هنوز کوههای دوردست خواب بودند
Ir al canal en Telegram
که یا باید زندگی کرد یا فکر. دوتائی با هم نمیشود... و شاید این گفتهها به کار شما نیاید. دلیلش ساده است.کسیکه در این صفحات به تصویر کشیده شده، من هستم؛ آدمی با خصوصیات شخصی من.
Mostrar más214
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
julio '25
julio '25
+8
en 4 canales
junio '250
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+46
en 2 canales
Get PRO
abril '250
en 0 canales
Get PRO
marzo '250
en 1 canales
Get PRO
febrero '250
en 3 canales
Get PRO
enero '250
en 1 canales
Get PRO
diciembre '24
+10
en 1 canales
Get PRO
noviembre '240
en 2 canales
Get PRO
octubre '24
+3
en 2 canales
Get PRO
septiembre '24
+7
en 2 canales
Get PRO
agosto '24
+6
en 2 canales
Get PRO
julio '24
+2
en 0 canales
Get PRO
junio '24
+11
en 0 canales
Get PRO
mayo '24
+7
en 1 canales
Get PRO
abril '24
+9
en 1 canales
Get PRO
marzo '24
+9
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+6
en 0 canales
Get PRO
enero '24
+17
en 3 canales
Get PRO
diciembre '23
+146
en 2 canales
Publicaciones del Canal
اینایی که زیادی معروفن چجوری اعتماد میکنن و راحت میرن تو رابطه؟ یعنی مثلا این تیلور سوییفت رو ببین. یه عکس یه نفر باهاش تو سوشال مدیا پست کنه کلی ویو میخوره و طرف حتی میتونه معروف بشه. بعد فرض کن یکی باهاش بره تو رابطه، بعد واسش آهنگم بسازه، شعرم بنویسه. طرف دیگه تا بیست سال تضمینی معروفه. چجوری میفهمن پارتنرشون واقعا دوستشون داره یا میخواد مشهور بشه؟
| 2 | Sin texto... | 45 |
| 3 | بهش میگم ولی آدم دوست داره وقتی میاد خونه یکی منتظرش باشه. میگه آره بعد از هفتاد سالگی :)) | 51 |
| 4 | الان رفتم چتای قبلی رو هم خوندم. همش پرسیده چقدر درس خوندی تا الان :/// جدی ولم کن. | 56 |
| 5 | یکی از همکلاسیام میاد تو گروه میپرسه پروپوزال نوشتین یا نه و ما هم میگیم نه. بعد میاد دوباره روز بعد تو پیوی میپرسه پروپوزال نوشتی یا نه؟ آخه من تو دو روز چجوری ۳۰۰۰ کلمه نوشته باشم؟ بعد اصلا تو چیکار داری کی نوشته کی ننوشته. مگه تکلیف مهدکودک نوگلان بهشته؟ ولم کن.
#master_and_margarita | 56 |
| 6 | صبحا با انگیزهی صفر کلوین از خواب بیدار میشم. | 66 |
| 7 | 🥹❤️
من خودم یادمه ۲ سال طول کشید تا به این مرحله برسم. ولی از یه جایی به بعد اصلا مخاطب رو در نظر نگرفتم. از اون به بعد بهتر شد. | 65 |
| 8 | همیشه چند تا کتاب خونده و نیمهخونده روی میز کنار تختم هست، منم بسته به حالم به هر کدوم یه ناخونکی میزنم. چند روز پیش حالم خوب نبود و کتاب موراکامی رو از زیر انبوه کتابا بیرون کشیدم و شروع به خوندن کردم. صفحهی اول نوشتهای بود از ماندانا که تولد ۲۵ سالگیم رو تبریک گفته بود، دلم گرم شد، شروع خوبی بود برای دوست داشتن موراکامی.
این کتاب در واقع memoir هست، یه چیزی مثل خاطرهنویسی از یه دورهی خاصی از زندگی نویسنده. اینجا با نویسندهای آشنا شدم که از ۳۰ سالگی شروع به نوشتن کرده و همزمان خودش رو برای ماراتونهای مختلف آماده میکنه چون معتقده یه نویسنده باید روی سلامت جسمش تمرکز کنه تا بتونه سالیان دراز خوب بنویسه. و البته که دویدن رو هم دوست داره. من هنوز دارم این کتاب رو میخونم و ۲۰ صفحهش مونده. تموم شدنش به مذاقم خوش نمیاد. ولی خوشحالم که بقیهی کارای موراکامی رو نخوندم و به زودی کافکا در کرانه رو شروع میکنم.
#روزنه | 73 |
| 9 | این دفترچهی کارای پروپوزال و تزمه، هر روز به طور خیلی خلاصه روند پیشرفتم و منابعی که میخونم رو ثبت میکنم. روشم عکس یه حلزونه؛ به این معنی که ما آهسته و پیوسته پیش میریم و به موقع تموم میکنیم ^_^ البته من لاکپشت رو ترجیح میدادم ولی حلزون در دسترس بود.
