MoonLight
Ir al canal en Telegram
3 349
Suscriptores
-1424 horas
+1407 días
+16230 días
Archivo de publicaciones
3 349
بعضیوقتها انقدر حواسم پرت این بود که برای بقیه جای امنی باشم که یادم رفت خودم هم حق دارم یه جایی برای امن بودن داشته باشم.
3 349
خیلی تلاش کردم آدمی باشم که کسی به خاطرش احساس خطر و ناامنی نکنه. قسمت دردناکش اینجاست که توی این مسیر، گاهی خودم کسی شدم که باید ازش محافظت میکردم و نکردم.
3 349
اوممم از قبلی بهتره؟
خیلی تلاش کردم آدمی باشم که کسی به خاطرش احساس خطر و ناامنی نکنه. قسمت دردناکش اینجاست که توی این مسیر، گاهی خودم کسی شدم که باید ازش محافظت میکردم و نکردم.
3 349
خیلی تلاش کردم آدمی باشم که کسی به خاطرش احساس خطر و ناامنی نکنه. اما بخش دردناکش اینه که توی این مسیر، گاهی خودم همون کسی بودم که باید ازش محافظت میکردم و نکردم.
3 349
این پاراگراف بخشی از نامهایه که ونگوگ توی ژانویهی ۱۸۸۵ برای برادرش، تئو، نوشته؛ زمانی که هنرمند شناختهشدهای نبود و تقریبا هیچکس آثارش رو جدی نمیگرفت. ونگوگ توی این نامه، بعد از حرف زدن دربارهی نگاهش به هنر، طبیعت و هنرمندهایی مثل میله، پل رنوار و میکلآنژ، وارد یه اعتراف شخصی میشه و این جملهها رو مینویسه؛ جملههایی که بعدا به یکی از معروفترین نقلقولهاش تبدیل شدن: «اگر بعدها آثار بهتری خلق کنم، باز هم شیوهی کارم فرقی با امروز نخواهد داشت. منظورم این است که همان سیب خواهم بود، فقط رسیدهتر. خودم هم هیچوقت از چیزی که از همان اول به آن باور داشتم، برنمیگردم. برای همین میگویم: اگر امروز ارزشی نداشته باشم، بعدها هم نخواهم داشت. اما اگر قرار است بعدها ارزشمند باشم، پس همین حالا هم ارزشمندم. گندم، گندم است؛ حتی اگر در نگاه اول، مردم شهر آن را با علف اشتباه بگیرند. و برعکس هم همینطور. در هر صورت، چه مردم از کاری که میکنم و از شیوهی کارم خوششان بیاید و چه نیاید، من راه دیگری نمیشناسم، جز اینکه آنقدر با طبیعت کلنجار بروم تا بالاخره رازش را برایم آشکار کند.»
ونگوگ تابلوی بالا، سیبزمینیخورها (The Potato Eaters) رو چند ماه بعد از همین نامه، توی آوریل ۱۸۸۵ تموم میکنه. خودش این اثرش رو مهمترین دستاوردش تا اون زمان میدونسته و قبل از کشیدنش، هفتهها و ماهها چهره و دستِ دهقانها رو تمرین کرده بود؛ همون دورانی که توی نامه برای تئو مینویسه: «اگر بعدها آثار بهتری خلق کنم، همان سیب خواهم بود، فقط رسیدهتر.»
3 349
این پاراگراف بخشی از نامهایه که ونگوگ توی ژانویهی ۱۸۸۵ برای برادرش، تئو، نوشته؛ زمانی که هنرمند شناختهشدهای نبود و تقریبا هیچکس آثارش رو جدی نمیگرفت. ونگوگ توی این نامه، بعد از حرف زدن دربارهی نگاهش به هنر، طبیعت و هنرمندهایی مثل میله، پل رنوار و میکلآنژ، وارد یه اعتراف شخصی میشه و این جملهها رو مینویسه؛ جملههایی که بعدا به یکی از معروفترین نقلقولهاش تبدیل شدن:
«اگر بعدها آثار بهتری خلق کنم، باز هم شیوهی کارم فرقی با امروز نخواهد داشت. منظورم این است که همان سیب خواهم بود، فقط رسیدهتر. خودم هم هیچوقت از چیزی که از همان اول به آن باور داشتم، برنمیگردم. برای همین میگویم: اگر امروز ارزشی نداشته باشم، بعدها هم نخواهم داشت. اما اگر قرار است بعدها ارزشمند باشم، پس همین حالا هم ارزشمندم. گندم، گندم است؛ حتی اگر در نگاه اول، مردم شهر آن را با علف اشتباه بگیرند. و برعکس هم همینطور. در هر صورت، چه مردم از کاری که میکنم و از شیوهی کارم خوششان بیاید و چه نیاید، من راه دیگری نمیشناسم، جز اینکه آنقدر با طبیعت کلنجار بروم تا بالاخره رازش را برایم آشکار کند.»
