المنطق رئیس العلوم
Ir al canal en Telegram
قال الفارابی "المنطق رئیس العلوم" و قال الفخر الرازی: «الرئيس هو الذي نفذ حكمه غيره و لا نفذه حكم غيره» کانال دیگر: @Mathematics_and_Astronomy کانال شخصی: @taavil_roya
Mostrar más1 790
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+330 días
Archivo de publicaciones
1 789
ممنون از صهیب عزیز بخاطر تصحیح
من سریانی رو کاملا نادیده گرفته بودم.
ولی همچنان این سوال هست که وقتی کلمه یونانیه، چرا باید اصلش رو به سریانی که زبان واسطهست برگردونیم؟
1 789
Repost from صهيب حسن الشافعي الأشعري
ضبط الكاتب هنا كلمة إِسطُقُس هكذا: إِسطِقُس بناء على ما توهمه من أصلها اليوناني: στοῖχος = ستيكوس، ولكنه أهمل الوسيط السرياني الذي الذي عَبَر من خلاله المصطلحُ إلى العربية؛ فمن المعلوم أن جلَّ التراث العلمي اليوناني نُقل عبر المترجمين السريان، والكلمة في السريانية هي: ܐܣܛܘܟܣܐ وتُنطق وفق اللهجة الغربية (اليعقوبية) التي اضطلعت بنقل هذا التراث: Estochsa = إِسْطُوكْسا هكذا:
- ܐܶ في البداية = الألف المكسورة (إِ).
- ܣܛ = السين الساكنة والطاء (سْـط).
- ܘ = المد بالواو للطاء، وهي السر في ضمها في العربية (ـطُوْ).
- ܟ = حرف الكاف السرياني في حالة الرخاوة، ويُنطق بصوتٍ بين الكاف والخاء، وهو الذي قلبه المعربون قافًا ليناسب تفخيم الطاء، وضموها للإتْباع الصوتي.
- ܣ = حرف السين (ـسـ).
- ܐ = المد بالألف للسين (ـسَاْ).
فالكلمة معربة عن اللفظ السرياني إِسطُوكسا، وتنطق إِسطُقُس وليس إِسطِقُس، وتجمع على إِسطُقُسَّات.
1 789
در واقع مسالهی محوری که منظورم بود مقایسهی
متغیر آزاد و بسته در منطق ریاضی
با
مهمله،شخصیه/محصوره در منطق سنتی هست.
متغیر بسته یا سوردار که تکلیفش معلومه
اما عبارت [حسن در تهران است] تکلیفش چیه؟
در منطق ریاضی دو تابع داریم یکی بنام تابع تخصیص، [x در تهران است] با تابع تخصیص s بدین صورت بیان میشه[حسن در تهران است]
حالا برای حذف حسن و جایگزینی با تقی مثلا، تابع اصلاح رو داریم.
اما در منطق سنتی [حسن در تهران است] یه قضیه شخصیه است، یعنی بعد از تخصیص و قبل از اصلاح.
خلاصه اینکه در منطق سنتی محور اقسام قضیه بوده، علاقهی منطقدانان سنتی به این بوده که بفهمند چند نوع قضیه داریم، و کدوم به درد نظریه قیاس میخوره.
ولی در منطق ریاضی محور اقسام قضیه نیست، برداشت من اینه منطقدانان ریاضی دنبال کارکردهای زبان منطقی هستند.
برای همین مثلا فرق بین دلالت و مطابقت که خیلی بهم نزدیک هستند رو اصلا نمیشه در منطق سنتی فهمید، چون هدف این نبوده، در حالیکه در منطق ریاضی میشه.
1 789
"مرکب تام خبری" که منطقدانان سنتی ذکر کردند تعریف واقعا عجیبی هست.
مثلا در توضیح خبری گفتهاند هر عبارتی که قابل صدق یا کذب هست خبریه، اما مثلا آیا عبارت"کلاهش را باد برد"، قابل تصدیق یا تکذیب هست؟
قطعا خیر!
حتی بدون ضمیر "کلاه را باد برد" باز هم قابل تصدیق یا تکذیب نیست، حتی انسان حیوان است هم قابل تصدیق یا تکذیب نیست.
علت در همهی اینها اینه سور ندارند، هر عبارتی که مسور نباشه(بجز شخصیهها) قابل تصدیق یا تکذیب نیست.
تا وقتی ندونیم:
هر کلاه را هر بادی میبرد
هر کلاه را بعضی بادها میبرد
بعضی کلاهها رو هر بادی میبرد
بعضی کلاهها رو بعضی بادها میبرد
"عبارت باد کلاه را میبرد" نه قابل صدق و نه قابل کذبه.
