es
Feedback
𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'

Ir al canal en Telegram

-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell

Mostrar más
2 832
Suscriptores
+424 horas
-97 días
-4530 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
ª❤️‍🔥 1• @LGBTson یه کانال پر از سریال های BL 2• @sxylezbian دختری که خواهر ناتنیش از خارج برمیگرده و این شروع داستان راز آلودشونه…*رمان لزبین* 3• @lezbian_Rainbow رمان و عکس و فیلمای ال‌جی‌بی‌تی -خودم خیلی عکس و ویدیوهاشو دوست دارم- 4• @TransInfoCenter اگه دنبال اطلاعات راجب ترنسا و مستندای با زیرنویس فارسی و مصاحبه میگردید اینجا رو بهتون پیشنهاد میکنم 5• @Eldread رمان های لزبین و گی ترسناک و جنایی این نویسنده رو از دست ندید! 6• @idlmovie اگه دنبال فیلم و سریال هستید کافیه اسمشو سرچ کنید 7• @lord_siah اگه دنبال رمانای جذابی که کرکتراش خیلی خفن باشن 8• @romanlgbtqi اگه رمانای پی‌دی‌اف شده میخوای 9• @armsh_chshmnt اگه دنبال رمانای لزبینی 10• @transexuall78 لیست روان پزشکان معتبر،فیلم عکس جراحی ترنس ها،دلنوشته،اخبار روز رنگین کمانی هاو.... " @fallen_between_the_cracks " چنل یه‌ نان‌باینری که عاشق گربه‌هاست

،

تو که نباشی ماه فقط یه لکه چرک به درد نخور توی اسمونه.

تو که نباشی ماه فقط یه لکه چرک به درد نخور توی اسمونه.

photo content
+2

Repost from N/a
🍓@LGBT_ROOMAN21 رمانای لزبین 🍓@glass_novel رمان، ایمیجین و وانشات بی ال یک نویسنده ی شیشه ای ^^ 🍓@roman_kenviper رمان یتیم خونه ی جادویی 🍓@TransInfoCenter اگه دنبال اطلاعات راجب ترنسا و مستندای با زیرنویس فارسی و مصاحبه میگردید اینجا رو بهتون پیشنهاد میکنم 🍓@idlmovie اگه دنبال فیلم و سریال هستید کافیه اسمشو سرچ کنید 🍓@mermaid415pary عکس و ویدیو از کاپلای ال‌جی‌بی‌تی 🍓@lord_siah اگه دنبال رمانای جذابی که کرکتراش خیلی خفن باشن 🍓@romanlgbtqi اگه رمانای پی‌دی‌اف شده میخوای 🍓@armsh_chshmnt اگه دنبال رمانای لزبینی 🍓@transexuall78 لیست روان پزشکان معتبر،فیلم عکس جراحی ترنس ها،دلنوشته،اخبار روز رنگین کمانی هاو.... 🍓@esteeker1400 پک استیکر ال‌جی‌بی‌تی 🍓@Komaaaj کماج کانال مشاوره اقلیت جنسیتی LGBT 🍓@relyabiiii_lgbt چنل رلیابی LGBTQ 🍓@darkeelgbt چنل ی زوج لزبین کیوت 🍓@lesbian_romans داستان دختر لزبینی که وقتی از ایران خارج میشه به یه خلافکار تبدیل میشه 🍓@CRUSH_LGBT_chnl معرفی بی‌ال و جی‌ال و همینطور فیلمای ال‌جی‌بی‌تی 🍓@fallen_between_the_cracks چنل یه‌ نان‌باینری که عاشق گربه‌هاست 🍓@lezbian_Rainbow رمان و عکس و فیلمای ال‌جی‌بی‌تی -خودم خیلی عکس و ویدیوهاشو دوست دارم- 🍓@Eldread رمان های لزبین و گی ترسناک و جنایی این نویسنده رو از دست ندید! 🍓@lgbt_moonia اینجا یه چنل رنگین کمونیه که کلی ادیت از سریالای بی ال و جی ال میزاره 🍓@trans_roman رمان هایی به نویسندگی یک ترنس 🍓@lgbt_bdsm اگه رمانهای #BDSM و #LGBT #تریسام دوست دارین جوین شین 🍓@bL_roman پسری که میوفته دسته متجاوز بچگیش [BL] 🍓@bl_lover_bll منبع ادیت های هات و آب آور بی ال 🍓@llfreespiritsll دنیای تکست موود و رنگین کمونی 🍓@relyabi_LGBT چنل پارتنریابی بروبکس LGBT  🍓@lesbian_hot_novel دختری که خواهر ناتنیش از خارج برمیگرده و این شروع داستان راز آلودشونه…*رمان لزبین* 🍓@LGBTson یه کانال پر از سریال های BL

