کتابفروشی رزا📕🌸
Ir al canal en Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
Mostrar más2 072
Suscriptores
-124 horas
-77 días
-2830 días
Archivo de publicaciones
2 072
+4
دومین هدیه🎁🎊
هدیه خاصی که میتونید در تایم هایی که با دوستانتون یا کنجکاوی حال و آینده تون دارید با این هدیه انجام بدین😈
۷کارت تاروت🎴
یعنی ۷ کارتی که بتونید باهاش فال تاروت بگیرید 🔮
کارت دو طرف داره
یک طرف عکس هایی که مربوط به کتاب هستن
وطرف دیگر فالی که گرفتین هست🎴
کارتی که شکل تابوت داره و میشه گفت زیباترین کارت های تاروت میشه🕯✨️
البته میشه گفت این کتاب و هدیه هاش خیلی وایب هالووین داره🎃🏮
2 072
+2
اولین هدیه
که بشدت خاص و زیباست
این هدیه خاص باکس هدیه هاست
یعنی چی:
یعنی اینکه بقیه هدیه ها در این باکس قرار میگیره
هدیه ای از دل مرگ و قبرستان میاد
تابوتی زیبا با طراحی ویژه که مخصوص خود کتاب هست...⚰️🥀2 072
کتاب بلادونا📚🥀
کتابی که داستان خاص و متفاوتی داره🪔🦋
کتابی از دل مرگ
ودختری که نمیتواند بمیرد🥀✨️
خود جلد کتاب و کاورش به شدت جذاب و زیبا که نمیتونید به راحتی از جلدش دل بکنید📚
و جزء جلد کتاب هدیه های خاصش که از دل کتاب میاد
17هدیه زیبا که وایب کتاب میده و حس جذاب تری به شما هدیه میده 🎁🎉
حتی میتوانید از هدیه برای دیزاین اتاق استفاده کنید🫠💖
2 072
خب خب هالا بریم سراغ
هدیه های خاص کتاب
هدیه هایی که بقدری زیبان که مطمئنم عاشقشون میشید😍🌌
2 072
باید یک چیزی رو اعلام کنم🙂↔️🎊
فکر میکنید همچین کتاب خفنی سوپرایزی نداره
اونم چه سوپرایزی🤗🎊
2 072
بلادونا🦋✨️
کتاب بلادونا
با داستانی کاملا متفاوت خاص کتابی داستانی عاشقانه بین انسان و مرگ هست☠️🥀
🕯ناشر:نشرمجازی✨️
🪔ژانر:عاشقانه،دارک فانتزی،گوتیک🥀
🪔۴۰۰صفحه/لبه رنگی/جلدسخت/کاور دار✨️
❌قیمت اصلی کتاب:۵۵۰تومان❌
‼️قیمت مخصوص رزا بوکی ها:۴۹۰تومان‼️
@time_of_study📙
براى خريد كتاب پيام دهيد
@Rosa_bookstore_admin
2 072
عشقی که قرار قانون های آسمانی رو به هم بزنه🌌
دختری که تونست مرگ عاشق خودش کنه🦋✨️
و مرگی که حاضر به هر کاری بود که پرنده کوچولوش آسیب نرسه🕊
کتابی که با داستانی کاملا متفاوت خاص📚✨️
2 072
+2
مرگ اضطراب سینگا رو دید و باهاش حرف زد، بهش گفت که اون مسبب مرگ بقیه نبوده و بهش 2 روز مهلت بده تا جواب همه سوالاش رو بده.دو روز تا مرگ برگرده و بهش توضیح بده... اما حالا قرار بود چی بشه؟! دیگه کی باقی مونده بود تا از سیگنای بی کس و کار مراقبت کنه؟
زندگیش قرار بود تا ابد همینطوری باشه و هرجا میره باعث مرگ و میر بشه؟!
اصلا مرگ میخواست چیو بهش توضیح بده؟!🦋✨️2 072
+2
که از جسم سایه وارش رد شد و به زمین افتاد...
اخه با خودش چه فکری کرده بود؟! که میتونه "مرگ" رو بکشه؟!
