هفت بال
Ir al canal en Telegram
👥گروه مطالعاتی شهدای اهل قلم( شهرستان طبس گلشن): 📚هدف حقیقی کتابها آن است که ذهن را به دام فکر کردن بیندازند.( جیمز راسل) انتقادو پیشنهاد : https://t.me/Omid3349 اینستاگرام: http://instagram.com/haftbaldt ایتا: https://eitaa.com/haftbaldt
Mostrar más5 820
Suscriptores
Sin datos24 horas
-217 días
-4330 días
Archivo de publicaciones
5 820
🎧#کتاب_صوتی
📚عنوان کتاب:
#تولستوی_و_مبل_بنفش
✍نویسنده :#نینا_سنکویج
🎙 راوی :#شیده_معاونی
💥۷ فایل صوتی(هر روز یک قسمت)
🍉 فصل: 5⃣
🌹منبع : #ایرانصدا
5 820
براى اينكه يه زخم خوب بشه،
بايد ديگه بهش دست نزنید...
هی مشکلات و دردهاتونو
برای خودتون مرور نکنید !
#دکتر_استیو_مارابولی
🆔 @haftbaldt
5 820
📿 هر روز با #قرآن
💠 سوره مبارکه ی طه آیه ی ۱۲۴
🔸️وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً
🔹️و هر كس از یاد خدا رویگردان شود زندگی سخت و پر اضطرابی خواهد داشت .
🆔️ @haftbaldt
5 820
#منم_آن_نیازمندی_که_به_تو_نیاز_دارم
خداوند هیچ چیزی را قوی تر از دعا نیافرید حتی آن را قوی تر از سرنوشت تو قرار داده، پس دعا کن...
شب بخیر...
5 820
#کلید🔑
باشد که روزگار بچرخد
به کامِ دل
باشد که غم خجل شود
از صبرِ قلب ما …
#معصومه_صابر
🆔 @haftbaldt
5 820
فکر نکن دشمن داشتن در زندگی درد و رنجه،
میتونه نعمت هم باشه،
یه آدم عاقل از دشمن هاش
بیشتر چیز یاد میگیره تا یه آدم احمق از دوستاش!
🎥 Rush
5 820
#داستانک
📚✨داستان ضرب المثل ✨📚
روزی روزگاری، رَمالی بود كه با چرب زبانی و چاپلوسی برای افراد ساده لوح، روزگار میگذراند . روزی مرد رمال سراغ تاجر ثروتمندی رفت كه خیلی به فكر مال اندوزی بود. رمال از این ویژگی تاجر استفاده كرد، و به تاجر گفت: اگر بخواهی میتوانم نقشهی گنج بزرگی را به تو بدهم. تاجر گفت: در ازاء چه چیزی حاضری نقشه را به من بدهی؟ رمال گفت: اگر به من پنج كیسهی پر از طلا بدهی من حاضرم نقشهی گنجی بزرگ كه شامل صدها كیسه طلا است را به تو بدهم. تاجر خیلی خوشحال شد و سه روز مهلت خواست تا این مقدار پول را تهیه كند و به مرد رمال بدهد.
فردای آن روز مرد تاجر به دكان یكی از تجار فهمیده و شریف شهر رفت تا پول جنسهایی كه به او فروخته بود را زودتر طلب كند و بتواند پول برای رمال فراهم كند. دوستش كه انتظار وصول طلب را پیش از موعد نداشت گفت اتفاقی افتاده كه به پول نیازمند شدهای، مرد تاجر از وعدهای كه مرد رمال به او داده بود صحبت كرد. تاجر فهمیده گفت: تو نباید حرفهای او را باور كنی و دارایی خود را به باد بدهی. اگر گنج به این بزرگی وجود داشت و او از مكان آن مطلع بود خودش میرفت و آن را پیدا میكرد. چرا باید نقشه چنین گنجی را در مقابل پنج كیسهی طلا به تو بدهد.
ولی تاجر ساده لوح كه فقط به گنج و طلا فكر میكرد، صحبتهای دوستش را نپذیرفت گفت: بالاخره من طلبم را تا فردا میخواهم، من نمیتوانم این فرصت ثروتمند شدن را از دست بدهم.
تاجر كه نمیتوانست در آن فرصت كم طلب او را مهیا كند، به فكر فرو رفت و بعد از كلی فكر كردن راه حلی به ذهنش رسید. غروب به خانهی تاجر ساده لوح رفت و برای فردا نهار او و دوست رمالش را دعوت كرد. و گفت: اگر لازم شد من طلب شما را همان جا پرداخت خواهم كرد.
مرد رمال وقتی خبردار شد كه فردا نهار خانه تاجر دیگری دعوت شده است، بینهایت خوشحال شد و گفت حتماً او را هم میتوانم متقاعد كنم كه در ازاء چند كیسهی طلا مانند دوستش یك نقشه گنج دیگر از من بخرد.