Repost from N/a
چنلایی که شاید به کارتون بیان"🏳‍🌈 @glass_novel رمان، ایمیجین و وانشات بی ال یک نویسنده ی شیشه ای ^^ @roman_kenviper رمان یتیم خونه ی جادویی @TransInfoCenter اگه دنبال اطلاعات راجب ترنسا و مستندای با زیرنویس فارسی و مصاحبه میگردید اینجا رو بهتون پیشنهاد میکنم @idlmovie اگه دنبال فیلم و سریال هستید کافیه اسمشو سرچ کنید @mermaid415pary عکس و ویدیو از کاپلای ال‌جی‌بی‌تی @lord_siah اگه دنبال رمانای جذابی که کرکتراش خیلی خفن باشن @romanlgbtqi اگه رمانای پی‌دی‌اف شده میخوای @armsh_chshmnt اگه دنبال رمانای لزبینی @transexuall78 لیست روان پزشکان معتبر،فیلم عکس جراحی ترنس ها،دلنوشته،اخبار روز رنگین کمانی هاو.... @esteeker1400 پک استیکر ال‌جی‌بی‌تی @Komaaaj کماج کانال مشاوره اقلیت جنسیتی LGBT @relyabiiii_lgbt چنل رلیابی LGBTQ @darkeelgbt چنل ی زوج لزبین کیوت @lesbian_romans داستان دختر لزبینی که وقتی از ایران خارج میشه به یه خلافکار تبدیل میشه @CRUSH_LGBT_chnl معرفی بی‌ال و جی‌ال و همینطور فیلمای ال‌جی‌بی‌تی @fallen_between_the_cracks چنل یه‌ نان‌باینری که عاشق گربه‌هاست @lezbian_Rainbow رمان و عکس و فیلمای ال‌جی‌بی‌تی -خودم خیلی عکس و ویدیوهاشو دوست دارم- @Eldread رمان های لزبین و گی ترسناک و جنایی این نویسنده رو از دست ندید! @lgbt_moonia اینجا یه چنل رنگین کمونیه که کلی ادیت از سریالای بی ال و جی ال میزاره @trans_roman رمان هایی به نویسندگی یک ترنس🏳‍⚧ @lgbt_bdsm اگه رمانهای #BDSM و #LGBT #تریسام دوست دارین جوین شین😈💜 @bL_roman دوتا پسر گی که توی مدرسه آشنا میشن و ..♡ @originnalsinz این دختر با ورود ممبراش براشون پیانو میزنه> @bl_lover_bll منبع ادیت های هات و آب آور بی ال @llfreespiritsll دنیای تکست موود و رنگین کمونی🏳️‍🌈🤍 @relyabi_LGBT چنل پارتنریابی بروبکس LGBT  🏳️‍🌈😍 @lesbian_hot_novel دختری که خواهر ناتنیش از خارج برمیگرده و این شروع داستان راز آلودشونه…*رمان لزبین* @LGBTson یه کانال پر از سریال های BL🏳️‍🌈🌈

