es
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Ir al canal en Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Mostrar más
2 828
Suscriptores
Sin datos24 horas
-47 días
-3630 días
Archivo de publicaciones
#زندان_زنان #پارت_۲۶ #فصل_۱ #سرهنگ #باتوم و بیرون کشید و گفت: -#مواد جا ساز کرده بودی؟ اصلا مگه میشد خودم ندونم چیزی توی #کو_
#زندان_زنان #پارت_۲۶ #فصل_۱ #سرهنگ #باتوم و بیرون کشید و گفت: -#مواد جا ساز کرده بودی؟ اصلا مگه میشد خودم ندونم چیزی توی #کو_نم پنهون شده؟ همه به چیزی که بین انگشتای #رئیس_زندان بود نگاه میکردن و من هنوز باورم نمیشد اون توی #سوراخ_کو_نم بوده. یه #مشمای کوچیک که توش #پودر_سفید ریخته بودن و من توی فیلما دیدم ‌و میدونستم که اون #مواد_مخدره. اما اینکه از توی سوراخ من دراومده بود امکان نداشت. یکی از سربازا گفت: -رییس این #هرزه به کشور ما #مواد آورده حقشه #اعدام بشه،مگه نه ؟ یکی دیگه گفت: -بذارید بقیه رو هم چک کنیم احتمالا به اسم #توریست قاچاق مواد میکردن شما می‌خواستید ما رو #معتاد کنید؟ همه ی دخترا از ترس التماس میکردن اما #سربازا توی #سوراخ دخترا انگشت میکردن و بعد از کلی دستمالی یه #مشمای کوچیک در میاوردن. #ژنرال دندون قروچه ای کرد و گفت: -ما اینجا به #زندانیای معمولی راحت میگیریم اما زندانیای #سیاسی اصلا وضعیت خوبی ندارن اما شما #جنده ها ،هم زندانی سیاسی هستید هم به جرم #قاچاق_مواد اینجایید یهو باتوم و... https://t.me/joinchat/Pg37kGNVnuMxNTU0

Repost from N/a
#Royayeh_man #part_138 #arsha نمیدونم چند مین گذشته بود کل #شمع تموم شده بود و دختر کوچولوم بی‌حال هق‌های آرومی میزد به #پارافينای خشک شده ی روی شکمش نگاه کردم مطمئنم الان پوست شکمش قرمز شده -آفرین تولم کارت عالی بود "+ددی ایی" رفتم بین پاهاش با دیدن #ک*ص صورتیش لبخند محوی زدم و انگشت فا*کمو چند بار کشیدم روش که آیلی #ناله‌ی خفیفی کرد خوبه انگشتمو رو #چو*چولش حرکت می‌دادم و هر از گاهی با اون یکی دستم رون سفیدشو #اسپنک می‌کردم تا #خیس کرد بلند شدم و #شلاقو برداشتم "+ددی کجا.." -هیش ❌هشدار: #خیس میشی با دستمال وارد شو🧻 رمانی با صحنه های #هااات🥵 رمانش پین نشده بود لفت بده بیب🔞 https://t.me/+obnepHeRPuJjN2Jk https://t.me/+obnepHeRPuJjN2Jk

Repost from N/a
یعنی یه پسر هم میتونه جنده بشه؟ 🤔⁉️🔞 https://t.me/+CZw5e_YjWygzNGY8 وحشت‌زده به آلتش نگاه کردم و داد زدم : نههههه !! ولم کن بخدا به هیچ‌کس نمیگم چیکار کردی ... قول میدم هیچ کس نفهمه ولم کن 😭😫🙏 انگار ترسیدن آدما براش عادی بود که خندید به همون حالت برهنه روی تنم نشست 💦🔞 _ دوست داری هر شب زیر فشار ک*یرم ناله کنی ولی راه فرار نداشته باشی؟😔😈 + نههههههههههههههههههه ‼️😭😱😫 برای خوندن ادامه‌ی رمان بالا وارد چنل زیر شو😉🔞👇 https://t.me/+CZw5e_YjWygzNGY8 https://t.me/+CZw5e_YjWygzNGY8

