es
Feedback
🌧𝑵𝒊𝒓𝒂 𝑺𝒂𝒓𝒂|نیرا سَرا🌧

🌧𝑵𝒊𝒓𝒂 𝑺𝒂𝒓𝒂|نیرا سَرا🌧

Ir al canal en Telegram

«به نامِ نور» 🤍ارتباط با ادمین 🤍 @nirasara_pv 🦋چنل پشتیبان(نتایج)🦋 @magicpractice_nirasara 🌧چت پرسش پاسخ خودمونی🌧 @porsesh_nirasara 🪽محفل🪽 @nirasara 🤍پیج اینستا: Nirasara‌.‌ir

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram 🌧𝑵𝒊𝒓𝒂 𝑺𝒂𝒓𝒂|نیرا سَرا🌧

El canal 🌧𝑵𝒊𝒓𝒂 𝑺𝒂𝒓𝒂|نیرا سَرا🌧 (@magicpractice) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 16 416 suscriptores, ocupando la posición 5 178 en la categoría Religión y espiritualidad y el puesto 19 989 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 16 416 suscriptores.

Según los últimos datos del 02 julio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -70, y en las últimas 24 horas de -3, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 18.44%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 11.55% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 3 029 visualizaciones. En el primer día suele acumular 1 897 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 125.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como چاکرا, پاکسازی, تمرین, مطلب, چیز.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
«به نامِ نور» 🤍ارتباط با ادمین 🤍 @nirasara_pv 🦋چنل پشتیبان(نتایج)🦋 @magicpractice_nirasara 🌧چت پرسش پاسخ خودمونی🌧 @porsesh_nirasara 🪽محفل🪽 @nirasara 🤍پیج اینستا: Nirasara‌.‌ir

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 03 julio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Religión y espiritualidad.

16 416
Suscriptores
-324 horas
-27 días
-7030 días
Archivo de publicaciones
خیلی باحال بود😂🤍 نتیجه از ساب رفع گشادی🦋 #𝐫𝐞𝐬𝐮𝐥𝐭 ╔⭒═════⭒╗ @magicpractice ╚⭒═════⭒╝
خیلی باحال بود😂🤍 نتیجه از ساب رفع گشادی🦋 #𝐫𝐞𝐬𝐮𝐥𝐭 ╔⭒═════⭒╗   @magicpractice ╚⭒═════⭒╝

نتیجه از رفع گشادی🤍🦋 #𝐫𝐞𝐬𝐮𝐥𝐭 ╔⭒═════⭒╗ @magicpractice ╚⭒═════⭒╝
نتیجه از رفع گشادی🤍🦋 #𝐫𝐞𝐬𝐮𝐥𝐭 ╔⭒═════⭒╗   @magicpractice ╚⭒═════⭒╝

واقعا این حجم محبتی که بهم دارید رو نمیدونم چجوری جبران کنم😐😂😂💔
واقعا این حجم محبتی که بهم دارید رو نمیدونم چجوری جبران کنم😐😂😂💔

وای خدا🥺🤍 لوسید دریم+ذهن جادویی🦋 #𝐫𝐞𝐬𝐮𝐥𝐭 ╔⭒═════⭒╗ @magicpractice ╚⭒═════⭒╝
وای خدا🥺🤍 لوسید دریم+ذهن جادویی🦋 #𝐫𝐞𝐬𝐮𝐥𝐭 ╔⭒═════⭒╗   @magicpractice ╚⭒═════⭒╝

😂😂😂واقعا عجیبید نتیجه از ذهن جادویی؟🤍😂 #𝐫𝐞𝐬𝐮𝐥𝐭 ╔⭒═════⭒╗ @magicpractice ╚⭒═════⭒╝
😂😂😂واقعا عجیبید نتیجه از ذهن جادویی؟🤍😂 #𝐫𝐞𝐬𝐮𝐥𝐭 ╔⭒═════⭒╗   @magicpractice ╚⭒═════⭒╝

فقط خواستم بیوفته رو زبونتون بای

زنِ پسرعمم راضی نمیشد بیاد ایران:) میگفت تروریستن ما میگفتیم نه اینجوری نیست و خیلیم خوبه و فلان الان نمیدونیم دیگه واقعا چی بگیم بهش :)

من اصلا جایی ندیدم بذارنش ولی فقط یه چیزی این همه به یزید فحش دادیم در حالی که یزید میتونست بچه های حسین ابن علی و برادرش رو به کنیزی و غلامی بگیره ولی اینکارو نکرد کاملا هم شرعی بود کارش اگه اینکارو میکرد بعد تو زندانای ایران به دخترا و پسرا به چشم کافر و غنیمت جنگی نگاه میکنن و تجاوز میکنن یزید اجازه داد زینب حرف بزنه و بعدشم رهاش کرد ولی اینجا دانشجویی که حرف میزنه رو بعدش میریزن میگیرن جایی نوشته نشده که شمر به زن ها تعرض کرده باشه ولی فیلم نیروهای سرکوبگری که به زن هایی که همسن مادرمون هستن تعرض میکنن سگ یزید و شمر شرف داره به این حرومیا که شب به مادر میگن پسرت آزاده فرداش اعدام میکنن

خیر سرم گفتم بحث نکنید😐😂

فیلمی که اخیرا پخش شده رو نبنید ازتون خواهش میکنم🙂🤍 تروماهای بعدش و آسیب روحیش واقعا جبران ناپذیره و اینکه لطفا زیرکامنتا راجع بهش بحث نکنید🦋 پ.ن: خیر سرم میخواستم از اخبار دور باشم ولی نمیشه:) بالاخره از یه جایی میشنوی

