es
Feedback
𝑪𝒐𝒍𝒅 𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔

𝑪𝒐𝒍𝒅 𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔

Ir al canal en Telegram

داروی آینده، موسیقی و صدا خواهد بود.. اِدگار کیسی @MoriPurian https://t.me/uSendBot?start=u_2NKVd_wf

Mostrar más
1 399
Suscriptores
+224 horas
+107 días
+2030 días
Archivo de publicaciones
Single : June Yui Artist : Summer Fades Away Released : October 14, 2023 Country : China
Single : June Yui Artist : Summer Fades Away Released : October 14, 2023 Country : China

#Post_Rock #Instrumental

Artist : sleepmakeswaves Album : split with Tangled Thoughts of Leaving Released : March 18, 2009 Country : Australia
Artist : sleepmakeswaves Album : split with Tangled Thoughts of Leaving Released : March 18, 2009 Country : Australia

#Dark_Piano

Artist : Ocinn Album : Ocinn I Released : August 4, 2020 Country : Germany
Artist : Ocinn Album : Ocinn I Released : August 4, 2020 Country : Germany

03 - AstroPilot, Unusual Cosmic Process - Solaris [Solaris].mp33.72 MB

04_AstroPilot,_Unusual_Cosmic_Process_Behind_the_Sun_Behind_the.mp34.03 MB

Artist : AstroPilot, Unusual Cosmic Process Album : Solaris EP Released : April 21, 2023 Country : Australia
Artist : AstroPilot, Unusual Cosmic Process Album :  Solaris EP Released : April 21, 2023 Country : Australia

Morteza: فرانسیس بیکن «تصویرگر هراسی دردناک!» سال ۱۹۷۲ بود. دختری را در حومه‌ی پراگ و در آپارتمانی که به امانت گرفته بودم ملاقات کردم. دو روز پیش پلیس او را بازجویی کرده و سؤال‌هایی درباره‌ی من پرسیده بود. حالا می‌خواست مخفیانه من را ببیند (هنوز می‌ترسید که پلیس به دنبالش است) و سؤال و جواب‌ها را برایم بازگو کند. به این ترتیب اگر پلیس من را هم بازجویی می‌کرد، می‌توانستم همان جواب‌ها را تحویل‌شان دهم. دختر بسیار جوان و‌ کم‌تجربه‌ای بود. بازجویی‌ها حسابی آشفته‌اش کرده بودند و هنوز بعد از گذشت سه روز دلشوره، دل و اندرونش را به‌هم می‌ریخت. بسیار نحیف بود و در طول ملاقات‌مان مرتب اتاق را به قصد دستشویی ترک می‌کرد. بنابراین کل این دیدار با صدای ریزش آب از سیفون توالت همراه بود. از مدت‌ها پیش می‌شناختمش. خیلی باهوش و عمیق بود و کنترل خوبی بر اعصابش داشت. بسیار محجوب لباس می‌پوشید. رخت و لباسش، همچون رفتارش، سپر محافظی برای پوشاندن هر گونه «برهنگی» بود و‌حالا ناگهان «ترس» مثل یک دشنه‌ی آخته، بی‌رحمانه حجابش را پس می‌زد. این تصویر رقت‌انگیز برایم مثل لاشه‌ی بی‌دفاعی بود که از چنگک سلاخ‌خانه آویزان شده باشد. صدای ریزش آب قطع نمی‌شد. ناگهان احساس کردم که دلم می‌خواهد به او تجاوز کنم. منظورم کلمه‌ی دقیق «تجاوز» است. نه عشق‌ورزی. می‌خواستم با یک حرکت سریع و وحشیانه به چنگش بیاورم و‌ همه‌ی آن تناقضات تحریک‌آمیزش را تصاحب کنم. ترس و خودداری‌اش را، غرور و ‌تیره‌روزی‌اش را، لباس‌های محجوب و دل و روده‌ای که اسباب خجالتش بود. به گوهر بی‌مانندی می‌مانِست. مرواریدی درخشان در صدفی دربسته که در اعماق آب‌ها پنهان است. می‌خواستم به تمامی فتحش کنم. همه‌ی آن روح وصف‌ناکردنی و همه‌ی آن بدن دردسرساز را. اما دو‌ چشم پردردی را می‌دیدم که در من می‌نگریست (دو چشم درخشان در صورتی حساس). و هر چه بیش‌تر درمی‌یافتم که وسوسه‌ام تا چه پایه پوچ، ننگ‌آور و غیرعملی است. با وجود این و به رغم بی‌شرمی، آن احساس عمیقن حقیقی بود. نمی‌توانم انکارش کنم. و وقتی به "تک‌ چهره‌های بیکن" می‌نگرم، همان احساس را باز‌می‌یابم. نگاه خیره‌ی نقاش، چونان حمله‌ای وحشیانه چهره‌ای را در بر می‌گیرد تا به تمامی تسخیرش کند و مروارید خفته در اعماق را به چنگ آورد. البته مطمئن نیستم که همواره بتوان مرواریدی در اعماق به دست آورد، اما شاید همه‌ی ما دست متجاوزی را درون خود بازشناسیم. نگاه جست‌وجوگری که چهره‌ی دیگری را به امید بازیافتن چیزی در آن، در ورای آن می‌کاود. ميلان كوندرا برگردان : کوروش صفی‌نیا

