¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈
♕♕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ اّمّپّرّاّطّوّرّیّ♕♕
Ir al canal en Telegram
"ʜɪ ᴀss-ᴋɪssᴇʀ @durov'ɪ sᴡᴇᴀʀ ᴛʜᴀᴛ ᴛʜɪs ᴄʜᴀɴɴᴇʟɪs ɴᴏᴛ ᴘᴏʀɴᴏɢʀᴀᴘʜɪᴄ! ارتباط با ادمین :
Mostrar más1 986
Suscriptores
Sin datos24 horas
-97 días
-1530 días
Sin datos
Visitas de la publicación
Sin datos24 horas
Sin datos48 horas
Sin datos
Tasa de compromiso
Sin datos
Mensajes por día
Archivo de publicaciones
مهناز زن میانسال
زن_شوهردار_زن_میانسال
سلام من ۲۶ سالمه اسمم فرزاد(مستعار)
اين داستان کاملا واقعیه و از روی فانتزی هام نیست
من دنبال یه خط موبایل ۰۹۱۲ میگشتم تا اینکه یه خط
پیدا کردم از شمارش خوشم اومد قیمت هم مناسب بود ولی کارکرده بود
خط رو خریدم و انداختم تو گوشیم برنامه هارو نصب کردم واتس اپ و تلگرام و …
اسنپ هم نصب کردم که دیدم یه اسم سیو بود مهناز(مستعار) بود خلاصه عوض کردم اسمه خودمو زدم یه روز بعد اینکه خط رو گوشیم بود یه زنگ خورد البته خط من رو کسی نداشت غیر طبیعی بود کسی زنگ بزنه گوشی رو جواب دادم یه خانم بود سلام کرد و گفت تماس گرفته ببینه خط رو میفروشم یا نه
منم گفتم نه شمارشو سیو کردم تو واتس اپ عکسشو دید یه خانم سن بالای عینکی به چهره اش میخورد ۴۷ یا ۴۸ سالش باشه منم که کلا دوست داشتم با یه خانم سن بالا سکس داشته باشم البته داشتم ولی نه دیگه با این سن و سال پیام دادم بهش سلام خوبین و احوال پرسی و این حرفا گفتم قبلا خط مال شما بوده گفت اره منم گفتم قابله شمارو ندارم تعارفای الکی اونم گفت ممنون و چیزی نگفت تا شب شد زد به سرم پیام دادم بهش کنجکاو شدم که چرا فروخته میخواد بخره حتما یه چیزی هست
یه استیکر براش فرستادم سریع جواب داد
سلام خوبی گفتم حالا که فروختی چرا میخوای بخری
گفت یه دوستی داره که شمارشو داشته والان نمیتونه پیدا کنه اگه رنگ زد بهش بگم گفتم باشه منم گفتم بزار یه چیزی بگم یا بلاکم میکنه یا به مرادم میرسم
گفتم شما مایلین باهم باشیم و رابطه داشته باشیم
جواب نداد یه چند دیقه بعد اومد گفت چند سالته گفتم ۲۶ گفت من متاهلم و بچه دارم و حتی نوه ام دارم گفتم مگه چند سالتونه و این حرفا بهتون نمیخوره یخورده تعریف کردن گفتم خوب پس هیچی دیگه متاهلین گفت بله گفتم ببخشید مزاحم شدم خداحافظی کردم تا اینکه فردا شب که شب جمعه بود دیدم یه پیام داده یه استیکر گل بود منم براش یه کل فرستادم گفتم سلام خوبی و اینا منم دیدم متاهله نمیشه رابطه برقرار کرد پرسیدم مگه الان نباید تو تخت باشی کنار شوهرت گفت هرچی به ذهنت میرسه رک میگی گفتم مگه بده گفت نه یه خورده پررویی فقط گفت این خیلی وقته نمیتونه هیچ کاری بکنه منم تحریک شدم من دوست نداشتم با کسی که متاهله رابطه برقرار کنم تا این که رسیده بودم به یکی از فانتزیام پرسیدم چند سالته گفت ۵۵ سالمه تعجب کردم گفتم اصلا نمیخوره مگه میشه و این حرفا گفت نظره لطفته گفتم حالا تو حسی داری یعنی حسی به سکس کردن داری کفتم به خاطر سنش شاید اصلا براش سکس مهم نباشه گفت مگه من آدم نیستم گفتم منظورم این نبود به خاطر سن گفتم گفت من اتفاقا دوست دارم ولی این نمیتونه(شوهرش) گفتم پس چیکار میکنی گفت هیچی حسرت میکشم منم دیگه پرو شده بودم گفتم خودتو ارضا میکنی گفت نه براش یه فیلم سکسی فرستادم یه پسر کم سن با یه میلف خوب بود دید
جواب داد عالی بود گفتم فیلم سکسی چی میبینی گفت بعضی وقتا ولی چون میزنه بالا کسی نیست اعصبی میشم گفتم میشه بدنتو ببینم منم تحریک شده بودم راست کرده بودم گفت دیدی گفتم پررویی
گفتم من راستش دوست دارم با یکی همسن و سال شما باشم و رابطه داشته باشم کفت تو اخه جونی
مگه دوست دوختر نداری گفتم چرا دارم گفت پس چی میخوای گفتم یکی از فانتزی هام این که با یکی همسن شما باشم دوست دخترم یخرده چس میکنه و تا حرف سکس میشه همش میپیچونه گر چه چندبارم با هم سکس داشتیم ولی سخته میخوام با شما باشم اگر مایلین چند دیقه بعد جواب داد من برم بخوابم فعلا شب خوش منم راست کرده بودم خلاصه خوابیدم دوباره فرداشب پیام دادم همینجوری باهاش چت میکردم تا اینکه فهمیدم ۳ تا بچه داره که ازدواج کردن و خودشو شوهرشن منم همش براش استیکرای سکسی و گیفت و فیلم میفرستادم اونم یسری گل میفرستاد شوهرش صبح میرفت سر کار شب میومد یه شب یه شب بهش گفتم میخوای بیام ببینیم همو هیچ حرفی از سکس نزدم گفت باشه فردا زنگ میزنم بیا ببینم چی میگی تو منم صبح بیدار شدم رفتم دوش گرفتم شیو کردم و لباس هم پوشیدم من همیشه لباس رسمی میپوشم و به همین خاطر یخورده سنم بیشتر میزنه بیشتر که یعنی ۳۲ یا ۳۳ میخوره ولی ۲۶ سالمه اندامم قدم ۱۷۸ و وزنم ۸۰ قبلا باشگاه چندسالی میرفتم و به خاطر همون بدنم میخوره ورزشکار بودم و رو فرمه آماده شدم یه نیم ساعت گذشت منم رفتم ماشینو روشن کردم و سوار شدم گفتم این زنگ نمیزنه رفتم که برم سر کار شغلم آزاده و میتونم بپیچونم حالا شغلمو نمیگم اینجوری بهتره تو مسیر بودم گوشیم زنگ خورد برداشتم دیدم بله خودشه سلام و احوال پرسی صداش میلرزید یه خورده گفت که میتونم برم آدرس هم برام اس ام اس کرد رفتم ماشینو پارک کردم و دلشوره داشتم برا این که اولین بار بود اینکارو میکردم
ایشون بوده و نمیزاره زنم بگیرم. گرفتار شدم خلاصه. خخخ
اگه لایک کنید در مورد یه سکس پر خطر که نزدیک بود آبرومون بره رو براتون مینویسم مامانم ولی حس میکنم فهمید ولی به روی خودش نیاورد...