Repost from N/a
چنلایی که شاید به کارتون بیان"🏳‍🌈 @glass_novel رمان، ایمیجین و وانشات بی ال یک نویسنده ی شیشه ای ^^ @roman_kenviper رمان یتیم خونه ی جادویی @TransInfoCenter اگه دنبال اطلاعات راجب ترنسا و مستندای با زیرنویس فارسی و مصاحبه میگردید اینجا رو بهتون پیشنهاد میکنم @idlmovie اگه دنبال فیلم و سریال هستید کافیه اسمشو سرچ کنید @mermaid415pary عکس و ویدیو از کاپلای ال‌جی‌بی‌تی @lord_siah اگه دنبال رمانای جذابی که کرکتراش خیلی خفن باشن @romanlgbtqi اگه رمانای پی‌دی‌اف شده میخوای @armsh_chshmnt اگه دنبال رمانای لزبینی @transexuall78 لیست روان پزشکان معتبر،فیلم عکس جراحی ترنس ها،دلنوشته،اخبار روز رنگین کمانی هاو.... @esteeker1400 پک استیکر ال‌جی‌بی‌تی @Komaaaj کماج کانال مشاوره اقلیت جنسیتی LGBT @relyabiiii_lgbt چنل رلیابی LGBTQ @darkeelgbt چنل ی زوج لزبین کیوت @lesbian_romans داستان دختر لزبینی که وقتی از ایران خارج میشه به یه خلافکار تبدیل میشه @CRUSH_LGBT_chnl معرفی بی‌ال و جی‌ال و همینطور فیلمای ال‌جی‌بی‌تی @fallen_between_the_cracks چنل یه‌ نان‌باینری که عاشق گربه‌هاست @lezbian_Rainbow رمان و عکس و فیلمای ال‌جی‌بی‌تی -خودم خیلی عکس و ویدیوهاشو دوست دارم- @Eldread رمان های لزبین و گی ترسناک و جنایی این نویسنده رو از دست ندید! @lgbt_moonia اینجا یه چنل رنگین کمونیه که کلی ادیت از سریالای بی ال و جی ال میزاره @trans_roman رمان هایی به نویسندگی یک ترنس🏳‍⚧ @lgbt_bdsm اگه رمانهای #BDSM و #LGBT #تریسام دوست دارین جوین شین😈💜 @bL_roman دوتا پسر گی که توی مدرسه آشنا میشن و ..♡ @originnalsinz این دختر با ورود ممبراش براشون پیانو میزنه> @bl_lover_bll منبع ادیت های هات و آب آور بی ال @llfreespiritsll دنیای تکست موود و رنگین کمونی🏳️‍🌈🤍 @relyabi_LGBT چنل پارتنریابی بروبکس LGBT  🏳️‍🌈😍 @lesbian_hot_novel دختری که خواهر ناتنیش از خارج برمیگرده و این شروع داستان راز آلودشونه…*رمان لزبین* @LGBTson یه کانال پر از سریال های BL🏳️‍🌈🌈

اگر برگردم عقب چه کاریو انجام نمیدم؟ وقتی بابام گفت موهاتو رنگ کنی پرتت میکنم تو کوچه به حرفش گوش میدادم.

به جان تو بانو نخورده، مست بیهوشم.

نگاهت که میکردم ایران را میدیدم، ویرانی ای که قرار نبود حالا حالاها در دلم بمیرد. سرزمین زخم خورده ای که حالا وطن من بود..
نگاهت که میکردم ایران را میدیدم، ویرانی ای که قرار نبود حالا حالاها در دلم بمیرد. سرزمین زخم خورده ای که حالا وطن من بود..

Repost from N/a
چنلای ال‌جی‌بی‌تی‌ای که شاید به کارتون بیان"🏳‍🌈 @roman_kenviper رمان های تخیلی و فانتزی @TransInfoCenter اگه دنبال اطلاعات راجب ترنسا و مستندای با زیرنویس فارسی و مصاحبه میگردید اینجا رو بهتون پیشنهاد میکنم @idlmovie اگه دنبال فیلم و سریال هستید کافیه اسمشو سرچ کنید @mermaid415pary عکس و ویدیو از کاپلای ال‌جی‌بی‌تی @lord_siah اگه دنبال رمانای جذابی که کرکتراش خیلی خفن باشن @romanlgbtqi اگه رمانای پی‌دی‌اف شده میخوای @armsh_chshmnt اگه دنبال رمانای لزبینی @transexuall78 لیست روان پزشکان معتبر،فیلم عکس جراحی ترنس ها،دلنوشته،اخبار روز رنگین کمانی هاو.... @esteeker1400 پک استیکر ال‌جی‌بی‌تی @Komaaaj کماج کانال مشاوره اقلیت جنسیتی LGBT @relyabiiii_lgbt چنل رلیابی LGBTQ @lesbian_romans داستان دختر لزبینی که وقتی از ایران خارج میشه به یه خلافکار تبدیل میشه @CRUSH_LGBT_chnl معرفی بی‌ال و جی‌ال و همینطور فیلمای ال‌جی‌بی‌تی @fallen_between_the_cracks چنل یه‌ نان‌باینری که عاشق گربه‌هاست @lezbian_Rainbow رمان و عکس و فیلمای ال‌جی‌بی‌تی -خودم خیلی عکس و ویدیوهاشو دوست دارم- @Eldread رمان های لزبین و گی ترسناک و جنایی این نویسنده رو از دست ندید! @llfreespiritsll دنیای تکست موود و رنگین کمونی @lgbt_moonia اینجا یه چنل رنگین کمونیه که کلی ادیت از سریالای بی ال و جی ال میزاره @trans_roman رمان هایی به نویسندگی یک ترنس @bL_roman پسری که میوفته دسته متجاوز بچگیش [BL]

رمان‌های چنل

رمانی که توی بنر بود.

