حس خوب زندگی🍃
Ir al canal en Telegram
837
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
تو زندگیم تجربه آدمایی رو دارم که چیزایی رو در من متزلزل و نابود کردن که حتی در وضعیت رضایت از همهچیز هم آروم نگیرم...
همیشه تاوان بدیایی که کردی رو نمیدی
یه وقتا تاوان میدی چون دست از خوب بودن برنداشتی...
تو مرا آزردی،
که خودم کوچ کنم از شهرت...
بِكَنَم دل زِ دل چون سنگت...
تو خیالت راحت!
می روم از قلبت
می شوم دورترین خاطره در شب هایت...
تو به من می خندی
و به خود می گویی
باز می آید و می سوزد از این عشق
ولی...
برنمی گردم نه!
می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد،
عشق زیباست و حرمت دارد...
تو بمان،
دلت ارزانی هرکس
که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شده است...
سخت بیمار شده است...
تو بمان در شهرت!
🌿🌙
مراقبِ رفتارتان با آدم های
همیشه مهربانِ زندگیِتان باشید !
همان ها که خودشان را
وقفِ شما و غصه هایِتان می کنند ،
با بغضتان بغض میکنند و با خنده تان خنده .
آن ها که در مقابلِ بد رفتاریِتان
سکوت می کنند و قلبِ شکسته شان
را پشتِ لبخندی پنهان می کنند
و همیشه قلبشان می تپد برای حالِ خوبتان !
مراقب باشید که کمیابَند آدم های اینچُنین :)
نگذارید کاسه ی صبرشان لبریز شود که اگر شود
شما را با تمامِ رفتارهای بدتان می بخشند ...
البته به دیگران :)
#آوابانو
دلم میخواد صورتمو بین دستات چال کنم و دلتنگیمو فریاد بزنم که چقدر دلم بودنتو نیاز داره.
#مادر
فقط یاد گرفتیم وقتی از دستش دادیم قدرش رو بدونیم . وقتی هس بلد نیستیم چطور کسی ک دوسمون داره رو نگه داریم..😏
کاش یه نفر باشه که دیگه لازم نباشه خودتو از اول واسش توضیح بدی، همینجوری خودش بفهمتت
زمانی که یه نفر و از خودتون به بدترین شکل ممکن دور میکنید، نباید انتظارم داشته باشید همونجا منتظرتون باشه.
من اگه نقاشی میشدم، مطمعنا به دست یه آدمِ ناشی کشیده میشدم که نوک مدادشو تراش نمیکنه و هی پاککنُ میکشه به جونِ من.
میخواد پاک کنه اما بدتر سیاه و کثیفترم میکنه و موقع رنگ کردنم، مداد رنگیهاش گم میشن و با اون مدادِ سیاهِ بینوکش نه تنها به من..بلکه به کاغذم آسیب میزنه و منُ سیاه میکنه و آخر به کاغذِ سفیدی که سیاش کرده نگاه میکنه که بابِ میلش نیست و سرانجامِ من، مچاله شد.
شعور آدما . . .
تو عصبانیتشون . . .
معلوم می شه وگرنه . . .
همه تو آرامش می تونن . ِ.ِ.
ادای با شخصیتا رو درآرن . . . !