این ایده وقتی به ذهنم رسید که دوگانهی ترم/فرمول در منطق ریاضی رو در کنار دوگانهی مفرد/مرکب در منطق سنتی قرار دادم، و در موردش فکر کردم، داخل مقالات تطبیقی ندیدم کسی به این پرداخته باشه.
با این حساب اگر انشائیات هم مسور باشند قابل صدق یا کذب هستند.
1 789
+1
وقتی ۱۲ ساله بود از خونه فرار میکنه، سه روز تو کتابخونه میمونه و کتاب مبانی ریاضیات راسل و وایتهد رو میخونه، اشکال میگیره و به راسل نامه میده(همون موقع کارتنخواب بوده)
راسل دعوتش میکنه به دانشگاهشون ولی نمیره، در ۱۵ سالگی میره دانشگاه شیکاگو و در سخنرانی راسل در اونجا شرکت میکنه، راسل توصیه میکنه که منطق رو با کارناپ بخونه.
سرتون رو درد نیارم، هر پاراگراف از زندگینامهی والتر پیتس موجب تعجبه، حالا اینکه یه کارتن خواب، یه بچه تونسته مدارج علمی رو تا عالیترین درجه طی کنه یه بحثه، اینکه سیستم چنین کیسی رو پذیرفته و یه اتمسفر سالم براش بوده یه بحث دیگه ست.
مقالهی معروفش با مک کالاک هم که جزء مقالات تاریخساز در حوزهی علوم اعصابه.
1 789
Repost from N/a
وقتی از دیوگنس پرسیدند که فلسفه به چه کار آید، پاسخش چنین بود: "به کارِ آمادگی برابر یورشهای بخت".
جلو آفتاب نایست، ادواردو اینفانته/ ترجمه ارسنجانی ۱۲۹#فلسفه_کلبی #فلسفه #دیوگنس
1 789
مثلا شما همین Roy.T.Cook رو ببینید، میگه استفاده از نمادها و و منطق جدید برای فهم نمادها و منطق فرگه آناکرونیستیکه!زمانپریشیه!
(با اینکه فاصله زمانی ما با فرگه، به اندازهی فاصلهی ما تا ارسطو یا ابن سینا نیست.)
1 789
منطق قرار بود عنصر آشوبگر در فلسفه اسلامی باشه، هرچند بهش میگن میزان، قسطاس و غیره که نماد عدالت هست، ولی ناگفته پیداست عدالتخواهی آشوبگرانهست.
قصد شطح ندارم، میخام یه بنبست نظری رو در فلسفه اسلامی نشون بدم، اون بنبست اینجاست که نهاد ناظر که منطق باشه چطور با مرئوس منظور(متافیزیک تا ریاضیات) همدست و سازگار میشه.
توصیف خراره برای منطق و راکده برای متافیزیک توسط ابن سینا خود شاهدی بر این هست که چنین شهودی پر بیراه نیست.
کاری که فرگه انجام داد خیلی فضایی نبود، منطق رو بر نظریه اعداد تطبیق داد، و متوجه شد این عنصر آشوبگر (یعنی منطق) عارف زاهد شده!، مجبور شد منطق کلاسیک رو بنیانگذاری کنه، ولی پسلرزههای این اتفاق برای فلسفه اجتنابناپذیر بود.
اما اتفاقی که در فلسفه اسلامی افتاد این بود که کلام تبدیل به عنصر آشوبگر شد، و تمام بازنگری و بازسازیهای فلسفه حول فرکانسهای کلامی و دینی ساخته شد.
در واقع علم دائما با فلسفه تلاقی داره، و این منطق هست که این تلاقی رو به آشوب تبدیل میکنه، و موجب میشه فلسفه ساختار خودش رو بازنگری کنه، ولی در عمل مباحث دینی و کلامی با فلسفه تلاقی پیدا کردند، فلسفه هم بجای بازسازی، شروع کرد به سازگار کردن منطق با کلام.*
بعضی دوستان با در نظرگرفتن سانسور تاریخی سفر دوم کتاب برهان ارسطو توسط مسیحیان و مسلمانان، شروع کردند به احیای صناعات خمس، در واقع میخوان از جایی که کار خراب شد شروع به اصلاح کنند، هرچند خیلی حرکت مفیدی هست، ولی گمان نمیکنم ره به جایی ببره.
مشکل اینجاست فلسفه اسلامی به واسطه زیست جزیرهای وارد دیالوگ با مکاتب دیگه نمیشه، و انقدر لاغر شده که بر فرض صناعات خمس رو کسی احیا کنه، و بخواد حالا فلسفه اسلامی رو بازآفرینی کنه ملاتی برای ساختن نیست، مگر اینکه رو همون مواد قدیمی کار کنه.
