es
Feedback
Art Cafe 🎸🎨📚کافه هنر

Art Cafe 🎸🎨📚کافه هنر

Ir al canal en Telegram

این کانال محتوی بهترین کتابهای صوتی و آثار ادبی ، فلسفی و هنری می‌باشد که با حوصله گلچین شان کرده ام. دوستان هر کتابی را که دوست دارند می توانند دانلود کرده گوش کنند. ارتباط با ادمین: @Massoud_Ghayebi

Mostrar más
1 164
Suscriptores
-424 horas
+287 días
+11630 días
Archivo de publicaciones
خونه روح پدرم بود چیزی رو همپای خونه دوست نداشت... منزل زنده یاد بابک بیات روز درگذشتش اجرای ترانه "خونه" توسط حمید حامی و نیما مسیحا با نوازندگی مانی رهنما https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

پیام پایانی: ما همه روزی پیر خواهیم شد. بزرگانی که امروز در کنار ما هستند، نماد زنده‌ی زحمت‌ها، قربانی‌ها، و مهربانی‌های گذشت
پیام پایانی: ما همه روزی پیر خواهیم شد. بزرگانی که امروز در کنار ما هستند، نماد زنده‌ی زحمت‌ها، قربانی‌ها، و مهربانی‌های گذشته‌اند. قدم‌های لرزان‌شان تمسخر نمی‌خواهند، بلکه تکیه‌گاه می‌خواهند. صدای لرزان‌شان خاموشی نمی‌خواهد، بلکه جواب محبت‌آمیز می‌طلبد. یاد داشته باشید: محبتی که امروز به بزرگان‌تان می‌کنید، فردا فرزندان‌تان همان محبت را به شما خواهند کرد. اگر در خانه‌تان بزرگ‌تری دارید... امروز دست‌شان را بگیرید — شاید فردا دیر شود. https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

با شنیدن این حرف‌ها چشمانم پر از اشک شد. کاش… کاش من هم با پدرم همین‌گونه مهربانی کرده بودم — شاید هنوز چند روزی بیشتر با ما
با شنیدن این حرف‌ها چشمانم پر از اشک شد. کاش… کاش من هم با پدرم همین‌گونه مهربانی کرده بودم — شاید هنوز چند روزی بیشتر با ما می‌ماند. پسرم و نوه ام مرا به آرامی تا گوشه ای رساندند. بعد نوه ام کتاب رسم خود را آورد. نشانم داد که معلمش از یکی از نقاشی‌هایش زیاد تعریف کرده — آن تصویر، تصویر همان دیواری بود که آثار انگشتان پدرم را داشت. در پایین آن تصویر، معلم نوشته بود: "چه خوب است اگر هر کودک با بزرگان خود چنین مهربانی داشته باشد!" رفتم به اتاقم، و در حالی‌که در یاد پدر مرحومم آهسته آهسته گریه می‌کردم، از خداوند طلب بخشش نمودم. https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

احساس پشیمانی شدیدی در دلم بود. نگاه خاموش پدرم هنوز هم مرا رها نمی‌کند. نه می‌توانم او را فراموش کنم، نه خودم را ببخشم. مدتی
احساس پشیمانی شدیدی در دلم بود. نگاه خاموش پدرم هنوز هم مرا رها نمی‌کند. نه می‌توانم او را فراموش کنم، نه خودم را ببخشم. مدتی بعد تصمیم گرفتیم خانه را رنگ کنیم. وقتی نقاش‌ها آمدند، پسرم که پدربزرگش را بسیار دوست داشت، نگذاشت دیوارهایی که نشانه‌های انگشتان پدربزرگش را داشتند رنگ شوند. نقاش‌ها آدم‌های فهمیده‌ای بودند. دور آن نشانه‌ها دایره‌های زیبایی کشیدند، طوری‌که گویی دیوارها اثر هنری زیبایی بودند. به‌تدریج، آن نشانه‌ها به نشانه‌ی خانه‌ی ما تبدیل شدند. هر که می‌آمد، حتماً از آن دیوار تعریف می‌کرد، اما هیچ‌کس نمی‌دانست که پشت آن زیبایی، یک حقیقت دردناک نهفته است. زمان گذشت، و من نیز اکنون پیر شده‌ام. روزی هنگام راه‌رفتن به دیوار تکیه دادم. همان لحظه گذشته به خاطرم آمد — برخورد همسرم با پدرم، سکوت او، و رنج او. خواستم بدون تکیه قدم بزنم. پسرم که همه چیز را می‌دید، فوراً پیش آمد و گفت: "بابا، لطفاً به دیوار تکیه بدهید، وگرنه ممکن است بیفتید!" سپس نوه ام دوان‌دوان آمد و گفت: "ددی، می‌توانید از شانه‌ی من بگیرید!" https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