پایان
📕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ♛اّمّپّرّاّطّوّرّیّ📘
ĴŐĨŃ☞ @Dastaankade_Em
ĴŐĨŃ☞ @Dastaankade_Em
ĴŐĨŃ☞ @Dastaankade_Em
کسری از ثانیه لخت شد وای بچه ها خداشاهده کون و کصش انگار از بهشت اومده بود یه کون سفید تپللللللل کص بزرگ گوشتی وااااای داشتم میمردم یکم وازلین به کصش زد گفت خودم میشینم روش من وسط رو مبل چهار نفره نشسته بودم پاهام رو زمین بود اومد بالا قشنگ نشست تو بغلم دستشو کرد زیر کیرمو گذاشت دم کصش اروم پاشو شل کرد سرش رفت داخل چشاش گرد شد گفت وااای کلفته کلفته کلفته و یکم اخم کرد و هی بیشتر فشار داد و نصف بیشتر کیرم رفت داخل دوتا نفس عمیق کشید و همه کیرمو تا تخم فرو کرد تو کصش ک بی حرکت شد گفت وااای واااقعا کلفته یکم باید جا باز کنه وااای که جر خوردم منم که هنوز تو شوک بودم و کیرم تا دسته تو کص عمم بود باورم نمیشد دارم این کارو میکنم خلاصه یکم کمرم بد جا بود یکم تکون خوردم درست شه کیرمم تو کصش تکون خورد گفتتتت آخــــــــــــــــــــــ تکون نخور کثافت بزار خودم تکون بخورم و اروم یکم خودشو بلند کرد باز نشست خنده رضایت تو چهرش معلوم شد و شروع به بالا پایین شد کرد جوری اخ و اوف میکرد وقتی کیرم تو کص نازش بالا پایین میشد که باورم نمیشد. یهو کیرمو در اورد پاشد گفت اینجور بکن و خودش دستشو گذاشت رو مبل و کونشو داد عقب یهو بلند شدم و کیرمو گذاشتم دم کصش و فرو کردم یه آخ خشکل گفت و کیرم تو کصش جا شد شروع به تقه زدن کردم جوری کرد هی میگفت جرررر خوردم عوضی واااای جررر خوردم چشمم به کونش بود و داشتم دیوانه میشدم گفتم این با کلفتی کیرم به من کون نمیده ولی اون کونو باید میکردم همینجور که کیرمو تو کصش عقب جلو میکردم یه تف انداختم در سوراخ کونش و اروم با کونش بازی میکردم اونم تو فضا بود داشت حال میکرد یواش یواش انگشت بزرگمو کردم تو کونش دیدم هیچی نگفت همیجور جلو عقب میکردم کمرم سنگ شده بود چون فقط میخاست تو کونش خالی شه دوتا انگشتمو کردم تو کونش انگشت اشاره و وسطی رو دیدم هیچی نمیگه و کونش خیلی جا بازه انگار همینجوری داشتم محکم میکردمش و کونشم با انگشت باز میکردم که دیدم عمم میگه واااای کثافت وااای کیر کلفت واااای وااااای واااای و هی داره میلرزه جوری ارض شده که کاملا کصش پر اب شد و حسش میکردم بی حال شد و منم متوجه شدم و کیرمو کشیدم بیرون عمم گفت وااای وااای که چقدر تو خوبی پسر جان اخ که باورم نمیشد دیگه اصلا سکس داشتع باشم تو عمرم چه برسه همچین چیزی و بلند شد دید کیر من هنوز شق وایساده گفت تو ارضا نشدی؟ گفتم نه گفت اینهمه آب که ازم ریخت بیرون مال خودم بود پس و زد زیر خنده گفتم اره انگار سد ترکیده بود و دوتامون خندیدم گفت اینجور که معلومه شما اقا پسر کون میخای از انگشت کردنت معلوم بود من با خوشحالب گفتم ااااره گفت باشه ولی مراعات کن بزا برا همیشت باشه کاری نکنی زده بشم و دیگه دستت بهش نرسه و من با یه چشم بزرگ تایید کردم رفت یه بالش اورد خوابید گذاشت زیر شکمش باورتون نمیشه کونش قد یه کوه اومد بالا داشتم میمردم نشستم رو پاهاش دیدم دستاش رو اورد دوطرف کونش رو گرفت باز کرد کامل جوری که سوراخش زد بیرون یکم وازلین زدم به کیرم و سوراخش و ارو سرشو گذاشتم رو سوراخش و فشار دادم خدایی راحت سرش رفت معلوم بود این کون کیر زیاد خورده ولی سرش که رفت عمم دستاشو ول کرد گفت اخ وایسا وایسا وایسا بی حرکت شدم چند ثانیه شد گفت یکم دیگه و من باز یکم فشار دارم باز گفت واییسا کیرم داشت منفجر میشد مگه میشه یه کون اینقدر داغ باشه وااای کیرم تو یه جای خیلی داغ و چفت بود خلاصه همشو فرو کردم با دستور خودش جاباز کرده بود شروع به عقب جلو کردم عمم هی میرفت تو زور و هی نفس خالی میکرد منم عقب جلو میکردم و کامل خوابیدم روش و سرمو پشت گردنش گذاشته بودم و کیرمو که شده بود مقل لبو و انگار حرارت کونش داشت آبش میکرد عقب جلو میکردم واای حس بی نظیری بود داشتم جوری تقه میزدم دیگه که صداش تو اتاق پیچیده بود عمم فقط میگفت اااخ یواش یواش کثیف میشی اروم اروم اخخخ درد داررم اخخخ منم بی توجه تند تند تقه میزدم یهو تمام بدنمو یه حسی فرا گرفت شروع به لرزه کردم داغ شدم تخمام جمع شد و تا اخر کیرمو فرووو کردم و تکون ندادم فقط آب داغ بود که از کیرم تو کون عمم خالی میشد عممم میگفت وای فشار نده وااای جررر خورد منم در حال خالی کردن اب کمر داغ بودم جوری ابم خالی شد که حس کردم الان میمیرم نشستم رو کون عمم عمم گفت بکش بیرون دیگه مردک احمف گاییدی کونمو کیرمو اروم کشیدم بیرون یکمی کثیف شده بود عمم گفت بدو برو بشور خودتو گففتم محکم نکن کثیف میشه رفتم خودمو شستم و اومدم عمم هم دوش گرفت اومد یک ساعتی درگیر تمیز کاری و لباس پوشیدن و اینا بودیم عمم گفت خوب حاج اقا اینو بدون دیگه بدبختی و خندید گفتم چرا؟؟؟ گفت دیگه کیر تو مال خودت نیس و باز خندید من گفتم کیر چه قابل داره ما جون بخواه و خلاصه از اون روز به بعد بنده شدم برده سکسی عمه جان و تا دو شب قبل تولدش یعنی همین چند روز پیش هم باز کیر اینجانب تا دسته تو کون و کص
