کتابفروشی رزا📕🌸
Ir al canal en Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Mostrar más2 007
Suscriptores
-424 horas
-77 días
-1930 días
Archivo de publicaciones
2 007
+2
اینچنترا بقدری کتاب خفنیهههه 😌📚✨️
که هرکسی اینو خونده عاشقش شدههه😍🙌
و همه این جلد بیشتر از جلد اول دوست دارن🙂↔️🔥🤌
چون به غیر از گوتیک و دارک بودنش یک شیمی خیلی خاص و عاشقانه ❤️🔥🦋✨️
بین کاپل اصلی هست که اصلا نمیتونید ازش بگذرین🥹🦋✨️
2 007
تو این جلد شما وارد یک دنیایی خیلی متفاوت تر از جلد اول میشین🥴💀✨️
اینجا سیستم مراتب موجودات فراطبیعی داره🙂↔️🔥🤌
قرار با موجوداتی فراتر از ارواح آشنا بشین💀🥀✨️
2 007
خواهرانی زیبا و جذابی🩷✨️
که دنیا جادویی جذابی به ما هدیه دادن🥹🔮✨️
تو جلد اول ما شاهد قلعه ای که داخلش ارواح داره شدیم👀👻✨️
ولی تو این جلد داستان خیلییی متفاوته🫠🦋✨️
خیلی دارک تر و راز آلود تره🥀💀✨️
2 007
+1
جنویو داستان ما🩷✨️تنها دختری که با تمام دختران سرزمین کتاب ها متفاوته🦋✨️ چرا که اون اندامی توپر تری نسبت به تمام دختران کتابی که تا الان خوندیم داره🙂↔️🩷✨️ موهای بلند و بلوندش جذابیت اون صد برابر کرده😍🙌❤️🔥 تازه اون قدرت جادویی داره👀🔥🔮 قدرت نامرئی شدن میتونه با قدرتش از اجسام به راحتی رد بشه و هیچ چیزی جلو دارش نیست🔥🙂↔️ به همین علت همیشه تو دردسر🤦🏻♀️ 📌اینم اضافه کنم که قدرتش متفاوت نسبت به خواهرش هست💃🏻
2 007
تو این کتاب شما قرار با خواهر اوفلیا آشنا بشین😌🔥✨️
جنویو دختری قدرتمند و جذاب❤️🔥
که همیشه دنبال دردسر 💃🏻🥴✨️
2 007
میبینم که دارین ثبت سفارش میکنیددد🥹💗✨️
دخترمون از قبل سفارش داره اومده کتابای جدید هم اضافه میکنه همین قدر قشنگ جذاببب😍❤️🔥
بچه جلد اول هم موجوده🙂↔️🤌
2 007
+2
*کتاب_اینچنترا🦋☠️✨️*انتشارات:: نشریه کوله پشتی🎒✨️ ژانر کتاب:: فانتزی /گوتیک /عاشقانه🫀🦋✨️ نوع جلد :: جلد سخت لبه رنگی💜✨️ *❤️🔥‼️قیمت :: ۱/۰۹۹‼️❤️🔥* 📌براى خريد كتاب پيام دهيد🎀✨️ @Rosa_bookstore_admin
2 007
اون گفت "حتی اگه مرده باشی هم خب به یه ورمم نیست" و دوباره بسته شدن در.❤️🩹🥀✨️
این دفعه دیگه جنویو در نزد، چمدونش رو برداشت، قدرتش رو فعال کرد🔥🙂↔️✨️
از میونش رد شد و وارد عمارت شد. اما غریبه دیگه اونجا نبود و بجز تاریکی و سرمای شوم چیزی رو حس نمیکرد❄️✨️
و جنویو نمیدونست اومدن به این عمارت قراره تازه شروع داستانش باشه!👀🦋✨️
2 007
برای همین خودش رو معرفی کرد و اجازه خواست که وارد عمارت بشه و اون مرد با خونسردی کامل بهش جواب رد داد و گفت نمیتونه وارد بشه.🙌❤️🩹✨️
اما جنویو با اصرار به اینکه دعوتنامه داره پافشاری کرد تا اینکه مرده پرسید خب کو دعوت نامهت؟🧧✨️
و همون لحظه دوزاری جنویو افتاد و گفت براش مهم نیست چون خوب میدونه دعوتنامه کجاست ولی این بازم دلیل نشد تا مردبلند قامت مشکی پوش بهش اجازه ورود بده و درو به صورتش بست!👀❤️🩹✨️
جنویو با عصبانیت بیشتر از قبل به در کوبید و وقتی دوباره باز شدن مردی که توی چارچوب در بود بهش گفت "وقتی جایی نمیخوانت نمیفهمی؟!"🫠
کل کل های این دوتا تازه شروع شده بود و جنویو میگفت چطور میتونه یه دختر رو بیرون در بذاره شاید بلایی سرش بیاد و بمیره و جوابی که مرد داد حتی از قبل هم بیشتر جنویو رو عصبی کرد👀🔥✨️
2 007
برای همین دوباره بلند شد ولی بدون اینکه از توتی بخوره قدرتش رو فعال کرد 🔥
و از دروازه رد شد و تا خود عمارت رفت و با عصبانیت به کوبه در زد و منتظر موند.👀❤️🩹✨️
و لحظه ای بعد مردی درو باز کرد که نفس جنویو رو هم با خودش برد. 🙂↔️🔥