فردای آن روز مرد تاجر نهار مفصلی تدارك دید و سفرهی مجللی ترتیب داد. همه چیز برای خوراك آن سه نفر حاضر بود كه غذای اصلی را خدمتكار خانه آورد. طبق دستور یك بشقاب پلو با ران مرغ تزیین شده بود برای مرد رمال آورده شد. مرد صاحب خانه تعارف كرد كه بفرمایید و غذای خود را میل كنید. رمال كه فكر میكرد اشتباهی شده و باید اعتراض كند كه چرا پلوی او گوشت ندارد كمی صبر كرد.اما وقتی دید صاحب خانه و دوست تاجرش مشغول خوردن و صحبت كردن شدهاند، گفت: فكر میكنم خدمتكار اشتباهی كرده و گوشت غذای مرا نیاورده و با دست به پلو اشاره كرد. مرد صاحب خانه كه منتظر این لحظه بود، خدمتكار را صدا كرد و با لبخند گفت: گوشت غذای آقا را نشانش بده و خدمتكار گوشت را از زیر پلوها خارج كرد و نشان رمال داد. تاجر با مسخرگی گفت: رفیق تو گوشت زیر پلو را نمیبینی، پس چطوری نقشهی گنج به این دوست ساده لوح من میفروشی؟
رمال كه توقع این همه زرنگی و ذكاوت را نداشت از جایش بلند شد و با عصبانیت خانهی تاجر را ترك كرد.تاجر فهمیده رو به دوستش كه مات و متحیر آنها را نگاه میكرد كرد و گفت: باز هم میخواهی طلبت را از من پیش از موعد وصول كنی و به دست رمال بدهی تا نقشهی گنج را به تو بدهد؟
🆔 @haftbaldt
5 820
#جونم_برات_بگه
دم خونمون یه نان فانتزی هست
از این نون خامه ای بزرگا داره
فقط ماهی یه دونه به من میفروشه
میگه تپلی، پس فردا سکته میکنی خانواده ت ازم شکایت میکنن
گوشه دفتر حساب کتابش مینویسه کی رفتم☹️
مردم چقدر فضول شدن به خدا😂
》mahboob.62《
🆔 @haftbaldt
5 820
📿 هر روز با #قرآن
💠 سوره مبارکه ی آل عمران بخشی از آیه ی ۱۶۰
🔸️ «إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ»
🔹️ اگر خدا شما را یاری کند محال است کسی یا چیزی بر شما برتری یابد...🌱
خدا همینقدر قشنگ دلتو گرم میکنه💜
بارالها!
به وسعت بخشندگیت ، سینه های مارا گشاده کن و قلب های مارا آرام کن و پریشانی های مارا از بین ببر ، همانا تو بر هرچیزی توانایی
🆔️ @haftbaldt
5 820
#کلید🔑
تا ولوله ی عشق تو در گوشم شد
عقل و خرد و هوش فراموشم شد
تا یک ورق از عشق تو از بر کردم
سیصد ورق از علم فراموشم شد
#رباعیات_ابوسعید...
🆔 @haftbaldt
5 820
#دیالوگ
در زندگی هر کس
خطهایی هست که وقتی ازشون عبور میکنی
دیگه هیچ وقت نمیتونی برگردی
و آدم قبل بشی که بهش میگن
ته خط...
🎥 Carlito’s way
🆔 @haftbaldt
5 820
📚#داستانک
🔹احساس مرض بدتر از اصل مریض
میگویند در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم دعوا داشتند. روزی با هم قرار گذاشتند هر کدام داروی بسازند و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری در آسایش باشد.
یکی از همسایهها رفت به عطاری بازار، قویترین سم را خرید و به همسایه داد تا بخورد. همسایه سم را خورد و رفت به خانهاش او قبلا به خدمتکارانش گفته بود حوض را پر از آب گرم کنند و یک ظرف دوغ پر نمک آماده سازند.
همین که به خانه رسید ظرف بزرگ دوغ را سر کشید و در آب حوض فرو رفت، کمی شنا کرد و پس از آن که معده اش تمیز شد، رفت خوابید. صبح روز بعد سالم بیدار شد. همسایهاش را که دید، گفت حالا نوبت من است که برایت سم درست کنم.
رفت بازار نمد بزرگی خرید و دو کارگر آورد در زیر زمین به آنها گفت شما هر روز صبح تا شب فقط وظیفه دارید با چوب این نمدها را بکوبید. همسایهای که در انتظار سم بود، هر روز صدا را که میشنید، فکر میکرد طرف مقابلش در حال کوبیدن سم مخصوص اوست! برای همین، نگرانی بیشتری سراسر وجودش را میگرفت و میگفت: خدایا این چه سمی است که هر روز میکوبند، چه قدرتی دارد، چطور مقاومت کنم...
پس از چند روز، بدون اینکه سمی رد و بدل شود، همسایه از استرس و ترس، مرد.
🆔 @haftbaldt
5 820
#آسان_گذران_کار_جهان_گذران_را
ذهن ما مانند یک تلویزیون ، با صدها شبکه است و این ما هستیم که
تصمیم میگیریم ؛ روی کدام شبکه باشیم ...
شبکه رنجش
شبکه بخشش
شبکه نفرت
شبکه مهربانی
شبکه شادمانی
شبکه موفقیت وحس خوب
شما کدام شبکه را انتخاب می کنین؟؟
🆔 @haftbaldt
5 820
#جونم_برات_بگه
مظلومانهترین گریه، گریه توی حمومه، حجم گریه تو اون آب کمه، ولی حجم غم اندازه یه دریاست.
🆔 @haftbaldt
