کتابفروشی رزا📕🌸
Ir al canal en Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Mostrar más2 071
Suscriptores
Sin datos24 horas
-67 días
-2930 días
Archivo de publicaciones
2 070
پلیسها و کارشناسهای ساحلی معتقد بودند اگر غرق شده بود تا حالا باید برگشته به ساحل. تدی حتماً زنده بود. جایی زندگی میکرد. الان باید نهساله میبود.موضوع تازهای نبود. مثلاً قضیهی آن دختره، الیزابت اسمارت، را در نظر بگیرید. کم شد و تقریباً ده ماه بعد، نجاتش دادند. شاید تدی را هم همین طور پیدا میکردند. حس میکنم تدی زنده است. نمیدانم چطور باید توضیحش بدهم. فقط احساسش میکنم. انگار زیاد ازمان دور نیست. حتی اگر همه قطع امید کرده باشند. مامان، بابا، پلیسها، کارآگاه خصوصی، همهشان دست از جستوجو برداشتهاند. به نظرم خیال میکنند تدی همان روز مرد، یا حالا مرده.
2 070
اما، البته، احتمال دیگری هم بود.
منظورم این است که، حتی فکر کردن بدین بهش حالم را بد میکرد. اما این امکان وجود داشت که آن شاهد اشتباه کرده باشد.
شاید پسری که او دیده بود تدی نبوده باشد.
بههرحال تدی داشت تنهایی توی اقیانوس بازی میکرد. موجهای زیرین آب، در ترکیب با موجهایی که از ساحل برمیگردند، همهی اینها میتوانند برای تدی زیادی سنگین و قدرتمند باشند.
ممکن است توی دریا غرق شده باشد.
اما دلم نمیخواهد این را باور کنم.
چون جسدش هیچوقت پیدا نشد.
2 070
تمام مدتی که من توی دستشویی گیر افتاده بودم و جیغ میکشیدم و کمک میخواستم، هیچکس حواسش به تدی نبود.
هیچکس حواسش به او نبود... و هیچکس نفهمید چه اتفاقی افتاد.
وقتی پلیس رسید، شاهدی پیدا کردند که میگفت پسری را دیده، خیلی شبیه تدی بوده و همراه یک مرد سفیدپوست قدبلند یوار ماشینی شده و رفته.
اعلامیه و آگهی چاپ کردند.
چند نفر دیگر هم آمدند و شهادت دادند.
با کلی سرنخ غلط.
اما هیچ مدرک واقعیای پیدا نشد که نشان دهد کجا است.
تدی ناپدید شده بود.
2 070
البته من خیال میکردم آتشنشانها همان کلاغهایی هستند که آمدهاند من را بگیرند. به همین دلیل وقتی دیدمشان، بلندتر جیغ کشیدم و سعی کردم فرار کنم و مجبور شدند دستهایم را ببندند و بهم آرامبخش بزنند.یک روز بعد، توی بیمارستان به هوش آمدم. بیدار شدم و دکتر بیمارستانم را توضیح داد؛ و اولین دورهی درمان داروییام شروع شد. هفتادودو ساعت دیگر آنجا محبوس بودم، تا اینکه عاقبت مامان و بابا من را به خانه آوردند. همان موقع بود، چهار روز بعد، که ماجرای تدی را فهمیدم.
2 070
میخواستند تمام وجودم را بدرند و پارهپاره کنند.
دراز کشیدم روی زمین و کف دستهایم را روی گوشهایم فشار دادم. جیغ میکشیدم و کلاغها قارقار میکردند و با چنگالهایشان تقلا میکردند وارد دستشویی شوند.
واقعیتش نمیدانم چه مدت آنجا ماندم. محاصره شده بودم روی کف بتنی خاکستری و سرد. نمیدانم کی اولین بار صدای جیغهای وحشتزدهام را شنید، اما هیچکس نمیتوانست در را باز کند. برای همین مأمورهای آتشنشانی آمدند و قفل را با تبر شکستند.
2 070
و همان جا بود که دیدمشان: کلاغهای سیاه، چاق، عجیب و مخوف. بزرگترین کلاغهایی که تا حالا دیده بودم. میخواستند از همه طرف وارد دستشویی شوند.
از میان پنجرههای پلاستیکی پوشش و دریچههای هواکشش، قارقار میکردند و فهمیدم آن صدا درست میگفت. نمیتوانستم بیرون بروم. باید همانجا میماندم وگرنه کلاغها...
2 070
بعد خداحافظی کردم تا برم سمت دستشویی.
صداهایی تو سرم بلند شده بود، انگار صدای من تو بزرگسالی بود، بهم میگفت "نرو اونجا امن نیست."
خندیدم و اهمیتی ندادم.
اما کمکم اون صدا بلندتر و بلندتر شد، تو دستشویی گیر افتاده بودم.
فقط آن صدا آنجا بود.
2 070
تدی آن وقتها هفتساله بود. با صورتی نحیف، کک مکی و موهای قرمز مجعد.وقتی چادر را برپا کردیم، رفتیم سمت سرویس بهداشتی. یک گروه از بچههای سال بالایی رو دیدم که دورهم ایستاده بودند، میشناختمشون و رفتم سمتشون. ۳ پسر و ۲ دختر که چیزی دود میکردند. یه سیگار دستم دادند و پک عمیقی زدم. و بعد یک پک دیگر و پک دیگر...
2 070
صخرهها در دو طرف امتداد داشت.
خبری از باد نبود.
دستهای موجسوار کنار موجشکنها گذشته بودند. موجهای بزرگ تقریباً یکونیم کیلومتر دورتر از ساحل روی آب، خطهای صاف و منظم میساختند.
بازتاب آسمان توی اقیانوس افتاده بود.
اقیانوس مثل آتش بود.
مردم روی حولههایشان دراز کشیده بودند و اقیانوس را تماشا میکردند.
2 070
مدرسه تعطیل شده بود. رفتیم کنار دریا. مادرم، پدرم، برادر و خواهر کوچکم و من.رفته بودیم اوشن بیچ. روی ماسهها پر از آشغال بود و درختهای شکسته و تختهپاره و قایقهای ماهیگیری دربوداغان. با همهی اینها، ساحل آن روز زیبا بود. آسمان آبی بود و صاف، آنقدر شفاف که میتوانستی ماه کامل را در آسمان ظهر ببینی.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