همون لحظه بود که خاله مگدای پیر اومد و سیگنارو دید، مگدای غرغرو اگه قبلا هم به این موضوع شک داشت الان مطمئن بود که سینگا یا نفرین شده ست یا یه جادوگر!همه چیز توی یه لحظه اتفاق افتاد، یه لحظه که سینگا دستش با خاله مگدا تماس پیدا کرد و انگار که تمام جون و زندگی از بدنش خارج شد و به زمین افتاد...
خاله مگدا با لمس سینگا مرد و روح از بدنش خارج شد.
مرگ که داشت همه چیز رو تماشا میکرد تیکه انداخت "خب اینطوری حداقل ساکت شد" سینگا اتفاقی که افتاد رو نمیتونست باور کنه ااون با دستای خودش سرپرستش رو کشت...2 072
+2
اولش به مرگ گفت دست از سرش برداره و انقدر آدمای اطرافش رو نکشه!
مرگ که انگار متعجب بود بهش گفت که مردن آدمای اطرافش به اون ربطی نداره!🩶
اخه چطور ممکن بود؟! طرف خود مرگ بود، پایان همه چیز بود؛ حتما کار خودش بود که بقیه رو میکشت...این حرفا توی کله سیگنا نمیرفت و وقتی مرگ به جسمش نزدیک شد سینگا تصمیمش رو گرفت✨️
چاقویی که پنهان کرده بود رو توی سینه مرگ فرو کرد و تماشا کرد🔪2 072
+2
مرگ
با اون سایه های تاریک و جسمی که انگار شنلی از جنس تاریکی داشت.
میگفتن که 5 دانه از توت وحشی بلادونا کافی بود که یه انسان بالغ رو از پا دربیاره، برای همین سینگا از بلادونا برای خودش چایی درست کرد و نوشید و تطولی نکشید که بدنش کرخت شد و بعدش... مرد.سایه های مرگ از تاریکی خونه بیرون اومدن با صدایی بم و سرد خطاب به سینگا گفت "ترجیح میدم هردفعه که دلت خواست منو احضار نکنی، من خیلی سرم شلوغه"
سینگا از صدای مرگ ترسی نداشت اما کاری که میخواست بکنه کمی اونو وحشت زده میکرد☠️🥀2 072
سیگنا نیازی نداشت که این حرفارو بشنوه چون خودش میدونست که مرگ بازی کثیفی رو باهاش شروع کرده🥀✨️
((اولین بار توی 5 سالگیش بود که از پله ها افتاد و گردنش شکست و مُرد! اما دقایقی بعد دوباره جسمش به حالت عادی برگشت و زنده شد))
سیگنا فارو دختری بود که نمیتونست بمیره ولی هرجایی که میرفت مرگ رو با خودش میبرد!
و حالا، پیش خاله مگدا بود، زنی غر غرو و بی اعصاب که کلا سینگارو به چشم جادوگر میدید.
اون از این وضعیت خسته شده بود و میخواست این دفعه واقعااا با مرگ رو به رو بشه، باهاش حرف بزنه تا دست از سرش برداره چون هردفعه که سینگا پاشو به دنیای میانی میذاشت اونو میدید☠️🥀
2 072
+2
ثروتی که از طرف خاندان و مادرش براش باقی مونده بود ولی تا به اون سن نمیرسید نمیتونست بهشون برسه
و سرپرستی که اونو تا به اون سن نگه داره میتونست مقرری چشمگیری داشته باشه، البته "اگه" زنده میموند تا سیگنا بیست سالش بشه!"هرکسی که از اون دختر مراقبت میکرد بالاخره با مرگی مواجه میشد و نمیتونست مدت زیادی زنده بمونه"
انقدری این اتفاق افتاد که شایعه های پراکنده شد که سیگنا نفرین شدهس!2 072
+2
سیگنا فارو زمانی که دو ماهه بود کل خانوادهش رو توی مهمونی که خودشون برگزار کرده بودن از دست داد
با اینکه سنی نداشت میتونست حضور مرگ و سایه های تاریکش رو حس کنه که توی مهمونی چرخ میزد و جون افراد رو میگرفت و قبض روح میکردشون، از جمله مادر خودش رو...از اون شب سیگنا زندگیش رو پیش سرپرست های مختلفی گذروند تا 20 سالش بشه و بتونه به عمارت و ثروت خودش برسه🥀✨️
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
