es
Feedback
آسیمگی

آسیمگی

Ir al canal en Telegram

| یادبودهای عصر بحران | نقد و‌ نظر: asimegi.ir@gmail.com

Mostrar más
498
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
«قسمت نوزدهم: رواقی مردن | رواقی‌گری - قسمت دوم» رسید! مارکوس آورلیوسِ رواقی معتقد است مرگ همچون هر رویدادی دیگری در طبیعت طب
«قسمت نوزدهم: رواقی مردن | رواقی‌گری - قسمت دوم» رسید! مارکوس آورلیوسِ رواقی معتقد است مرگ همچون هر رویدادی دیگری در طبیعت طبیعی‌ست، در طبیعت شری وجود ندارد و ترس از مرگ بی‌مورد است. در این قسمت در موردِ رواقی مردن، و هنر و زیبایی از منظر رواقیان خواهم گفت و در آخر کلاه نقد به سر می‌گذاریم و برخی از آرایِ رواقی را بازبینی می‌کنیم. 🎧 بشنوید، دانلود کنید، دنبال کنید • کست‌باکسدانلود • این پادکست در اسپاتیفای، اورکست، گوگل‌پادکستز، گوگل‌موزیک، اپل پادکست و دیگر پادگیرها هم در دسترس است. 🌨 حمایت مالی از دیدن حامی‌باش (ریالی/دلاری/یورویی): https://hamibash.com/didanpodcast حمایت دلاری در :Patreon https://patreon.com/didanpodcast کارت به کارت: 5047 0610 4414 4026 امیرحسین لطیفی بانک شهر کیفِ پولِ دیجیتالِ دیدن: https://t.me/didanpodcast/133 #️⃣ برچسب‌ها #یونانی‌مآبی #رواقی #رواقی‌گری #مارکوس #مارکوس_اورلیوس #مارکوس_آورلیوس #اخلاق #مرگ #تراژدی #هنر #زیبایی #فسلفه #زیبایی‌شناسی منتظرِ نظر، سئوال، و پیشنهاد @amirlatifim didanpodcast@gmail.com #پادکست #فلسفه #دیدن #قسمت_نوزدهم #قسمت_۱۹ @didanpodcast

«قسمت هجدهم: رواقی زیستن | رواقی‌گری - قسمت اول» رسید! چه شباهتی میانِ یونانیانِ قرنِ چهارمِ پیش از میلاد و ایرانیانِ این روز
«قسمت هجدهم: رواقی زیستن | رواقی‌گری - قسمت اول» رسید! چه شباهتی میانِ یونانیانِ قرنِ چهارمِ پیش از میلاد و ایرانیانِ این روزها باعث شده که هر دو از سبکِ زندگیِ رواقی استقبال کنند؟ امپراتورِ رواقی، مارکوس آورلیوس، که بود و در "تأملات" چه گفت؟ جهان‌‌وطنی زیستن چه مختصاتی دارد و متضمنِ چه نوع اخلاقی است؟ این‌ها مهم‌ترین پرسش‌هایِ اولین قسمت از فصلِ سومِ دیدن هستند، فصلِ یونانی‌مآبی. این قسمت اولین قسمت از دوگانه‌ای‌ست که به رواقی‌گری اختصاص دارد. 🎧 بشنوید، دانلود کنید، دنبال کنید • کست‌باکسدانلود • این پادکست در اسپاتیفای، اورکست، گوگل‌پادکستز، گوگل‌موزیک، اپل پادکست و دیگر پادگیرها هم در دسترس است. 🌨 حمایت مالی از دیدن حامی‌باش (ریالی/دلاری/یورویی): https://hamibash.com/didanpodcast حمایت دلاری در :Patreon https://patreon.com/didanpodcast کارت به کارت: 5047 0610 4414 4026 امیرحسین لطیفی بانک شهر کیفِ پولِ دیجیتالِ دیدن: https://t.me/didanpodcast/133 #️⃣ برچسب‌ها #یونانی‌مآبی #رواقی #رواقی‌گری #مارکوس #مارکوس_اورلیوس #مارکوس_آورلیوس #اخلاق #جهان‌وطنی منتظرِ نظر، سئوال، و پیشنهاد @amirlatifim didanpodcast@gmail.com #پادکست #فلسفه #دیدن #قسمت_هجدهم #قسمت_۱۸ @didanpodcast