ونگوگ تابلوی بالا، سیبزمینیخورها (The Potato Eaters) رو چند ماه بعد از همین نامه، توی آوریل ۱۸۸۵ تموم میکنه. خودش این اثرش رو مهمترین دستاوردش تا اون زمان میدونسته و قبل از کشیدنش، هفتهها و ماهها چهره و دستِ دهقانها رو تمرین کرده بود؛ همون دورانی که توی نامه برای تئو مینویسه: «اگر بعدها آثار بهتری خلق کنم، همان سیب خواهم بود، فقط رسیدهتر.»
3 349
«اگر امروز هیچ ارزشی نداشته باشم، بعدها هم نخواهم داشت؛ اما اگر قرار است بعدها ارزشمند باشم، پس همین حالا هم ارزشمندم. گندم، گندم است؛ حتی اگر در نگاه اول، مردم آن را با علف اشتباه بگیرند.»
– ونسان ونگوگ، نامه به برادرش تئو ژانویه ۱۸۸۵.
3 349
فاکینگ ۷ ساله شدیم!
هنوز باورم نمیشه که اینجا هفت ساله کنارمه. وقتی این چنل رو شروع کردم، هیچ تصوری نداشتم که یه روزی قراره بخشی از زندگیم بشه. فکر نمیکردم بتونم یه جایی رو داشته باشم که توش سالها از فکرهام، ترسهام، خوشحالیهام، تغییراتم و ورژنهای مختلف خودم بنویسم و آدمهایی باشن که توی این مسیر کنارم بمونن.
راستش آدمی که امروز اینجاست، خیلی با کسی که هفت سال پیش اینجا رو ساخته فرق داره. بعضی وقتها فکر کردم باید همهچیز رو رها کنم، بعضی وقتها فکر کردم دیگه چیزی برای گفتن ندارم، ولی هر بار به اینجا، به مکان امنم، برگشتم. گاهی حتی خوندن حرفهایی که سالها پیش اینجا نوشتم، بهم کمک کرد که ادامه بدم.
ممنونم که نوشتههام رو خوندید، پیام دادید، باهام ارتباط برقرار کردید، خندیدید و گاهی توی روزهایی که سخت بود، باعث شدید اینجا کمتر شبیه یک فضای خالی توی اینترنت به نظر بیاد.
نمیدونم سال بعد قراره کجا باشم یا اینجا چه شکلی باشه، اما امیدوارم مونلایت همیشه مکانی باشه که بهمون یادآوری کنه تونستیم ادامه بدیم.دوستتون دارم کامیونیتی کوچیک و واقعی ِمن🍓🤍
3 349
فاکینگ ۷ ساله شدیم!
هنوز باورم نمیشه که اینجا هفت ساله کنارمه. وقتی این چنل رو شروع کردم، هیچ تصوری نداشتم که یه روزی قراره بخشی از زندگیم بشه. فکر نمیکردم بتونم یه جایی رو داشته باشم که توش سالها از فکرهام، ترسهام، خوشحالیهام، تغییراتم و ورژنهای مختلف خودم بنویسم و آدمهایی باشن که توی این مسیر کنارم بمونن.
راستش آدمی که امروز اینجاست، خیلی با کسی که هفت سال پیش اینجا رو ساخته فرق داره. بعضی وقتها فکر کردم باید همهچیز رو رها کنم، بعضی وقتها فکر کردم دیگه چیزی برای گفتن ندارم، ولی هر بار به اینجا، به مکان امنم، برگشتم. گاهی حتی خوندن حرفهایی که سالها پیش اینجا نوشتم، بهم کمک کرد که ادامه بدم.
ممنونم که نوشتههام رو خوندید، پیام دادید، باهام ارتباط برقرار کردید، خندیدید و گاهی توی روزهایی که سخت بود، باعث شدید اینجا کمتر شبیه یک فضای خالی توی اینترنت به نظر بیاد.
نمیدونم سال بعد قراره کجا باشم یا اینجا چه شکلی باشه، اما امیدوارم مونلایت همیشه مکانی باشه که بهمون یادآوری کنه تونستیم ادامه بدیم.دوستتون دارم کامیونیتی کوچیک اما واقعی من🤍🍓
3 349
فاکینگ ۷ ساله شدیم!
