𝑪𝒐𝒍𝒅 𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔
Ir al canal en Telegram
داروی آینده، موسیقی و صدا خواهد بود.. اِدگار کیسی @MoriPurian https://t.me/uSendBot?start=u_2NKVd_wf
Mostrar más1 399
Suscriptores
+224 horas
+107 días
+2030 días
Archivo de publicaciones
1 399
Artist : sleepmakeswaves
Album : split with Tangled Thoughts of Leaving
Released : March 18, 2009
Country : Australia
1 399
Artist : AstroPilot, Unusual Cosmic Process
Album : Solaris EP
Released : April 21, 2023
Country : Australia
1 399
Morteza:
فرانسیس بیکن
«تصویرگر هراسی دردناک!»
سال ۱۹۷۲ بود. دختری را در حومهی پراگ و در آپارتمانی که به امانت گرفته بودم ملاقات کردم. دو روز پیش پلیس او را بازجویی کرده و سؤالهایی دربارهی من پرسیده بود. حالا میخواست مخفیانه من را ببیند (هنوز میترسید که پلیس به دنبالش است) و سؤال و جوابها را برایم بازگو کند. به این ترتیب اگر پلیس من را هم بازجویی میکرد، میتوانستم همان جوابها را تحویلشان دهم.
دختر بسیار جوان و کمتجربهای بود. بازجوییها حسابی آشفتهاش کرده بودند و هنوز بعد از گذشت سه روز دلشوره، دل و اندرونش را بههم میریخت. بسیار نحیف بود و در طول ملاقاتمان مرتب اتاق را به قصد دستشویی ترک میکرد. بنابراین کل این دیدار با صدای ریزش آب از سیفون توالت همراه بود. از مدتها پیش میشناختمش. خیلی باهوش و عمیق بود و کنترل خوبی بر اعصابش داشت. بسیار محجوب لباس میپوشید. رخت و لباسش، همچون رفتارش، سپر محافظی برای پوشاندن هر گونه «برهنگی» بود وحالا ناگهان «ترس» مثل یک دشنهی آخته، بیرحمانه حجابش را پس میزد. این تصویر رقتانگیز برایم مثل لاشهی بیدفاعی بود که از چنگک سلاخخانه آویزان شده باشد. صدای ریزش آب قطع نمیشد. ناگهان احساس کردم که دلم میخواهد به او تجاوز کنم. منظورم کلمهی دقیق «تجاوز» است. نه عشقورزی. میخواستم با یک حرکت سریع و وحشیانه به چنگش بیاورم و همهی آن تناقضات تحریکآمیزش را تصاحب کنم. ترس و خودداریاش را، غرور و تیرهروزیاش را، لباسهای محجوب و دل و رودهای که اسباب خجالتش بود. به گوهر بیمانندی میمانِست. مرواریدی درخشان در صدفی دربسته که در اعماق آبها پنهان است. میخواستم به تمامی فتحش کنم. همهی آن روح وصفناکردنی و همهی آن بدن دردسرساز را. اما دو چشم پردردی را میدیدم که در من مینگریست (دو چشم درخشان در صورتی حساس). و هر چه بیشتر درمییافتم که وسوسهام تا چه پایه پوچ، ننگآور و غیرعملی است. با وجود این و به رغم بیشرمی، آن احساس عمیقن حقیقی بود. نمیتوانم انکارش کنم. و وقتی به "تک چهرههای بیکن" مینگرم، همان احساس را بازمییابم. نگاه خیرهی نقاش، چونان حملهای وحشیانه چهرهای را در بر میگیرد تا به تمامی تسخیرش کند و مروارید خفته در اعماق را به چنگ آورد. البته مطمئن نیستم که همواره بتوان مرواریدی در اعماق به دست آورد، اما شاید همهی ما دست متجاوزی را درون خود بازشناسیم.
نگاه جستوجوگری که چهرهی دیگری را به امید بازیافتن چیزی در آن، در ورای آن میکاود.
ميلان كوندرا
برگردان : کوروش صفینیا
1 399
Morteza:
فرانسیس بیکن
«تصویرگر هراسی دردناک!»
سال ۱۹۷۲ بود. دختری را در حومهی پراگ و در آپارتمانی که به امانت گرفته بودم ملاقات کردم. دو روز پیش پلیس او را بازجویی کرده و سؤالهایی دربارهی من پرسیده بود. حالا میخواست مخفیانه من را ببیند (هنوز میترسید که پلیس به دنبالش است) و سؤال و جوابها را برایم بازگو کند. به این ترتیب اگر پلیس من را هم بازجویی میکرد، میتوانستم همان جوابها را تحویلشان دهم.