همسرم از این نشانه‌ها ناراحت می‌شد. او زیاد شکایت می‌کرد که دیوارها کثیف شده‌اند. روزی پدرم سردرد شدید داشت. روغن به سرش مالی
همسرم از این نشانه‌ها ناراحت می‌شد. او زیاد شکایت می‌کرد که دیوارها کثیف شده‌اند. روزی پدرم سردرد شدید داشت. روغن به سرش مالید و طبق عادت به دیوار تکیه داد، که باعث شد لکه‌های روغن روی دیوار بیفتد. زنم از این کار ناراحت شد و با لحنی تند به پدرم گفت: "لطفاً به دیوار دست نزنید!" پدرم خاموش شد. در چشمانش اندوه عمیقی دیده می‌شد. شب گذشته بین من و همسرم مشاجره‌ای صورت گرفته بود، بخاطر همین چیزی نگفتم. یعنی، از رفتار بی‌ادبانه‌ی همسرم خجالت کشیدم، ولی چیزی نگفتم. از آن روز به بعد، پدرم دیگر به دیوار تکیه نداد. تا این‌که یک روز تعادلش را از دست داد و افتاد. استخوان رانش شکست. عمل جراحی انجام شد، اما به‌طور کامل خوب نشد و بعد از چند روز ما را گریان تنها گذاشت. https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v حتماً بخوانید این داستانکی که اشک آدم را در می آورد. پدر پیر و دیوار ـــــــــــــــــــــــــ
https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v حتماً بخوانید این داستانکی که اشک آدم را در می آورد. پدر پیر و دیوار ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پدرم دیگر پیر شده بود. هنگام راه‌رفتن، اکثراً به دیوار تکیه می‌داد. به‌تدریج، آثار انگشتانش روی دیوارها نمایان می‌شد — آثاری که نشانه‌ای از ضعف و ناتوانی‌اش بود.

گوریل نر ۱۳ ساله‌ای به نام کیوماسا در باغ‌وحش هیگاشی‌یاما (شهر ناگویا، ژاپن) بعد از یک مشاجره کوتاه با جفتش از محوطه مشترک بیرون انداخته شد و لحظاتی بعد در حالتی کاملاً شبیه «تفکر عمیق» تنها نشسته بود. گ 🦍 اصل ماجرا چه بوده؟ • کیوماسا و جفتش درگیر یک تنش کوتاه می‌شوند. • گوریل ماده او را از محوطه بیرون می‌کند. • کیوماسا در گوشه‌ای می‌نشیند، دستش را روی دهان گذاشته و به نقطه‌ای خیره می‌شود — حالتی که کاربران آن را «فکر کردن به اشتباهات زندگی» تعبیر کردند. • این ویدیو در ایکس، اینستاگرام و فیسبوک میلیون‌ها بار دیده شده و موجی از شوخی‌ها و همذات‌پنداری‌ها را به همراه داشته است. • کارکنان باغ‌وحش گفته‌اند درگیری جدی نبوده و هر دو حیوان حالشان خوب است. 🧠 آیا واقعاً داشت فکر می‌کرد؟ کارشناسان رفتاری می‌گویند این حالت‌ها لزومی ندارد معنای انسانی داشته باشد؛ اما شباهت ظاهری رفتار گوریل‌ها به انسان باعث می‌شود مردم چنین برداشت‌هایی کنند. با این حال، خود ویدیو و اتفاق کاملاً واقعی است. https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