Snowman CD 1 TRACK 1 (320).mp36.77 MB

کل گیم آف‌ترونز یه طرف دیالوگای لرد استارک یه طرف:))))
کل گیم آف‌ترونز یه طرف دیالوگای لرد استارک یه طرف:))))

فقط تو بات پیام بزارید🤍:) پیوی هام رو ربات پاک میکنه

بچه های شیراز پیجی دارید که لباس گرم، بافت و اینچیزا بفروشه؟ و اینکه مغازش توی خود شیراز باشه:)؟ عجله دارم باید زود به دستم برسه🤍

بچه ها این کدا و نتایجشون روجدی بگیرید خیلی خفنن مخصوصا برای انگیزه، درس خوندن، تندخوانی، حافظه، رفع تنبلی نتایجشون عالی و باور نکردنیه. حتما درست کنید و ازش استفاده کنید خب دیگ‌شب بخیر🤍

خب کنسله شد کل اعداد ۰ تا ۹۹۹😑💔

اگر جریانات ایران این مدت، عدد خاصی داشته، یا نماد خاصی... زیر این پست بنویسید🤍همشونو لازم دارم🦋

لطفا فقط در حد دوست پاشتن باشه زیاد صمیمی نشید با پارت 😏😂

Repost from N/a
میدان ناریا، جز بناهای شگفت‌انگیز پایتخت به شمار می‌امد، میدانی که هفت راه اصلی شهر را به هم متصل میکرد. بنایی عظیم از درختی مرمری، با هفت شاخه، درست همانند درخت افسانه‌ای ناریا، درختی که هزاران سال قبل، به دستان پرمهر الهه طبیعت، بانو ملوسینا، مادر زمین، در دشتی با درختان انبوه و سبز، میان کوه‌های آتش، رو به دریایی آبی رنگ، جایی که باد حکم فرما بود و رودخانه‌ای عظیم جریان داشت، کاشته شد. درختی که سرانجام، هفت عنصر را پیوند داد و با یاری نور، هفت افسانه را به زمین هدیه کرد. هفت میوه، در هفت شاخه. اما هشت تولد از دل هفت میوه. آفتاب به ناقوس رسیده بود. نویان غرق در تماشای میدان، جملات کتاب کهن را در ذهنش مرور میکرد. اژدهایی طلایی، ققنوسی نارنجی به مانند آتش، شیری عظیم با یال‌هایی قرمز رنگ، گرگی به سیاهی شب، اسبی به سفیدی ماه، ماری سبز با نیش هایی لبریز از زهر، گوزنی آبی با شاخ هایی به انبوهی جنگل، و جغدی زرد، آرام و با درنگ. نماد هفت خاندان گرداگرد میدان، جمع بودند. بار دیگر، کتاب کهن را باز کرد، صفحات را ورق زد، افسانه ها، دیگر افسانه نبودند، معنای تازه‌ای گرفته بودند، معنا که نه، انگار خود، تاریخ را معنا میکردند، حال دیگر، تاریخ بدون آنها، نقص بزرگی داشت. حقه‌ی جالبی بود، برای آنکه چیزی دیده نشود، یا باید خیلی ریز باشد، یا آنقدر بزرگ که از دید خارج شود. این شکاف تاریخ، به حدی عمیق بود، که کسی متوجه آن نمیشد. «نویان» سرش را بلند کرد، از داستان پر حیله‌ی تاریخ بیرون آمد، مارک بالای سرش ایستاده بود، لبخند بی رمقی بر چهره داشت، کنارش نشست. «چی پیدا کردی؟» جوابش باب میلش نبود، اما ناچار بود حقیقت را بازگو کند:«چیز جدیدی پیدا نکردم که به دردمون بخوره» رنگ نا امیدی که به چهره‌ی مارک پاشیده شد، گواهی میداد او هم چیز به درد بخوری پیدا نکرده است. «ولی، اینجا رو ببین» کتاب را باز کرد، صفحه های زیادی را با عجله ورق زد، در صفحه ۲۰۹ ایستاد. دستش را روی خط ۲۳ کشید، شوری امیدوار کننده در صدایش جریان یافت: «ببین مارک، این یک عهد کهنه، که بین شاه دریک و ماریس آرسیس، قبل از به تخت نشستن دریک، بسته شد. بنا بر این عهد، هیچ مجرمی اعدام نمیشه، مجرم حق داره برای زنده بودنش بجنگه، اگر پیروز شد، حکم دیگه‌ای دریافت میکنه، و اگر نه، توی همون نبرد میمیره» فورا صفحه را ورق زد، به خط دیگری اشاره کرد: اینجا میبینی که خاندان های برگزیده، به خصوص خاندان دایموس، از این عهد، حمایت کردن، به نظر آلینا دایموس، هدایتگر نور، کشتن فرد بی دفاع، از قوانین نور، خارجه! مارک در فکر فرو رفته بود. نویان ادامه داد: باقی صفحاتو گشتم، هیچ توضیحی در رابطه با اینکه بعد این عهد، دفاع مجرم از خودش و اون نبردِ ذکر شده، چطور بوده، وجود نداره، اما اگر سدریک بتونه وارد کتابخونه ممنوعه بشه، شاید نسخه کامل تری از این عهد بدست بیاره، شاید بتونیم جلوی اعدام تام رو بگیریم. مارک پس از مکثی طولانی، دستش را از زیر چانه‌اش برداشت، با لحنی متفکر گفت: «پس اگر شیوه‌ی دفاع، یک نبرد باشه، احتمال زنده موندن تام خیلی بالاست، هیچکس حریف شمشیر زنی اون نمیشه، جز ارنست، لرد سایروش، و لرد کالیان، ارنست و استاد هیچوقت مقابل تام نمی‌ایستن، اما ژنرال کالیان رو نمیدونم»