624
Suscriptores
Sin datos24 horas
-77 días
-2430 días
Archivo de publicaciones
624
من خیلی منتظر بودم این اهنگه کاملش بیاد.
بعد انقدر سرم شلوغ شده بود که نمیدونستم اومده TT
624
[درختی که خودش را کاشت] روزی روزگاری، در دل دشتی که به ظاهر هیچ نداشت، دانهای افتاد. نه با شکوه افتاد، نه با صدا. هیچکس هم متوجهش نشد. نه پرندهای برایش آواز خواند، نه بارانی به وقت بارید. اما دانه، عجیب بود. منتظر نماند کسی بیاید و نجاتش دهد، نوازشش کند، یا حتی ببیندش. خودش را کاشت. با درد، با سکوت، با ترک برداشتن. ریشههایش را به درون فرستاد، در دل خاکی که نه همیشه نرم بود، نه همیشه مهربان. و جوانه زد… آرام، بیادعا، بینیاز. بادها آمدند، گلها رفتند، پرندهها نشستند و باز پریدند. او ایستاد. نه از ترس برید، نه از تنهایی خم شد. چون فهمیده بود: اگر خودت را نکاری، هیچکس برایت جنگل نمیسازد. سالها گذشت. دیگر کسی نگفت چه درختی! اما زیر سایهاش، رهگذری نشست، نفسی کشید، دستی به تنهاش زد و گفت: خوبه که هستی. درخت چیزی نگفت. نیازی نبود. چون فصلش رسیده بود. فصلی که خودش را ساخته بود. نه به لطف کسی، بلکه با خودش.اگر خودت را نکاری، هیچکس برایت جنگل نمیسازد ! @icynarcis
624
با این حال باز اشعار فارسی ، بعد دیگه ای از حرفا رو نشون میده
انگار از جنس یک نقاشیه که میتونه درونِ مسائل رو نشون بده
624
من چیزایی که تو دلمه رو که نمیتونم بیان کنم ، یا به صورت متنی کوتاه با کلمات غنی با شعر کوتاه مینویسم
یا نقاشی میکشم .
امروز بارها شعر نوشتم و پاکشون کردم
سکوت از ضعف نمیاد ، گاها از بلوغ میاد ... چون میدونی کلماتت چیزیو تغییر نمیده . حالا از کلمه بلوع استفاده نکنیم ، به هر حال باگ هایی هست که باید تجربه ی حل کردنشونو داشته باشیم تا رشد کنیم .
رشد روحی!
وقتی میبینم چیزی قرار نیست درست پیش بره و نمیتونم واقعیت رو به طرف مقابلم بگم چون اون تصور ذهنیش جیز دیگه ایه ، به ناچار سکوت میکنم ، چون کلمات نمیتونه اون زخم رو بیشتر میشکافه ...
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