#part11 لبخند شیطانی زد و بهم خیره شد. داشت شبیو میگفت که فهمیدم با ماریا خوابیده و زدمش. هرچند که اصلا دعوای جدی ای نبود‌. نفس عمیقی کشیدم که گفت؛ _دستشم خیلی سنگینه، همین الانشم درد میکنه همه جام. _جدا؟ دایان_جون تو. سرمو تکون دادم و چیزی نگفتم. بلاخره سفارشاتمون رو اوردن. من مرغ سوخاری سفارش داده بودم و از اونجایی که حسابی گشنم بود بهش حمله کردم. انگار بقیه هم مثل من بودن چون بدون حرف مشغول خوردن شدن. تنها کسی که یه شیک سفارش داده بود و به جونش نیوفتاده بود دریا بود. رستا_چرا غذا سفارش ندادی؟ دریا_هنوز نفهمیدی من شام سنگین نمیخورم؟ رستا_راستیا، یادم نبود. مسیحا_چرا شام سنگین نمیخوری؟ دریا_ورزش میکنم، رژیم مخصوص دارم. دایان_چه ورزشی‌؟ دریا_کیک بوکس. دایان_یا ابلفضل. از این به بعد بهت میگیم دریونگ. دریا_دریونگ کدوم خریه. دایان_مسی میدونه، مسی بهش بگو. مسیحا_ترکیب دریا و جومونگ!؟ دایان دست زد و گفت؛ _اره همینه، به قول دریونگ دتس ایت. الحق که داداش خودمی. _حالا از کجا فهمیدی که میگه دتس ایت؟ دایان_اخه این بخواد بگوزه هم به انگلیسی میگوزه. خندیدم و تکه ای مرغ برداشتم گذاشتم دهنم. مسیحا_بچه ها من وقت ندارما. دایان_باشه بابا بزار غذامونو بخوریم. به بشقاب خالی مسیحا خیره شد و گفت؛ _خودت که از هول اینکه کسی غذاتو نخوره همشو خوردی. کم مونده بشقابو لیس بزنی. حتما این قرارم بهونته که پول ندی. من که میشناسمت موذی کوچولو. مسیحا_عه لو رفتم؟ داداش بخدا دستم تنگه. از بی پولی شورتا داداش و مامانمو میفروشم. رستا_شورتاشون نو ان؟ مسیحا_اره بخدا انگار تازه از توی اب در اومدن. رستا_یعنی سبز نشدن؟ دایان_من میخواستم شورتارو چک کنم ببینم سبزن یا نه ولی انقدر بو میدادن همونجا بیهوش شدم. بیدار که شدم دیدم این موذی کوچولو اوردتم اینجا سرکیسم کنه. مسیحا خندید و گفت؛ _جان من سریع حرفاتونو بزنید بلند شیم بریم. _موضوع چیه!؟ دایان_برای امر خیر مزاحم شدیم راستش اقا سامیار. _چه امر خیری؟ دایان_اومدیم که تورو برای من خواستگاری کنیم. لبخندی زدم و گفتم؛ _جواب من نه هست. دایان_تورو خدا اینکارو بامن نکن. مسیحارو برات قربونی میکنم. دریا_اجازشو باید از من بگیری. دایان_تو دیگه چی میگی این وسط. دریا_اجازش دست منه. دایان_تو خودت اجازت دست ماست. _نمیخواید بگید چیشده؟ مسیحا_چیز مهمی نیست، میخواستیم برنامه بزاریم بریم یکی از شهرای کنار دریا ویلا بگیریم یه دو سه شب بمونیم. اومدیم اینجا راجب اون حرف بزنیم و برنامه بریزیم. _خیلی ممنون از اینکه نظر منم پرسیدین. رستا_معلومه که میای، اگه نیای که مامانم نمیزاره برم. به رستا که داشت نگاهم میکرد خیره شدم و گفتم؛ _فکر نکنم بتونم بیام، دانشگاهم هست، امتحاناتم هست. یه سری کار دیگه هم دارم که باید انجام بدم. رستا_مثلا چه کاری؟ _یه سری کار های شخصی. داشتم بهونه میوردم، الان فصل امتحانات نبود و دانشگاهم بی اهمیت ترین چیز توی زندگیم بود. هیچ کار شخصی ای هم وجود نداشت. اما چرا باید با کسانی که هیچ احساس راحتی ای باهاشون نداشتم میرفتم مسافرت؟ دایان_ببین برادر من. اگه تو نیای رستا نمیا‌د. رستا نیاد دریا و مسیحام نمیان. اونوقت منه بدبخت مجبورم تنها برم. _خب میتونی نری. دایان_برادر من چرا چرت و پرت میگی. چرا برادر من؟ بیام بزنمت برادر من؟ _من برادرت نیستم. دایان_خواهر من. نمیدونم چرا اما خندم گرفت. البته دلیلش معلوم بود، مگه میشد با دایان حرف بزنی و نخندی. دریا_داره ناز میکنه بابا. شما برنامتونو بچینید اگه نیومد با من طرفه. نگاهمو به دریا دوختم. داشت نگاهم میکرد. _عجب گیری کردیم. دایان_بنظر من چهارشنبه ساعت نه حرکت کنیم، شنبه صبحم برگردیم. مسیحا_من چهارشنبه شب باید رشت باشم، یه کاری دارم. رستا با خنده گفت؛ _جدیدا خیلی یکارایی داری. مسیحا_نگران نباش دوباره پورنم در نمیاد. خم شدم روی میز و گفتم؛ _حالا میدونید قراره کجا بمونیم؟ دایان_اونجا ویلا زیاد هست، میریم اونجا یه ویلا انتخاب میکنیم دیگه. _با چندتا ماشین میریم؟ رستا_من میگم یه ماشین بسه. دریا_تو خیالت راحته پیش دوست دخترت میشینی، من چی بگم که قراره اینور اونور اینا بره تو حلقم. یه ماشین کمه جامون نمیشه. _خب یه ماشین من میارم یکیم مسیحا بیاره. دایان_شما لازم نیست ماشین بیاری، من میارم. _فرقی نداره.