عمم گفت الان من هستم غصه نخور بپرس من بتونم جواب میدم بدون رودروایسی گفتم وااااقعا جواب میدی عمه جان؟ گفت اره جون دل چرا جواب ندم باید مشکلت حل شه دیگه بپرس عزیزم. گفتم عمه جان یه زن یا دختر بنظر شما در هفته به چندبار سکس نیاز داره. میش خندی زد و گفت هر روز هفته و منم خندیدم. گفت ببین شاهین جان بستگی به زن داره یکی هست در هفته یبارم زیادش هس یکی هر روز احتیاج داره ولی اینو بدون لااقل هفته ایی دو سه بار باید انجام بشه.از این جوابش فهمیدم عمم از اون شهوتی ها بوده و هست که دلش میخاد یه کیر عربی ازصبح تا شب داخل کصش باشه و تکون بده براش. گفتم خوب عمه اندازه آلت تناسلی چقدر خوبه؟ خندید بلننند بلنند و گفت به سانت نمیدونم ولی اینقد با دستش نشون داد حدودا یه بیست سانتی میشد اون که نشون داد من خندیدم و گفتم واااای عمه این که مال آفریقایی هاست گفت اخ نگو که ارررررع و بازززز بلند خندید. باورتون نمیشه حتی از اینجور حرف ها هم کیرم بلند شده بود ولی جوری نشستم که معلوم نباشه.( راستی بگم من کیرم شونزده و نیم سانت هست ولی خیلی خیلی خیلی کلفته کلفتیش واقعا نرمال نیس)
عمم گفت شاهین نکنه کوچیکه مال تو و باز خندید. منم سرمو انداختم پایین گفتم نمیدونم بخدا عمم گفت خوب ناراحت نشو شوخی کردم. یعنی چی نمیدونی خوب چقدره؟ گفتم چطور بگم اخههه. گفت بگو احمق رو نگیر میخام مشکلت حل شه خوب. گفتم من الان شونزده سانت و نیم هست گفت عه خوبه که پسرجان تو هنوز رشد میکنه نترس یهو گفتم ولی دورش یعنی ببخشیدا کلفتیش خییلی زیاده یجوری هست انگار نرمال نیس! عمم گفت چی؟؟ یعنی مشکلی داره؟ گفتم نمیدونم بخدا همین برام خیلی ترس و استرس ایجاد کرده رومم نمیشه به کسی بگم و اصلا بحث کنم در موردش. گفت خوب اصلا ناراحت نباش و یه چیزی میگم خجالت نکش یا چشماتو ببند ولی پاشو وایسا شلوارتو در بیار من ببینمش گفتم نه روم نمیشه گفت لااقل من دست میکنم تو شلوارت دست بزنم بفهمم باهم چند دقیقه بحث کردیم و من قبول کردم. از این شوکی که یهو گفت باید ببینمش و این حرفا کیرم خوابید خداروشکر که تابلو نشه یهو. وایسادم و گفت تو چشماتو ببند اون نشسته بود رو مبل من جلوش وایساده بودم با شلوار راحتی. یواش کش شلوارم رو اورد جلو تر و دستشو کرد تو شلوارم و شرتم کیرمو گرفت تو دستش واااااای که چقدرررر گرم بود داشتم دیوانه میشدم ولی با تمام زور داشتم جلوی بلند شدنش رو میگرفتم یجورایی واااقعا استرس و خجالت بهم فشار میاورد. عمم گفت اره منم حس میکنم حتی اینجور که خوابم هس کلفتیش زیاده گفتم عمه تازه شما دست زدین و اگه ببینید دیگه بدتره گفت خوب بزار ببینم خجالت نکش و من چیزی نگفتم اونم شلوارم رو با شرتم همزمان اورد پایین زیر چشمی بهش نگاه میکردم وااااقعا چشمش خیره شده بود چند ثانیه یهو اب دهنشو قورت داد گفت اااره واقعا خوابه ولی کلفتیش معلومه نرمال نیس ولی خوبه ها بد نیس بخدا گفتم خوابه الان اگه بیدار شه میفهمید چقدر بدجوره. گفت خوب میخای بیدارش کن تا ببینم و اگه واقعا مشکلی هست بدون اینکه کسی بفهمی ببرمت دکتر. گفتم واا خوب چطور بیدار کنم عمه زشته گفت خفه شو جلو وایساده لخت حالامیگه زشته و خندید. گفتم خوب نمیتونم که گفت اینم خودم حل میکنم و کیرمو یهو گرفت تو دستاش وااای قسم میخورم بهترین لحظه عمرم بود کیرم یه تکون خورد عمم گفتت وای تمساح داره تکون میخوره و خندیدیم یه طوری با اون انگشتا و و دست خوش فرم و نازش کیرمو هس فشار میداد و بالا پایین میکرد که نفسم داشت میگرفت از شهوت کیرم کم کم بلند شد و کاملا تو صورتش وایساد عمم گفت واااای شاهین وااااقعا واااااقعا کلفته یجور خیلی خیلی کلفتی کلفته و یهو خندید و گفت وا چی میگم من داشتم میدیدمش واقعا داشت ذوق میکرد و جالب اینکه میخاست مثلا فقط یکم بلندش کنه که ببینه ولی الان کامل بلند بود اما باز داشت میمالید زبونشو یکم بیرون اورده بود و با یه حس عجیبی داشت بالا پایین میکرد دستشو دیگه داشت دردم میگرفت خشک خشک میمالید گفتم عمه پوستش کنده شد اینجوری بخدا! عمم یهو به خودش اومد گفت وااا راست میگیا دستشو کشید ولی هنوز بهش نگاه میکرد منم دلو زدم به دریا گفتم لااقل چربش میکردی و خندیدم اون نخندید فقط به کیرم خیره شده بود پاشد وایساد با دست بهم اشاره کرد بشین و رفت طرف اتاق من نشستم و گفتم وای بدبخت شدم ناراحت شد ولی یهو جلوم ظاهر شد با یه وازلین تو دستش گفت خوب که چرررربش کنم اررررع و خندید دستش رو چرب کرد و یکم وازلین هم زد به کیرم و تخم هام وای یجوری میمالید که جون از سر کیرم میخاس بیاد بیرون میرسید به تخم هام اروم کف دست هاشو پشت سر هم میکشید به تخم ها رو به پایین دستشو ته کیرم حلقه میکرد فشار میداد پایین کیرم میخاس بترکه بعد با اون دستش محکم کیرمو میمالید و بالاپایین میکرد وسط شهوت بودیم دوتامون گفتم عمهههه من بیشتر میخام اون گفت اووووخ خیال کردی من میزارم فقط تو حال کنی تو
