•کـولیِ دورهگـرد•
Ir al canal en Telegram
کالبد شکافیِ یک ذهن مبتلا! •اشعار و اندیشهها• برای پس از مرگم مینویسم؛ تا بعد از من، میراثی به جا ماند از واژهها. 👤 راحـیلِ دیـبا ارتباط با من: @Koliairbot چنل روانشناسی: @HichKoja
Mostrar másIrán273 151La categoría no está especificada
690
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
~
یه مثال براتون میزنم:
بعد از آپدیت سوم چهارم تلگرام
شرکت اومد یه چلنج گذاشت و گفت اگر کسی بتونه تلگرام و هک کنه، هزار دلار جایزه میگیره!
بعد از ۲۴ ساعت یکی هک کرد؛ جایزش و گرفت و تلگرام فهمید مشکل کجاست و اون باگ رو برطرف کرد...
بعد از چند آپدیت دیگه
دوباره یه چلنج گذاشت و گفت اگر کسی بتونه تلگرام رو هک کنه، پنج هزار دلار جایزه میگیره،
بعد از یک هفته یه نفر هک کرد؛ جایزش و گرفت و تلگرام اون باگ رو هم برطرف کرد.
بعد از چند آپدیت دیگه تلگرام دوباره یه چلنج گذاشت و گفت اگر کسی بتونه هک کنه این دفعه ده هزار دلار جایزه میگیره،
بعد از یک ماه یک نفر تلگرام و هک کرد؛ جایزش گرفت و شرکت باگ رو برطرف کرد.
بعد از چند آپدیت دیگه دوباره تلگرام چلنج گذاشت و گفت اگر کسی بتونه تلگرام رو هک کنه، یک ملیون دلار جایزه میگیره...
حدس بزنید چیشد؟
سال ها گذشته
و تا الان
هیچکس
نتونسته هنوز تلگرام رو هک کنه!
وقتی یکی از ما انتقاد میکنه
داره مارو هک میکنه،
حالا این دست ماست که بفهمیم مشکل از کجاست و باگ و برطرف کنیم، یا به حال خودش رهاش کنیم!
دفعه بعدی وقتی یکی بهتون انتقاد کرد
هررررررر چقدر هم که تو نگاه اول به نظرتون احمقانه اومد،
قبل از اینکه شروع کنید به دفاع کردن از خودتون
سکوت کنید
سکوت کنید و بهش فکر کنید!
از دیگران بخواید بهتون انتقاد کنن
سعی کنید از این طریق نقاطی که توش گندیدید رو پیدا کنید...
بذارید از خودم بگم ...
مثلا
من تا مدتها با این موضوع که من نیاز به شنیده شدن دارم میجنگیدم!
همش ادعا میکردم یه آدم خفن چراغ خاموشم که هیچ نیازی به تعریف خودم برای کسی ندارم...
اما در حقیقت
من نیاز دارم به شنیده شدن
نیاز دارم به اینکه کسایی باشن که حرفام و بشنون و من و بشناسن
نیاز دارم به اینکه بیان بهم بگن حرفام چقدر روشون تأثیر گذاشته!
اما سالها احمقانه خودم و پشت نقاب شکسته نفسی پنهان میکردم و وانمود میکردم هیچ تلاشی برای شنیده شدن نمیکنم اما در حقیقت براش پول هم خرج میکردم...
اما درنهایت این نیاز و پذیرفتم و نتیجش شد:
کولی دوره گرد :)
قدم اول برای پیدا کردن هویت واقعی،
برای صحیح و سالم پایین اومدن از بالای اون برج؛
اینه که باید زنده بمونیم!
و برای زنده موندن
باید غرایز و امیال خودمون رو بپذیریم...
میل به برتری جویی
میل به قدرت
میل به ثروت
میل به کمال طلبی
میل به پیشرفت
میل به شهوت
و...
پیامبر همه چی تمام درونتون و بکشید.
قبول کنید که شما نیاز دارید که احساس برتری کنید،
نیاز دارید که قدرتمند باشید،
نیاز دارید که ثروتمند باشید و...
نباید بولوف بزنید
نباید بگید نه من اهل دنیا نیستم
نه من نیازی به برتری ندارم
نه من اهل مقایسه خودم با کسی نیستم...
