635
Suscriptores
-124 horas
+127 días
+2230 días
Archivo de publicaciones
⚡️ نیکولا تسلا؛ مردی از آینده ⚡️
نیکولا تسلا در ۱۰ ژوئیه ۱۸۵۶ در روستای اسمیلیان (امپراتوری اتریش، امروز کرواسی) به دنیا اومد. پدرش کشیش ارتدوکس بود و مادرش هیچ تحصیلات رسمی نداشت، اما استعداد عجیبی در ساخت ابزارهای مکانیکی داشت. تسلا بعدها میگفت که نبوغش رو از مادرش به ارث برده.
@modern_cogitation
نکاتی برای تٲمل دربارهٔ نظریه فرگشت و روانشناسی تکاملی
دکتر آذرخش مکری
@modern_cogitation
چگونه «نامعلوم بودن علّی» و مشخص نبودن علل واقعی برخی پدیدهها و هنجارها، ما را به افسانه سرایی و توجیهات گوناگون وا میدارد؟
ذائقه و سلیقه و هنجارهای ما بسیار در گذر زمان تغییر میکند و به مرور زمان دیگر دلیل واقعی اینکه چرا اینگونه است را نیز نمیدانیم.
دکتر آذرخش مکری
@modern_cogitation
چگونه بشر «اهلی» شد؟
چگونه خشونت «سرد» ابزاری برای کنترل و سرکوبی «خشونت گرم» در بشر شد
بررسی کتاب تناقض خوبی، بخش ۴
آذرخش مکری
@modern_cogitation
چگونه بشر «اهلی» شد؟
چگونه خشونت «سرد» ابزاری برای کنترل و سرکوبی «خشونت گرم» در بشر شد
بررسی کتاب تناقض خوبی، بخش ۳
آذرخش مکری
@modern_cogitation
چگونه بشر «اهلی» شد؟
چگونه خشونت «سرد» ابزاری برای کنترل و سرکوبی «خشونت گرم» در بشر شد
بررسی کتاب تناقض خوبی، بخش ۲
آذرخش مکری
@modern_cogitation
چگونه بشر «اهلی» شد؟
چگونه خشونت «سرد» ابزاری برای کنترل و سرکوبی «خشونت گرم» در بشر شد
بررسی کتاب تناقض خوبی، بخش ۱
آذرخش مکری
@modern_cogitation
دیالوگی از کازابلانکا آنجا با معنی و منظورِ دیگری، اما حال و هوای این روزهامان، و تاب آوردنمان، دقیقا همین است، دقیقا همین:
Maybe not today. Maybe not tomorrow, but soon ...
شاید امروز نه، شاید فردا هم نه، اما به زودی، به زودی ...
همراه شو عزیز، همراه شو عزیز
تنها نمان به درد، کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا، درمان نمی شود
دشوار زندگی، هرگز برای ما
دشوار زندگی، هرگز برای ما
بی رزم مشترک، آسان نمی شود
تنها نمان به درد، همراه شو عزیز
همرا شو، همراه شو
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد، کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا، درمان نمی شود
دشوار زندگی، هرگز برای ما
دشوار زندگی، هرگز برای ما
بی رزم مشترک، آسان نمی شود
برزین آذرمهر
با صدای محمدرضا شجریان
🎶🎧...
همراه شو عزیز، همراه شو عزیز
تنها نمان به درد، کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا، درمان نمی شود
دشوار زندگی، هرگز برای ما
دشوار زندگی، هرگز برای ما
بی رزم مشترک، آسان نمی شود
تنها نمان به درد، همراه شو عزیز
همرا شو، همراه شو
همراه شو عزیز
همراه شو عزیز
تنها نمان به درد، کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا، درمان نمی شود
دشوار زندگی، هرگز برای ما
دشوار زندگی، هرگز برای ما
بی رزم مشترک، آسان نمی شود
برزین آذرمهر
با صدای محمدرضا شجریان
🎶🎧...
همراه شو عزیز...
محمدرضا رجبی شکیب @drmrshakib
ترانهی «رزم مشترک» را همه شنیدهایم. اولین بار استاد شجریان آن را در سال ۵۸ خواند و آهنگسازش پرویز مشکاتیان بود. بعدها معلوم شد نام مستعار شاعر، برزین آذرمهر، در اصل، جعفر مرزوقی است که شعر را در سال ۵۵ سروده و منتشر کرده است.
میخواهم بگویم چرا این شعر بر جان ما نشسته و جاودان شده. حتما که صدای استاد مهم است، اما از واژگان ترانه و حسی که در ما میآفریند، ساده نگذریم. این روزها که خیلیها را شاکی و عصبانی میبینم از سکوت و انفعال هموطنانشان، بیشتر یاد این ترانه میافتم.