فایل 𝘗𝘥𝘧 رمان‌های لزبین‌ و گی چنل🔥 نویسنده؛ @Thshelip اشتراک بدون اطلاع نویسنده ممنوع!

#part31 اخمام رفت توی هم و خواستم برگه رو بردارم که دستم رو زد کنار. کشیدم عقب و بدون حرف به پسربچه که هنوز هم مثل یه گهواره تکون میخورد خیره شدم. ابوهادی همچنان داشت زیر لب دعا میخوند. ظرف حاوی خون گوسفند رو برداشت و کمی ازش ریخت‌ توی لیوان. لخته های خون که به حالت توده های کروی در اومده بودن محکم توی لیوان میریختن و صدای حال به هم زنی میدادن. حتی توی این تاریکی هم میشد رنگ قرمز خون رو به خوبی دید. اب دهنم رو قورت دادم و صورتمو جمع کردم. ابوهادی یه تیکه از برگه رو مچاله کرد و گرفت سمتم. درحالی که با صدای نخراشیدش کلمات عربی رو بیان میکرد و یه چشمش به پشت سرم بود اشاره کرد که برگه رو بگیرم. اب دهنم رو قورت دادم و کاری که میگفت رو کردم. کلماتش رو محکم تر ادا کرد و بهم اشاره کرد که بخورمش. کمی تعجب کردم اما کاری که میگفت رو انجام دادم. لیوان خون رو برداشت و گرفت سمتم که ابروهام پرید بالا.. با لکنت گفتم؛ _چیکارش کنم؟ درحالی که سعی میکرد بین دعا خوندنش وقفه نندازه دستش رو به حالت خوردن اب بالا برد. اخمام رفت توی هم و به زور گفتم؛ _من اینو نمیخورم! عرقش رو با استین پیرهنش پاک کرد و درحالی که با تسبیح سبز رنگ توی دستش ور میرفت اخماشو توی هم کشید. حس خیلی بدی داشتم، میدونستم که چیزای خوبی در انتظارم نیست. همون لحظه که منو کشید توی اتاق باید میفهمیدم که قراره یه استفاده هایی ازم بکنه. از اخرین بار تاحالا که توی یه مراسم شرکت کرده بودم شبا نتونسته بودم درست بخوابم. پسربچه سرش رو خیلی سریع بلند کرد و بهم خیره شد که نگاهم رو از ابوهادی گرفتم. حالا سریع تر تکون میخورد و پلکا و بدنش به شدت میلرزیدن. دهنش باز بود و دندوناشو روی لب پایینیش فشار میداد و حالا کمی از اب دهنش به زبونش اویزون بود و روی لباساش میریخت. خرخری کرد و سعی کرد بهم نزدیک بشه اما انگار نتونست. دندونامو روی هم فشار دادم و چهرم رفت توی هم. حالا کاغذی که قورتش داده بودم داشت بهم حس خفگی میداد و انگار توی گلوم گیر کرده بود. اب دهنم رو قورت دادم که سوزش بدی توی گلوم حس کردم. ابوهادی با صدای بلندتری کلمات رو بیان کرد و دستم رو توی دستش فشرد. دستش خیس بود و حس میکردم از شدت داغیش پوستم کمی سوخت و مچاله شد. برگشتم و بهش نگاه کردم که با چهره اخم الودش مواجه شدم. خرخر پسر بچه هرلحظه بیشتر