Morteza: فرانسیس بیکن «تصویرگر هراسی دردناک!» سال ۱۹۷۲ بود. دختری را در حومه‌ی پراگ و در آپارتمانی که به امانت گرفته بودم ملاقات کردم. دو روز پیش پلیس او را بازجویی کرده و سؤال‌هایی درباره‌ی من پرسیده بود. حالا می‌خواست مخفیانه من را ببیند (هنوز می‌ترسید که پلیس به دنبالش است) و سؤال و جواب‌ها را برایم بازگو کند. به این ترتیب اگر پلیس من را هم بازجویی می‌کرد، می‌توانستم همان جواب‌ها را تحویل‌شان دهم. دختر بسیار جوان و‌ کم‌تجربه‌ای بود. بازجویی‌ها حسابی آشفته‌اش کرده بودند و هنوز بعد از گذشت سه روز دلشوره، دل و اندرونش را به‌هم می‌ریخت. بسیار نحیف بود و در طول ملاقات‌مان مرتب اتاق را به قصد دستشویی ترک می‌کرد. بنابراین کل این دیدار با صدای ریزش آب از سیفون توالت همراه بود. از مدت‌ها پیش می‌شناختمش. خیلی باهوش و عمیق بود و کنترل خوبی بر اعصابش داشت. بسیار محجوب لباس می‌پوشید. رخت و لباسش، همچون رفتارش، سپر محافظی برای پوشاندن هر گونه «برهنگی» بود و‌حالا ناگهان «ترس» مثل یک دشنه‌ی آخته، بی‌رحمانه حجابش را پس می‌زد. این تصویر رقت‌انگیز برایم مثل لاشه‌ی بی‌دفاعی بود که از چنگک سلاخ‌خانه آویزان شده باشد. صدای ریزش آب قطع نمی‌شد. ناگهان احساس کردم که دلم می‌خواهد به او تجاوز کنم. منظورم کلمه‌ی دقیق «تجاوز» است. نه عشق‌ورزی. می‌خواستم با یک حرکت سریع و وحشیانه به چنگش بیاورم و‌ همه‌ی آن تناقضات تحریک‌آمیزش را تصاحب کنم. ترس و خودداری‌اش را، غرور و ‌تیره‌روزی‌اش را، لباس‌های محجوب و دل و روده‌ای که اسباب خجالتش بود. به گوهر بی‌مانندی می‌مانِست. مرواریدی درخشان در صدفی دربسته که در اعماق آب‌ها پنهان است. می‌خواستم به تمامی فتحش کنم. همه‌ی آن روح وصف‌ناکردنی و همه‌ی آن بدن دردسرساز را. اما دو‌ چشم پردردی را می‌دیدم که در من می‌نگریست (دو چشم درخشان در صورتی حساس). و هر چه بیش‌تر درمی‌یافتم که وسوسه‌ام تا چه پایه پوچ، ننگ‌آور و غیرعملی است. با وجود این و به رغم بی‌شرمی، آن احساس عمیقن حقیقی بود. نمی‌توانم انکارش کنم. و وقتی به "تک‌ چهره‌های بیکن" می‌نگرم، همان احساس را باز‌می‌یابم. نگاه خیره‌ی نقاش، چونان حمله‌ای وحشیانه چهره‌ای را در بر می‌گیرد تا به تمامی تسخیرش کند و مروارید خفته در اعماق را به چنگ آورد. البته مطمئن نیستم که همواره بتوان مرواریدی در اعماق به دست آورد، اما شاید همه‌ی ما دست متجاوزی را درون خود بازشناسیم. نگاه جست‌وجوگری که چهره‌ی دیگری را به امید بازیافتن چیزی در آن، در ورای آن می‌کاود. ميلان كوندرا برگردان : کوروش صفی‌نیا

