𝑭𝒂𝒓𝒆𝒘𝒆𝒍𝒍... | وِداع 🩶
Ir al canal en Telegram
Writing about a love that is dead...🩶 عجب دورانی بود پسر. What's left for the two of us except a bunch of stuff and 100 gigabytes of memories? That time when we were meant for each other...
Mostrar más3 484
Suscriptores
Sin datos24 horas
-5947 días
-2 54130 días
Archivo de publicaciones
روز دختر مبارک به تو که توی سرزمینی که هر روزش یه زخم تازهست، وسط اینهمه درد، ترس و آیندهای که ازمون دزدیدن، کنار من موندی… تو تنها کسی بودی که وقتی همهچی داشت فرو میریخت، دستامو ول نکردی؛ کاش سهم تو از این زندگیِ لعنتی، بهجای صبر کردن برای روزای بهتر، یه روز زندگی کردن بدون ترس و بغض بود… ❤️🩹🖤
یه وقتایی که خسته شدی برو بپر..
رفتن خیلی وقتا آزادی خودته
شل کن
باور کن این زندگی ارزش هیچی رو نداره همه چی از بین رفته..
خود امید هم دیگه امیدی نداره🖤
به عشق باور نداشتم…
تا شنیدم دختری، پشت میلههای زندان، به مردی «بله» گفت که میدانست شاید آخرین طلوع زندگیاش را میبیند…
چه تلخ است وقتی عشق، بهجای شروع یک زندگی، منتظر آخرین دیدار میماند؛
وقتی برای کسی که باید کنار تو پیر شود، پشت میلهها میایستی و به جای «فردا»، از «اعدام» حرف میزنند…
بعضیها فقط عاشق نبودند؛
قربانیِ روزگاری شدند که حتی حقِ ساختن یک زندگی ساده را هم از آنها گرفت. 🖤
عشق بد دردیه
دردناکه.
ننه بابا حالیش نی
مادیات حالیش نی
هیچی حالیش نی.
عاشق نشید.. 🖤
