𝘌𝘭𝘥𝘳𝘦𝘥'
Ir al canal en Telegram
-وجود کلماتی اما، خودت وجود نداری. Gl & Bl novels☀️ - چنل دیلی؛ @el6hell
Mostrar más2 832
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-4430 días
Archivo de publicaciones
2 832
این کلمه های پخش و پلا از چندماه پیش توی ذهنم مونده.
وقتی که از کنار دانشگاه چمران رد میشدیم و من غریبانه غبطه خوردم؛
به حال سگی که کنار جدول خوابیده بود و درحالی که با خاروندن خودش شپشارو از پوستش دور میکرد حتی دلش نمیخواست وارد اون محوطه سرسبز بشه و حتی نمیتونست بین پارسهاش اسمشو تلفظ کنه.
2 832
تپش قلب را دوست دارم، چرا که پَر میشوم و به تمام شب های لمس تو برمیگردم و با تمام ان خاطرات نمناک میسوزم.
گز گز کردن نوک انگشتان سردم را دوست دارم، چرا که روزی از لمس گرمای پوستت ترک میخوردند.
و موهایم را که بارها با بازدم مطبوع نفس هایت رقصیدهاند، در غریبانه ترین روزهای نبودت حتی شانه هم نمیزنم.
و تو حوایی بودی که چه بی هوا مرا به خاک فراموش شدگی سپردی و دیگر هیچکدام از شاخه های خیالم با نسیم نرم و ارامت نرقصید.
2 832
Repost from Ta𝐿rot
فروردین، آریس؛
اگر از دوستت یه مدت فاصله گرفتی به خاطر روراست نبودنش باهات و یکسری مشکلات توی رابطه احتمالا دوباره باهم اوکی بشید و طرف مقابل میخواد دوباره باهم اشتی کنید و ممکنه خودش پا پیش بزاره.
اگر با کسی اشنا شدی برای دوستی باهات صادقه و دوست خیلی خوبیه.
اگر توی یه موضوع مربوط به کار یا تحصیل توی دوراهی قرار گرفتی و میترسی ریسک کنی انجامش بده.
اگر روی کسی کراشی برای درست شدن رابطتون یه اقدامی بکن.
2 832
یه روز برمیگردم، کنار تمام قاصدک هایی که از بچگی همراه ارزوهای محال و غیرممکنم پرواز کردن.
جایی که من خواستههای اونارو براورده میکنم.
2 832
هرکدام از ما طوری خودش را به زندگی گره میزد که انگار هیچگاه به یکدیگر دوخته نشده بودیم.
غافل از اینکه اثار
2 832
بعضی شبا تنها و بریده از همهچی پناه میارم به نوشتن، اما اونم روشو ازم برمیگرونه
بعضی شبا وجودم حتی به جملات و کلمه ها هم ختم نمیشه.
2 832
فکر های درون مغزم طعم شاش میدن. باید هرچی زودتر بشاشم و بعد با خیال راحت و بدون دغدغه میتونم به خواب برم.
2 832
بعضی وقتها حس میکنم که هیچوقت زندگی نکردم. دلم میخواد کهنه ترین لباسمو که یبار دیگه بره تو لباسشویی پودر میشه رو بپوشم و شالم رو بگیرم دستم. برم زیر پل و با تمام ادمای نئشه روی سرنگ های تزریقی هروئین برقصم. دلم میخواد به میوه فروشی التماس کنم یه دونه سیب رایگان بهم بده و همونو با تموم گربه های دست و پا شکسته و چرک محل نصف کنم.
گاهی دلم میخواد دستم رو روی نرده های شهربازی بکشم و از قسمت بدون نردهش بدون خریدن بلیط دزدکی برم تو.
جلوی تموم فلکه های شهر ماشین نداشتهم رو بدون ترس از پلیس و کروکی کشیدنش پارک کنم و اصلا از تموم چراغ قرمزهای چهار راه بالا برم. توی کوچه با تموم بچههای کار بلند بلند بخندم و به حال ماشینهای مدل بالا و کاپوت مثل اینشون گریه کنم.
اصلا دلم میخواد با لباس سفید برم سر قبر یه ادم تازه دفن شده و به جای یه دسته گل سبز اما مرده توی خاکش بغض بکارم.
دلم میخواد وقتی خورشید در اومد بخوابم و شب جایی که هیچکسی وجود نداره از خواب زندگی بپرم و بفهمم که همش یه رویای ترسناک بود.
پاکت لایتم رو بردارم و راهمو بکشم به سمت اسمون و شاید با خورشید بعدی طلوع کنم.
2 832
تو حس گشنگی و عطش بعد یه روز گرم تابستونی توی اهوازو داری. زیر همون دوتا درخت کهور بین خیابون ۱۵ و ۱۶.
مثل حس لذت بخش سیر شدن اما دوباره و دوباره خواستن؛ انگار که هیچوقت قرار نیست ازش زده بشی و عقب بکشی.
من میخندم، تو میخندی، دوتا دختر رهگذر میخندن.
راننده اسنپ گوشه خیابون اما سردرگمه، چون از کار ما سر در نمیاره.
اشکال نداره، حق داره. چون خودمونم نمیدونیم.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