ددی خوشگلی که بخاطر محافظت از لیتلش مجبور شده اسلیو یه ادم دیوونه بشه و حالا ازش حاملس 😭🥺 #امپرگ#ددی_لیتل_بوی S⃠🍑T⃠❤️O⃠🏳‍🌈P⃠ . با اینکه سختش بود ولی سعی کرد کمرش را #تکان دهد . _ اومممم .. هق نوید با پوزخند ، #میله را فشرد که دانه اول وارد سوراخ #التش شد . با حرص #جیغ زد ولی باز هم خفه شد . صورتش سرخ #سرخ بود . حالش بد بود .ولی نوید اهمیتی نمیداد . باز هم میله را فشرد که دانه بعد نیز وارد شد . _ هوووووووم ... هق هق باز هم میله را فشرد که دانه دیگری وارد شد . همینطور پیش رفت که تک تک دانه ها واردش شد . خیلی هم #بلند بود و باعث دیوانگی شهیاد میشد . شدید برایش #درداور شده بود ونمیتوانست خودش را کنترل کند . نوید سیم های متصل به #سوند و #پلاگ را به دستگاه کوچکی وصل کرد و دکمه ای را فشرد که بدن شهیاد #منقبض شد و #جیغش بلند شد . https://t.me/+PeKvVrX1bwViNjQ8