«همراه شو عزیز»، بیشتر شبیه یک خواهش است، یا حتی بیان یک درد. فکرش را بکنید که اگر مثلاً میگفت «همراه شو بیغیرت» چه اثری داشت و حالا که قربان صدقه میرود و همراهی میطلبد چه.
«همراهی» فقط همنظر بودن نیست؛ چیزی که شاعر از ما میخواهد، دیدن رنج مشترک است، دور از انکار، بدون اینکه کوچکش بشمریم، یا تصور کنیم چارهای برایش نیست.
وقتی شاعر به «درد مشترک» اشاره میکند، دارد به ما میگوید همهی ما مثل همیم؛ و این آغاز همدلی است. شاید روش هرکس برای مواجهه با این درد مشترک متفاوت باشد، اما در نهایت، این رنج، بخشی از تجربهی مشترک ماست. همان چیزی که میتواند ما را به هم وصل کند.
بله. ما تفاوت هم داریم. همهی آدمها ظرفیت همراهی ندارند. خیلیها از روی ترس، خیلیها چون جور دیگری به حل مسأله نگاه میکنند، و خیلیها برای حفظ تعادل روانی خودشان، فاصله میگیرند. همراه نشدن مترادف بیتفاوتی یا بیمحبتی نیست؛ بیشتر نشانهی توان محدود و تابآوری اندک ماست. درواقع نشانهای از ضعف و آسیبپذیری است. اما آیا با فحش دادن میشود کسی را قوی کرد؟
فکرش را بکنید که ما بخواهیم کسی را که دقیقا برای مقابله با اضطرابهایش، پناه برده به انزوا، یا حتی سرش را گرم کرده به لذت و تفریح روزمره، به زور و با پرخاش یقهاش را بگیریم که «همراه شو»! این آدم چه همراهیای میتواند بکند با ما؟
اما شاعر این جمله را هم میگوید: «تنها نمان به در» و میخواهد به همان آدم اجتنابی بگوید «برادر من! خواهر من! ما داریم میرویم! تو بنشینی، کسی که تنها میماند تویی!» و این نه یعنی تهدید. یعنی من به فکر توام. خوبی تو را میخواهم. دلسوز توام. و چقدر این متفاوت است با ادبیات غیضآلودی که بعضی از ما در مواجهه با کسانی که منفعلشان میدانیم به کار میگیریم.
و بعد شاعر استدلال میکند: «این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود.» و یعنی بعد از آنکه همراهی هیجانی و شفقتاش را نشان داد، سعی میکند با ذهن منطقی شنونده ارتباط بگیرد و بگوید تجربه نشان داده مسیر موفقیت، از همراهی و اتحاد میگذرد.
ما قرار نیست همه را با خودمان همراه کنیم. قرار نیست به زور دیگران را به راه خودمان بکشانیم. این همان کاری است که سالهاست با ما کردهاند و نتیجه این شده. «دعوت به همراهی» همانقدر مهم است که «مرزبندی» و «حقوق دیگران را به رسمیت شناختن».
گاهی بالغترین پاسخ به آدمی که همراه نیست، اصرار یا سرزنش نیست؛ پذیرش این واقعیت است که همراهی، تنها با کسانی مفید است که توان باهم بودن دارند. و این، نه تلخ است، نه غیرعادلانه. که نشانهی احترام به حقوق خود و دیگری است؛ همان چیزی که برایش ایستادهایم.
@drshakibclinic
شهرِ منْ رقصِ کوچههایش را بازمییابد.
هیچ کجا هیچ زمان فریادِ زندگی بیجواب نمانده است.
به صداهایِ دور گوش میدهم از دور به صدایِ منْ گوش میدهند
من زندهام
فریادِ من بیجواب نیست، قلبِ خوبِ تو جوابِ فریادِ من است.
احمد شاملو
ایران به شکوه خود باز می گردد
🗣 درنگ
#دکتر_امیرحسین_جلالی_ندوشن. روانپزشک
ابتذال درمان روان در اینستاگرام و جامعه
در باب تهاجم سازمان یافته به دانش، و اعتماد
آنچه امروز در اینستاگرام و بازار سلامت روان ایران جریان دارد، چیزی فراتر از یک خطای حرفهای یا چند تبلیغ اغراقآمیز است؛ ما با یک تهاجم سازمان بافتهی سوداگرانه، سود-محور و خردگریز، به دانش، و در نتیجه فروپاشی ساختاری در فهم درمان روانی مواجهیم.
