| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
Canal cerrado
سیاه مینویسم ، اما تو سپید بخوان ... #مهسا_طلوع #انقلاب_هنری #حمایت_از_هنرمندان_بدون_مرز @phobicool
Mostrar más6 530
Suscriptores
Sin datos24 horas
-97 días
-3230 días
Archivo de publicaciones
💯 @phobicool
هرگز احساس خوشبختی نکرده بود...
این نابسندگی زندگی از چه بود؟
از چه ناشی میشد؟
اینکه به هر چیز تکیه میکرد، در جا میگندید؟...
همه چیز دروغ بود...
هر لبخندی خمیازهیی از ملال را پنهان میکرد و هر شادی، لعنتی را... هر لذتی چندشش را...!
| #گوستاو_فلوبر |
ازین بالا که نگاه بکنیم زندگی روی زمین مثل افسانهای بنظر میآید که مطابق فکر یکنفر دیوانه ساخته شده باشد.
#آفرینگان
#صادق_هدایت
کاش کنارم می نشستی و شعرهایم را
تا چون افکارم نپریدند
سریع تر از من می خواندی
سریع تر از من می نوشتی
که دستم درد می کند هنگام تایپ و میدانی
و تنها با نوشتن و نوازش و نیازهای دیگرم درد دارد
- می خواستم شاعرانه بنویسم که خوشحالم
وقتی دستم را چونان آرزوی کودکی که آرزویم بود بوکسور شوم و دستانم را گرم می کنم در رویا تا رینگ تک رنگ قرمز …
- دست هایم به آتلی سبز فکر کرد که برایم بخری
مثل آن روزها که موزیک راک سقطی قرمز داشت
باید می نوشتم که آمدی
و فکر تو هم جای دیگری مرا پراند ،مرا پرید
قصدم نوشتن شعر بود اشتباه کردم
من فقط ادایش هستم و بی مرام
مرا چه به این گوه خوردن ها بزرگوار؟
ببخش که سیرم و زشت تر هنگام ژست های فلسفی ام،بشناس و ناشناس و یا هر دو
اصلا چه فرقی میکنم
نوشتم و سیراب تر از ابرها
خون دستم بند آمد میان استحکام آتلم
و بی حس تر از همیشه می نویسم که آماده بودم
و هستم و بی نیاز به تیغ جراحی
می روم با دست خودم شتابان به رنگ سپید
می دوم با پالت به جنگ رینگ بوم نقاشی مانی
خوشحال می شوم وقتی تویی ندارم
مشت می کوبم چنان به رینگ بوم سپید با قلم مویی نرم
چنان می جنگیدم زمانی آرام با بومم
که نشکند حتی احترام سپیدی بوم با رنگ تنهایی
انقدر محترم شمردم سپیدی بوم را
که حال دور رنگ می کشم روی رینگ های دیپ وینزور اما مید این ایرانی
بماند که زیاد نوشتم و یخ زد بدن مرده ام
اما دَلَمه نبست خون وامانده ی توموری که از فریاد خاموشم ،انجامش می بندد به تکراری
همین ،می خواستم بگویم که خوشحالم
به رینگ می روم همین امشب اگر بگذارند این گزافه های گران برای چاپ روی کاغذهای بالک
دیدم تو هم درگیر این حذفیات عاشقانه ای
من نمی دانم مخاطبم کیست و کور می شود زبانم ،دلم
نگفته بودم که وقتی بوم نداری
سقط شعر درد دارد تا بی قرمز خونی نیالایی
من زنده ام کنار کسانی که می جنگند حتی در خواب ،حتی خسته،حتی در زندان تنهایی
هیچ ندارم جز رویاهایم که ریشه دارند
آتل می بندم اینبار به رنگ سبز مثل خرافات نذرهایم به رنگ خونین آزادی از درد
بر تومورهایی که گلوله وار می چکانند قدرت حقارتی
🚬 @phobicool
#مهسا_طلوع
- دست پاره ها
باید خودمان نوری بر تاریکیمان بتابانیم این را هیچکس دیگری برای ما انجام نخواهد داد...
تردید نکن که نوری هست
شاید چندان نباشد که گفتهاند
اما آنقدر هست که از تاریکیات برآید...
#چارلزبوکفسکی
- جـان بــی قـرار -
• سجـاد افشـاریـان •
اثری از مجله اغما
@EGHMAA
نه دستی دارم
در بومی ببرم
نه رنگی دارم به دست
خسته ام از هر چه بود
از هر چه هست
دست بردار ازین غریب زاده
بر رحم مانده
در نطفه مرده
در چار نقاشی بمانده …
نه رنگ است
نه دست
نه طرحی که نگفته باشم از خستگی
نه زنده ام ، نه مرده شدم سیاه مست
مرگ بر روزه ی سکوتی که چنین بی حذف شکست
@phobicool
#مهسا_طلوع
- خونآبه
درود و عرض ادب، دوستان گرامی نمایشگاه نقاشی باغ کوشک و برج آزادی گویا دایر هست و بنده اقدام به کنسل هر دو نمایشگاه را از طرف خودم ( حضور شخصی و آثار منتخب ) بدینوسیله اعلام میکنم.
به امید روزهای بهتر 🙏🏻✨
دست او در گردنم
یا خون من در گردنش ؟
🫀 Art Magazine ; phobicool
#سعدی
بنگر چگونه دست تكان میدهم
گویی مرا برای وداع
آفريدهاند...
| نصرت رحمانی |
خونآبه هایمان سبز خواهند شد به یقین - میدانم ...
#مهین_هاشمی
مادرم
- به قتل رسیده به فجیع ترین شکل ممکن در جزیره زیبای کیش
ظهر ۲۳ بهمن ۱۳۹۱
- از سری #قتلهای_خاموش
- پرونده قفل
#نه_به_قتل_خاموش
⚔️ @phobicool
مرغ حقّ را
قفس
ترجمان نیست
Phobicool
#مهسا_طلوع
..این هایکو آسمان آبی نداند.
_ خونآبه