صد البته که نباید منتظر موند، و همین حرکتهایی که شده خیلی مبارک و خوبه، ولی نسبت به چالشهایی که پیشرومون هست باید بصیرت داشته باشیم.
(*این چالش رو ما از لحاظ عملی هم شاهدش هستیم که ناظر با منظور سازگار میشه، به نظرم منشاء تو همین بنبست علمی هست که ما داخلش هستیم.)
1 789
نطقیات برای من نماد تولده، ولی جذوات نماد مرگه.
اولی زیست در آغاز داره ولی دومی دائما در پی چگونگی پایانه.
امیدوارم خم ابرویی بالاخره محراب رو به فریاد بیاره.
1 789
از جمله افرادی که این بیان فرگه روش خیلی تاثیر داشته، ویلفرد بیون روانکاو برجسته ست، او در کتاب یادگیری از تجربه به فرگه و پوپر ارجاع میده و میگه کلمات رو نباید اشباع کرد، او در کتاب دیگهش گفته:
[تعریف کردن چیزی را میتوان مانند حبس کردن آن در محدودههایی معین دانست:
معنای آن از طریق بیان کلامی آزاد نمیشود، بلکه راه خروج آن بسته میشود.]
1 789
فرگه:
تعریفها بهخودی خود خالق چیزی نیستند و به باور من نباید هم باشند؛ آنها فقط نامهای کوتاهکننده معرفی میکنند که اگر پرگوییِ [ناشی از حذف آنها] دشواریهای بیرونیِ چیرهناپذیر ایجاد نمیکرد، میشد از آنها صرفنظر کرد....در اینجا مهم این است که روشن کنیم تعریفکردن چیست و از آن چه چیزی میتوان به دست آورد. به نظر میرسد بسیاری برای آن نیرویی خلاقانه قائلاند، در حالی که در این کار چیزی بیش از این روی نمیدهد که چیزی بهصورت مرزبندیشده برجسته میشود و با نامی نامیده میشود. همانگونه که جغرافیدان دریایی نمیآفریند وقتی خطهای مرزی میکشد و میگوید: این بخش از پهنهٔ آب را که با این خطها محدود شده است، دریای زرد خواهم نامید، ریاضیدان نیز با تعریفکردنش نمیتواند بهراستی چیزی بیافریند. همچنین نمیتوان با تعریفِ صرف، به یک چیز ویژگیای را جادو کرد که دیگر آن را ندارد، مگر همان یک ویژگی که حالا باید چنان نامیده شود که کسی آن را نامیده است.
1 789
فرگه از بیاهمیتی تعریفها میگه، علیرغم اینکه تاکید روی تعریف همیشه خیلی شده، حتی منطق رو گاهی نصف میکنند، منطق تعریف، و منطق استدلال!
از نظر فرگه تعاریف فقط یه کوتهنوشت محسوب میشن، فقط برای مدیریت حجم استدلال:
1 789
مونشهاوزن نماد دور!
او که در باتلاق گرفتار شده بود از گیس خودش گرفت و اومد بیرون!
1 789
فرگه:
من این را نشانهای مطمئن از خطا میدانم وقتی منطق به مابعدالطبیعه و روانشناسی نیازمند شود — دانشهایی که خودشان به اصول منطقی نیاز دارند. در اینجا کجاست آن زمینِ آغازینِ راستین که همه چیز بر آن استوار است؟ یا مانند مونشهاوزن است که خود را با گیسوانش از باتلاق بیرون کشید؟
„Ich halte es für ein sicheres Anzeichen eines Fehlers, wenn die Logik Metaphysik und Psychologie nöthig hat, Wissenschaften, die selber der logischen Grundsätze bedürfen. Wo ist denn hier der eigentliche Urboden, auf dem Alles ruht? oder ist es wie bei Münchhausen, der sich am eignen Schopfe aus dem Sumpfe zog?"
1 789
فرگه:
باید از همهٔ ریاضیدانانی که هنگام برخورد با عبارتهای منطقی چون «مفهوم»، «رابطه»، «حکم» میاندیشند: «اینها متافیزیکاند، خوانده نمیشوند!» صرفنظر کرد؛ و نیز از فیلسوفانی که با دیدن یک فرمول فریاد میزنند: «اینها ریاضیاند، خوانده نمیشوند!» — و چه بسا بسیار کماند کسانی که چنین نباشند.
