es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

سال اولی ها (پایه اول)

سال اولی ها (پایه اول)

Canal cerrado

لینک گروه سال اولی های پایه اول 👇👇👇👇👇 https://t.me/+RmX69gZ2SpKkFEnV لینک کانال سال اولی‌ های پایه اول 👇👇👇👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAAE3wAynOaOpLBeRJwQ

Mostrar más
2 038
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
خوش خبر می آیم ای غم از دلم پرواز کن خرمنی گل را به دامن می کشم ره باز کن #معینی_کرمانشاهی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

👆👆👆

فیلم فندق زمین خانه خاکی مارو هم ممنون میشم ارسال کنید

ض.pdf2.51 KB

از ورود و فعالیت کاربر r g به این گروه به دلیل اینکه در گروه های دیگر به ارسال اسپم و تبلیغات نامناسب می پردازد جلوگیری شد. برای مشاهده علت اسپم شدن این کاربر می‌توانید وارد لینک زیر شوید: https://www.sociplus.com/l/9GVWgm

دوستان کسی صفحه ۹۵ نگارش رو داره؟

مگه درس دادی

سلام آنیتا عزیز به گروه سال اولی ها ❨پایه اول❩ خوش آمدید 🌼 ساعت ›› ۲۳:۱۳ ( دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰ )

کاربر فرشته 👼 یک اسپمر است و در گروه‌ها به ارسال تبلیغات و فعالیت نامناسب می‌پردازد. بنابراین از گروه اخراج شد. برای مشاهده علت اسپم شدن این کاربر می‌توانید وارد لینک زیر شوید: https://www.sociplus.com/l/MdBpVr

سلام همکاران لطفا کلیپ حروف الفبا رو بفرستین🙏🏽🙏🏽🙏🏽🙏🏽🌹🌹🌹🌹

👆👆👆

✅ استخدام کمک حسابدار با بیمه، سرویس رفت و برگشت در تولیدی بهاران یخمک در کرج #البرز 📋تولیدی بهاران یخمک در استان البرز، شهر کرج جهت تکمیل کادر خود از متقاضیان ساکن استان البرز استخدام می‌نماید 🔻کمک حسابدار خانم 🔹نوع قرارداد: تمام وقت 🔹سابقه کار: دارای سابقه کار 🔹ساعات کاری: 8 صبح الی 4 بعداز ظهر 🔸شرایط احراز: 🔹 با حداقل یک سال سابقه کار 🔹 آشنایی با نرم افزار سپیدار سیستم و برنامه office 🔹 وظیفه شناس و تطابق با سیستم 🔸تسهیلات و مزایا: 🔹بیمه 🔹سرویس رفت و برگشت ⬅️از متقاضیان واجد شرایط خواهشمندیم رزومه خود را به واتس‌اپ زیر ارسال نمایند. 💢لطفا از تماس تلفنی خودداری نمایید. 📱09122394335 (Whatsapp) #استخدام #شهر_جدید_هشتگرد #بازار_کار #کاریابی #مهستان 📌 دوستان خود را از این استخدام مطلع کنید. جدیدترین های در اینجا جستجو کن 👇👇👇👇👇👇👇👇👍 🆔 @jadid_tareen

اشتباه

جالب بود شبیه این مورد باز هم هست

کاربرگ نشانه ذ طراح الهام مرضات.pdf4.67 KB

👨‍👧‍👦جشن الفبا با شعر و موسیقی 🤗شاعر، خواننده و آهنگساز: #فرهاد_فرخی روانشناس کودک و آموزگار ابتدایی

سلام وقت بخیر ،کاربرگ برای هـ ـهـ ــه ه میخواستم

ماجرای من و پنبه👇👇 همیشه از پدرم خواهش می کردم که برایم یک خرگوش بخرد اما او می گفت خرگوش حیوانی نیست که بتوان آن را در قفس نگه داری کرد. خرگوش باید در جایی مانند حیاط باشد تا بتواند به آسانی جست و خیز کند. مادرم هم می گفت خرگوش جانور تمیزی نیست برای همین نباید آن را از قفس بیرون آورد سرانجام آنقدر خواهش و التماس کردم که یک روز پدرم با یک بچه خرگوش سفید به خانه آمد. از خوشحالی آنقدر پدرم را بوسیدم که از دست من کلافه شد. بعد هم کنار قفس خرگوش نشستم و با دقت به کارهایش نگاه کردم . خرگوش من، مرتب دماغ کوچولوی صورتی اش را تکان می داد. با شنیدن هر صدایی گوش های درازش را تیز می کرد و سرش را به طرف صدا برمی گرداند. دست هایش کوتاهتر از پاهایش بود. ولی می توانست هویج ها را با همین دست هایش نگه دارد و آن ها را بخورد. من اسم آن را پنبه گذاشتم و وقتی صدایش می کردم گوش هایش را تکان می داد. پدر و مادرم گفته بودند که نباید پنبه را از قفس بیرون بیاورم. من هم همان جا برایش هویج و کاهو می گذاشتم. کم کم فهمیدم که پنبه سیب و گلابی و بادام زمینی هم دوست دارد. اما هیچ وقت آب نمی خورد. یکی دوماه اول نگه داشتن پنبه توی قفس، کار سختی نبود. اما وقتی که بزرگتر شد دیگر نمی توانست توی قفس تکان بخورد برای همین گاهی که کسی خانه نبود در قفس را باز می کردم تا بیرون بیاید و در اتاق ها جست و خیز کند. نزدیک برگشتن مادرم، دوباره پنبه را به سختی توی قفس می کردم. یک روز، وقتی مادرم از بیرون برگشت، مرا صدا زد و گفت: « ببین دخترم این قسمت از قالیچه که من روی آن ایستاده ام، خیس است. نمی دانم آب ریخته یا تو خرگوشت را بیرون آورده ای. اگر خرگوشت این جا را خیس کرده باشد قالیچه نجس شده است و من باید آن را آب بکشم.» از خجالت سرم را زیر انداختم و حرفی نزدم. مادرم هم اخم کرد و رو ی آن قسمت روزنامه انداخت به من هم گفت که روی آن راه نروم. بعد خودش به حمام رفت و پاهایش را آب کشید. عصر هم که پدرم آمد، به کمک هم قالیچه را توی حمام بردند و شستند اما اینجا بود که حسابی داد مادرم درآمد! پنبه ریشه های قالی را جویده بود . خرگوش فردای آن روز با مادرم و برادرم به یک پارک بزرگ رفتیم. قفس پنبه را هم بردیم. در آن پارک قسمتی مخصوص خرگوش ها بود. دور آن قسمت را دیوار کوتاهی کشیده بودند.من در قفس را باز کردم و اجازه دادم پنبه بیرون بیاید. اول کمی روی لبه دیوار ایستاد و به اطراف نگاه کرد. دماغ کوچولو و گوش های درازش مرتب تکان می خورد. بعد با یک جست پایین پرید و پیش بقیه ی خرگوش ها رفت. آن ها هم به خوبی از پنبه من استقبال کردند. حالا دیگر فهمیده ام که جای هر حیوانی، در خانه و توی قفس نیست. شاید بعد ها از پدرم خواهش کنم که برایم یک جفت مرغ عشق بخرد.

سال اولی ها (پایه اول) - Estadísticas y analítica del canal de Telegram