ASYCOLL
Ir al canal en Telegram
من برانداز نیستم، من وطن فروشم. [ASYCOLL] the Asymmetrical Collapse//a Cold Witness. Watching Patterns of a Freefall. Reporting from the Rubble//the Captain is Drunk and the Proxies are Draining the Poisoned Chalice. ::Spaghetti Speaking
Mostrar más949
Suscriptores
-124 horas
+17 días
+230 días
Archivo de publicaciones
949
"There were the inevitable comparisons between Nixon and Clinton. I always thought there was a fundamental difference. Both Nixon and Clinton were convinced that it was their political enemies that were responsible for all their troubles. The difference is that Nixon always suspected that his political enemies were better than him. Clinton hated his political enemies and was convinced they were beneath him. And that was the reason, at the end of the day, Clinton was never going to do what Richard Nixon did, which was to give in to them and resign."
Note.: Clinton is the second U.S. president — and the first in the 20th century — to face impeachment and remain in office.
949
A simple rule you should follow in life as well as in trading: Consistency is the key. Never give up.
949
آیا بازار آمریکا در معرض ریسک قرار دارد؟ بله، زیاد. آیا ممکنه کرشی در مارکت مثل ۲۰۰۸ و حباب دات کام در مارکت طی یک سال آینده اتفاق بیفتد؟ بله، زیاد. چرا؟ چون سرمایه گذاران میفهمند اون درآمدی که قرار بوده از AI کسب کنند رو نخواهند کرد. آیا این شکست اقتصادی به بقیه دنیا صادر میشود؟ بله، قطعا. چرا؟ چون آمریکا بجز بمب و موشک، صادر کننده تورم و رکود هم است. آیا چین مصون میماند؟ خیر. چرا؟ چون یک اقتصاد صادرات محور همیشه لنگ مشتری است. آیا بازاری موازی (مثلا بیت کوین) شانس زنده ماندن در این سقوط را دارد؟ خیر، به هیچ وجه. اگه آمریکا قراره ورشکست بشه پس چرا همه باز هم به استکبار پناه میبرند؟ چون بقیه بیشتر قراره بگا برن. مثل همیشه.
اما همه اینها رو نوشتم تا برسم به این سوال اصلی (که حوزه تخصصی خودمه): گتی اگه حدس میزنی احتمالا یک کرش بزرگ در همه مارکتها اتفاق میفته، پس چرا بت زدی روی صعود کریپتو؟ چون trend is your friend. همین الان هم هیچکس باورش نمیشه بیت کوین رسیده به 80 هزار دلار، حتی خودم هم اون استفادهای که باید/میخواستم ازش بکنم رو نتونستم. اما با انتظارات نمیشه جنگید، چون انسانها انتظاراتشون رو زندگی میکنند. پس بهتره وقتی میدونی روی چیزی کنترل نداری، باهاش همراهی کنی، بجای اینکه باهاش مقابله کنی.
این بود انشای من. سپاس از توجه شما to this matter.
949
"There is a difference between being RIGHT and MAKING MONEY."
نقل قولی از بیسمارک هست که میگه هر احمقی میتونه از تجربهاش عبرت بگیره. ترفند اصلی اما اینه که از تجربه دیگران عبرت گرفت.
اما ظاهرا این هیچوقت عمل نمیکنه و انگار یک نفرینه که آدمیزاد همیشه دچارش میشه. نمیدونم دیدگاههای من درباره مارکت چقدر برای شما اهمیت داره، اما صرفا برای ثبت هم که شده، بهتره اون سایدی که معمولا بهش اشارهای نمیکنم، و لزومی هم نداره که بکنم، چون در حال ارائه خدمات نیستم، رو هم بنویسم (البته آدم حسابیهایی چون جیمی دایمن، لری فینک و ری دلیو این حرفها رو میزنند ولی راستش رو بخواید بمن یکی نمیرسه، لول). معلوم نیست درست درمیاد یا غلط، بودنش اما خالی از لطف نیست.
949
دیروز همه پیک این چارت رو گذاشته بودند و داشتند درباره ورشکستگی اقتصادی آمریکا با این اوضاع نرخ بهرهای که میده صحبت میکردند. امروز همه درباره اینکه آمریکا «چگونه» اقتصاد دنیا رو کنترل میکنه، انشا نوشتند. باید ببینیم فردا آمریکاییا چه تصمیماتی میگیرند، چون انگار پول قهوه همه لنگ اینه که ببینند پولپرستای استکبار چقدر از 2008 درس گرفتند.
949
It was the politics of the possible, not the things he dreamed of doing, but the things he could do.
– "He crafted a whole new view in american politics, literally a third way, a moderate way, and achieved the results the American people wanted."
Clinton had survived, some believed by selling his soul; others, by finding it again. As he gave his second inaugural address, Bill Clinton sought to turn the page on the ugly partisan battle of the last four years.
