Meynoushaan
Ir al canal en Telegram
شعر پلنگی تیر خورده است که برای پروانهی نشسته روی زخمش عمیق میگرید شهرام شیدایی • • • صفحه اینستاگرام مِینوشان Instagram.com/meynoushaan ️ابتدای کانال : https://t.me/meynoushaan/6
Mostrar más3 013
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
-430 días
Archivo de publicaciones
3 012
یادم هست وقتی عاشق شده بودم حتی در راه رفتن هم احتیاط میکردم ، انگار ظرفی درون سینهام جا داشت که پر از مایعی گرانبها بود و من میترسیدم که این مایع گرانبها از درون آن جاری شود .
#ایوان_تورگنیف | رودین
▪️حیدو هدایتی | قشنگ
▪️#موسیقی
▪️#مکثی_در_ادبیات
🌱
3 012
اگر با تو حرف بزنم ، تو را میترسانم و از دستت میدهم ؟ ولی من اگر با تو حرف نزنم خودم را از دست میدهم و در از دست دادن خودم به هر حال تو را هم از دست خواهم داد .
#کلاریس_لیسپکتور | مصائب به روایت جی.اچ
#مکثی_در_ادبیات
🌱
3 012
هقهقهایی در شماست که دلیلش را نمیدانید . در نزدیکی شما متوقف ماندهاند ، گویی بیرون از شما هستند ، نمیتوانند به شما برسند تا گریهشان کنید . »
#مارگریت_دوراس
#مکثی_در_ادبیات
🌱
3 012
یادم هست وقتی عاشق شده بودم حتی در راه رفتن هم احتیاط میکردم ، انگار ظرفی درون سینهام جا داشت که پر از مایعی گرانبها بود و من میترسیدم که این مایع گرانبها از درون آن جاری شود .
#ایوان_تورگنیف | رودین
▪️حیدو هدایتی | قشنگ
▪️#موسیقی
▪️#مکثی_در_ادبیات
🌱
3 012
اما حالا دیگر نه ، عصبانی نیستم . عصبانیت و اساساً هر شدتی مال آدمهای امیدوار است و گاه سادهلوح . مال آن زمان بود که تنها لباس جا ماندهات در خانهام هنوز بوی تن تو را داشت و من دیوانهوار میخواستم تا زمانی که تو برمیگردی بویت را در میان تار و پودش نگه دارم . مانند نگه داشتن آبی در مشت که از لای انگشتان میچکد .
حالا اما دیگر عصبانی نیستم از اینکه تو آنهمه ترسو بودی .
نامه از گلاویژ به دریابند
#نامه_ها
🌱
3 012
حتی اگر هزار بار دیگر تو را نبینم ، احتیاج دارم بدانم جایی در این شهر کثیف ترسناک ، در گوشهای از این جهنم سیاه ، تو هستی و مرا دوست داری .
#ارنستو_ساباتو
#مکثی_در_ادبیات
🌱
3 012
بسیار خاموش بودی و سخن نگفتی و چون بگفتی ، سنگ منجنیق بود که در آبگینهخانه انداختی .
#ابوالفضل_بیهقی | تاریخ بیهقی
#مکثی_در_ادبیات
🌱
3 012
میخواستم به مدت هزار سال تنها باشم تا دربارهی آنچه دیده و شنیدهام تأمل کنم ـــ و آنچه را دیده و شنیدهام فراموش کنم . از کرهی زمین چیزی میخواستم که ساختهی دست بشر نباشد ، چیزی مطلقاً جدا از بشر ، چرا که از دستساز بشر اشباعم . چیزی کاملاً زمینی میخواستم که تهی از ایده باشد . میخواستم دوباره خون در رگهایم جاری شود ، حتی به قیمت نابودی . میخواستم که سنگ و نور را از سیستم موجود بیرون کنم . تیرهروزیِ باروریِ طبیعت . عمق چاه هستی و سکوت را میخواستم ، یا اگر چنین نباشد ، پالایش گنداب مرگ را . میخواستم آن شبی باشم که چشمان بیرحمْ روشنش میکنند ، شبی که ستارگان و ستارههای دنبالهدار را در خود نهفته دارد ؛ از آن نوع شبی باشم که به طرزی وحشتناک ساکت است و در عین حال غیر قابل فهم ، اما سلیس . بدون سخن گفتن و شنیدن و فکر کردن . احاطه شدن و در عین حال احاطه کردن . دیگر نه دلسوزی ، نه عطوفت . فقط انسان بودن به شکل زمینی آن ، مثل یک گیاه یا کِرم یا نهر . متلاشیشده ، عاری از روشنایی و سنگ ، متغیر همچون مولکول ، بادوام مثل اتم ، بیرحم همچون خودِ کرهی زمین .
#هنری_میلر | مدار رأسالجَدی
ترجمه : داوود قلاجوری
#مکثی_در_ادبیات
🌱
3 012
آیا ما بعدها مثل این دهانههایی خواهیم بود که دیگر آتشفشانی نمیکنند و درون آنها علف بر ساقهی خود زرد میشود ؟
#رنه_شار
#شعر_جهان
🌱
3 012
ما همواره عشق میورزیم ؛ حتّیٰ با وجود ؛ و این « حتّیٰ با وجودِ » ، چیزی بیانتها را میپوشانَد .
#امیل_سیوران | قیاسهای منطقیِ تلخکامی
#مکثی_در_ادبیات
🌱
3 012
گفت : نمیتوانم طاقت بیاورم .
و بعد وحشتزده اندیشید که شاید بتواند طاقت بیاورد و مجبور باشد این رنج عظیم را سالها به دوش بکشد .
• #ال_ام_مونتگمری | ریلا در اینگلساید
• ترجمه : سارا قدیانی
▪️این موسیقی توسط هوش مصنوعی ساخته شده است
▪️#موسیقی_نواحی | کوردی
▪️#مکثی_در_ادبیات
🌱
3 012
در چنین جهانی آنچه داریم دیگر ارتباط نیست ، بلکه نوعی آلودگی ویروسی است ؛ هر چیزی بیدرنگ از شخصی به شخص دیگر انتقال مییابد . اصطلاح « بیبندوباری » اشاره به چنین فرایندی دارد : چیزها بیواسطه و بیبند و بیدرنگند ، بیفاصله و بدون بار و جذبه ، بدون لذت راستین .
#ژان_بودریار | گذرواژهها
ترجمه : علی رستمیان
#مکثی_در_ادبیات
🌱
3 012
از غم و غصهی آدم همیشه یکخرده ، یک وزنهای به قول معروف ، ته دل باقی میماند ؛ اما میرود آن پایینها .
#گوستاو_فلوبر | مادام_بوواری
ترجمه : مهدی سحابی
#مکثی_در_ادبیات
🌱
3 012
عشق همه چیز است و واقعاً ارزشش را دارد که برایش بجنگی ، برایش شجاعت به خرج بدهی و همه چیز را به خطر بیندازی ؛ و اگر چیزی را برایش به خطر نینداختی ، بزرگترین خطر را کردهای .
#اریکا_جونگ | از مقدمه کتاب محکم در آغوشم بگیر ، نوشته « سو جانسن » ، با ترجمهی سمانه پرهیزکاری
#مکثی_در_ادبیات
🌱