. «زنان و اندیشه» برگزار می‌کند: ❇️ کم و کیف حضور زنان در دانشگاه؛ تناقض در کجاست؟ این‌که در چهل سال گذشته و باوجود فرازونشیب‌هایی نسبی، شمار زنان دانشجو در اکثر رشته‌ها و در سطوح مختلف افزون شده مشاهده‌ای است که همگان بر آن توافق دارند. درعین‌حال، صاحب‌نظرانی با رویکردهایی متفاوت و گاه متضاد این مشاهده را نشانه‌ی تناقض دانسته و برپایه‌ی آن استدلال‌هایی ارائه کرده‌اند؛ برخی سیاست‌گذاری جنسیتی عمومی و دانشگاهی را راه‌انداز این روند دانسته‌اند و برخی دست‌اندازی بر سر راه آن. برخی حضور زنان در دانشگاه را موفقیت سیاست‌گذاران دانسته‌اند و برخی شکست آنان. هدف از برگزاری این نشست پیش‌نهادی است برای هم‌فکری، تا درمیان این احکام ضدو‌نقیض بر پیچیدگی مشاهده‌ی اولیه و عوامل محتمل مؤثر در آن تأکید کنیم. سخنران: لاله قدک‌پور دبیر نشست: مرضیه لطفی 🔹 زمان برگزاری: یک‌شنبه، 26 آذر  1402، ساعت 18-20 (به‌وقت تهران). 🔹 محل برگزاری: به‌صورت آنلاین و در پلت‌فرم زوم (zoom)، با مراجعه به لینک زیر: https://uni-freiburg.zoom.us/j/67494127410?pwd=WC9nbytmZzh1UmVYRDFQNEJ2cGoyZz09 Meeting-ID: 674 9412 7410 Kenncode: yKMkJTrV7 🔸دوستانی که تمایل دارند اطلاعیه‌ی برگزاری نشست‌ها، دو روز پیش از هر نشست، برایشان ارسال شود لطفاً ایمیلی برای ما ارسال کنند، به‌ این آدرس: zanaan.andishe@gmail.com مشتاق حضورتان هستیم.                                            «زنان و اندیشه»

Repost from نشر کرگدن
برگه‌ها فارسی، آلمانی، انگلیسی لودویگ ویتگنشتاین/ مالک حسینی (همکاری مشترک نشر کرگدن و نشر هرمس) ۳۴۴ صفحه/ ۳۱۰۰۰۰ تومان بازدید و خرید از سایت ناشر: www.kargadanpub.com 🔶 ماجراى برگه‌ها و نسبتش با سایر آثار لودویگ ویتگنشتاین در پیش‌گفتار ویراستاران کتاب به حد کافى روشن شده است. دربارۀ اهمیت این اثر به ذکر این نکته اکتفا مى‌کنم که این مجموعه به‌نوعى گزیدۀ خود ویتگنشتاین است، و یادداشت‌هایى را در بر دارد که از نظر وى ارزشى خاص داشته‌اند. ویتگنشتاین‌شناسانى هستند که معتقدند آیندۀ ویتگنشتاین‌پژوهى بیشتر معطوف به این اثر خواهد بود. 🔶 مجموعه‌اى که در اینجا منتشر مى‌شود به خود ویتگنشتاین باز مى‌گردد. او قطعه‌هاى گوناگون را از نوشته‌هاى ماشین‌شده بریده و در جعبه‌اى با عنوان Zettel حفظ کرده بود. از بیشتر آن کارهاى اصلىِ مفصل هنوز نسخه‌هایى موجود است. بااین‌حال تعدادى از این بریده‌ها از نوشته‌هاى ماشین‌شده‌اى هستند که دیگر نمى‌توان نشانى از آنها به دست داد؛ احتمالاً به این علت که ویتگنشتاین آنها را، به غیر از «برگه»هاى حفظ‌شده، از بین برده است. 🔶 درواقع این کتاب حاوى یادداشت‌هایى است که ویتگنشتاین به‌طورخاص قابل‌استفاده دانسته و آنها را به این قصد نگه داشته است تا در مواضع مناسبِ کارهاى تمام‌شده جایشان دهد. بخشى از روش کار او این بود که از انبوه عظیم چیزهایى که مى‌نوشت، قطعه‌هاى کوتاه و مستقلی را که به نظرش نسبتاً رضایت‌بخش بودند، انتخاب و گروه‌بندى کند. _ از مقدمۀ مترجم و ویراستاران - #نشر_کرگدن، #تازه‌های_نشر، #برگه‌ها، #لودویگ_ویتگنشتاین، #مالک_حسینی، #فلسفه_زبان، #فلسفه_کلاسیک، #کتاب_فلسفه