#master_and_margarita | 78 |
| 10 | امشب دنبال تو، فردا دنبال پول💸
فردا استرس و امشب ی حال توپ
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
• @hasteghery • | 77 |
| 11 | اگه لینک کانالتون رو توی پروفایلتون گذاشته باشین من معمولا جوین میشم :))) گفتم گفته باشم ^_^ | 85 |
| 12 | من کلا از ایناییم که با تخریب یادگیریم به زیر صفر میرسه. کافیه منتورم بهم بگه تو نمیتونی، یا نمیشه؛ دیگه از اون به بعدش من نمیتونم و نمیشه. ولی عوضش به تشویق خیلی جواب میدم. از این رو به اون رو میشم با تشویق. توی هر کاری. | 87 |
| 13 | امروز استاد ویولنم بهم گفت با اینکه میگن ساز یاد گرفتن تو سن بالاتر جواب نمیده ولی من از تو خیلی راضیم :(
خیلی خوشحالم. برم برقصم. | 97 |
| 14 | راستش من واقعا دیگه اعصابم نمیکشه در مورد اخبار و بدبختیهای پیش رو اورتینک کنم و بهشون بپردازم حتی اگه مثلا همین فردا قرار باشه فلان بلا سرمون بیاد و اضافه بشه به لیستمون.
هرچی شد دیگه همون موقع خاک تو سر میشیم🤦♀ | 85 |
| 15 | پرستا از کسانیه که شجاعت شفاف نوشتن رو داره، از نرسیدناش هم زیاد نوشته. مسیرش تا اینجایی که اومده به نظر من بسیار سخت بوده ولی کوتاه نیومده، یادمه دو سال پیش که میخوندمش میگفتم نکنه یجا جا بزنه؟ من اگه بودم جا میزدم. ولی دیدم که این دختر از حال بدیا و نرسیدنا و کم آوردناش مینویسه و بعد دوباره به راهش ادامه میده. واقعیت زندگی هم همینه. مخصوصا برای کسانی که اهداف بزرگ دارن زندگی به همون تقریب سختتر میشه چون برای رسیدن به اون اهداف یا اهداف حتی کمی نزدیک بهش باید صبور باشن، شاید چند سال، و حالشون از زندگی و برزخی که توش گیر افتادن به هم بخوره و جا نزنن.
امروز که من بخاطر ناامیدی و حال بد از جام پا نشدم این پست پرستا رو دیدم. تلنگری بود برای من. بهم یادآوری شد که مسیرم سخته و باید بیشتر از اینا صبور باشم. | 85 |
| 16 | هروقت خواستی ناامید شی یا تقصیرا رو گردن کسی بندازی چون فکر میکنی هرچی میدوی نمیرسی، یادت بیاد که من تا همین پارسال خردادماه از همه چی زندگی بدم میومد. از محیطهای کاری متنفر بودم. از اینکه هر کارفرمایی میدیدم یا بیگاری میکشید یا پولمو نمیداد متنفر بودم. از اینکه هر روز خبر بد میخوندم متنفر بودم، از اینکه یک قوم تلاش نکرده به مقصد میرسیدن ولی من هرچی زور میزدم نمیشد متنفر بودم. از اینکه هیچ پیشرفتی نمیدیدم متنفر بودم، از اینکه انتخابی جز این نداشتم متنفر بودم. از اینکه یه عده منتظر بودن شکست و ریجکتیمو ببینن متنفر بودم.
اره من سه چهار سال تو تاریکی و ناامیدی و بلاتکلیفی دستو پا زدم و خوشحال نبودم. من از هیچی تو ایران لذت نمیبردم. یه بار به مامانم گفتم بهم بهترین مطب و خونه زندگی رو بدن هم باز خوشحال نیستم چون اونجا رو نمیخواستم.
من اینجوری شده بودم. از خودم هم بدم میومد. از اینکه هرچی گشنگی میکشیدم لاغر نمیشدم و اختلال خوردن گرفته بودم.
خلاصه. زندگی همینه.
یه دوره رکود و یأس و عقبگرد تو زندگی هر ادمی وجود داره. اگه در حال تلاشی و فکر میکنی نشدنیه، فقط کافیه صبر کنی. هر مقدار صبر کردی کمی بیشتر. | 77 |
| 17 | فکر کنم دیگه رنگو هم نمیتونه نجاتدهنده باشه. | 89 |
| 18 | خیلی زود به اون قسمتای دردناک انیمیشن رنگو رسیدیم مثل اینکه. یعنی چی آب نیست و مردم تو صف آبن؟ یعنی چی این؟ بخدا میفهمم ولی متوجه نمیشم. | 97 |
| 19 | هشتگ ارشدم رو master and margarita گذاشتم اثر بولگاکوف قشنگم. چون هم مستر داره هم شیطانه هم میخواد روحم رو مفت بهش بفروشم. خودمم مارگاریتا هستم.
This way I'm gonna be margarita. Slave and mistress to the master :))) nothing have ever made sense more perfectly than this :))) | 103 |
| 20 | وقتی تو فلسفهی جناح چپ و راست عمیق میشی میفهمی هیچوقت هیچکدومشون جایگاهش رو به دیگری تقدیم نمیکنه و نخواهد کرد. مگر اینکه یه سیستم دیگه از دل این منجلاب متولد بشه. در واقع دنیا از قرن ۱۶ تا به امروز بر مبنای الاکلنگ این دو جناح سواره. سیستم نوزایی و نئولیبرالیسم و پست نئولیبرالیسم و هر فلانی داره همون قبلیا رو تکرار میکنه. نمیتونن حرف جدید بزنن فقط اسم جدید میذارن روش حوصلهشون سر نره.
#master_and_margarita | 99 |
