𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯
Ir al canal en Telegram
دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس میکنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا میرویم تکههایی از خودمان را جا میگذاریم. 😮💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent
Mostrar más2 280
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
-3930 días
Archivo de publicaciones
2 280
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگتر!
فقط میدانم در آغوش منی بیآنکه باشی...
— عباس معروفی
2 280
يكى كودکِ تازه متولد شدهاش را رها میكند كنار خيابان.
ديگرى شريکِ زندگىاش را میسپرد به امانِ خدا.
آن يكى پدر و مادرش را به خانه سالمندان!
و ما از كودكى با ترس بزرگ میشويم...
ترس از تنها شدن
ترس از رها شدن
يک نفر بيايد و شجاعت را يادمان دهد!
— علی قاضی نظام
2 280
همیشه سکوت نشانهی تاییدِ حرفِ طرفِ مقابل نیست،
گاهی نشانهی قطعِ امید از سطحِ شعور اوست...!
— میشل فوکو
2 280
عادت کردهایم هر روز دوش بگیریم، اما یادمان میرود که ذهنمان هم به دوش نیاز دارد.
گاهی با یک غزل حافظ میتوان دوش ذهنی گرفت و خوابید. یک شعر از فروغ، تکهای از بیهقی، صفحهای از مزامیر، عبارتی از گراهام گرین، جملهای از شکسپیر، خطی از نیما... ولی غافلیم!
شبانهروز چقدر خبر و گزارش و مطلب آشغال میتپانیم توی کلهمان؟! بعد هم با همان کلهی بادکرده به رختخواب میرویم و توقع داریم در خواب پدربزرگمان را ببینیم که یک گلابی پوست کنده و با لبخند میگوید: بفرما!
— عباس معروفی
2 280
موجودات به سادگی آسیب میبینند، اما برای جراحتها، همیشه سپیدهدم است… نمیدانیم. دوام میآوریم.
— نامه رنه شار به آلبر کامو
TheCastBook 🐘
2 280
یک روز آسمان شکافته میشود و عشق و محبت از ملکوتهای دور فرو میبارد.
کشتزارها به جنبوجوش میافتند و از ساقهی نازک درختان سرسبز شبنم عشق فرو میچکد و سرزمین عشق را میپوشاند.
انسان بهجز محبت و دوستی کار دیگری برایش باقی نمیماند. هر انسانی میآید و گرد عاطفه را بر سر آن دیگری میافشاند.
تنها عشق است که بزرگ میشود و گسترش مییابد، به اندازهای که دیگر بهجز عشق هیچ واژهی دیگری نمیماند.
دیگر لازم نیست انسان انواع زبانها را بداند، چون عشق تنها یک زبان دارد.
انسان لازم نیست انواع هنرها را داشته باشد، چون عشق تنها هنر میشود.
دیگر لازم نیست کسی کار بکند چون عشق تنها کار انسان میشود.
• غروب پروانه - بختیار علی، ترجمهی مریوان حلبچهای، نشر ن
یماژ
TheCastBook 🐘
2 280
یک روز آسمان شکافته میشود و عشق و محبت از ملکوتهای دور فرو میبارد.
کشتزارها به جنبوجوش میافتند و از ساقهی نازک درختان سرسبز شبنم عشق فرو میچکد و سرزمین عشق را میپوشاند.
انسان بهجز محبت و دوستی کار دیگری برایش باقی نمیماند. هر انسانی میآید و گرد عاطفه را بر سر آن دیگری میافشاند.
تنها عشق است که بزرگ میشود و گسترش مییابد، به اندازهای که دیگر بهجز عشق هیچ واژهی دیگری نمیماند.
دیگر لازم نیست انسان انواع زبانها را بداند، چون عشق تنها یک زبان دارد.
انسان لازم نیست انواع هنرها را داشته باشد، چون عشق تنها هنر میشود.
دیگر لازم نیست کسی کار بکند چون عشق تنها کار انسان میشود.
• غروب پروانه - بختیار علی، ترجمهی مریوان حلبچهای، نشر ن
یماژ