عمه آتشین
عمه_تابو
سلام خدمت دوستان عزیز
اول از همه بگم این داستان کااااملا واقعی هست و باورش دیگه
دست خود شماست.
من شاهین هستم بیست و هشت سالمه اهل شمال کشورم
این موضوع بر میگرده به هشت سال پیش وقتی وارد بیست سالگی شده بودم
ما اصالتا اهل تهران هستیم
اما خانواده ما و دوتا عمه هام اینجا داخل شمال زندگی میکنیم از قدیم
این در مورد من و عمم راحیل هست
راحیل عمه بزرگم هست و الان دقیقا پنجاه و هشت سالشه پنج روز پیش تولدش بود.
عمه راحیل من تنها زندگی میکنه دوتا پسر داره که اونا تهران سر کار هستن و شوهرش چندین سال پیش فوت کرد
به دلیل تنها بودنش خیلی زیاد بهش سر میزنیم و رفت و امد داریم
عمه راحیلم قدش تقریبا کوتاهه خیلی سفیده چشماش سبزه و بقول گفتنی واقعا هلویی هست برا خودش یه کون خیلی گوشتی و طاقچه ایی داره که داخل شلوار لی نمیره و همیشه تیپ های پارچه ایی که نچسبه بهش میپوشه
همیشه داداش کوچیکترم خرید ها و کارای عمم رو میکرد
داداشم اول تابستون رفت تهران برا چند ماه پیش اقواممون
خلاصه کارای عمم افتاد گردن من
رفت و امد من داخل خونه عمم چندین برابر شد
هر روز بیشتر عمم با من راحتر میشد
لباس های باز تر میپوشید بیشتر بهم توجه میکرد
بیشتر باهم حرف میزدیم درد و دل میکرد از قدیما میگفت
جوری شده بود در هفته چند شب میخوابیدم پیشش
من تو اتاق میخوابیدم عمم تو پذیرایی جلو تلوزیون میخوابید
تابستون بود هوا گرم بود شبا یه لباس بلند میپوشید تا سر زانو هاش و میخوابید.یه شب که داشتم با چشم پر خواب میرفتم دستشویی یهو یه چی دیدم که چشمم باز شد لامپاخاموش بود اما از پنجره نور چراغ که داخل تراس روشن بود افتاده بود رو کون عمم که روی شکم خوابیده بود واااای چه کون خشکلی داشت چشمام روشن شده بود جوری پلک نزده بودم که اشک تو چشمم جمع شد تا به خودم اومدم دیدم کیرم شده دسته تبر داره خورد میشه خلاصه دیگه نمیتونستم به کونش فکر نکنم کلا من داخل اون سن نمیدونم چرا به زن های سن بالا هم علاقه داشتم اینم شده بود یه دلیل ذهنی دیگه برا اینکه رو عمم کراش بزنم یه برنامه چیدم که کلا تابستون خونه عمم بمونم و با موافقت خانواده و عمم هم روبرو شدم و وسایلامو جمع کردم اومدم کلا خونه عمم. یه روز ظهر میخاستیم غذا بخوریم که ظرف خورشت از دست عمم افتاد رو فرش و قرار شد فرش رو بشوریم وقتی داشتیم فرش رو میشستیم عمم رو فرش به حالت چهار دست و پا بود و داشت با برس مخصوص فرش با تاید میشست فرش رو. از پشت که نگاه میکردم حالم خراب شده بود کیرم راست شده بود شلنگ آب تو دستم بود چشمم به کون عمم لحظه و ثانیه و دقیقه از دستم خارج شده بود یهو وقتی متوجه شدم که دیدم عمم میگه شاهین شاهین حواست کجاست به خودم اومدم گفتم اوووم عههه اوووم ببخشید عمه یه لحظه حواسم پرت شد یاد چیزی افتادم. دیدم عمم خیره شده بهم یهوو متوجه شدم کیرم هنوز راسته بخاطر تنگی شلوارم رو به پایین رفته و یه حالت غلمبه ایجاد شده خودمو جمع کردم و شروع به شستن فرش کردیم. شب موقعه فیلم دیدن شد و فیلمو دیدیم و داشتیم نسکافه میخوردیم که عمم گفت شاهین دوست دختر داری؟ یهو تعجب کردم از سوالش و گفتم عععه عممه چرا میپرسی؟ گفت همینجوری خاستم بدونم و یه خنده بلند کرد. من سرخ شده بودم گفتم نه عمه جون ندارم. تعجب کرد گفت واااااقعا؟ گفتم آره مگه چیه؟ گفت پسر به این خوبی و آقایی مگه میشه یکی نیاد و دلشو نبره اخه بلا به جون گرفته. گفتم حالا که نبرده و خندیدیم. احساس میکردم عمم یجوری داره بهم پآ میده ولی باز نمیتونستم قبول کنم. اون شبم گذشت ولی کل شب رو فکر کردم و با طرح یه نقشه چند شب دیگه رفتم پیش عمم گفتم عمه جون اون شب پرسیدین چرا دوست دختر ندارم. عمم گفت اره. گفتم میخام حقیقت رو بههتون بگم به هیچکس نگفتم تا حالا. عمم یه لحظه رنگش پرید گفت عمه جان مشکلی داری خدایی نکرده؟؟؟ گفتتتم نه ولی استرس میگیرم موقعه پیشنهاد دادن و دوستی. گفت خوب چرا. یه مکث کردم یهو گفتم بگو عزیزم بگو هر مشکلی داری شاید بشه درستش کرد عزیز دلم. با استرس و صدای ارزون گفتم ببین عمه جان دوستام زیاد در مورد دوست دختر هاشون و دختر ها و رابطه باهاشون حرف میزنن و بخش اصلی اینکه میگن داخل رابطه جنسی اگه ضعیف باشی و جلو دختر کم بیاری اونا همچی رو بهم میگن و آبروت میره و از این چیزا و میگن اگه اونجات کوچیک باشه هم خیلی خیلی خیلی بد هست و بهت میخندن. عمم پرید وسط حرفم و گفت وااا از دست این دختر های این دوره زمونه عمه جان بخدا دوره ما اینجور نبود چشم باز میکردیم تو خونه شوهر بودیم شوهری که خودمون انتخاب نکرده بودیم. حالا تو کدوم یکی از مشکلاتو داری مگه؟؟ گفتم والا تا حالا رابطه نداشتم نمیدونم و بخاطر همین استرس میگیرم در موردش. و کسی هم نبوده که بخام ازش سوال کنم و اصلا ادم روش نمیشه سوال کنه.
گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌
گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌
گروه فیلمامون مخصوص بزرگسالان +24 سال👇🏼
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
https://telegram.me/+082X_CNNWmZkYjc0
❌بچه مچه نیاد مناسب برای بالای 24 سال❌
❌کانال فیلترشکن و پروکسی های قوی رایگان❌
🚀همگی عضو شید تا تلگرام و اینستاتون قطع نشه پرسرعت و ضد فیلتر☄
👇👇👇👇👇👇
https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk
https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk
https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk
#فیلترشکن // #پروکسی // #رایگان
پرازفیلم وعکس سـ.ڪメメメـے😍
#ایرانی💦🔞
#خارجی💦🔞
#روسی💦🔞
فیلم X👇
https://telegram.me/joinchat/Y-X76naUdKI3NmQ0
داستان وگیف 💦👇😋
https://telegram.me/joinchat/UVvnSI80mhi6We9r
Repost from ♕♕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ اّمّپّرّاّطّوّرّیّ♕♕
🔞 زاپاس داستانکده امپراطـوری 🔞
https://telegram.me/joinchat/AAAAAFMDYb2C78_JzOmcNw
https://telegram.me/joinchat/AAAAAFMDYb2C78_JzOmcNw
همه بیان زاپاس هر لحظه امکان فیلتر هس جوین بزن فیلتر شدیم کانال پیدا کنی☝️
زبون من چپ و راست می شد و لذت می برد . کوسش عطر فوق العاده خوبی داشت . تازه اصلاح کرده بود . کوسی که بی تعارف انگار اندازه دو تا کف دست بود . انگشتمو با آب دهن خیس کردم و فرو کردم توی کوسش . کوسش تنگ تر از اون چیزی بود که همیشه توی رویاهام تجسم کرده بودم . سر کیرم رو که از شدت شق بودن داشت می ترکید رو خیس کردم و گذاشتم دم سوراخ کوسش . کمی با کیرم به سوراخش ضربه زدم و بعد به آرومی سرش رو فرو دادم تو . جیغ آرومی زد و تموم عضلاتش شل شد . ارضا شده بود و آب کوسش از دو طرف کیر من بیرون زده بود . کمی صبر کردم . چند لحظه که گذشت کیرم رو به آرومی فرو کردم داخل کوسش . انگار کوسش تمام حجم کیر من رو بلعید . کیرم رو تا ته کرده بودم توی کوس تنگش . کوسی که از شدت داغی مثل کوره می موند . آیدا خودش به آرومی بدنش رو پایین و بالا می کرد و مشخص بود بی نهایت داره لذت می بره . شروع کردم به تلمبه زدن . آروم آروم سرعتمو زیاد کردم . آیدا پاهاشو بلند کرد و پشت گردن من انداخت . ( ولی هنوز چشماشو باز نکرده بود ) من شروع کردم به وحشیانه تلمبه زدن . صدای برخورد خایه هام با کوسش فضای اتاق رو پر کرده بود . من وحشیانه تلمبه می زدم و از تماشای موجی که به سینه های آیدا می افتاد لذت می بردم و آیدا تند تند نفس می کشید و آه و اوه می کرد . داشت آبم میومد . تا اومدم کیرم رو بیرون بکشم آیدا پاهاشو محکم تر کرد و به من این اجازه رو نداد و آب کیر من با فشار خالی شد توی کوسش . آهی کشید و خودش رو شل کرد من هم بی حال افتادم روی آیدا . چند لحظه که گذشت دیدم آیدا به آرومی داره کیرم رو از کوسش بیرون می کشه . کمی جابجا شدم تا راحت کارشو انجام بده . کنجکاو شده بودم میخواد چیکار کنه . کمی با کیرم بازی کرد تا دوباره آروم آروم شق شد . دیدن این صحنه که آیدا لخت مادرزاد روی تخت خوابیده و با چشمان بسته داره با کیرم بازی می کنه ، برای شق کردن دوباره من کافی بود . آیدا بعد از اینکه کیرم و حسابی دست مالی کرد . غلتی خورد پشتشو به من کرد . باورم نمی شد . یعنی آیدا دوست داشت از کون بکنمش . برق از سرم پرید . زود دست به کار شدم . برش گردوندم روی شکمش . لای لمبه های کونش رو باز کردم و تف بزرگی انداختم دم سوراخ کونش . سر کیرم رو با احتیاط گذاشتم دم سوراخش و کمی فشار دادم . باورم نمی شد کون به اون بزرگی و نرمی تا به این اندازه تنگ باشه . سر کیرم که رفت داخل کمی صبر کردم و بعد آروم روی آیدا دراز کشیدم . کیرم تا دسته توی کون آیدا فرو رفت . تکون سختی به خودش داد که معلوم بود خیلی دردش اومده . کمی صبر کردم تا عضلاتش شل بشه . آیدا آروم کونش را بالا و پایین کرد . چند بار این عملو تکرار کرد و بعد که سوراخش کمی جا باز کرد آروم خوابید . من آروم آروم شروع به تلمبه زدن کردم . الان دیگه سوراخش گشاد گشاد شده بود . من به سرعت تلمبه می زدم و خود آیدا هم با ولع کونش رو پایین و بالا می کرد و کونش اونقدر بزرگ و نرم بود که حس می کردم روی پر قو خوابیدم . لمبه های کونش رو از دو طرف باز می کردم و تلمبه می زدم . تخت همزمان با تلمبه های من پایین و بالا می رفت و تکون می خورد . آیدا پاهاش رو بالا برده بود و هوم و هوم می کرد . ده دقیقه طول کشید تا آبم بیاد .