es
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Ir al canal en Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Mostrar más
2 006
Suscriptores
-124 horas
-77 días
-2130 días
Archivo de publicaciones
این مدتی که معرفی کتاب جدید نداریم، براتون تیکه و متن از کتاب های مختلف میذارم📚

تا اطلاع ثانوی ما معرفی کتاب جدید نداریم… ولی ثبت سفارشمون بازه، اگر کتابی خواستید میتونید سفارش بدید🙏🕊️ @Rosa_bookstore_admin

‏لطفاً مکالمه‌تون رو بعد از «خوبی؟» شروع کنید چون که «نه»‌.

میگذره... @time_of_study📚

هر وقت ترسیدی و فکر کردی که به آخر خط رسیدی، این تیکه کتاب کیمیاگر رو بگذار جلوی چشمات: "همیشه به قلبت بگو كه ترس از رنج از خ
هر وقت ترسیدی و فکر کردی که به آخر خط رسیدی، این تیکه کتاب کیمیاگر رو بگذار جلوی چشمات: "همیشه به قلبت بگو كه ترس از رنج از خود رنج بدتر است، تاریكترین لحظهٔ شب لحظه پیش از برآمدن آفتاب است.." @time_of_study📚

کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک رو دوباره خوندم. یه جا پاندا می‌گفت؛ ”روزهایی هست که بلند شدن خودش یه پیروزیه“. @time_of_study
کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک رو دوباره خوندم. یه جا پاندا می‌گفت؛ ”روزهایی هست که بلند شدن خودش یه پیروزیه“. @time_of_study📚

الکساندر سولژنیتسین (نویسنده کتاب فوق العاده خوب "مجمع الجزایر گولاگ") یک جمله ای داره: “The simple step of a courageous individual is not to take part in the lie. "One word of truth outweighs the world.” پیامش اینه: شاید تو نتونی همه چیز رو عوض کنی، ولی می تونی توی دروغ شرکت نکنی. همین یک انتخاب، کوچیک به نظر میاد، ولی جمعش یک وزن واقعی داره. خیلی وقت ها آینده یک ملت با همین «نه گفتن های کوچک» ساخته می شه، نه با یک اتفاق سینمایی.

این قسمت از تاریخ که ما زندگی کردیم، همون فصلیه که ۱۰۰ سال دیگه بچه‌ها به معلمشون میگن: خیلی زیاده، نمیشه حفظش کرد، تو رو خدا واسه امتحان حذفش کنید.😅

نسل هفتاد و هشتاد خیلی سعی کرد زندگی کنه خیلی...😭😭😭

‏«دُژَم» واژه‌ای فارسی به معنی کسی که همزمان خشمگین، غمگین و دلتنگه... یعنی حال یک ایران 🖤

ما پیرترین بیست و چندساله‌های دنیاییم…🥲💔

‏نصف باقی مونده‌ی عقلم برای وصل شدن به نت میره نصف دیگه‌اش وقتی وصل می‌شم و اخبار رو می‌خونم.😐😐

‏حالم از کلمه کانفیگ، پینگ و پروکسی داره بهم می‌خوره.🫠🫠

در تاریخ ایران بنویسید ، درد آن‌قدر گسترده بود که اشک‌ها نمی‌دانستند برای کدام نام برای کدام شهر و بر کدام زخم فرو بریزند...😭💔

هنوزم گوشه‌ای از قلبم بابت چیزایی که حقم نبود ولی تجربشون کردم، درد می‌کنه.😭😭😭

احتمالا اینترنت ما باز قطع میشه ولی اگر ما نتونستیم بنویسیم شما یادتون نره؛ ما ملت قشنگی هستیم، تا میتونید از امید بنویسید. احیای هویت ایرانی و افزایش سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان مسئله‌ی بسیار مهمیه. از امید بنویسید. لطفا از امید بنویسید. اینجوری که نمیمونه :) #پاينده_ایران

قطع بودیم یه درد بود، وصلیم هزاران هزار درد.💔

چند بار نوشتم ولی پاک کردم…

سلام با قلبی پر از درد🥲💔

آخرین تصویری که از ایران در ذهنم مانده، یک شب است؛ شبی که با یک پیکان نارنجی راهی فرودگاه شدم. راننده، پیرمردی از مریوان بود؛ از آن آدم‌ها که بیشتر شبیه نشانه‌اند تا انسان، انگار آمده بود فقط برای اینکه چیزی را به من یادآوری کند و بعد محو شود. در راه، از یک ظرف پلاستیکی دو ساندویچ کوکو سیب‌زمینی بیرون آورد. یکی را داد دستم و گفت: «بخور پسرجان… اون‌ور دنیا از این خبرها نیست. به برکتش اگه نخوری، منم نمی‌خورم.» وقتی رسیدیم و نوبت حساب شد، لبخند زد و گفت: «کرایه رو نگه دار. نمی‌دونم به پول اون‌ور چقدر میشه، ولی بذارش یه گوشه. هر وقت بی‌پول شدی، بدون یه وعده غذا داری. فقط یادت نره هرجا رفتی، هوای هم‌وطنت رو داشته باشی.» همه‌چیز شبیه خواب بود. زیادی دقیق، زیادی نمادین؛ انگار کسی نشسته بود و این صحنه را نوشته بود. پیرمردی که فقط چون هم‌سن پسر یا نوه‌اش بودم، غذایش را نصف کرد، از مسافر فرودگاه پول نگرفت و گفت روی من حساب کن. این اگر ازخودگذشتگی نیست، چیست؟ اگر حماسه نیست، پس نامش چیست؟ بعد از آن شب، دنیا را گشتم. آدم‌های زیاد دیدم؛ ثروتمند، قدرتمند، صاحب جزیره و جت شخصی. اما آن وقار، آن عزت نفس، آن نگاه ساده و شریف به زندگی را در هیچ‌کدامشان پیدا نکردم. ایران برای من همین است؛ یک پیکان نارنجی در دل شب، یک ساندویچ کوکو، و مردمی که بلدند بی‌سر و صدا پشت هم بایستند. ایران، تا همیشه. @time_of_study📚