هنوز باورم نمیشه که اینجا هفت ساله کنارمه. وقتی این چنل رو شروع کردم، هیچ تصوری نداشتم که یه روزی قراره بخشی از زندگیم بشه. فکر نمیکردم بتونم یه جایی رو داشته باشم که توش سالها از فکرهام، ترسهام، خوشحالیهام، تغییراتم و ورژنهای مختلف خودم بنویسم و آدمهایی باشن که توی این مسیر کنارم بمونن.
راستش آدمی که امروز اینجاست، خیلی با کسی که هفت سال پیش اینجا رو ساخته فرق داره. بعضی وقتها فکر کردم باید همهچیز رو رها کنم، بعضی وقتها فکر کردم دیگه چیزی برای گفتن ندارم، ولی هر بار به اینجا، به مکان امنم، برگشتم. گاهی حتی خوندن حرفهایی که سالها پیش اینجا نوشتم، بهم کمک کرد که ادامه بدم.
ممنونم که نوشتههام رو خوندید، پیام دادید، باهام ارتباط برقرار کردید، خندیدید و گاهی توی روزهایی که سخت بود، باعث شدید اینجا کمتر شبیه یک فضای خالی توی اینترنت به نظر بیاد.
نمیدونم سال بعد قراره کجا باشم یا اینجا چه شکلی باشه، اما امیدوارم مونلایت همیشه مکانی باشه که بهمون یادآوری کنه تونستیم ادامه بدیم.🤍
دوستتون دارم کامیونیتی کوچیک اما واقعی من🍓
3 349
فاکینگ ۷ ساله شدیم!
هنوز باورم نمیشه که اینجا هفت ساله کنارمه. وقتی این چنل رو شروع کردم، هیچ تصوری نداشتم که یه روزی قراره بخشی از زندگیم بشه. فکر نمیکردم بتونم یه جایی رو داشته باشم که توش سالها از فکرهام، ترسهام، خوشحالیهام، تغییراتم و ورژنهای مختلف خودم بنویسم و آدمهایی باشن که توی این مسیر کنارم بمونن.
راستش آدمی که امروز اینجاست، خیلی با کسی که هفت سال پیش اینجا رو ساخته فرق داره. بعضی وقتها فکر کردم باید همهچیز رو رها کنم، بعضی وقتها فکر کردم دیگه چیزی برای گفتن ندارم، ولی هر بار به اینجا، به مکان امنم، برگشتم. گاهی حتی خوندن حرفهایی که سالها پیش اینجا نوشتم، بهم کمک کرد که ادامه بدم.
ممنونم که نوشتههام رو خوندید، پیام دادید، باهام ارتباط برقرار کردید، خندیدید و گاهی توی روزهایی که سخت بود، باعث شدید اینجا کمتر شبیه یک فضای خالی توی اینترنت به نظر بیاد.
نمیدونم سال بعد قراره کجا باشم یا اینجا چه شکلی باشه، اما امیدوارم مونلایت همیشه مکانی باشه که بهمون یادآوری کنه تونستیم ادامه بدیم.🤍
3 349
فاکینگ ۷ ساله شدیم!
هنوز باورم نمیشه که اینجا هفت ساله کنارمه. وقتی این چنل رو شروع کردم، هیچ تصوری نداشتم که یه روزی قراره بخشی از زندگیم بشه. فکر نمیکردم بتونم یه جایی رو داشته باشم که توش سالها از فکرهام، ترسهام، خوشحالیهام، تغییراتم و ورژنهای مختلف خودم بنویسم و آدمهایی باشن که توی این مسیر کنارم بمونن.
راستش آدمی که امروز اینجاست، خیلی با کسی که هفت سال پیش اینجا رو ساخته فرق داره. بعضی وقتها فکر کردم باید همهچیز رو رها کنم، بعضی وقتها فکر کردم دیگه چیزی برای گفتن ندارم، ولی هر بار به اینجا، به مکان امنم، برگشتم. گاهی حتی خوندن حرفهایی که سالها پیش اینجا نوشتم، بهم کمک کرد که ادامه بدم.
ممنونم که نوشتههام رو خوندید، پیام دادید، باهام ارتباط برقرار کردید، خندیدید و گاهی توی روزهایی که سخت بود، باعث شدید اینجا کمتر شبیه یک فضای خالی توی اینترنت به نظر بیاد.
نمیدونم سال بعد قراره کجا باشم یا اینجا چه شکلی باشه، اما امیدوارم مونلایت همیشه مکانی باشه که بهمون یادآوری کنه ما تونستیم ادامه بدیم.🤍
3 349
نمیدونم چرا همیشه شب قبل از تولد موج عظیمی از احساسات سراغم میاد؛ حسهای دردناکی که پر از غم، دلتنگی و اندوهه.