آبم رو تا قطره آخر ریختم توی کونش و همون جا بی حال افتادم روی آیدا . چند دقیقه که گذشت . به آرومی از روی کمرش پایین اومدم و کنار تخت ایستادم . لبش رو بوسیدم و در گوشش گفتم : ممنون... وقتی از دستشویی برگشتم آیدا لباس هاشو پوشیده بود و ملافه رو کشیده بود روی خودش . صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم صبحانه مفصلی تدارک دیده و کنار میز صبحانه واسم یه یادداشت گذاشته : دلم نیومد بیدارت کنم . من رفتم بیمارستان . الان برم بهتره . مادرت بیاد استراحت کنه که دوباره شب بتونه برگرده بیمارستان.از سر کار که برگشتی نرو پایین بیا بالا خونه ما منتظرتم قربان تو آیدا.
پایان
📕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ♛اّمّپّرّاّطّوّرّیّ📘
ĴŐĨŃ☞ @Dastaankade_Em
ĴŐĨŃ☞ @Dastaankade_Em
ĴŐĨŃ☞ @Dastaankade_Em
ی رون هاش گذاشتم . دستهام بدجور می لرزید . از فکر اینکه آیدا بیدار بشه بد جور می ترسیدم . تمام جراتم رو جمع کردم و دستم رو به آرومی تکون دادم . وای چه رون های نرمی داشت . شق کرده بودم و کیرم داشت شورتم رو جر می داد . شهوت کورم کرده بود . به آرومی دستم رو گذاشتم روی کونش . عرق کرده بودم . باورم نمی شد کون آیدا الان زیر انگشتای من باشه . اونقدر بزرگ و نرم که قابل تعریف نیست . آیدا غلتی خورد و روی شکم خوابید . سـ.کته کردم . گفتم الانه که بیدار بشه و من رسوا بشم . سریع دستم رو برداشتم. ولی به خیر گذشت و بیدار نشد . گفتم بی خیال بشم و برم ولی کون خوشگل آیدا مانعم می شد . علی الخصوص الان که روی شکمش خوابیده بود و کون نرمش داشت به من با زبون بی زبونی می گفت : خره دیگه چی میخوای ؟ بیا منو لمسم کن . کون به این نرمی رو از دست نده . بیا دستتو بکن زیر شلوار و منو لمس کن . داشتم دیوونه می شدم . دلم و زدم به دریا . گفتم بزار هر چی میخواد بشه . آروم رو لبه تخت نشستم . با سر انگشتام لبه پیراهن آیدا رو دادم بالا و دستم رو گذاشتم روی کمرش وای چه بدن نرم و گرمی داشت . تا چند لحظه دستم رو تکون ندادم . بعد به آرومی انگشتام رو کردم زیر شلوار آیدا . دستم رو نگه داشتم که بیدار نشه وقتی مطمئن شدم که خوابه دستم رو فرو کردم زیر شلوارش . وای کون نرمش دیوونم کرده بود . گرمای کون بزرگش داشت منو دق مرگ می کرد . دیگه حرکاتم دست خودم نبود . دستمو بیرون آوردم و به آرومی شلوارشو تا نصفه کشیدم پایین . شلوارک تنگش کارو سخت تر می کرد و من تا اومدم شلوارک پایین بکشم ده دقیقه ای طول کشید . توی این مدت همش نگران بودم نکنه آیدا بیدار بشه . شلوارکشو که پایین کشیدم نوبت به شرتش رسید . شورتش رو به آرومی کشیدم پایین . باورم نمی شد . جلوی چشمام زیباترین کون دنیا داشت رخ نمایی می کرد . هر کاری کردم بیشتر پایین بکشمش نمی شد . توی این هول و هوا بودم که آیدا یهو غلتی خورد و روی پهلو خوابید . مردم و زنده شده . از ترس کیرم خوابیده بود . چند لحظه تکون نخوردم . وقتی دیدم خبری نشد توی دلم کلی از آیدا تشکر کردم که با این کارش باعث شد من راحت بتونم شلوارک و شورتشو پایین بکشم . همین کارو کردم . ولی به محض اینکه با احتیاط اونها رو پایین کشیدم آیدا دوباره غلتی زد و روی شکم خوابید . حسی بهم می گفت آیدا خواب نیست و بیداره ولی کی جرات می کرد از این قضیه مطمئن بشه ؟ حالا روبروم زنی بود که شلوار و شورتش رو تا زیر رونهاش پایین کشیده بودم . کون و کوس به این زیبایی حتی توی پـ.ورنـ.وهای لبنانی هم ندیده بودم . کوس قشنگش درست لای رون های نرمش خودنمایی می کرد . به آرومی دستم رو روی کون آیدا کشیدم . و انگشتام رو به آرومی لای چاک کونش بردم و با احتیاط به کوسش نزدیک کردم . همین که دستم به کوس آیدا خورد . رعشه خفیفی رو توی بدنش احساس کردم . دستم رو جلوتر بردم و لبه های کوسش رو لمس کردم . که یکهو صدای """ آهی """ به گوشم خورد و به دنبال اون تکونی که آیدا به خودش داد . شصتم خبر دار شده بود که آیدا دیگه بیداره و متوجه همه چیز هست . فهمیدم از اون جایی که خودش بهم کمک کرد شلوار و شورتشو پایین بکشم بیداره . کمی جرات گرفتم . لب هام رو به آرومی چسبوندم روی کونش و یه بوسه کوچولو برداشتم . دیدم خبری نشد . کنارش روی تخت دراز کشیدم آیدا غلت خورد و پشتشو به من کرد . فهمیدم که خود خانوم هم مشتاقه و داره له له می زنه ولی خودشو به خواب زده . گفتم بی خیال . اتفاقا اینجوری من هم راحت ترم . حالا که خودش هم مشتاقه پس دیگه منتظر چی باشم ؟ انگشت هامو خیس کردم و به آرومی کشیدم لای چاک کونش . دستمو به سوراخ کونش نزدیک کردم و اونو لمس کردم . . دستم رو بیرون اوردم و کردم لای رونهای نرمش و کوسش رو حس کردم . کمی با لبه های کوسش ور رفتم و انگشتم رو توی کوسش فرو کردم . حالا دیگه مطمئن بودم بیداره و داره لذت می بره . به آرومی از پشت تکمه های پیرهنش رو باز کردم و به مکافات پیرهنش رو در اورم ( آخه هیچ جوری همکاری نمی کرد و اصرار داشت خودش رو به خواب بزنه ) رو به جلو خوابوندمش و سوتینشو باز کردم . وای دو تا سینه بزرگ و برجسته جلوی چشمام یهو تولوپی از سوتین بیرون افتاد . سینه هایی که خوابشون رو می دیدم . سینه هاشو گرفتم توی دستم و شروع کردم به مالیدن . نوک سینه هاشو کردم توی دهنم و شروع به خوردن کردم . مثل مار به خودش پیچ می خورد و لذت می برد . خودم هم لخت شدم و به آرومی خوابیدم روی آیدا . لبهامو گذاشتم روی لبهاشو شروع به مکیدن کردم . با انکه این بوسه یکطرفه بود کلی به من حال می داد . به ارومی شروع کردم به خوردن بدنش از گوش هاش شروع کردم تا به سینه هاشو شکمشو کوسش رسیدم . سرمو کردم بین پاهاش . خود آیدا لای پاهاشو باز کرد . لبهامو گذاشتم روی کوسش و شروع به خوردن کردم . صدای نفس هاش تند شده بود . چوچولش زیر
خودشو_به_خواب_زده_بود
سلام دوستان اسم من سعیده و اولین باره که واسه شما خاطره می فرستم . امیدوارم خوشتون بیاد و در مورد کارم نظر بدید . من 26 سالمه و با مادر و برادرم در یک آپارتمان دو طبقه زندگی می کنیم . برادرم از من دو سال بزرگتره و به تازگی با دختر یکی از اقوام ( آیدا ) ازدواج کرده . آیدا دختر فوق العاده زیباییه که توی خوشگلی زبانزد فامیل شده . هیکلش بسیار روی فرمه . باسن بزرگش به زحمت توی شلوارش جا میشه . سینه هاش اونقدر برجسته و بزرگند که حتا از زیر مانتو هم چشمو خیره می کنه . خلاصه از روزی که پای آیدا توی خونه ما باز شد من یه آدم دیگه ای شدم ... یه حس عجیب و تازه ای رو در وجودم احساس می کردم که هر چی سعی می کردم باهاش مبارزه کنم ، نمی شد . بی تعارف هر وقت آیدا رو می دیدم حشرم می زد بالا . به خصوص که آیدا به خاطر فرهنگی که توش بزرگ شده بود بسیار راحت و خودمونی توی خونه رفت و اومد می کرد . بار ها شده بود توی موقعیت های جورواجور وقتی از کنارم رد می شد بدنش رو لمس کرده بودم . حتا یکبار به خاطر اینکه سرما خورده بود شونه هاشو ماساژ داده بودم که خدا بهتر میدونه بعدش چه حالی بر من گذشته بود و تا چند روز خیال بدن نرمش از ذهنم خارج نشده بود . عموما یه شلوار نخی گشاد یا یه شلوار چسبون تنگ می پوشید و پیراهن یخه بازی به تن می کرد که همیشه چاک سینه هاشو نمایان می کرد . اونم سینه های درشتی که تماشای اونها هر بیننده ای رو به خاک سیاه می نشوند . بارها به خاطر احساسی که داشتم خودم رو سرزنش کرده بودم . که به هر حال آیدا زن برادرم بود و اینجور فکر ها اذیتم می کرد . ولی خب چه می شود کرد که هر کاری می کردم تصویر هیکل آیدا از جلوی چشمام کنار نمی رفت . بگذریم . برادر من سالها بود از بیماری قلبی رنج می برد و هراز چند گاهی دچار حمله های شدیدی می شد که مجبور بود چند روزی رو در بیمارستان تحت مداوا قرار بگیره . ( البته آیدا قبل از ازدواج این قضیه رو می دونست ولی عاشقیته دیگه ... ) داستان از اونجایی شروع شد که توی محل کارم مشغول کار بودم ... ( من مدیر روابط عمومی یک شرکت صنعتی ام ) که یهو موبایلم زنگ خورد . مادرم بود که با دستپاچگی خبر بد شدن حال برادرم رو بهم می داد . به سرعت سوار ماشینم شدم و خودم رو به خونه رسوندم و به سرعت برادرم رو به بیمارستان بردم . توی بیمارستان برادرم رو به سرعت به سی سی یو منتقل کردند . آیدا اصلا حال خوبی نداشت و مدام گریه می کرد . اولین باری بود که برادرم تا این حد حالش بد می شد . من به خاطر اینکه به نوعی به این مشکل عادت کرده بودم سعی می کردم هر جوری شده آیدا رو آروم کنم . پس از یک ساعت دکتر برادرم خیال همه ما رو راحت کرد و خبر داد که حال برادرم خوبه و فقط باید دو سه روزی تحت مراقبت باشه . قرار شد مادرم اونشب پیش برادرم بمونه که آیدا اصلا حال مناسبی نداشت و هر چه برای موندن اصرار کرد مادرم بهش اجازه نداد . با آیدا سوار ماشین شدم و راه خونه رو پیش گرفتم . وقتی به خونه رسیدم به آیدا گفتم : بالا نرو بیا همین پایین که اگه خبری شد برگردیم بیمارستان .با ناراحتی گفت : مگه ممکنه باز حالش بد بشه ؟
گفتم : نه بابا بهر حال تو با این وضعیتت صلاح نیست تنها بمونی . امشب بیا توی اتاق من بخواب .
