es
Feedback
قلک

قلک

Ir al canal en Telegram

من دوست دارم از تو بگویم را تو لذتِ نادرِ شنیدن باش! هرچه می‌شنوم, می‌خوانم و به نظرم ارزش‌مند می‌آید، در قلک می‌ریزم؛ گاهی هم گفتاری، جستاری، زخمه‌ای سه‌تار و چیزکی از خودم کلیدِ قلک: @ghollak_jk

Mostrar más
366
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
شعری از محمدعلی سپانلو #قلک @javad_bolandi

قطعه شورانگیز تار:محمدرضا لطفی آهنگساز :حسین علیزاده از آرشیو آقای علیرضا فیضی بشی پور متأسفانه اطلاعات بیشتری از این ضبط در دسترسم نیست. در صورت دسترسی به جزئیات بیشتر، حتماً در کانال منتشر خواهم کرد. این بخش، برشی کوتاه از یک اجرای مفصل‌تر هست که در پایانش این قطعه اجرا میشه از کانال: t.me/Parsa_mousaviii

🎧 قصیده‌ی «ایوان مداین» شعر: خاقانی دکلمه: احمدرضا_احمدی آواز: ارسلان کامکار موسیقی: هوشنگ کامکار از آلبوم «دور تا نزدیک»

شعری از راضیه مظفری #قلک @javad_bolandi

شعری از راضیه مظفری #قلک @javad_bolandi

شعری از فریده گلی #قلک @javad_bolandi

شعری از فریده گلی #قلک @javad_bolandi

شعری دیگر از مریم دلدار بهاری #قلک @javad_bolandi

شعری دیگر از مریم دلدار بهاری #قلک @javad_bolandi

شعری از مریم دلدار بهاری #قلک @javad_bolandi

شعری از مریم دلدار بهاری #قلک @javad_bolandi

غمِ بزرگِ سُهی نمود‌های غم در شعرِ استاد ذبیح الله صاحبکار گفتاری از دوست شاعرم بهمن صباغ‌زاده #سُهی #ذبیح_الله_صاحبکار #بهمن_صباغ_زاده #قلک @javad_bolandi

غزل ۴ نه تنها جسم و جان فرسود، دل هم پیر شد ما را دعای خیر مادر زود دامنگیر شد ما را نه ذوق می، نه در سر شوق دیدار چمن دارم گل شاداب در پیری گل تصویر شد ما را به قربان سرت ساقی به ما هم گوشه‌ٔ چشمی که مهلت رو به پایان است و نوبت دیر شد ما را نمی‌دانم چه رازی بود در این سفره‌ٔ خالی که چشم ما نشد سیر و دل از جان سیر شد ما را جوانی را ندانم چیست اما آن‌قدر دانم که تا شستیم لب از شیر، مو چون شیر شد ما را مرا بس آرزوها بود زین عمر کم و دیدم که آخر آرزوها خواب بی‌تعبیر شد ما را مرا پا بر لب گور است و دل در بند گلرویان ملامتگر نمی‌داند که این تقدیر شد ما را به روی من سهی شد بسته بر هر در که رو کردم دعا یا رب به نفرین که بی‌تأثیر شد ما را؟ ۱۳۷۴ #ذبیح_الله_صاحبکار #افسانه_ناتمام t.me/zabihollahsahebkar