قد بلند، با موهای مشکی، آراسته، جوری که انگار لباس هاش همه مخصوص خودش دوخته شده بودن و دور انگشتاش پر از حلقه های مشکی بود و اون چشمای طلایی کهربایی... 🙂↔️❤️🔥✨️اولش فکر کرد شاید این همون روباهه، ولی فمهمید این مرد همونیه که به بیرون عمارت بردش. 🫠🥀✨️ ولی برای جنویو این موضوع مهم نبود اون فقط میخواست وارد عمارت بشه و با اقای بارینگتن سیلور دیدن کنه.👀🤌
2 007
همون لحظه فهمید، توتها... حس کرد چشماش درحال سنگین شده و بعد هم سقوط و تاریکی. 🫐🥀✨️
برای یه ثانیه تونست چشمش رو بااز کنه تا بفهمه که یکی داره اونو حمل میکنه، یه مرد بزرگ و قوی جثه مشخص بود، عطرش رو میتونست حس کنه.🙂↔️❤️🔥✨️
ولی وقتی به هوش اومد خودش رو بیرو دروازه عمارت دید درست همونجایی که اول بود، یعنی همه اینارو خواب دیده بود؟!👀🦋✨️
نه امکان نداشت اون مطمئن بود همه چی واقعی بود از روباه گرفته تا اون مردی که حملش کرد به بیرون دروازه...🫠❤️🩹✨️
2 007
+2
همون موقع بود که کلاغا روی دروازه نسشتن و از توت هایی که دور و برش روییده بودن خوردن🐦⬛🫐✨️
و جنویو هم همینطوری تفننی، شروع به خوردن توتا کرد و بعد متوجه چیزی شد که چند دقیقه قبل اونجا نبود، عمارت اینچترا!🫐✨️
اون پرده جادویی یا هرچیزی که بود حالا از میون رفته بود و میتونست یه هزار تو روبه روی خودش ببینه ولی در انتهای اون ساختمون عمارت سر به فلک کشیده بود... 🏯❤️🔥✨️
جنویو از قدرتش استفاده کرد و از بین میله های دروازه رد شد و به سوی هزار تو رفت تاا بتونه برسه به عمارت ولی 🙂↔️🔥✨️
وسط راه بود که سایه های تاریکی شروع به شکل گرفتن کردن و یه روباه مشکی با چشمایی طلایی و کهربایی رو به روش قرار گرفت؛🦊🖤✨️
2 007
+1
از قطار که پیاده شد به دنبال فردی میگشت که بتونه اونو به خارج شهر و محل عمارت ببره🦋✨️
ولی اولش خیلی براش موفقیت آمیز نبود، کلاغ های نفرین شده لنتی هم باز به سراغ اومده بودم 🐦⬛🥀✨️
و عین سایه داشتن همراهیش میکردن تا به عمارت برسه. 🥴
وقتی سرانجام کالسکه ای رو پیدا کرد تا اونو به عمارت ببره همچنان کلاغا داشتن دنبالش میکردن تا مطمئن بشن که از تصمیمش برنمیگرده🫠
اما زمانی که به دروازه ورودی عمارت رسید نمیدونست چیکار کنه، چرا که عملا پشت دروازه های فلزی و بلند هیچی نبود جز زمین پهن و بزرگ🥺💔
اما هرچیزی جز یه عمارت بزرگ و باشکوه! ولی جنویو میدونست که این درست نیست👀🥀✨️
و باید یه اتفاقی بیوفته برای همین وقتی با دقت بیشتری که نگاه کرد متوجه یه هاله جادویی طور شد🔮🤍✨️
برای یه لحظه خیلی کوتاه بود ولی همون باعث شد مطمئن بشه که مقصدش درسته.🙂↔️🔥🤌
2 007
از قطار که پیاده شد به دنبال فردی میگشت که بتونه اونو به خارج شهر و محل عمارت ببره ولی اولش خیلی براش موفقیت آمیز نبود، کلاغ های نفرین شده لنتی هم باز به سراغ اومده بودم و عین سایه داشتن همراهیش میکردن تا به عمارت برسه. وقتی سرانجام کالسکه ای رو پیدا کرد تا اونو به عمارت ببره همچنان کلاغا داشتن دنبالش میکردن تا مطمئن بشن که از تصمیمش برنمیگرده، اما زمانی که به دروازه ورودی عمارت رسید نمیدونست چیکار کنه، چرا که عملا پشت دروازه های فلزی و بلند هیچی نبود جز زمین پهن و بزرگ، اما هرچیزی جز یه عمارت بزرگ و باشکوه! ولی جنویو میدونست که این درست نیست و باید یه اتفاقی بیوفته برای همین وقتی با دقت بیشتری که نگاه کرد متوجه یه هاله جادویی طور شد، برای یه لحظه خیلی کوتاه بود ولی همون باعث شد مطمئن بشه که مقصدش درسته.