دختر بسیار جوان و کمتجربهای بود. بازجوییها حسابی آشفتهاش کرده بودند و هنوز بعد از گذشت سه روز دلشوره، دل و اندرونش را بههم میریخت. بسیار نحیف بود و در طول ملاقاتمان مرتب اتاق را به قصد دستشویی ترک میکرد. بنابراین کل این دیدار با صدای ریزش آب از سیفون توالت همراه بود. از مدتها پیش میشناختمش. خیلی باهوش و عمیق بود و کنترل خوبی بر اعصابش داشت. بسیار محجوب لباس میپوشید. رخت و لباسش، همچون رفتارش، سپر محافظی برای پوشاندن هر گونه «برهنگی» بود وحالا ناگهان «ترس» مثل یک دشنهی آخته، بیرحمانه حجابش را پس میزد. این تصویر رقتانگیز برایم مثل لاشهی بیدفاعی بود که از چنگک سلاخخانه آویزان شده باشد. صدای ریزش آب قطع نمیشد. ناگهان احساس کردم که دلم میخواهد به او تجاوز کنم. منظورم کلمهی دقیق «تجاوز» است. نه عشقورزی. میخواستم با یک حرکت سریع و وحشیانه به چنگش بیاورم و همهی آن تناقضات تحریکآمیزش را تصاحب کنم. ترس و خودداریاش را، غرور و تیرهروزیاش را، لباسهای محجوب و دل و رودهای که اسباب خجالتش بود. به گوهر بیمانندی میمانِست. مرواریدی درخشان در صدفی دربسته که در اعماق آبها پنهان است. میخواستم به تمامی فتحش کنم. همهی آن روح وصفناکردنی و همهی آن بدن دردسرساز را. اما دو چشم پردردی را میدیدم که در من مینگریست (دو چشم درخشان در صورتی حساس). و هر چه بیشتر درمییافتم که وسوسهام تا چه پایه پوچ، ننگآور و غیرعملی است. با وجود این و به رغم بیشرمی، آن احساس عمیقن حقیقی بود. نمیتوانم انکارش کنم. و وقتی به "تک چهرههای بیکن" مینگرم، همان احساس را بازمییابم. نگاه خیرهی نقاش، چونان حملهای وحشیانه چهرهای را در بر میگیرد تا به تمامی تسخیرش کند و مروارید خفته در اعماق را به چنگ آورد. البته مطمئن نیستم که همواره بتوان مرواریدی در اعماق به دست آورد، اما شاید همهی ما دست متجاوزی را درون خود بازشناسیم.
نگاه جستوجوگری که چهرهی دیگری را به امید بازیافتن چیزی در آن، در ورای آن میکاود.
ميلان كوندرا
برگردان : کوروش صفینیا
1 399
Morteza:
فرانسیس بیکن
«تصویرگر هراسی دردناک!»
سال ۱۹۷۲ بود. دختری را در حومهی پراگ و در آپارتمانی که به امانت گرفته بودم ملاقات کردم. دو روز پیش پلیس او را بازجویی کرده و سؤالهایی دربارهی من پرسیده بود. حالا میخواست مخفیانه من را ببیند (هنوز میترسید که پلیس به دنبالش است) و سؤال و جوابها را برایم بازگو کند. به این ترتیب اگر پلیس من را هم بازجویی میکرد، میتوانستم همان جوابها را تحویلشان دهم.
دختر بسیار جوان و کمتجربهای بود. بازجوییها حسابی آشفتهاش کرده بودند و هنوز بعد از گذشت سه روز دلشوره، دل و اندرونش را بههم میریخت. بسیار نحیف بود و در طول ملاقاتمان مرتب اتاق را به قصد دستشویی ترک میکرد. بنابراین کل این دیدار با صدای ریزش آب از سیفون توالت همراه بود. از مدتها پیش میشناختمش. خیلی باهوش و عمیق بود و کنترل خوبی بر اعصابش داشت. بسیار محجوب لباس میپوشید. رخت و لباسش، همچون رفتارش، سپر محافظی برای پوشاندن هر گونه «برهنگی» بود وحالا ناگهان «ترس» مثل یک دشنهی آخته، بیرحمانه حجابش را پس میزد. این تصویر رقتانگیز برایم مثل لاشهی بیدفاعی بود
1 399
Artist : Vanyashi
Album : Echoes in Ether
Released : March 9, 2024
Country : Norway
1 399
Artist : Dirty River
Album : The one Ring
Released : March 8, 2024
Country : Spain