Repost from N/a
🎊🎊 منتشر شد بازدید و خرید از سایت: www.kargadanpub.com
🎊🎊 منتشر شد بازدید و خرید از سایت: www.kargadanpub.com

🖌 لطفاً کمی زندگی کنید یکی از خاطره‌های انزجار‌آوری که از عصر جاهلیت دارم، این است که گاهی که می‌خواستیم کمی شادی کنیم به‌ خود نهیب می‌زدیم که مثلاً خوشنودی ما روزی است که از ظلم اثری نباشد. این در حالی بود که تجربۀ مستقیم خود من در جنگ نشان داد حتی در شرایطی که از یک دقیقه بعد خودت خبر نداری و هر لحظه ممکن است ترکشی به گوشۀ جانت گیر کند و آن را با خود ببرد، مجبوری زندگی کنی. یعنی گاهی از خوردن چیزی یا دیدن کسی یا گرفتن نامه‌ای یا هر چیزی به همین‌اندازه‌ها خوشحالی کنی. بگذاريد مسئله را به شکل دیگری مطرح کنم. اگر من بپذیرم ما از نظر سیاسی در یکی از بدترین (یا بدترین) دوران تاریخ ایران زندگی می‌کنیم، آیا ناسازگار است با این‌که در همان حال بگویم روا نیست که سیاست و سرنوشت و فجایعِ آن، تمام فکر و احساس ما را از خود بیانبارد؟ نه! تنها مسئولیت واقعی ما در این دنیا زندگی است. هرچند حتی آن را هم خودمان انتخاب نکرده‌ایم، ولی حالا که به این دنیا آورده شده‌ایم راهی جز زندگی کردن نیست و زندگی یعنی لذت و تنوع و رضایت. بله، بسا که چیزهایی برای این لازم است که به‌راحتی دسترس نیست؛ باری، لااقل برای کسانی که هست و به قدری که هست، آن را زیر هیمنۀ خشم‌ها و افسوس‌ها نیمه‌جان نکنیم. فرایند بهبود وضع ایران یک روال دنباله‌دار است که در دوران‌های مختلف شاید اقتضائات متفاوتی داشته باشد، ولی فدایی نمی‌خواهد؛ به این معنا که کسی لحظه‌ای از فکر مصائب آن خالی نباشد. همه چیز برای بهتر زیستن است. پس حتی اگر در حال جنگ هم هستید از یک قوطی کنسرو، یک چای، یک لبخند، یک نامه، یک بغل ... شادی کنید. اگر اینطور خیال می‌کنید که زمانی خواهد رسید که نوبت زندگی و شادی است، باور کنید چنان زمانی هرگز نخواهد رسید. تمام عمر ما روی بلَمی در رودخانه‌ای می‌گذرد. در ضمنِ همین بالا و پایین‌ها و پیچ و خم‌های آن است که زندگی متولد می‌شود و رشد می‌کند و می‌میرد. تمامی آن را از هول و هراس و انتظار و آرزو و حسرت پر نکنیم. @mardihamorteza