میشد و معلوم بود بیشتر از این نمیتونه کنترلش کنه.. مطمئنا اگه وسط دعا خوندن نبود چند دست کتک و بیست هزارتا فوحش میخوردم. به لیوان اشاره کرد و دستمو فشار داد. انقدر محکم دعا میخوند که اب دهنش به صورتم میپاشید. وضعیت خیلی بدی بود، از گشنگی و استرس ضعف کرده بودم و حالا فضای اتاق به قدری گرم شده بود که هرسه خیس شده بودیم. بوی دود چوب ها زیر دماغم میزد و فشار دست ابوهادی و گرمای بدنش و این نزدیکیش داشت اذیتم میکرد. با دیدن خون های لخته شده و مشکی رنگ که احتمالا توش پر بود از تموم مریضی های موجود دنیا و استشمام بوی جوارح بدن گوسفند هر لحظه حالم بیشتر به هم میخورد. پسر بچه دستاش رو محکم روی زمین گذاشت و سرشو تا اخر بلند کرد به طوری که حس میکردم اگه کمی دیگه فشار بیاره مهره های گردنش خرد میشن. سیاهی چشماش برگشت و اروم اومد سمتم. با صدای ترسناک و مسخرش چیزهای عجیب و نامفهومی رو زیر لب زمزمه میکرد. ابوهادی دستم رو پیچوند و لیوان خون رو داد دستم. ناله ای کردم و سعی کردم دستمو از توی دستش بکشم بیرون اما محکم تر تابش داد. صورتم جمع شد و با التماس بهش خیره شدم. پسر بچه حمله کرد سمتم و ناخناشو روی پوست صورتم کشید که سوزش خیلی بدی رو حس کردم و دادی زدم. دهنشو باز کرد و عوقی زد که ماده ای شبیه اب اما با غلظت بیشتری روی صورتم ریخت. بوی خیلی گندی میداد و حالم داشت بهم میخورد. چندبار عوق زدم اما چون شکمم خالی بود هیچی بالا نیوردم. تف کرد روی صورتم و داشت سعی میکرد با ناخناش روی گردن و صورتم خط بندازه. غرشی کرد و شروع کرد به گفتن کلمات عجیب غریب و هر لحظه فاصلش با صورتم کم تر میشد. دادی زدم و سعی کردم با دست پسش بزنم اما مثل کنه بهم چسبیده بود. دستاشو اورد نزدیک صورتم و خواست ناخناش رو بکنه توی چشمم که دادی زدم. انگشتاش رو به چشمام فشار داد و صدای گوش خراشی از خودش خارج کرد. انگار رم کرده بود چون حتی با دعاهای ابوهادی هم متوقف نمیشد. چشمام داشت سیاهی میرفت و سرم سبک شده بود به طوری که هرلحظه حس میکردم دارم از حال میرم. درد خیلی بدی رو توی چشمم حس کردم و همون لحظه حجم سنگینش از روم برداشته شد که ناخنای تیزش زیر چشمم کشیده شد. حس کردم که تصویر روبه روم تیره شد و دیگه چیزی ندیدم. میتونستم صدای جیغ پسربچه و حرفای بلند ابوهادی رو بشنوم اما چیزی متوجه نمیشدم. حالا میتونستم چیزی مثل سوختگی رو روی پام حس کنم. صدای زنجیر اومد و بعد جیغ ها بیشتر شدن.