#بهمن_صباغ_زاده غزل: ذبیح الله صاحبکار ۱۰ خرداد ۱۴۰۴ انجمن ادبی قطب خراسان رضوی

ای پیچ‌وخمِ راهِ به‌مقصدنرسیده! ای «رفتِ» غم‌انگیزِ به «آمد» نرسیده! آسوده نشد بال من از خستگی راه چون کفترِ رنجورِ به‌گنبد‌نرسیده! هر واژه که دارم همه از خیر سر توست تو خوبی و از تو به کسی بد نرسیده سلّول به سلّول من از یاد تو سرشار جز من احدی با تو به این حد نرسیده هرچند که در رگ‌به‌رگم ریشه دواندی دستم به تو آن‌طور که باید، نرسیده من منتظر بوسه‌ی مکتوب تو هستم شاید نفرستادی و شاید نرسیده... *** صدبار به او نامه نوشتی دل تنگم آه ای نودِ خسته‌ی‌تاصدنرسیده! هرچند برافتاده تب نامه‌نگاری ای کاش پیامک بفرستد: «نرسیده» #کبری_موسوی_قهفرخی 🖌 📚#بوسه‌ی_مکتوب #مژگان_تولایی 🎙 @deklame_seday_del http://www.instagram.com/seday_del64

در جواب تو چه حرفی می‌نشیند جای چَشم گاه بایستی گذشت از روی دل با پای چَشم گرچه دائم می‌گذاری حرف من را زیر پا می‌گذارم من ولی حرف تو را بالای چَشم پا به چشم من که در بیداری ام نگذاشتی دیدنت در خواب هم حتی شده رویای چَشم پای این آیینه ساعت ها نشستم تا مگر حرف هایم را بخوانی از خط خوانای چَشم هرکه را دیدم گرفتار سیه چشمی شده غالب مردم عزادار اند در دنیای چَشم می‌گذاری باز هم پا بر دلم.... ای وای دل می نشانی اشک را در چشم من... ای وای چَشم یک به یک اندام تو در خدمت چشمان توست ابروانت چیست غیر از حرفِ سربالای چَشم ای لبانت راستگو، ای راست قامت، من تو را پای تا سر راست میبینم به استثنای چَشم قطره ی افتاده پای نامه ی من اشک نیست عاشقان نامیده اند این قطره را امضای چَشم #مائده_هاشمی #قلک @javad_bolandi

غزلی زیبا بشنویم از شیخ اجل، سعدی شیرین سخن با صدای دوستِ فرهیخته‌ام #میلاد_نورمحمدزاده درآمیخته با نوای سلانهٔ استاد #حسین_علیزاده @javad_bolandi

Mensaje de voz02:27

موهام را کوتاه کردم تا دل به تاریکی نبندم تا بعد از این دلخوش نباشم با آرزو‌های بلندم از ته گرفتم ناخنم را وقتی گره‌ها خوب، وا شد تا پاک کردم لاک‌ها را دستم پر از پروانه‌ها شد آرایشم را پاک کردم تا با خودم رو‌راست باشم پشتِ خود‌آرایی نمانم او که دلم می‌خواست باشم رفتم برای بعد از این‌ها پیراهنی روشن خریدم کفشی گریزان رو به فردا کفشی پر از رفتن خریدم کندم تمام پرده‌ها را تا خانه غرق نور باشد خورشید قدری از خودش را بر قلب خاموشم بپاشد از گوشی از دیوار از دل پسمانده‌های یأس و شک را انداختم دور و شکستم هر قاب عکس مشترک را با پختن یک شام ساده با زیر لب آواز خواندن نوشیدن یک چای خوش‌رنگ تا نیمه شب بیدار ماندن اندوه‌ها و ظرف‌ها را شستن به گل‌ها آب دادن رقصیدن تنها و تن را آرام پیچ و تاب دادن با خواندن یک شعر تازه از شوق سر تا پا شکفتن حال خوش این روز‌ها را آهسته با آیینه گفتن این دل‌خوشی‌ها گرچه کوچک آن قدر‌ها هم مختصر نیست خود را بغل کردم، از اینجا راه زیادی تا سحر نیست #جواد_بلندی @javad_bolandi

چهارمضراب ابوعطا ساختهٔ هنرمندِ ارجمند و دوستِ خوش ذوقم جناب مهدی اسکندری نی: #مهدی_اسکندری سه‌تار: #جواد_بلندی این کار یک بخش آوازی هم دارد که یارِ خوش‌نوایم #رضا_اولیایی خوانده و در فرستهٔ بعدی تقدیم می‌گردد #قلک @javad_bolandi