„Jedenfalls müssen alle Mathematiker aufgegeben werden, die beim Aufstossen von logischen Ausdrücken, wie „Begriff", „Beziehung", „Urtheil" denken: metaphysica sunt, non leguntur! und ebenso die Philosophen, die beim Anblicke einer Formel ausrufen: mathematica sunt, non leguntur! und sehr wenige mögen das nicht sein."
1 789
پوپر:
برخی فیلسوفان از گفتوگو با خودشان یک فضیلت ساختهاند؛ شاید به این دلیل که احساس کردهاند هیچکس دیگری ارزش همصحبتی ندارد...بیتردید خدا عمدتاً با خودش سخن میگوید، چون کسی را ندارد که ارزش همصحبتی داشته باشد. اما فیلسوف باید بداند که او بیش از هر انسان دیگری خداگونه نیست.
Some philosophers have made a virtue of talking to themselves; perhaps because they felt that there was nobody else worth talking to...No doubt God talks mainly to Himself because He has no one worth talking to. But a philosopher should know that he is no more godlike than any other man.جالینوس: τῶν παλαιοτάτων φιλοσόφων ἀκούση λεγόντων, ὅμοιον εἶναι θεῷ τὸν σοφόν. از قدیمیترین فلاسفه خواهی شنید که میگویند خردمند(فیلسوف) شبیه خداست.
1 789
از الآن بگم، کتاب فوقالعاده متن سختی داره، نظم نداره، ناسلامتی پیشنویس بوده، انتظار زیادی هم نیست!
مخصوصا برای من، خلاصه به هر سختی بود خوندم.
بسیار بسیار حدسها و خلاقیتهای عجیبی به خرج داده نویمان در این کتاب.
چند تاش که برای من جالب بود:
-پردازش مغز خیلی شبیه روش ۰ و ۱ هست که در کامپیوتره، میتونیم شلیک هر نورون رو ۱ و عدم شلیک رو ۰ در نظر بگیریم
-پردازش مغز مثل کامپیوتر دیجیتال نیست، بلکه ترکیبی از آنالوگ و دیجیتاله(فرقش رو نمیدونستم قبل این کتاب، ولی بعد فهمیدن متوجه شدم عجب ادعای جالبی هست)
-سرعت مغز از سرعت کامپیوتر بسیار بسیار پایینتر هست، ولی مغز این رو چطور جبران میکنه؟با معماری موازی!!
یعنی همهی نورونها همزمان مشغول پردازش میشن، به نظر این یه مقدار با این ایدهی ارسطویی که توجه نفس به دو شیء همزمان محاله، منافات داره.
-در کامپیوترها پردازش و حافظه از هم جدا هستند، ولی در مغز سیناپسها هم مسئول پردازش و هم حافظهاند.
و هزاران حدس یک مثقالی دیگر!
1 789
دنبال جملهای از فون نویمان بودم که میگفت ما ریاضیات رو نمیفهمیم، بهش عادت میکنیم، به کتاب "کامپیوتر و مغز" فون نویمان رسیدم.
داستان جالبی داره این کتاب!
یه خانم به نام هپسا الی سیلیمنHepsa Ely Silliman، منافع اموالش رو در صندوقی برای دانشگاه ییل وقف میکنه، اما مورد مصرف این صندوق چه بوده؟
هر سال دانشگاه موظف هست از دانشمندان جهان دعوت کنه برای یک دورهی کوتاه سخنرانی، اما به چند شرط، اینکه دانشمند مدعو باید حضور و مشیت الهی رو به تصویر بکشه، ولی نه با استدلالهای کلامی و کلیسایی، بلکه با بیان یافتههای علمی، و اینکه سخنرانیها باید حتما با هزینه صندوق موقوفه چاپ بشن.
اگر فون نویمان این دورهی سخنرانی رو انجام میداد مبلغی در حدود ۵۰۰۰ دلار گیرش میومد که اجل مهلت نداد.
1 789
داشنگاه ییل در ۱۹۵۵ از نویمان دعوت میکنه برای سخنرانیهای سیلیمن، او دستنوشت سخنرانیها رو آماده میکنه ولی در اوایل ۱۹۵۶ متوجه بیماری سرطانش میشه و این سخنرانیها نوشته ولی هرگز ارائه نمیشه.
همسرش این دستنوشتها رو ویرایش و در ۱۹۵۸ به نام The Computer and the Brain منتشر میکنه
1 789
البته این غیر از کونیگ پدر هست، که او هم کارهای بزرگی داشته، در منطق پدرش شناختهتر شده هست.
غرضم از این مطلب این بود که جنگ و بطور کلی شرایط سخت، قویترین ذهنها رو هم آشفته می کنه.