Repost from N/a
حماسه‌ی سیاه اشاراتی درباره‌ی فیلم Killers of the Flower Moon اثر مارتین اسکورسیزی 🔹 ۱. مادرسالاری در واکاوی روابط قدرت و درگیری پرتنش‌ سه شخصیت اصلی‌‌ـــ‌یعنی کینگ هیل، رابرت و مالی‌ــــ‌ این مالی است که نمی‌‌گذارد شرّ پیروز شود. مالی داوم می‌آورد، و از این رو در سکانس نهاییِ فیلم همچون نقطه‌ی شروع زندگی، زمینِ مادر و مادرِ طبیعت ستایش می‌شود. او بذری است که در طوفانِ شرارت‌های جهانِ مردانه باقی می‌ماند و نمی‌گذارد مرگ یکسره غلبه یابد. اما چگونه؟ شخصیت مالی در فیلم ستایش‌برانگیز است، زنی است آرام، صبور، دانا و جنگجو. او ناخواسته به جهانی پرتاب‌ شده که ناگزیر است در آن مبارزه کند، مبارزه‌ای که پیشاپیش می‌داند از جنس یک تراژدیِ شیطانی است و سیاهی و خون در هر لحظه‌ی آن حضوری جاری دارد، اما با این همه او کنار نمی‌کشد و تا انتها پیش می‌رود. برای مالی *زنده ماندن* جنگی است دائمی، با این همه از آن تن نمی‌زند، در صلح با سرنوشت خود، در آری‌گوییِ نامشروط به زندگیِ پیش‌ نهاده صبورانه مقاومت می‌کند. شیوه‌ی مقاومت مالی بی‌خشونت و صلح‌آمیز است، مهم‌ترین سلاح او روشن کردن جهان اطرافش به‌نور مادرانگی/زنانگی است، این تقابل بین سلوک مردمحور و زنانه در دو سکانس فیلم به‌خوبی بازنمایی شده است: جایی می‌بینیم که مردانِ کینگ‌هیل مزرعه را به‌آتش کشیده‌اند، فیلم با تأکیدی تماشایی نشان می‌دهد که چگونه به‌نحوی آخرالزمانی کینگ‌هیل جهان را به‌ ویرانی و مرگ و آتش می‌کشاند و چطور مردانی شرور در جنونی واضح از این سوزاندن لذت می‌برند، گویی تبِ پول (و دقیق‌تر قدرت) یک هدف بیشتر ندارد: سلطه بر همه‌چیز و همه‌کس، ویران کردن هر چیزی که از آن *من* نیست، منی که طمع‌اش تصاحب همه‌ی جهان است. در مقابل، در سکانسی دیگر مالی شانه‌ی مادر تازه مرحوم‌شده‌اش را به آب می‌سپارد، سکانسی از حضور مادر، مالی و دختر مالی. می‌بینیم که صلحی عام بر جهان حاکم است، زنان خانواده‌ی مالی جدای از طبیعت نیستند، بلکه همچون بخشی از آن در صلح و هماهنگی با آن زندگی می‌کنند. نیروی مردانه آتش می‌زند و پیش می‌رود، اما نیروی زنانه در نظم چیزها چنان که هستند خود را پیدا می‌کند و باز می‌یابد. مالی روشنایی و آب و صلحی است که نمی‌گذارد جهان یکسره در آتش شرارت پدرسالار (کینگ) بسوزد (سکانس آتش)، او آرام و ساکت و محزون سوختن جهان را می‌بیند و بر آن می‌گرید، بر این آدم‌ها که به شرارت تن می‌دهند می‌گرید و بارها دست نوازش می‌کشد بر صورت‌ کسی (خصوصا شوهرش رابرت) که می‌داند شاید هنوز انتخاب دیگری داشته باشد! این پیچیدگیِ شخصیتی با بازیِ استادانه‌ی لیلی گلدستون در فیلم کامل می‌شود و جادو را کامل می‌کند. 