Note: Clinton was the first Democrat president since F. D. Roosevelt to win a second term. No other Democrat won two presidential elections between FDR and Clinton. This is widely noted in historical accounts and contemporary reporting.
949
من باب موضع چپ ضدجنگ ایرانی و موضع ضدجنگ در نسل کشی جنگ صربها علیه مسلمانان بوسنی. اونجا جریانهای اصلی وجود داشتند. برخلاف خارجنشینانی که به پستهای اینستاگرامی بسنده میکردند و داخلنشینانی که با سه تار میرفتند جلوی نیروگاهها مینشستند، چیزهای واقعی برای ارائه داشتند:
در صربستان اپوزیسیون ضدجنگ واقعی و نسبتا سازمانیافتهای وجود داشت، هرچند در اقلیت بود و نتونست مسیر جنگ رو تغییر بده: گروههای اصلی: زنان سیاهپوش (Women in Black) از اکتبر ۱۹۹۱، مرکز اقدام ضدجنگ، حلقه بلگراد، و برخی روشنفکران و موسیقیدانان راک (مثل گروه Rimtutituki). اقدامات: شمعافروزی شبانه مقابل ساختمان ریاستجمهوری (چند ماه متوالی)، راهپیمایی روبان سیاه (مه ۱۹۹۲) با شرکت دهها هزار نفر (برآوردها تا ۱۵۰ هزار) در همبستگی با مردم سارایوو، کنسرتهای ضدجنگ، و مخالفت علنی با بسیج اجباری. نتیجه عملی: دهها هزار نفر از خدمت سربازی فرار کردند یا از کشور خارج شدند (برآوردها بین ۵۰ تا ۲۰۰ هزار فراری و ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار مهاجر برای اجتناب از جنگ). این جریان در برابر موج ملیگرایی شدید و کنترل رسانهای رژیم ضعیف موند. بسیاری از احزاب اپوزیسیون رسمی خود ملیگرا بودند و ضدجنگها اغلب به «خیانت» متهم میشدند.
پاز: دستاور چپ ضدجنگ ایرانی اینجا در عمل چه بود؟ همونطور که حدس زدید، کیر خر.
اینجا بد نیست یک شبیهسازیای انجام بدیم؛ هزاران نفری که در دی ماه، در دو روز، توسط حکومت اسلامی سلاخی شدند با قربانیان بوسنایی که مخالف جنگ بودند:
برای بوسنیاکها (مسلمانان) جنگ عمدتا دفاعی و بقایی بود در برابر پاکسازی قومی. صدای «ضدجنگ مطلق» خیلی زود تحتالشعاع ضرورت مقاومت قرار گرفت. تلاشهای اولیه چندقومیتی برای صلح وجود داشت، اما با شروع خشونت سیستماتیک صربها فروپاشید. مخالفان صرب داخل بوسنی که علیه رهبری کاراجیچ حرف میزدند، سرکوب یا به حاشیه رانده شدند.
چه عجیب و چه غیرآشنا و چه غیرمنتظره!
و اما مقایسه اصلی:
چپ ایرانی، جنگ را اساسا به عنوان ابزاری که «به قدرت حاکم آزادی عمل بیشتر برای ستم میدهد» تحلیل میکنند و موضع «نه به جنگ» را موضع اخلاقی و ضدسیستمی میدونند.
در کنار بوسنی قرار دادن این موضوع، چند نکته رو مشخص میکنه:
1. ضدجنگ واقعی در سمت متجاوز، شجاعت میخواست ؛ در صربستان، کسانی که علیه جنگ و جنایات «خودشان» موضع میگرفتند (زنان سیاهپوش، روشنفکران ضدجنگ)، در عمل با رژیم خودشون درگیر بودند. اونها جنگ رو به نفع قربانیان محکوم میکردند، نه اینکه اون رو به «جنگ قدرتهای بزرگ» یا «رقابت جناحها» تقلیل بدند. این موضع سختتر و پرهزینهتر از موضع کلی «ضدجنگ» بود.
2. وقتی یک طرف آشکارا در حال نسلکشی و پاکسازی قومی است (مثل صربهای بوسنی)، موضع «هر دو طرف بدند» یا «جنگ به نفع حاکمان تمام میشود» عملا به نفع طرف متجاوز تموم میسه. در بوسنی، کسانی که جنایات صربها رو انکار یا کوچک میکردند، به تداوم جنگ کمک کردند. در مقابل، کسانی که جنایات «خودشون» رو به رسمیت شناختند، اخلاقیتر بودند.
3. در بوسنی، مداخله نظامی خارجی (بمباران ناتو) در نهایت به توقف کشتار کمک کرد و زمینه محاکمه جنایتکاران را فراهم آورد. اپوزیسیون ضدجنگ صربستانی که جنایات رو محکوم میکرد، در بلندمدت با این مسیر سازگارتر بود تا کسانی که فقط «نه به جنگ» میگفتند بدون توجه به اینکه جنگ رو چه کسی و با چه هدفی پیش میبرد.
