◜𝑯𝒆𝒊𝒎𝒂𝒕◞
Ir al canal en Telegram
طولانی مینویسم که "همه" نخونن! من روحِ نَوید وُ خودِ نِدام🕊
Mostrar másIrán232 610La categoría no está especificada
74
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
mayo '25may '25
mayo '25
+5
en 0 canales
abril '250
en 2 canales
Get PRO
marzo '250
en 1 canales
Get PRO
febrero '250
en 0 canales
Get PRO
enero '250
en 1 canales
Get PRO
diciembre '24
+14
en 1 canales
Get PRO
noviembre '24
+10
en 1 canales
Get PRO
octubre '240
en 1 canales
Get PRO
septiembre '240
en 0 canales
Get PRO
agosto '24
+1
en 1 canales
Get PRO
julio '240
en 1 canales
Get PRO
junio '24
+10
en 1 canales
Get PRO
mayo '240
en 3 canales
Get PRO
abril '24
+8
en 1 canales
Get PRO
marzo '240
en 0 canales
Get PRO
febrero '240
en 2 canales
Get PRO
enero '24
+31
en 0 canales
Publicaciones del Canal
| 2 | Sin texto... | 39 |
| 3 | البته راضیم.
تعدادشون کم هست، ولی باکیفیتن🤌🏻 | 44 |
| 4 | نصف علاقهم به فوتبال، آرچن، خائو، BL، کتاب، سفر، چای، غروب، دریا، جنوب، رانندگی، آشپزی و شیرینیپزی رو به آدما داشتم، نقطهی آدمای اطرافم حداقل تبدیل به دایره میشد... | 41 |
| 5 | بریم خداتومن هزینه کنیم بلکه بچهها به راه ما هدایت شن:
واکنش صادقانه ما:👍🏻 | 69 |
| 6 | Mensaje de video | 91 |
| 7 | Mensaje de video | 70 |
| 8 | اکبری، از سگ کمترم اگر دوباره با تو درس بر دارم.🙏🏻 | 79 |
| 9 | این دبیرستانیا و کنکوریا رو که میبینم به زور خودمو کنترل میکنم قهقه نزنم...
قبری که دارن میکنن واسه خودشون یه سور زده به دراز گودال ماریانا از بس که درازه و ته نداره... | 73 |
| 10 | ندا با لقبای "دختر شجاع" و "خانوم گرگه" بزرگ شد. ولی دختر شجاع و خانوم گرگه، فقط براش یه لقب نبود؛ جزیی از شخصیت شد، ذاتش، روحش.
شاید واقعا هم آدم شجاعی نبود، ولی سعی میکرد باشه. شاید واقعا اونقدرا هم آدم قوی و قدرتمندی نبود، ولی خانوم گرگه که بود! پس سعی میکرد که باشه.
وقتایی که با وجود ترسیدن بازم انجامش میداد، موقعهایی که کمرش زیر فشار داشت میشکست ولی باز سر پا میموند، ندا حس میکرد زندهست؛ حس میکرد واقعا نداست، چون با بند بند وجودش شجاع بودن و گرگ بودنش رو حس میکرد.
ولی امان از وقتایی که دیگه کم میآورد. وقتایی که ترس شکستش میداد، وقتایی که دیگه کمرش زیر بار فشار میشکست و زمین میخورد... اینجاها بود که دیگه انگار سایهی مرگ رو روی روحش حس میکرد... چون شجاعت و قدرتی نبود که بخواد مثل خون توی رگ به رگ وجودش جریان پیدا کنه... ولی بذاره ترس بکشتش؟!... پایان خوبی برای دخترشجاع و خانوم گرگه نبود! اصلا خودش هم میخواست، خویِ درندگیش نمیذاشت! وقتایی که میترسید و کم میآورد، بویِ ترس و ضعف، خوی وحشی و گرسنهی درندگیش رو بیدار میکرد و ترس و ضعف رو جوری میدرید و ندا رو از چنگال ترس نجات میداد که انگار هیچوقت این آدم چیزی به اسم ترس و ضعف رو حس نکرده.
ولی الان مینویسم برای اون بخش اصلی سازندهی قلب تپندهی روحم، دختر شجاع و خانوم گرگه، که خیلی وقته گذاشتن و رفتن و هنوزم برنگشتن. خیلی طولانی شدا! دیگه جدی جدی دارم میمیرم... جدی جدی ترس و ضعف دارن از پا درم میارن و من بدون شماها هیچکاری از دستم برنمیاد... از فروپاشیای هرروزه و گریههای هرشب خستهم، از اینکه دست و دلم به هیچکاری نمیره، از اینکه دارم گند میزنم توی همهچی، از این پژمرده و مرده بودن خستهم...
ندا ترسیده، ضعیفه، نه دیگه شجاعه، نه خانوم گرگهست، نه خوی درندهش بلند میشه و نه دیگه حتی زندهست... ندا داره میمیره... | 68 |
| 11 | «رسید مژده که ایّام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند»
به فال نیک میگیرمش حافظ، چون این تفالم بعد از اون آرزوی بزرگِ قبلِ مِی بود...✨ | 76 |
| 12 | یتیم خانه و ضجه زدن برای فرزندان-"فحش بنداز وسط درس بخوانیم"- کلاس پربار اندیشه و موشکسازی پسره- "تا نشستم جلو دکتر عوق زدم..."... | 73 |
| 13 | کاش بچههای کلاس بس کنن تا قاطی نکردم... | 77 |
| 14 | خوشگلا اتوبوس سوار میشن💅🏼💅🏼💅🏼 | 80 |
| 15 | چرا فرار از مهدکودک به دانشگاه جرمانگاری نشده؟!🦦 | 89 |
| 16 | چهارشنبهم تعطیل شه نود میدم.🦦 | 86 |
| 17 | شما فقط نصیحت کن آقای فالوده... ببخشید فادل🛐🖤 | 83 |
| 18 | توروخدا ترم اول یه واحد "چگونه درس بخوانیم و تمرکز خود را جمع کنیم" بذارید ما پاس کنیم.
به خداوندی خدا دیگه بلد نیستم چطوری درس بخونم و تمرکز کنم؛ یادم رفته. | 120 |
| 19 | Sin texto... | 107 |
| 20 | فعلا ذهنم مشغول اینه از کدوم طرف راهمو بپیچونم که به ون گشت ارشاد بر نخورم. به نتیجه رسیدم میام میپردازم به نطقات درمورد نگرانیات از حمله داعش و اینا به کشور قرمساق! | 89 |