#part30 پسربچه، یا شایدم جن توی جلدش هنوز با لبخند گشاد نگاهم میکرد. مردمک چشماش هرلحظه بالا تر میرفت و تمام حرکاتش مثل یه رباط بود. انگار به سختی میتونست تکون بخوره و یا حرف بزنه. دستام حالا از شدت ترس میلرزید و هرلحظه میترسیدم از جاش بلند بشه و درحالی که مثل یه سگ چهاردست و پا روی زمین میخزه بهم حمله کنه.. ابوهادی کتابش رو گذاشت کنار و زیرلب چیزی گفت که بچه چشماشو بست و خرخری کرد. حالا حس میکردم میتونم بوی بدی رو که از روبه رو به مشام میرسید رو حس کنم.. ابوهادی کمی خودش رو کشید جلو. به چهرش خیره شدم، عرق کرده بود و انگار علاوه بر استرسی که باعث میشد صورتش اینطور قرمز بشه کمی هم ترسیده بود. واسم عجیب بود که ترسش از یه جن رو ببینم. درواقع کل عمرش با جن‌ها زندگی کرده بود و نباید ازشون میترسید.. البته منم کل عمرم رو باهاش زندگی کرده بودم اما خب همچنان اکثر وقتا ازش میترسیدم! جلوتر رفت و دستش رو محکم روی سر پسر بچه گذاشت. بچه سعی کرد تکون بخوره و خودشو از زیر دست ابوهادی بکشه بیرون. من تقریبا به میز پشت سرم چسبیده بودم و امیدوار بودم که هیچ اسیبی بهم نرسه و اگر قرار بود کسی کشته بشه اون ینفر ابوهادی باشه.. البته خودش همیشه بهم میگفت جن‌ها ترسنا‌‌ک نیستن. شاید قیافه های زشت و کریهی داشته باشن اما معمولا اونایی که انسان هارو درگیر میکنن فقط جن‌هایی هستن که میخوان اذیت کنن و زیاد ترس ندارن. البته این موضوع درمورد همه جن‌ها صدق نمیکرد، بعضی از اونها واقعا خطرناک بودن.. ابوهادی_غزل! چون خیلی یهویی و محکم صدام کرد کمی ترسیدم و سرجام خشک شدم. درحالی که سعی میکرد بدون انداختن شمع ها امیرعلی رو که حالا غرش میکرد و سعی داشت بهش حمله کنه رو نگه داره ادامه داد؛ _بیا اینجا. دوست داشتم همین الان بلند شم و از اتاق فرار کنم و برم بیرون. از روی زمین بلند شدم و ایستادم. ابوهادی_از پشت نگهش دار. با ترس نگاهش کردم و گفتم؛ _چی!؟ اصلا. حرفش رو با قاطعیت بیشتری تکرار کرد.. پسر بچه مدام جیغ میزد و با ناخنای تیزش به ابوهادی چنگ مینداخت. مطمئنا به خاطر اینکه ناخناشو نگرفته بودم قرار بود کلی حرف بخورم. پسربچه با صدای کلفتی که انگار از پشت یه بلندگوی خراب و گوش خراش خارج میشد بلند گفت؛ _حساب همتون رو میرسم! خواستم برم پشت سرش که خیلی سریع سرش رو برگردوند سمتم. دستم رو که توی هوا قفل شده بود تا دستاش رو بگیره خیلی سریع کشیدم عقب و کمی ازش فاصله گرفتم. لباش خشک و پوست پوستی بود و دور مردمک های سفیدش کلی رگ قرمز جمع شده بود. میتونستم رگ های زیر پوستش رو که حالا کمی برجسته شده بودن رو به خوبی ببینم.. دندوناشو چندبار به هم کوبید که صدای عجیبی داد.. با همون لبخند ترسناک بهم خیره شد و با صدای کلفت و جیغ مانندش گفت؛ _تورو تیکه تیکه میکنم.. چشمام تا اخر باز شدن و به ابوهادی خیره شدم. دستش رو گذاشته بود روی سر پسر و مدام زیر لب دعا میخوند. کلماتش انگار هیچ تاثیری روی جن نداشتن، یا شاید هم فقط سعی میکرد به روی خودش نیاره که عذاب میکشه.. پسربچه تکونی خورد و خواست بیاد سمتم که دادی زدم و خودم رو کشیدم روی زمین. ابوهادی لیوان ابی که برگه کوچیک خیس شده ای توش بود رو برداشت و فوت کرد توش و خیلی سریع ریخت روی پسربچه که صدای دادش بلند شد. صورتم رفت توی هم و دستای لرزونم رو گرفتم جلوی گوشام. حالا از شدت ترس و گشنگی ضعفم بیشتر شده بود و دهنم خشک خشک بود. ابوهادی دستش رو کشید عقب و با شک به بچه نگاه کرد. سرجاش خشک شده بود و دوباره مثل قبل جلوعقب میشد و خرخر میکرد. چشم های سفیدش کاملا سمت من بودن و مردمک و پلکش مدام میلرزید. اینکه زور بچه ای به این کوچیکی از طریق یه جن میتونست انقدر زیاد بشه واقعا ترسناک بود. هنوزم داشتم با ترس بهش نگاه‌ میکردم. دستش رو روی زمین گذاشته بود و با چشمای لوچ شده مدام جلو عقب میشد به طوری که حس میکردم داره خودشو اماده میکنه تا مارو مورد حمله قرار بده. ابوهادی خیلی سریع بهم اشاره کرد که برم سمتش. اب دهنم رو قورت دادم و درحالی که سعی میکردم حواسم رو به بچه جمع کنم به زور خودمو بهش رسوندم. برگه ای که جلوش بود و روش پر بود از نوشته های عربی رو برداشت و به دو قسمت تقسیمش کرد. روی برگه خاکی رنگ، چندتا شکل عجیب از یه دیو رسم شده بود که پاهاش مثل پاهای یه پرنده بزرگ بودن و بجای الت یه چیز نیزه مانند ازش اویزون بود و روی سرش دوتا شاخ هلالی مثل شاخ بز وجود داشت. اب دهنم رو قورت دادم و سرمو کمی بردم جلو تا بیشتر به تصاویر دقت کنم. دیو توی هردو دستش دوتا تناب کلفت پیچ در پیچ داشت که یجورایی بیشتر شبیه دل و روده انسان بودن.. یکی از روده ها به تصویر یه دختر منتهی میشد و اونیکی یه پسر بچه.

،

muzlome_Glimmer_Of_Blooms___I_Ca.mp37.65 MB

photo content
+1