Repost from N/a
با رئیس گنگستر ها سر میز غذا سکس می کنه، قافل از اینکه بدونه رحم پنهان داره! 😋👶🏻🔞 #گـــ👨‍❤️‍💋‍👨ـــــی #امــــپــ🫃ــــرگ #جـــنــ⛓🔪ــایــی #گــنگـــــســ🚬ــتـری #عــاشــــ❤️‍🔥🫂ــقــانــــه 🏳‍🌈🔞🏳‍🌈🔞🏳‍🌈🔞🏳‍🌈🔞🏳‍🌈🔞🏳‍🌈🔞🏳‍🌈🔞 هر چی که روی میز بود و ریخت پایین و سریع روی میز نشوندم، #آلت سیخ شدم و #سوراخی که بی تاب اون #ک_یر بزرگش بود، در معرض چشام قرار داشت.🥵 ‼️ لبم رو گاز گرفتم و #پاهام_رو_باز_تر، انگشتام رو #دورانی روی سوراخم #مالیدم و سریع انگشت #فاکم رو واردش کردم! 🫣📛 #آهی کشیدم که جون کش داری گفت😋، شلوارکش رو درآورد و #ک_یر قد علم کرده اش رو دیدم، با لذت بهش خیره شدم👅♨️ کمی #مالوندش و سمتم اومد، پاهام رو با دستاش گرفت و #ک_یرش رو روی سوراخم گذاشت و....🔞🔞🔞 سه قلو حاملش می کنه🙊🚫‼️ ༺ཌ༈.¸¸ ❝join❝ ¸¸. ༈ད༻ https://t.me/+CZw5e_YjWygzNGY8 https://t.me/+CZw5e_YjWygzNGY8 توجه‼️‼️ به دلیل صحنه های تجاوز، خشونت، قتل مناسب افراد🔞 نمی باشد❌❌

ددی که بخاطر تجاوز حامله شده و لیتلش اونو حموم میکنه ولی پسر کوچولوش تحریک میشه و ...🤤😍❤️ 😍💋😍💋😍💋😍💋😍💋😍💋😍💋😍💋😍 #پارت_واقعی #امپرگ #ددی_لیتل_بوی _ فندق کوچولوم تحریک شده ؟!... بیا اینجا بشین ببینم ... به مقابلش اشاره کرد که الیاس ارام روی #زانو هایش نشست و سرش را روی #ران چاق شهیاد گذاشت . گـــــــــــ🏳‍🌈ـــــــــــــــی امپـــــــــــ🔞ـــــــــــــرگ _ میخوای امتحان کنیم دوباره ؟!؟... + ددی خیلی درد میکنه ... _ قوربون دلت ... خطرناکه برات خیلی وقته ارضا نشدی ... بیا امتحان کنیم ... + چشم ... الیاس با #ترس و #تعلل سرش را بلند کرد و #بوسه ای را با شهیاد اغاز کرد .صدایش در کل حمام پیچید اما این بوسه چندی بیش طول نکشید . _ پاشو برگرد .. الیاس از زانوی ددی گرفت و برخاست . پشتش را به شهیاد کرد که دست ددی روی کتفش نشست و به جلو هول داد _ خم شو از زانو هات بگیر و همونجور بمون ... پاهاتم باز کن عزیزم ... https://t.me/+PeKvVrX1bwViNjQ8 https://t.me/+PeKvVrX1bwViNjQ8

Repost from N/a
پسر #مذهبی که گیر یه پسر #پولدار #بد_اخلاق میوفته و اون این طوری #تنبیهش می کنه...🥺🔞 _مگه بهت نگفتم توی خونه حق نداری #لباس بپوشی‼️ از #لب_هام تا #ترقوه_ام رو با #زبونش خیس کرد #دورانی روی #سینه_هام رو فشار می داد #سینه_هام رو‌ مک می زد #گاز محکمی از #لب_هام گرفت با گریه هلش دادم⛔️ #التش رو وارد #سوراخم کرد خواستم ناله ی کنم که #لب_هاش رو روی #لب_هام کوبید تند تند می بوسید نفس کم آورده بودم لب هام شبیه ماهی بار و بسته می شد اما صدای ازم خارج نمی شد سرم گیج می رفت...❌ https://t.me/+qPNeOis7sZQ3NDVh https://t.me/+qPNeOis7sZQ3NDVh