آماده باشید میخوام این حقیقت و محکم بکوبونم تو صورتتون:
شما انسان هستید؛
و چه بخواهید چه نخواهید به وسیله کالبدی که براتون طراحی شده، به یکسری چیزها نیاااااز دارید
و نباید با این نیازها بجنگید.
تا زمانی که با این نیازها بجنگید
نمیتونید ازشون رها بشید...
این وسط مسطا؛
باید حواستون باشه که راه و اشتباه نرید!
وقتی موفق شدید من درونتون رو بشکنید؛
بعدش باید تازه به این سوال جواب بدید که:
+ اگر من تکو تنها بالای یه برج ششصد متری وسط ناکجاآباد گیر کرده باشم، چه چیزایی برام اهمیت داره؟
و هر وقت که توی زندگی
یه موضوعی خواست براتون بزرگ بشه و تبدیل بشه به غول شکست ناپذیر زندگیتون،
یه تشر به خودتون بزنید و بگید:
تو بالای یه برج ششصد متری وسط ناکجاآباد گیر کردی، حالا این موضوع هنوز هم مهمه؟
دقیقاً وقتی مثل ابراهیم یه تبر بردارید و تیشه بزنید به ریشه همه بتهای درونتون؛
اون وقت میتونید خودتون رو از اول بسازید :)
میتونید آتش اطراف خودتون رو گلستان کنید
میتونید از دل نهنگ بیرون بیاید
حتی میتونید گوی درخشان روشن کننده مسیرتون رو از توی یقهِ ضمیرتاریک شخصیتتون بیرون بیارید...
ما وقتی عمیقاً یک حس منفی رو نسبت خودمون تجربه میکنیم، خودمون و به آب و آتیش میزنیم که اون حس و نداشته باشیم!
و اون تلاش برای نداشتن اون حسه
دقیقاً اسمش #نقاب (Persona) هست...
من چون احساس میکنم آدم احمقی هستم
خودم رو پشت یک آدم فیلسوف و دانا پنهان میکنم!
اما فقط کافیه بپذیریم یه وقتا احمق بودن هیچ اشکالی نداره و همه آدما ممکنه یه وقتایی احمق باشن...
و من نیاز نیست ازش فرار کنم
فقط کافیه بپذیریمش...
اینجاست که توی آینه به خودم میگم:
فاطمه یوسفی
تو احمقی
و این اشکالی نداره!
یه بار با داداشم تو پارک نشسته بودیم و من داشتم با هیجان نظریات فلسفی خودم و ارائه میدادم و بعد لحن نگاهش بهم حس بدی داد و بهش گفتم:
- چرا یجوری نگاهم میکنی که احساس میکنم واقعا احمقم؟
گفت:
+ شایدم خودت توی اعماق وجودت فکر میکنی واقعا احمقی!
و بله
من واقعاً توی ضمیر تاریک وجودم فکر میکنم آدم احمقی هستم
و برادرم هیچ جوره خاصی نگاه نمیکرد و هیچ منظور خاصی هم نداشت!
صد البته که این موضوع با عزت نفس و اعتماد به نفس و این چرندیات فرمالیته روانشناسی تفاوت داره،
منظور من پوشالی هست که از خودمون ساختیم و فکر میکنیم خیلی خفنیم ولی در حقیقت نیستیم،
چون برای خودمون نبودیم و خود واقعیمون نبودیم.
زمانی که به اون نقطه رسیدی
که جلوی آینه
توی چشمای خودت نگاه کنی و بگی:
هی فلانی
تو هیچی نیستی!
دقیقاً رشد کردن از همون نقطه شروع میشه...
هیچوقت فکر کردید اصلا ما چرا غیبت و قضاوت میکنیم؟
چون حال میده!
چون طی عملیات غیبت و قضاوت ما این نتیجه رو میگیریم که وای چه آدم خوب و خفنی هستیم و چقدر از بقیه بهتریم...
و این دقیقاً چیزیه که مارو به جزیره فنا میبره!
بچهها...
قرار نیست الان بفهمید کی هستیدا،
قراره بفهمید کی نیستید!
هنوز خییییییلی راه داریم تا بفهمیم واقعاً کی هستیم
باید اول این کسی که از خودمون ساختیم یا ساختن رو خراب کنیم
بعد زیر آوارش خودمون و پیدا کنیم...