آیدا قبول کرد و برای عوض کردن لباس هاش به طبقه بالا رفت و بعد از چند دقیقه برگشت . وقتی دیدمش یهو جا خوردم . شلوارک تنگ سفیدی پوشیده بود که علاوه بر نشون دادن برجستگی باسنش شورتش هم از زیر اون پیدا بود . پیرهن تکمه دار سفیدی هم تنش بود که به خوبی ویترین سینه های بزرگش شده بود . تا اون لحظه به هیچ عنوان به س.ک.س فکر نمی کردم ولی با دیدن آیدا توی این لباس دوباره اون افکار همیشگی توی مغزم پدیدار شدند . خیلی دلم می خواست امشب که موقعیتش جوره کاره رو یکـ.سره کنم ولی یه ترس عجیبی هم این میون وجود داشت که مانعم می شد . بهر حال شام رو خوردیم و برای خوابیدن آماده شدیم . آیدا توی اتاق من روی تخت خوابید و من توی هال سرگرم تماشای ماهواره شدم . چند ساعتی که گذشت یه نگاهی به ساعت انداختم . ساعت از دو شب هم گذشته بود خمیازه ای کشیدم و خودم رو آماده خواب کردم . یک هو فکری از خیالم گذشت . به آرامی به طرف اتاقم رفتم . در رو به آرومی باز کردم . توی نور کمرنگ شبخواب اتاق هیکل زیبای آیدا رو می دیدم که مثل یک پری زیبا روی تخت به خواب رفته . آیدا به خاطر گرمی هوای اتاق چیزی روی خودش نیانداخته بود و تکمه های پیراهنش رو هم باز کرده بود . و همین باعث شده بود سینه های قشنگش معلوم بشه . حشرم خیلی بالا زده بود . به آرومی خودم رو به تخت رسوندم و کنار آیدا روی زمین کنار تخت نشستم . همینطور زل زده بودم به آیدا . انگار از تماشای هیکل قشنگش سیر نمی شدم . عطر تنش همه اتاق رو پر کرده بود . دست هام رو به آرومی رو
🔴پکیج ۶ کاره آقایان
1⃣افزایش طول
2⃣افزایش حجم
3⃣رفع و پیشگیری اختلال نعوظ
4⃣درمان انحراف و کجی آلت
5⃣افزایش خونرسانی و سلامت
6⃣تاخیر چشم گیر در انزال
خرید و اطلاعات بیشتر👇
t.me/Maggieshop_bot?start=0108290
t.me/Maggieshop_bot?start=0108290
🚚پرداخت درب منزل
نتونه اون داشت هنوز میکرد صدای شاپ شاپ وسط پذیرایی بلند شده بود صدای تند نفساش بوسه های ریز از کتفمو و گردنم گفتم ابو بیار دیگ وحید گف بچرخ چرخیدم خوابیدم کامل افتاد روم پامو باز کرد فرو کرد توشش یه اههه کشیدم گفتم بکن گف چشمممم چقدر این پوزیشن خوشگل تری زنداداش قیافه حشری شدت معرکس سینه هام دستم بود نوکشو میمالیدم که خوابید روم سینه هامو میخورد میکرد من که کسممم خیسه خیس بود داشت آبم میومد کامل گفتم بکننن اوممم بکن وحید ابتو بیار برام محکم ترررر اهههه اره اره محکمتررر وحید بزن سینه هامو ول کرد گردنمو گرف به لبش شروع کرد کردن منم کونشو گرفته بودم فشار میدادم کمکش میکردم گفتم یالا اووووممم گردنمو بخور بکننن وحید کسمو بگااا واینستا بززززن اهههه اهههه اهههههه صدای نفسامون بیشتر میشد تویی هاش عالی بود داشت آبم میومد گفتم نکن نکن واستااا که یه لرزش ریز کردم چشامو باز کردم دیدم وحید خیسه عرقه گف زنداداش یه ساک بزن بخدا آبم میاد گفتم پاشو پس پاشد کیرشو گرفتم دستم بوی آبکس میداد کردم دهنم دااااغه داغ بود جلو عقب میکردم قیده ارایش زده بودم میخوردم براش سرمو گرفته بود اوم اوم میکرد میگف اهه عالیه زنداداش خیلییی خوبی بخور چه کونی داری چه سینه ای چه لبایی چشاشو بسته بود منم میخودم براش تخمشو لیس میزدم گف بزن بزن داره میاد تااومدم بگم بزار دستمال بیارم سرمو محکم گرفتم با ۴تل دااااد وحشتناک تمام ابشو پاچید رو صورتم چشامو بسته بودم باز که کردم دیدم وحید کیر به دست داره نفس نفس میزنه منم رو زانو نشسته بودم لخته داشتم یکار میکردم آبش نریزه رو فرش حالم جااومده بود اونم رف دستمال اورد جفتمون حرف نمیزدیم گفتم چرا ریختی رو صورتم سینمو اروم دست کشید نگاشون میکرد گف دست خودم نبود ولی بالاخره کردمت گفتم اره به آرزوت رسیدی پاشدم گفتم تو برو عروسی بگو من حالم خوش نبود نیومدم گف اع چرا گفتم بدنم درد میکنع پاشدم برم کیرش نیمه راست بود دوباره چسبید بهم گف مرسی زنداداش جبران میکنم گفتم جایی نشینی بگی بدبخت بشم گفتم نه زنداداش خیالت راحت اون رف منم رفتم حموم توی حموم آبشو شستم کسمو شستم باخودم فکر میکردم یه روزی سره این حشر آبرو شرفم میره.
نوشته: مریم
📕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ♛اّمّپّرّاّطّوّرّیّ📘
ĴŐĨŃ☞ @Dastaankade_Em
ĴŐĨŃ☞ @Dastaankade_Em
ĴŐĨŃ☞ @Dastaankade_Em
Contenido disponible para usuarios mayores de 18 años
Al iniciar sesión en el servicio, confirmas que tienes 18 años o más.