Repost from N/a
پسره میره تو یکی از اتاق های #فاحشه خونه گیر یه مرد عرب میوفته🔞 کلافه وارد اتاق شدم اتاق #تاریک بود خودم رو روی تخت انداختم که یهو دستم به جسمی برخورد کرد. _تو باید به من #سرویس بدی دیر کردی ⁉️ بهت زده عقب رفتم اما مرد خودش رو روم انداخت و #عضوم رو مالید #لباش رو روی #لب_هام گذاشت و #نیپل هام رو به دست گرفت گردنم رو #مک می زد تنم گر گرفته بود خواستم عقب بزنمش که #عضوش رو وارد #دهنم کرد ناله ای کردم که چنگی به #بی،ضه هام زد و... https://t.me/+qPNeOis7sZQ3NDVh https://t.me/+qPNeOis7sZQ3NDVh

ددی لیتلگرل صحنه دار🔞 کیوت☺️ اکلیلی✨ #لیتلگرلی که با #شیطنت هاش ددیش رو #آسی کرده و عاشق #آبنبات ددیشه و یه #ددی مهربون داره که همیشه کنارشه و ازش #مراقبت میکنه و...🥺💖✨ https://t.me/+5IZ2N1T8q1AxNjZk 🍭🍭🍭🍼🍼🍼🍫🍫🍫🧃🧃🧃 https://t.me/+5IZ2N1T8q1AxNjZk

دنبال PDF رمان لزبین می‌گردی؟🙊♨️ #رمانایی با صحنه‌های باز و #هات بخونی؟🔞🍑💦 چنلی پر از PDFرمان با ژانر های: #لزبین🍒 #گی‌لاو‌ #بی_دی_اس_ام🚫 #رمانتیک #فورسام #تریسام🔥 #ددی_لیتل_گرل_مامی رمان جدید با پر از #صحنه های #اسمات و #هات https://t.me/+WT4DTVGcQO2xpe4P https://t.me/+WT4DTVGcQO2xpe4P

Repost from N/a
لیتلگرل شیطونی که به حرق ددیش گوش نمیده و ددیش عصبی میشه و با کمربند... 😱👞👖 🍬 نبات کوچولوی من🍬 #ددی ابروش بالا انداخت و دفتش +پس تو این مدتی که من نبودم #دخترم حسابی زبون دراز شده همین طور که #جیغ میزد انداختمش رو #کولم بردمش تو #سالن همه لباساش در اوردم و رو پام #دمرش کردم و شروع کردم با دستم ضربه زدن عجیب بود که #ساکت شده بود و حتی #خیس کرده بود خودش پیدا بود از این تحقیر خوشش اومده نمیدونم شایدم من اشتباه فکر میکردم ولی #قیافش اینطور نشون میداد #کمربندم در اوردم بردمش تو سالن #نهال از #ترس ساکت شده بود شروع کردم به زدنش میگفتم از کی تا حالا من حرف بد یادت دادم هان یه مدت نبودم #ادم شدی واسه من اره تو روی من #وایمیسی سر من داد #میزنی😡🔪🩸⛓ ~ببشید هق هق... #جیغغغغغغ نژن گلط کلدم😭 🍬🔥🍭🔞🍬🔥🍭🔞🍬🔥🍭🔞🍬🔥 https://t.me/+5IZ2N1T8q1AxNjZk 🍬🔥🍭🔞🍬🔥🍭🔞🍬🔥🍭🔞🍬🔥 https://t.me/+5IZ2N1T8q1AxNjZk

Repost from N/a
هــــــــــــــــــــات‌ترین رمانای دنیا فقط رو اینجا میتونی پیدا کنی🔥💦🔥💦 چنل #pdf رمان مختص به افرادLGBT🏳️‍🌈 میتونید رمان با ژانر موردعلاقه خودتون رو بخونید!🤤🔥🔞 ژانر‌:گی،لزبین،میس اسلیو بوی/گرل،امگاورس،پت و..ـ https://t.me/+WT4DTVGcQO2xpe4P https://t.me/+WT4DTVGcQO2xpe4P زیر 18 سال‌ جوین نشه رماناش خیلی تحریک کنندن🤭🔞🍑💦 HOT GiF 👿|  مشاهده گیف اگه‌ دنبال‌ چنل‌ فیلم‌ با‌ دوبله‌ فارسی‌ بدون‌ سانسوری: https://t.me/+WT4DTVGcQO2xpe4P منبع فیلمای هات کم حجم🍿🍭