2 007
و پشت عکس دوتا اسم وجود داشت "تسی گریم و برینگتن سیلور"✨️
و از همون موقع بود که به اسم مادرش مکاتبه ای رو با آقای سیلور شروع کرده ولی متاسفانه اولین پاسخی که دریافت کرد پس از مرگ مادرش بود 🧧🥀✨️
و برای همین دعوتنامه ای که همراهش بود هم برای خودش نبود! اون نامه به منظور و دعوت مادرش تسی نوشته شده بود و حالا دخترش در مسیر رفتن به عمارت اینچترا بود🧧✨️
تا شاید بتونه جواب سوال هایی رو بگیره که توی ذهنش بیشتر و بیشتر میشدن... 🫠
اینکه آیا اقای سیلور خودش هم یه احضارگر بود؟! ایا اونم فرزند یا پسری با قدرت های ماورایی داره؟ گذشته اون و مادرش چطور بود و الی آخر....🦋✨️
2 007
ولی هنوز هم آماده اعتراف دلیلش برای چشم پوشی از قدرتش نبود، چون دیگه تلاش نمیکرد دل مردی رو به دست بیاره که دوستش نداشت! 🥴
جنویو این سفر رو به امید پیدا کردن خانواده ای جدید شروع کرده بود👀❤️🩹✨️
چرا که چند ماه قبل از مرگ مادرش در بین وسایلش عگسی از جوونی مادرش یه مرد دیگه ای که پدرش نبود پیدا کرده بود 🥺🦋✨️
که گردنبند های یکسانی داشتن و در بغل هم صمیمانه نشسته بودن🥴❤️🩹✨️
2 007
یه دعتونامه بود از طرف دوست قدیمیش به عمارت اینچنترا... 🙂↔️❤️🩹✨️
حالا جنویو به خودش فحش میداد و میکفت که "نشونه میخواستی دیگه، اینم یه نشونه کوفتی حالا باد تا قبل از اعتدال بهاری از رم بیرون میزد
🥴🥀✨️
و به سوی عمارت میرفت، در دلش به پرنده ها هم فحش میداد و وقتی وسایل رو جمع کرد و به راه افتاد نگاهی به پنجره ها انداخت و دید دیگه خبری از کلاغ ها نیست. 🐦⬛❤️🩹✨️
درحالی که جنویو از منظره زیبای ایتالیا از پنجره کوپه قطارش لذت میبرد به فکر فرو رفته بود و درمورد اتفاقاتی که پشت سر گذاشته بود و عمارت فنتزما و قدرت جادویی که در وجودش بود میاندیشید.. 🤍🫠✨️
از اونجایی که خانواده گریم و مادرشون قدرت احضارگریش رو به فرزند ارشد یعنی اوفلیا داده بود، 🥀✨️
این فرض بود که جنویو دیکه قدرتی نداشت اما اشتباه میکردن، از طرف پدرش جنویو به قدرتی رسیده بود که تونسته بود از رقابت های فنتزما جون سالم به در ببره.🫠❤️🩹✨️
2 007
+1
همه چیز از اون روز دلانگیز در دل رُم شروع شد، همون روزی که انبوه کلاغ ها برای جنویو دردسر درست کردن!❤️🩹✨️
اون خودش علتش رو خوب میدونست، ولی به روی خودش نمیورد...🫠🥀
اولش کلاغا کم بودن، یکی یکی بیشتر و بیشتر میشدن و هر روز روی شاخه های درختان تعدادشون افزایش پیدا میکرد 👀🤌
و به جنویو زل میزدن و غار غار میکردن تا اینکه یه روز، وضعیت از کنترل خارج شد و کلاغ دسته دسته به سمت جنویو و مردم توی رم هجوم آوردن و حمله ور شدن🐦⬛🥀✨️
ولی هیچکدوم از اون پرنده های لنتی به جنویو آسیبی نمیرسوندن، صرفا حس هول و هراس رو درش بهوجود میوردن❤️🩹
تا اینکه جنویو فریاد زد "باشههه میرم!" همونطور که گفتم، خودش خوب میدونست این کلاغ ها خواستهشون چیه!🐦⬛👀✨️
به سمت خونه راه افتاد و وقتی در اتاق و چمدونش رو باز کرد کلاغ ها منتظر بیرون پنجره نشسته بودن و انگار داشتن چک میکردن که دختر به حرفش عمل میکنه یا نه.🫠🥀🤌
بعد از کمی گشتن نامه ای مشکی رو از بین وسایل بیرون کشید و شروع کرد به خوندن.💌🖤✨️