🔹 ۲. مسئله‌ی تمدن در ابتدای فیلم دو اشاره‌ی مهم وجود دارد: ۱. در زمین‌های ملت اوسیج نفت پیدا شده،‌ آنها ثروتمند می‌شوند و ناخواسته به میان جهانِ مدرن که همان *شهر* باشد پرتاب می‌شوند. آنها با قدرت پول بیگانه‌اند و سعی می‌کنند آن را برای لذت بیشتر به خدمت بگیرند، اما همان‌طور که حکمتی کهن می‌گوید همواره باید مواظب بود که چه آرزویی می‌کنیم چرا که شاید این آرزو برآورده شود! این پول تکنولوژی را به اوسیج می‌آورد، مردان سفید و طمع‌کاری‌شان را هم. گرچه همه می‌دانند تکنولوژی تیغی دو لبه است و می‌شود از آن استفاده‌های خوب و بد کرد، اما کمتر مردمی به‌این توجه می‌کنند که وجود تکنولوژی با وجود توسعه برابر نیست، به‌عبارت دیگر تکنولوژی و توسعه نه این‌همان‌اند و نه جدا از هم. تکنولوژی را می‌شود به‌جایی وارد کرد، اما دانش و فرهنگ و مهم‌تر از همه *نهاد*هایی که منجر به کنترل و مهار و استفاده‌ی بهینه از تکنولوژی شود را نمی‌توان به‌‌آسانی و به‌یکباره *وارد* کرد. و اینجاست که می‌شود یکی از سئوالات کلیدی را پرسید: آیا تکنولوژی می‌تواند جوامع را از وضعیت‌ اولیه‌ی هابزی خارج کند و آن‌ها را به وضع متمدن برساند؟ این یکی از پرسش‌های کلیدی فیلم است که می‌شود به آن اندیشید، امری که خصوصا برای ما ایرانیان که ملتی در حاشیه‌ی مدرنیته بوده‌ایم دلالت‌های تأمل‌برانگیزی به‌همراه دارد. خوب است به تمایز بین حکومتِ قانون و حکومت با ابزارِ قانون هم فکر کنیم. ۲. ارنست برکهارت با قطار وارد شهر فرفکس Fairfax می‌شود، قطار در این دوره نماد تمدن است! اما به‌محض پیاده شدن او، گویی با وضعیتی روبرو می‌شویم که هنوز فاصله‌ی زیادی با سرزمینی متمدن دارد. اشاره‌ای دیگر به موضوع. 🔹 هاضمه‌ی غولِ مدرنیته در اپیزود پایانی، اسکورسیزی به‌نحو طعنه‌آمیزی یادآور می‌شود که حتی روایتِ تراژدی اوسیج‌ هم معصوم و بی‌طرف نیست! بلکه همچنان این ماشین سرگرمی‌سازی مدرن است که می‌تواند هر چیزی را به کالا تبدیل کند و بفروشد و احتمالا فربه‌تر هم شود. تلنگری به‌مخاطب که باید متوجه جایگاه خود و وجوه سیاه مدرنیته هم باشد! [پی‌نوشت.] https://t.me/koohejadoo