خلاصه اینکه: اپوزیسیون ضدجنگ واقعی در صربستان وجود داشت و شجاعانه عمل کرد، اما ضعیف بود و نتونست مانع جنایات بشه. مقایسه با جریان چپ ایرانی، نشان میده که «نه به جنگ» بهصورت «انگشتکنی» و بدون تشخیص طرف متجاوز و قربانی، میتونه در عمل به محافظهکاری یا حتی همدستی ناخواسته با قدرت سرکوبگر منجر بشه. در شرایطی که یک طرف در حال کشتار سیستماتیک است، موضع اخلاقیتر اغلب «نه به جنگ تجاوزکارانه و جنایت» است، نه «نه به هر جنگی».
949
اگه چپها ناراحت نمیشن، و ازونجایی این مدت فوکسمون روی بیل کلینتونه، یک مقایسه تاریخی واقعی انجام بدیم؛ و نه انگشت کردن ماتحت توسط توهماتی که هرگز قرار نیست اتفاق بیفتند. در بوسنی دقیقاً برعکس این اتفاق افتاد:
نیروهای صرب بوسنیایی (با حمایت میلوشویچ) سالها مشغول پاکسازی قومی، محاصره سارایوو و کشتار بودند. «وضعیت جنگی» برای آنها فرصت سرکوب بود، نه برای طرف مقابل. وقتی ناتو، با دستور مستقیم بیل کلینتون، استکبار جهانی، بالاخره با عملیات Deliberate Force وارد شد (بعد از سربرنیتسا و بمباران بازار مارکاله)، ماشین جنگی صربها را هدف گرفت. نتیجهی مستقیمش این بود که محاصره سارایوو شکسته شد، پیشروی صربها متوقف شد و مجبور به نشستن پشت میز مذاکره شدند. بدون اون دخالت، احتمالا کشتار و پاکسازی ادامه پیدا میکرد. بسیاری از تحلیلگران (حتی منتقدان جدی دخالتهای آمریکا) اذعان دارند که آن عملیات هوایی، حداقل در کوتاهمدت، جان هزاران نفر را نجات داد. یعنی در اینجا جنگ/دخالت نظامی نه پوشش برای ستم بیشتر، بلکه ابزاری برای متوقف کردن ستم جاری بود.
میگن موشک و بمباران هوایی، بدون بوتز آن د گروند، هیچوقت باعث رهایی یک ملت نشده. و اما بد نیست جزئیات دخالت شیطان بزرگ در این جنگ رو بدونید:
نقش اصلی آمریکا بمباران هوایی بود. مهمترین عملیات: Operation Deliberate Force (۳۰ اوت تا ۲۰ سپتامبر ۱۹۹۵). این یک کارزار هوایی ناتو بود که علیه مواضع نظامی صربهای بوسنیایی انجام شد. هدف: تضعیف ارتش صرب بوسنی، شکستن محاصره سارایوو و فشار برای مذاکره. آمریکا بیشترین سهم را داشت: حدود ۲۳۱۸ سورتی پرواز از مجموع ۳۵۱۵ سورتی ناتو. از بمبهای هدایتشونده دقیق، موشک تاماهاوک و هواپیماهای مختلف (F-16، F-15، F/A-18 و غیره) استفاده شد. حدود ۱۰۲۶ بمب رها شد و ۳۳۸ هدف نظامی مورد حمله قرار گرفت. پیش از اون هم آمریکا در عملیاتهای محدودتر شرکت داشت (مثل اجرای منطقه پرواز ممنوع و حمایت هوایی محدود از نیروهای سازمان ملل).
نتیجه: پایان نسل کشی. برقراری صلح در کشورهای درومده از یوگسلاوی سابق. محاکمه شدن جنایتکارهای جنگی.
949
The old question haunted him: "What did I do wrong?"
– "In politics you want to be loved. Politics is about wanting to be loved, and suddenly there's a message that maybe they don't love you. And how do you deal with that? He really went through a lot of, you know, of kind of internal conflicts. But again, typical Bill Clinton, you know, he was angry, he was mad, you know, kind of, "What went wrong?". But at the same time, he was asking himself "How do I fix it?". – "There was no doubt in my mind that Bill Clinton could come back or would come back. He always came back. Bill Clinton was constitutionally incapable of not coming back. The real question is how? In what form?"
949
هرچقدر هم عمرت رو صرف مدیتیشن کنی و تلاش کنی روی رفتارهای انسانی چارت و الگوریتم بندازی، شب تولدت بطری شامپاین رو برمیداری و میری جایی که غم نره.
949
"How many second chances, right? How many second chances does any person deserve? Clinton's view is as many second chances as a person is willing to try to take. You know, I mean as many times as you fail, don't you deserve the chance to redeem yourself? Isn't history loaded with people who have fallen and gotten up, and done great things?"
–
