es
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Ir al canal en Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Mostrar más
2 069
Suscriptores
-224 horas
-57 días
-2630 días
Archivo de publicaciones
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰 جیمسون در ظاهر لبخندی زد و گفت: «هاثورن‌ها این‌قدر راحت وسوسه نمی‌شن.» و با همان آرامش ظا
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰
جیمسون در ظاهر لبخندی زد و گفت: «هاثورن‌ها این‌قدر راحت وسوسه نمی‌شن.» و با همان آرامش ظاهری خداحافظی کرد. اما وقتی از ساختمان بیرون زد، قلبش در سینه‌اش می‌کوبید.

معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰 ایان مستقیم در چشم‌های جیمسون نگاه کرد و گفت: «من به یه بازیکن نیاز دارم. کسی باهوش و بی‌
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰
ایان مستقیم در چشم‌های جیمسون نگاه کرد و گفت: «من به یه بازیکن نیاز دارم. کسی باهوش و بی‌رحم، ولی نه عاری از احساس. کسی که بتونه بلوف بزنه، مردم رو بازی بده، و به هر بهایی شده، برنده بیرون بیاد. کسی مثل تو.»

معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰 ایان ادامه داد: سال‌ها پیش عضو باشگاهی افسانه‌ای و مخفی به نام بخشایش شیطان بوده، جایی بر
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰
ایان ادامه داد: سال‌ها پیش عضو باشگاهی افسانه‌ای و مخفی به نام بخشایش شیطان بوده، جایی برای اشراف، سیاستمداران و ثروتمندان که هم قمارخانه‌ای افسانه‌ای بود و هم انجمنی سری. اما حالا ورودش به آن‌جا ممنوع شده. او چیزی را در میزهای آن باشگاه باخته بود: ونتیج، خانه‌ی آبا و اجدادی‌اش، میراثی که مادرش به او داده بود. و تنها راه بازگشت، کسی بود که بتواند دوباره وارد باشگاه شود، بازی کند و برنده بیرون بیاید.

معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰 و بعد نوبت او بود. با لحنی آرام اما کوبنده گفت: «چیزی که ازت می‌خوام، ربطی به هاثورن بودن
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰
و بعد نوبت او بود. با لحنی آرام اما کوبنده گفت: «چیزی که ازت می‌خوام، ربطی به هاثورن بودنت نداره. به این ربط داره که تو پسر منی.» جمله‌ای که مثل پتک بر سر جیمسون فرود آمد. اولین بار بود که مردی چنین چیزی به او می‌گفت.

معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰 ایان بازی را پیشنهاد داد: سه سؤال از او بپرسد، در عوض خودش هم یک سؤال خواهد پرسید. جیمسون
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰
ایان بازی را پیشنهاد داد: سه سؤال از او بپرسد، در عوض خودش هم یک سؤال خواهد پرسید. جیمسون پذیرفت. سؤال اولش ساده بود: «تو چی می‌خوای؟» پدر جواب داد: «سه چیز. خوشی، چالش، و برنده شدن.» سؤال دوم: «بردن برای تو یعنی چی؟» ایان با لبخند گفت: «گاهی یه شب با زنی زیبا. گاهی گرفتن جواب مثبت از کسی که می‌خواست نه بگه. اغلب هم مثل یه دست پوکر برنده. من یه بازیم، یه قمارباز حرفه‌ای.» اعتراف کرد مادر جیمسون را در لاس‌وگاس دیده، همان سالی که قهرمانی بزرگی به دست آورده بود.
سؤال سوم جیمسون، برخلاف عقل و منطق، از دلش آمد: «توی خواب راه می‌ری؟» ایان مکثی کرد، شانه بالا انداخت و گفت: «نه.» برای لحظه‌ای نقاب تکبرش شکست.

معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰 او با لحنی آرام و پرطمطراق گفت: «می‌خوای یه بازدید از خونه داشته باشی؟» جیمسون بی‌تفاوت ا
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰
او با لحنی آرام و پرطمطراق گفت: «می‌خوای یه بازدید از خونه داشته باشی؟» جیمسون بی‌تفاوت ابرویی بالا انداخت. همه‌چیز مثل شروع یک بازی بود و او هم نمی‌خواست از همان آغاز بازنده باشد.

معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰 نگهبان ساختمان ابتدا با سوء‌ظن جلو آمد، اما کارت کافی بود تا درها باز شوند. جیمسون وارد س
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰
نگهبان ساختمان ابتدا با سوء‌ظن جلو آمد، اما کارت کافی بود تا درها باز شوند. جیمسون وارد سرسرایی شد که کف مرمر سفیدش با حروف سیاه براق تزئین شده بود. همه‌چیز بیش از حد بی‌نقص بود، انگار نمایشی برای تحت‌تأثیر گذاشتن. و درست آن‌جا بود که مردی با موهای قهوه‌ای پرپشت و چشمانی سبز درخشان از در شیشه‌ای بیرون آمد؛ حرکاتش، انحنای لبخندش، حتی بی‌خیالی‌اش به شکلی آزاردهنده آشنا بود. ایان جانستون–جیمسون. پدری که هرگز در زندگی‌اش حاضر نبود.

معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰 چند ساعت بعد، بی‌خبر از برادرها و حتی تیم امنیتی ایوری، پنهانی از آپارتمان خارج شد. پاپار
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰
چند ساعت بعد، بی‌خبر از برادرها و حتی تیم امنیتی ایوری، پنهانی از آپارتمان خارج شد. پاپاراتزی لندن عادت نداشتند دنبالش کنند و همین، فرار او را آسان‌تر می‌کرد. مطابق رسم دیرینه‌اش، کمی دیرتر از موعد رسید: ساختمانی عظیم و سفید، پر از آپارتمان‌های مجلل و سفارتخانه‌ها. جایی بیش از حد آراسته برای مردی که خودش را پوکرباز معرفی کرده بود. اما کارت ویزیت هیچ شکی باقی نمی‌گذاشت.

معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰 بعد از جشن مجردی نش، همه چیز به ظاهر عادی بود. جیمسون هنوز از هیاهوی شب گذشته بیرون نیامد
معرفی روز دوم کتاب برادران هاثورن💰
بعد از جشن مجردی نش، همه چیز به ظاهر عادی بود. جیمسون هنوز از هیاهوی شب گذشته بیرون نیامده بود که سرایدار بسته‌ای عجیب روی سینی نقره‌ای جلو آورد. کارت ساده‌ای بود با نامی که همه چیز را در ذهنش لرزاند: ایان جانستون–جیمسون. پشت کارت، تنها یک ساعت نوشته شده بود: دو بعدازظهر. برای لحظه‌ای جهان دور سرش چرخید. این همان نامی بود که هرگز ندیده بود اما همیشه مثل سایه بالای سرش بود؛ نام پدری که هیچ‌گاه در کنارش نبود.

خب پس شروع میکنیم😍

ارهعهه

بلهههه

خب اماده معرفی روز دوم هستید؟
قراره بریم امروز از زاویه دید جیمسون به داستان نگاه کنیم👀🔥

انتخاب بین دروغ و حقیقت کار سختیه ولی ایا تو میتونی این کار رو انجام بدی و تشخیص بدی حقیقت چیه؟🫵🏻🫣

راز هایی که توی سه جلد قبلی مخفی بودن حالا قراره از زبون برادرها فاش بشن😶‍🌫🤭

گریسون و جیمسون در دو سوی دنیا درگیر بازی‌های پیچیده‌ای شده‌اند و باید با کمک برادرانشان و دختری که قلب هر دویشان را دزدیده ا
گریسون و جیمسون در دو سوی دنیا درگیر بازی‌های پیچیده‌ای شده‌اند و باید با کمک برادرانشان و دختری که قلب هر دویشان را دزدیده است دریابند که کدام حاضرند به خودگذشتگی‌هایی برای پیروزی انجام دهند.

جیمسون هاثورن اهل خطر و ریسک است. عاشق هیجان و مشتاق بازی کردن. در نتیجه، وقتی سرنخِ پدر مرموزش پیدا می‌شود و چالشی پیش رویش
جیمسون هاثورن اهل خطر و ریسک است. عاشق هیجان و مشتاق بازی کردن. در نتیجه، وقتی سرنخِ پدر مرموزش پیدا می‌شود و چالشی پیش رویش قرار می‌دهد، نمی‌تواند در برابر آن مقاومت کند. جیمسون باید اعضای انحصاری‌ترین باشگاه سرّی لندن را تحت تأثیر قرار دهد. باشگاهی که تنها در اختیار ثروتمندان و قدرتمندان است و در بازی بسیار پرمخاطره‌ای به پیروزی ناممکن دست یابد. خوشبختانه، جیمسون برای انجام کارهای ناممکن زندگی می‌کند. موقعیتی خطرناک هم برای قلب‌ها و هم جان‌ها...

یک راز خانوادگی... گریسون هاثورن با عنوان وارث مسلم پدربزرگ میلیاردرش بزرگ شده و از گهواره آموخته است خانواده را در اولویت قر
یک راز خانوادگی... گریسون هاثورن با عنوان وارث مسلم پدربزرگ میلیاردرش بزرگ شده و از گهواره آموخته است خانواده را در اولویت قرار دهد. در نتیجه، وقتی خواهران ناتنی‌اش به دردسر می‌افتند، گریسون تصمیم می‌گیرد خودش، با کفایت، کارآمدی، بی‌رحمانه، و بدون هیچ گونه وابستگی عاطفی، مسئله را حل کند. یک چالش ناممکن...

بارنز مدرک دکتری خودش رو از دانشگاه ییل دریافت کرده و در حال حاضر استاد روان‌شناسی و نویسندگی حرفه‌ای در دانشگاه اوکلاهماست👌
بارنز مدرک دکتری خودش رو از دانشگاه ییل دریافت کرده و در حال حاضر استاد روان‌شناسی و نویسندگی حرفه‌ای در دانشگاه اوکلاهماست👌🥰

جنیفر لین بارنز، بیش از بیست کتاب مشهور در کارنامه خودش داره🤩 اون دانشجو فولبرایت با مدرک عالی در روان‌شناسی، روان‌پزشکی، و
جنیفر لین بارنز، بیش از بیست کتاب مشهور در کارنامه خودش داره🤩 اون دانشجو فولبرایت با مدرک عالی در روان‌شناسی، روان‌پزشکی، و علوم شناختی است.

کتابفروشی رزا📕🌸 - Estadísticas y analítica del canal de Telegram @time_of_study