به فهم من، تاریخ معاصر ما یک مسیر پیوسته است، و خب لحظاتی مثل انقلاب مشروطه و ۵۷ هم شکست خوردند، به‌این معنا که نتونستیم رویکردهای بنیادی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی‌مون رو تغییر بدیم. در تکراریم، گیر افتاده در اکنونی کش‌دار. چشم به‌‌سویی که آیا ناجی می‌رسد، و آیا چه پیش آید؟ اینم ببینید بامزه است: https://www.aparat.com/v/4QiLg

غلبه‌ی گفتمان امنیتی، ساختار بروکراسی ایران رو به‌‌مرز شکست کامل رسونده، این‌طور که آنچه پیش‌تر با تکیه بر گروهی از فن‌سالاران کار می‌کرده، هرچه بیشتر استحاله شده و حالا دیگه داره آخرین نفس‌هاش رو می‌کشه. این بخشی از اتفاقی است که قبلا درباره‌اش نوشته‌ام: تله‌ی تداوم اکنون. پی‌نوشت: یادداشت‌هایی درباره‌ی *استمرار اکنون* و فروپاشی و انتظارِ نجات را می‌توانید اینجا بخوانید: یادداشت اول: 👈 اینجا یادداشت دوم: 👈 اینجا

مکرره اما خب تعجب من کم نمی‌شه از اینکه آدم‌های مشنگ و مریض‌العقل و شارلاتان با چه سرعتی همدیگه‌ رو پیدا می‌کنند و به‌هم وصل می‌شن. شاید علتش از جمله این باشه که آدم سالم و صحیح‌العقل اهل تمیز و تمایزه، و همین کار رو برای اتحاد و *شبکه‌شدن* سخت می‌کنه.

گزارش خوبی بود. غزل حضرتی: «نگاهي به زندگي جواناني كه در تلاش و آرزوي مهاجرت پير مي‌شوند گزارش خوب فاطمه کریمخان از جوانانی که حسرت زندگی بر دلشان مانده»

«بیمارستان نمازی شیراز ــ ۱۳۳۴» این ویدئوی دلچسب گزارش مفصلی از بیمارستان نمازی شیراز در میانۀ دهۀ ۱۳۳۰ خورشیدی است. حاج محمد نمازی، بازرگان، سیاستمدار و نیکوکار شیرازی در سال ۱۳۳۱ احداث بیمارستان نمازی را آغاز کرد. بیمارستان در سال ۱۳۳۴ آمادۀ بهره‌‌برداری شد و در آن زمانی همردیف بیمارستان‌های درجه‌یک دنیا بود. محمد نمازی (۱۲۷۵ـــ۱۳۵۱) بی‌تردید یکی از شگفت‌انگیزترین نخبگان ایرانی بود. او که در جوانی به قصد سیاحت به آمریکا رفته بود، کسب‌وکار موفقی در آمریکا راه می‌اندازد و تجارت دریایی با هنگ‌کنگ برقرار می‌کند. او پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۲۳ خدمات بی‌نظیری به مردم کرد، از جمله احداث لوله‌کشی آب شیراز و دیگری بیمارستان نمازی که پیشنهاد می‌کنم حتماً ویدئوی آن را ببینید. مرحوم نمازی در دولت‌های زاهدی و علا به عنوان وزیر مشاور حضور داشت. اینکه چرا امثال نمازی جایی در حافظۀ تاریخی ایرانیان ندارند، احتمالاً به این دلیل است که کسانی چون او عمل می‌کردند و شعار نمی‌دادند. #مستند @tarikhandishi | تاریخ‌اندیشی