درمان، که باید عرصه علم، اخلاق و دقت باشد، به نمایشگاهی از وعدههای معجزهنما، تکنیکهای شبهعلمی و بازاریابی بیمهار تبدیل شده است. رشد قارچگونه مراکز و صفحات تبلیغاتی که QEEG، tDCS، نوروفیدبک و دهها روش کمپشتوانه را بهعنوان «درمان قطعی» عرضه میکنند، نشانهای از همین ابتذال است؛ ابتذالی که نه از جهل فرد، بلکه از منطق کالاییشدن روان و اقتصاد توجه تغذیه میشود. چند روز پیش آگهی یک دانشآموختهی روانشناسی را دیدم که خود را متخصص دوگانهسوز روانشناسی و بازاریابی معرفی کرده بود و وعدهی اصلی تجاریاش تبدیل محتوا به مراجع بود. رندهایی که با تحریک طمع برخی افراد واجد صلاحیت حرفهای ارائه خدمت و تعداد بیشتری افراد فاقد صلاحیتهای حداقلی، چون مترسکهایی آنها را پیش روی دوربین مینشانند و سناریوهای کلیشهای و تکراری برای آنها طراحی میکنند، تا با وعدههایی توخالی و معجزهوار از هیچ بت بسازند، هوش مردم بربایند و جیب خالی آنها را در این هنگامه تهیدستی و البته حس ناکامی و یاس، خالیتر کنند.
در این موقعیت، رنج و درد روانی، تجربهای انسانی و پیچیده دیده نمیشود؛ بلکه «کالا»یی است که باید فروخته شود. اضطراب و افسردگی، نه بهعنوان اختلالات بالینی، بلکه بهعنوان «فرصت تجاری» بازنمایی میشود. هرچه درمان پیچیدهتر و علمیتر باشد، کمتر دیده میشود؛ و هرچه سادهتر، سریعتر و معجزهوارتر باشد، بیشتر فروش دارد. اینستاگرام، با الگوریتمی که بر هیجان و اغراق بنا شده، بهترین بستر برای این تحریف است. درمانی که در بهترین حالت میتواند نقش کمکی و محدود داشته باشد، در روایت اینفلوئنسرها به «راهحل نهایی» تبدیل میشود.
در این میان، ورود گستردهی روانشناسان غیر بالینی—افرادی که حتی مجوز درمان غیردارویی ندارند—، صنفی نوپدید به عنوان دانشآموختگان علوم اعصاب، و برخی پزشکان غیر روانپزشک به عرصه تجویز و توصیه درمان روانپزشکی، وضعیت را خطیرتر کرده است. این افراد، با ادبیات عوامپسند و شعارهای ضد دارو، عصای موسای خود را جایگزین درمان علمی معرفی میکنند. حمله به دارودرمانی، که یکی از پرشواهدترین و ضروریترین مداخلات در بسیاری از اختلالات روانپزشکی است، به بخشی از برندینگ این افراد تبدیل شده. این ضدیت، نه متکی بر شواهد یا تحلیل علمی، بلکه از ترکیب ناآگاهی، جذابیت شعارهای «بدون دارو» و سود اقتصادی ناشی از فروش خدمات جایگزین سرچشمه میگیرد.
پیامدهای این وضعیت، صرفاً به یک یا چند بیمار محدود نخواهد شد؛ بلکه اجتماعی است. تأخیر در درمان مؤثر، مزمن شدن اختلالات قابلدرمان، افزایش خود-درمانیهای خطرناک، فرسایش اعتماد عمومی به متخصصان واقعی، و گسترش فرهنگ شبهعلم، تنها بخشی از عوارض این روند است. خانوادهها هزینههای سنگین میپردازند، اما نتیجهای نمیگیرند. بیماران، پس از تجربه شکست در درمانهای بیاثر، نسبت به درمان علمی نیز بدبین میشوند. جامعه، بهتدریج توان تشخیص مرز میان علم و شبهعلم را از دست میدهد. و در نهایت، سلامت روان به میدان رقابت تجاری بدل میشود؛ جایی که صدای بلندتر، نه صدای درستتر، شنیده میشود.
این ابتذال درمانی، اگر مهار نشود، به بحران سلامت روان دامن میزند. رنج آدمیان، عرصهی سوداگری نیست. درمان، نباید به نمایش اینستاگرامی تقلیل یابد. بازسازی اعتماد، ارتقای سواد سلامت روان و بازگرداندن درمان به جایگاه علمی و اخلاقی خود، ضرورتی فوری است؛ ضرورتی که اگر نادیده گرفته شود، هزینهاش را نه فقط افراد، بلکه کل جامعه خواهد پرداخت.
#تجربههای_روانپزشکانه