Morteza: فرانسیس بیکن «تصویرگر هراسی دردناک!» سال ۱۹۷۲ بود. دختری را در حومه‌ی پراگ و در آپارتمانی که به امانت گرفته بودم ملاقات کردم. دو روز پیش پلیس او را بازجویی کرده و سؤال‌هایی درباره‌ی من پرسیده بود. حالا می‌خواست مخفیانه من را ببیند (هنوز می‌ترسید که پلیس به دنبالش است) و سؤال و جواب‌ها را برایم بازگو کند. به این ترتیب اگر پلیس من را هم بازجویی می‌کرد، می‌توانستم همان جواب‌ها را تحویل‌شان دهم. دختر بسیار جوان و‌ کم‌تجربه‌ای بود. بازجویی‌ها حسابی آشفته‌اش کرده بودند و هنوز بعد از گذشت سه روز دلشوره، دل و اندرونش را به‌هم می‌ریخت. بسیار نحیف بود و در طول ملاقات‌مان مرتب اتاق را به قصد دستشویی ترک می‌کرد. بنابراین کل این دیدار با صدای ریزش آب از سیفون توالت همراه بود. از مدت‌ها پیش می‌شناختمش. خیلی باهوش و عمیق بود و کنترل خوبی بر اعصابش داشت. بسیار محجوب لباس می‌پوشید. رخت و لباسش، همچون رفتارش، سپر محافظی برای پوشاندن هر گونه «برهنگی» بود و‌حالا ناگهان «ترس» مثل یک دشنه‌ی آخته، بی‌رحمانه حجابش را پس می‌زد. این تصویر رقت‌انگیز برایم مثل لاشه‌ی بی‌دفاعی بود

#Bliss #Floating #Calm

Artist : Vanyashi Album : Echoes in Ether Released : March 9, 2024 Country : Norway
Artist : Vanyashi Album : Echoes in Ether Released : March 9, 2024 Country : Norway

#Soundtrack #Epic

Artist : Dirty River Album : The one Ring Released : March 8, 2024 Country : Spain
Artist : Dirty River Album : The one Ring Released : March 8, 2024 Country : Spain

#Dark_Folk #Neo_Folk

Album : Forest Hymns Artist : VINTERGRAV Released : October 27, 2023 Country : US
Album : Forest Hymns Artist : VINTERGRAV Released : October 27, 2023 Country : US

Markus_Francois_ [1022151121].mp35.42 MB

𝑪𝒐𝒍𝒅 𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔 - Estadísticas y analítica del canal de Telegram @zelixir