کتابفروشی رزا📕🌸
Ir al canal en Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza
Mostrar más1 977
Suscriptores
+124 horas
-57 días
-2430 días
Archivo de publicaciones
1 977
+1
اگه دنبال ی کتاب جذابی هستی که روند اروم و جذابش ساعت ها سرگرمت کنه ....
اگه میخوای کتابی بخونی که هم تاثیرگذار باشه هم آموزنده
اصلا این کتاب رو از دست نده 🤝
1 977
+1
کتاب امروزمون ی کتاب تاثیر گذار و جذابه !
کتابی که درمورد مشکلات خانوادگی و احساسات و ارتباطات اجتماعی صحبت میکنه و میتونه تاثیر خوبی رو زندگیت بزاره
1 977
+1
کاکتوس🌵✨
نوشته سارا هیوود✍🏻
▫️ عاشقانه - تأثیرگذار - معمایی - درام
۴۳۰ صفحه /۴۷۵ تومن /نشر علمی
@time_of_study📙
براى خريد كتاب پيام دهيد
@Rosa_bookstore_admin
1 977
+1
اگر میخواستم یه بچه رو تنهایی به دنیا بیارم و بزرگ کنم نیاز داشتم ارثیهم رو از چنگ ادوارد و اون وکیل عوضی که باهاش همدست شده بود و وصیتنامه جعلی رو داشت اجرا میکرد در بیارم!
من با این وضعیت چیکار میتونم بکنم؟
چطور میتونم خودمو از این وضعیت پر استرس و سخت بیرون بکشم ؟
1 977
+2
زمانی همهچیز بدتر شد که فهمیدم وصیتنامه مادرم به طرز دیوونه کنندهای غیرمنصفانهست!
اون تقریباً تمام اموالش رو برای ادوارد به ارث گذاشته بود و از طرفی من درگیر حاملگی ناخواسته شده بودم! اونم از همسر سابقم که داشتیم رابطهمون رو باهم تموم میکردیم!
1 977
+1
مادرم زنی وسواسی بود و من مطمئنم دلش نمیخواست خونش به این شکل در بیاد اما بحث کردن با ادوارد و دوست به ظاهر متشخصش کار سختی بود!
من دوروز رو به خاطر مادرم تحمل کردم و مراسم جسد سوزان رو طی کردم اما هرلحظه ادوارد بیشتر باعث خجالتم میشد؛
1 977
+1
وقتی وارد بیرمنگهام و خونهی مادرم شدم فهمیدم قرار نیست اوقات خوشی داشته باشم، دوست ادوارد با نیمتنهی لخت توی آشپزخونه وایساده بود و کل خونه با قوطی نوشیدنی و آشغالهای مختلف درگیر شده بود!
1 977
+1
وقتی من داشتم تلاش میکردم توی لندن یه زندگی مستقل و باثبات داشته باشم اون با مادرم در بیرمنگام زندگی میکرد و تمام وقتش رو با دوستانی که شبیه بیخانمانها بودن میگذروند! اما انگار مجبور بودم باهاش روبهرو بشم و چند روزی رو به خاطر مراسم تحملش کنم...
1 977
+2
وقتی من داشتم تلاش میکردم توی لندن یه زندگی مستقل و باثبات داشته باشم اون با مادرم در بیرمنگام زندگی میکرد و تمام وقتش رو با دوستانی که شبیه بیخانمانها بودن میگذروند! اما انگار مجبور بودم باهاش روبهرو بشم و چند روزی رو به خاطر مراسم تحملش کنم...
1 977
+1
من این خبر غمانگیز رو توسط برادر کوچکترم ادوارد دریافت کردم؛ ادوارد 2 سال از من کوچیکتره اما از نظر دنیا و زندگیهامون زمین تا آسمون با هم فرق داریم...
1 977
+1
بیشتر مردم در سن 45 سالگی هردو والد خودشون رو دارن اما من همین امروز موقع طلوع آفتاب خبردار شدم مادرم رو هم از دستم دادم و حالا هیچ کدوم از والدینم رو ندارم!
1 977
+1
شخصیت اصلی کتاب امروزمون هم تو همچین وضعیتیه!🥲
خبر فوت مادرش
درگیری با بردار کوچکتر از خودش که انگار تو ی دنیای دیگه اس
وصیت نامه غیر منصفانه مادرش
و از همه سخت تر حامله ای ناخواسته از همسری که میخواست ازش جدا بشه!
1 977
فک کن وارد برحه ای از زندگیت بشه ای که انگار همه اتفاقات بد فقط پاره برای تو اتفاق می افته !
1 977
+1
همراه شخصیت اصلی به دل لندن میریم
و کلی تجربه های جدید و سخت رو پشت سر میزاریم و ازشون استفاده میکنیم 🙂↔️
1 977
+3
امروززز
میخوایم وارد داستانی پر ماجرا بشیم ...
داستانی که ترکیبی از عشق ،مشکلات و سختی های زندگی با چاشنی معماست!🤝