Repost from M.R. Nikfar
هابرماس علیه هابرماس.pdf3.16 KB

Repost from M.R. Nikfar
یورگن هابرماس، همراه با نیکول دایتِلهُف (Nicole Deitelhoff)، صلح‌پژوه، راینر فُرست (Rainer Forst)، استاد علوم سیاسی، و کلاوس گونتر (Klaus Günter)، حقوقدان، بیانیه‌ای را امضا کرده و در آن نسبت به جنگ غزّه موضع گرفته است. از نحوه‌ی تهیه‌ی بیانیه‌ی «اصول همبستگی» اطلاعی در دست نیست؛ به طور مشخص معلوم نیست که هابرماس در تهیه و تقریر آن چه نقشی داشته است. اما در یادداشت زیر او طرف بحث گرفته می‌شود. در این یادداشت پس از بررسی بیانیه‌ی ۱۳ نوامبر چهار استاد آلمانی، به این موضوع می‌پردازیم که آیا هابرماس، به عنوان پردازنده‌ی ایده‌ی «اخلاق گفتمان» (Diskursethik/ Discourse ethics) شایسته بود که این بیانیه را امضا کند. به این خاطر به صورتی فشرده «اخلاق(-شناسی) گفتمان» را معرفی می‌کنیم. در ادامه، پس از نقد بیانیه از زاویه‌ی «اخلاق گفتمان» نقطه‌ی ضعف اصل تعمیم (Universalization) را برمی‌رسیم. تحلیل موضع هابرماس در قبال جنگ غزّه، بهانه‌ای است برای پرداختن به پیچیدگی وضعیت. نتیجه‌‌ی بحث به موضع‌گیری از موقعیت ایرانی ما کمک می‌کند. وقتی اصلْ مقابله با ستمگری و تبعیض باشد، موضعی که گرفته می‌شود،‌ همهنگام در مقابل دو رژیم ستمگر آپارتاید در ایران و اسرائیل است. https://www.radiozamaneh.com/790855

پیشنهاد مطالعه:

گفت‌وگوی دیدار با استاد فلسفه واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی موسی اکرمی: استقلال دانشگاه‌ها خدشه‌دار شده/ دانشگاه نسبت به مسائل جامعه بی‌تفاوت نیست/ حاکمیت عاقل، دانشجو را سرکوب نمی‌کند دکتر موسی اکرمی، استاد فلسفه واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی، مهمان ویژه برنامه دیدارنیوز با موضوع نقش دانشگاه‌ها در اتفاق‌های کشور و اخراج استادان از دانشگاه‌ها بود. دیدارنیوزـ نسرین نیکنام: مهمان ویژه برنامه دیدارنیوز با موضوع نقش دانشگاه‌ها قبل و پس از انقلاب در اتفاق‌های کشور و اخراج استادان، دکتر موسی اکرمی استاد فلسفه واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی بود. اکرمی، در ابتدا در پاسخ به این سوال که نقش دانشگاه‌ها قبل و پس از انقلاب چه اهمیتی داشت و آیا در حال حاضر دانشگاه‌ها از استقلال کافی برخودارند، اشاره به زمان تشکیل و هدف تاسیس دانشگاه‌ها از گذشته تاکنون کرد و گفت: «کانت می‌گوید ما در دانشگاه‌ها دو رشته تربیتی داریم، یک رشته که افراد متخصص مانند دکتر و مهندس تربیت می‌کند که در همه عرصه‌های مهم کشور نقش مهمی دارند، یک رشته هم انسان‌هایی را تربیت و پرورش می‌دهد که فراتر از یک متخصص هستند و در اصل شهروند ویژه شناخته می‌شوند.» این استاد دانشگاه اذعان دارد: «اگر رشته فلسفه را یکی از شاخه‌های علوم انسانی بدانیم، وظیفه این رشته پرورش و تربیت همین شهروندان ویژه و وظیفه شناس است که در همه زمینه‌ها آگاهی دارند و می‌توانند به جامعه کمک کنند.» به گفته اکرمی نکته‌ای که این وسط فراموش شده این است که دانشگاه‌ها صرفا وظیفه شان آموزش یک تخصص نیست بلکه وظیفه مهم‌تر آن پرورش است. یعنی هم باید در حوزه آموزش نقش بنیادی داشته باشد هم در پرورش؛ این نگاهی است که بنیانگذاران دانشگاه داشتند. او به نقش دانشگاه تهران در کشور اشاره می‌کند و می‌گوید: «دانشگاه تهران پس از تاسیس خیلی سریع تبدیل به تجلی حرکت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می‌شود و دانشجویانی را تربیت می‌کند که فراتر از یک دانشجو عمل می‌کنند و اوج این تجلی شهادت دانشجویانی مانند قندچی و شریعت رضوی در ۱۶ آذر بود که آن روز به نام روز دانشجو نامگذاری شد.» استاد فلسفه واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی می‌گوید: هم پیش و هم پس از انقلاب، حاکمیت پذیرفت که این روز به نام دانشجو باقی بماند و جنبش‌های دانشجویی همواره این روز را گرامی داشته‌اند و هدف هم این بود که به جامعه بگویند دانشگاه نسبت به مسایل جامعه بی تفاوت نیست. او ادامه می‌دهد: از همان زمان، دانشگاه تبدیل به مراکزی شدند که نظام را نقد می‌کرد؛ یعنی به یکی از مراکز مهم و فعال مبارزان تبدیل شدند، هر چند حاکمیت بعد از انقلاب آن را به رسمیت شناخت، اما محدودش کرد که نتیجه آن به اتفاق‌های سال ۷۸ منجر شد. این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه دانشگاه باید تمرین آزاد اندیشی و عدالت خواهی باشد، می‌گوید: «در اصل دانشگاه باید زنده باشد و دانشگاه صرفا خواندن آموزندان و آموزش گرفتن نیست.» اکرمی معتقد است: «حاکمیت به جای اینکه در کنار دانشجویان تربیت شده بر آمده از انقلاب بایستد، آن‌ها را توقیف کرد و همه تلاش خود را به کار گرفت که محدودیت ایجاد کند و در عوض به افراد و انجمن‌های تائید داد که سیاست‌های خودش را پیش می‌بردند در حالیکه حاکمیت عاقل نه فشار می‌آورد و نه سرکوب می‌کند.» به عقیده او، حاکمیت با حرکت‌های دانشجویی که در خط رسمی او نیست مخالفت می‌کند و همین موضوع استقلال دانشگاه را خدشه دار کرده و روی عملکرد هیات علمی که نقش مهمی در تعیین رشته‌های درسی دارد هم تاثیر گذاشته است. 🔵 youtu.be/8bp_VAoNQhA 🎥 جهت مطالعه متن کامل و مشاهده فایل تصویری این گفتگو در سایت دیدارنیوز، اینجا کلیک کنید @didarnews1 @didarnewsir @musa_akrami

