سلطان صدا❤️
Ir al canal en Telegram
کلیپ ها و آهنگ ها از اسطوره بی بدیل داریوش عزیز ديالــوگ بهروز وثوقی هنرمند سینمای ایران و با برترین شاعران و اساتید سرزمینم همراه ما باشید سپاس از همراهیتون
Mostrar más1 422
Suscriptores
+524 horas
+147 días
+3830 días
Archivo de publicaciones
1 423
غریب آنام گوزل آنام
عزیز آنام غریب آنام
سن سیز اولوب گونوم قارا
سینیق سازیم گلمز شورا
بیاد تمام مادران آسمانی
روحشان شاد❤️
🌹🌹🌹🌹
@soltan_sedaa
1 423
تــمــام زنــدگــیــم درد مــیــڪــنــد
دلــم نــوازش هاے مــادرانــه مــیــخــواهد
@soltan_sedaa 🖤
1 423
آنا اوخییم ســــنــــه
آخ قوربان اولوم سنون اوریوا آنا جان
😭😭😔😔💔💔
سلطانیم جانیم قوربان دی سنون سسوا
عــــشــــق ســــن گــــوزلــــیــــم ❤️
@soltan_sedaa
1 423
همی نالم که مادر در برم نیست
صفای سایه او بر سرم نیست
مرا گر دولت عالم ببخشند
برابر با نگاه مادرم نیست
@soltan_sedaa
1 423
آهسته چند ضربه به در حمام زدم و گفتم مادر جان چیزی لازم ندارید
مادر از زادگاه دیدن فرزندانش آمده بود اینبار مهمان خانه من بود
دلم آشوب بود درحمام را باز کردم
مادرم را دیدم که گیسوان درهم تنیده سپیدش را شانه می کشد نرم کننده را روی سرش خالی کردم ...
موهایش به نرمی شانه شد مادرم گفت خدا خیرت بدهد این دیگر چه بود
از خودم خجالت کشیدم سالها بود که نرم کننده موی سر در بازار آمده بود و طفلک مادرم سرش را به سختی شانه می کرد
بدون اینکه از او اجازه بگیرم لیف را پُر از کف صابون کردم و به تن نحیفش کشیدم دردش آمده بود
می گفت کافیست دلم آشوب بود گوش به حرفش نمی دادم درست مثل وقتی که من بچه بودم و مرا به حمام می برد
درست مثل موقعی که مرا کیسه می کشید و من دردم می آمد و او وعده سینما به من میداد که ساکت شوم
درست مثل همان روزها مادر پیرم را شستم حوله سپیدی را به دور تن نحیفش کشیدم مثل یک شاخه گل روی تختم نشاندمش موهایش را با سشوار خشک کردم
لباسهایش را تنش کردم به زور یک ماتیک قرمز به روی لبهایش کشیدم ...
دلم آشوب بود هفته بعد مادرم پر زد اما لیف ماند ...تار موهای سپیدش در شانه ماند
... دخترم گفت مادر چرا صدای گریه ات در حمام قطع نمی شود
گفتم بخاطر اینکه عُمر لیف حتی این شانه از عُمر مادر من بیشتر بود
@soltan_sedaa
1 423
دیگه حتی آسمونم با دلم راه نمیاد
دیگه بارونم واسه این دل تنها نمیاد
دله من شکسته مثله دله تشنه ی کویر
گرد و خاک روزگار و بیا از دلم بگیر
@soltan_sedaa
1 423
جا مانده ام در تو ، چونان نفسی بغض آلود و خسته ، در سینه گره خورده ، هر شب در خیالم سرک میکشی و از پنجره وجودم به درونم میتابی و در من شعر میشوی...
طاهره باقری اردکانی
@soltan_sedaa
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