داشتن معاشقه میکردن که یهو دربازمیشه و...💦🔞 #الت #باد کرده اش و تودستش گرفت و شروع کرد #پمپاژ کردنش صورت سمیر #سرخ شده بود و نفسای #تندشون سکوت حیاط و میشکست اینقدر #الت همدیگه رو #مالیدن که اول دایان #ارضا شد و بعد چنددیقه کوتاه سمیر #پاچید، هردو #نفسای بلند و کش داری میکشیدن روبه روی هم بودن و نگاهشون به چشای همدیگه بود که یهو در باز شد و باصدای ماشین بچه ها ازبیرون فوری ازهم جدا شدن و... https://t.me/joinchat/AAAAAEdZGA42li3DubxtUA

پسره رو وسط دریا #گیرمیندازه و #میبوسه ولی پسره مقاوت میکنه که...🔞😈 #گی_هات #خیانتی این پسره چرا نمیفهمید این کارا #عواقب خوبی نداره! #گرمای #تنش و خوب میتونستم حس کنم دلم میخواست به خودم #فشارش بدم و تو خودم حلش کنم تواین لحظه حس #عجیبی توخودم حس میکردم...#حسم مثل وقتایی که باارتا بودم نبود خیلی فرق داشت عجیب بود و خواستنی...به خودم #فشارش دادم -هیشش...چیزی نیست بچه دارمت... چون به هم چسبیده بودیم #التامون به هم برخورد میکردن میتونستم #گرمای #التش و خوب حس کنم لعنتی نمیتونستم خودمو کنترل کنم این چه حسی بود که یکباره سراغم اومده بود؟نگاهمو‌بهش دوختم اونم نگاه #لرزونش به من بود انگار متوجه موقعیت شد که سعی کرد پایین تنش و یکم عقب بکشه #خجالت زده سرش و پایین انداخت و صداش لرز‌ داشت -میشه...میشه برگردیم؟خیلی دور شدیم نمیدونم چیشد که دستمو پشت گردنش گذاشتم و #لبام و به لبای #داغش فشردم https://t.me/joinchat/AAAAAEdZGA42li3DubxtUA

غریبه‌ای که بی سر و صدا در قلبم نفس میکشید.

من مثل یه طیف فکری تیره توی مغز سپید پوشت و تو ازادی خواهی به مرز نبودن من.

رابطه با سگ جلوی ارباب💦🙊 +تو و داداشت فعلا به #سگای من سرویس میدید بعد به جک و جیل دستور داد : -غداتون و بخورید پسرا اگه دوست داشتید واسه جفت‌گیری از سوراخ این دو تا #توله ی نر استفاده کنید سامیار هم مثل من حال خوبی نداشت و هر بار که #سگ آلت یا سوراخش و #لیس میزد اه میکشید.زبون زمخت جیل رو که روی آلتم حس کردم ناله هام بلند شد. حتی #سوراخم نبض میزد. امید پاش رو روی ک_یرم کشید و گفت: -#بکنش پسر سوراخش واست #نبض میزنه جیل که #ک🔞ر قرمزش زده بود بیرون خودش و جلوی سوراخم تنظیم کرد و یهو واردم شد. اونقدر کارش تحقیر آمیز بود که اشکم در اومد. تحقیر میشدم و در کنارش یه #لذت فوق العاده حس میکردم. جیل دستاش و دو طرفم گذاشت و تند تند تلمبه میزد.سامیارم داشت ناله می‌کرد. فقط امید بود که با پوزخند تحقیر آمیزی بهمون نگاه میکرد. وقتی پاش رو روی #ک🔞رم تکون داد دیگه نتونستم تحمل کنم و با فشار زیادی آبم روی شکمم ریخت. #کما. #فصل_۸ https://t.me/romanasir https://t.me/romanasir https://t.me/romanasir