پیشنهاد مطالعه «جزيره» معتادان تلاش براي ايجاد «دهكده سلامت» عقبگردي به سه دهه قبل بنفشه سام‌گيس / اعتماد

هر کسی در زندگی دارد از جایی دور می‌شود. گویی وقتی در گذشته‌ها عهدی بسته‌ایم برای نماندن. قراری گذاشته‌ایم که ضروری کرده‌است دور شدن از اینجای زندگی را. در این لحظه، در این‌جایی که از زمان هستیم، در این نقطه از خط عمر، قاعده‌ای همیشگی در کار است: این-جا وقت و محل ماندن نیست. نخواستنی است اکنون. باید بروی. می‌شود که بارها به گذشته‌ نگاه کنیم و حسرت ببریم از آن اکنونی که قبلا داشتیم و گذشت، اما این میل نه برای اکنون و همین لحظه، که برای اکنونِ قاب‌شده‌ای‌ در پشت سر است. تصویر منجمدشده‌ای را رنگ می‌کنیم و به دیوار حافظه می‌کوبیم. می‌شود گذشته را خواست، آینده را، اما‌ خودِ این آنِ مبهم و نامفهوم و لغزنده را نمی‌شود که به‌چنگ آورد. آدمی در راه است، و از این در راه بودنِ مدام رنج می‌برد، خبری نیست از ماندن، قرار نیست که قرار بگیریم، در بی‌خانمانی خانه کرده‌ایم. از ایستگاهی به ایستگاهی دیگر پناه می‌بریم، از تابستان کودکی، به پاییز نوجوانی، از بهار جوانی، به زمستان‌ میان‌سالی. و دوباره، در تکرار تابستان، پاییز، بهار و زمستان منتظریم. همواره منتظر. بی‌هیچ وقفه‌ای، بی‌هیچ سکون و سکوتی. https://t.me/koohejadoo