حلمان
Ir al canal en Telegram
حلم (حُ) [ ع . ] (اِ.) آن چه در خواب بینند. https://telegram.me/harfbemanbot?start=MzIwNDAzOTMz
Mostrar más284
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
284
Repost from حلمان
اینجا به من موسیقی، عکس و نقاشی بدید:
https://telegram.me/harfbemanbot?start=MzIwNDAzOTMz
284
کلمهها توی دهان من وزن نداشتند و وقتی بیرون میآمدند میریختند زمین یا میرفتند هوا یا نمیدانم.
مامان هی میگفت: چی گفتی؟ بلندتر!
میگفت خوب نیست که مثل موشهای صحرایی حرف میزنی. میگفت آدمهای مهم و معتبر هیچوقت سلام دادن تو را نمیشوند.
284
و انقدر توی خودم جمع شدم و لایه لایه دور خودم پیچیدم که یکهو دیدم یک پیاز کوچیک افتاده روی تخت، بجای من.
284
گربهی توی پیادهرو میخواست تنش را به پای من بمالد و برود. خودم را به کناری میکشیدم یا تشری میزدم. بعد از کمی غر و تقلا، یادم آمد که چیزهایی خارج از من وجود دارند که هنوز زندهاند. چیزهایی که میخواهند توی جهان زندهها، با من، که یک وجود تعریف شده و فیزیکی دارم ارتباط بگیرند.
284
امشب خاطرهٔ اولین گامهای کودکیام را توی کله ام دارم، اما توی بدن خودم نیست.
توی حافظهٔ یک فرش قرمزم و نرمی زیر پاهایم به صورت گلدارم میخورد.
من روی من میافتد.
284
تنها
توان کشیدن نفسی بلند
در فضای سفید ــ
و خُفتن
در تمامی آنچه به یاد میآید
از دیروز، پس از رگبار…
بیژن الهی