داوود مقامى (١٢ خرداد ١٣١٧ تهران - ٢٢ اسفند ١٣٥٠ تهران) يكى از شناخته شده ترين خوانندگان سبك كوچه بازارى و موسيقى فولكلور تهرانى پيش از انقلاب ۵۷ ايران بود. او ورزشكار بود و در رشتة پرورش اندام فعاليت داشت. داوود مقامى در خيابان رى كوچه آبشار به دنيا آمد. وى به همراه خوانندگانى هم چون سوسن و نعمت اللّٰه آغاسى از هنرمندان شاخص سبك كوچه بازارى به شمار مى آمدند. او خوانندگى را از جنوب تهران آغاز كرد و نزد شاپور نياكان آموزش موسيقى ديد. #داوود_مقامى در جوانى و در ٢٢ اسفند ١٣٥٠ خورشيدى درسى و سه سالگى به دليل سرطان مغز درگذشت. آرامگاه او در نمازخانه شهر رى واقع در عبدالعظيم حسنى قرار دارد. بخشى از گورستان در بازسازى هاى سال ١٣٧٠ خورشيدى به مصلى تبديل شد. از وى سه فرزند به جاى ماند كه پسر بزرك او بهمن، دريك سانحة رانندگى در سال ١٣٥٣ خورشيدى درگذشت. وى مدتى در كشتارگاه تهران به كار مشغول بود. در مراسم تشييع جنازه وى عده بی شمارى از اهالى تهران شركت جستند. مجموع ترانه هايى كه داوود مقامى خوانده ٣٣ ترانه مى باشد. https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

گاهى يك دعا فقط چند جمله نيست؛ فرياد دل مردمی ست كه خسته اند اما هنوز اميد را فراموش نكرده اند ... اين متن، درد كوچه هايى را روايت مى كند كه سال هاست بوى غم گرفته اند، و دل هايى كه زير بار سختى خم شده اند اما هنوز چشم به رحمت خدا دارند. يادآورى مى كندكه حتى در تاريكترين شبها, يك نور كوچك از اميد مى تواند دوباره جان يك سرزمين را روشن كند... براى مادرى كه اشكش پنهان مانده، براى مردمى كه لبخندشان كم رنك شده، و براى وطنى كه هنوز لايق آرامش است... اگر تو هم آرزو دارى روزى حال اين سرزمين خوب شود، اين دعارا به اشتراك بگذار... https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

🎼🤍 Voyage Yanni قطعهٔ "سفر رفتن" یانی سفر باید کرد ‌از این دریای طوفانی، گذر باید کرد... در میانهٔ این دریای طوفانی، جایی که موج‌ها بی‌رحمانه بر ساحلِ دل می‌کوبند، گاهی تنها راه، سفر کردن است؛ رفتن، عبور کردن، تا جان دوباره نفس بکشد. سفر باید کرد، نه برای فرار، برای پیدا کردن خویشتنی که زیر غبار روزها گم شده. در جاده‌ای که پیش روست، باد شاید سرد باشد، اما قدم‌ها گرم‌اند؛ چون هر گامی که برداشته می‌شود، ما را از تاریکی دورتر و به روشنایی نزدیک‌تر می‌برد. از این دریای طوفانی گذر باید کرد؛ با دلی که هنوز می‌تپد، با امیدی که هنوز خاموش نشده، و با باوری که می‌گوید: هر سفری، اگرچه سخت، روزی ما را به ساحلی آرام خواهد رساند. https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v 🧚‍♀🤍

Легенда!🔥 #yanni #yannimusic در این فضای غم‌آلودِ وطن، جایی که هر روزش زخمی تازه بر دل می‌نشاند، ما هنوز ایستاده‌ایم؛ هنوز می‌جنگیم، هنوز تسلیم نمی‌شویم. می‌دانیم تاریکی طولانی است، اما باور داریم که هیچ شبی در برابر امید دوام نمی‌آورد. دل‌هایمان خسته است، اما دست‌هایمان خالی نیست؛ با هر قدم، با هر نفس، برای روزهای خوش می‌جنگیم. ما فرزندان همین خاکیم؛ خاکی که اگرچه غم دارد، اما هنوز می‌شود روی آن بذر روشنایی کاشت. پس می‌مانیم، می‌جنگیم، و امید را از دست نمی‌دهیم— چون آینده، از آنِ کسانی است که حتی در تاریکی هم چراغی در دل روشن نگه می‌دارند. https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

●کتاب #امپراتوری_ایران ●نویسنده(آمریکا) #دان_ناردو •راوی:آرمان سلطان زاده #خوانش_باکیفیت •موضوع:تاریخی •سال انتشار:1997 •این
●کتاب #امپراتوری_ایران ●نویسنده(آمریکا) #دان_ناردو •راوی:آرمان سلطان زاده #خوانش_باکیفیت •موضوع:تاریخی •سال انتشار:1997 •این کتاب منبع کاملی درباره‌ حکومت‌های مختلف حاکم بر سرزمین پارس است و علت سقوط و پیروزی سلسله‌های مختلف را بیان می‌کند... https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

کتاب صوتی به صورت کامل https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

#شب_های_روشن ●نویسنده(روسیه) #فئودور_داستایوفسکی •راوی:کوروش سلیمانی،سارا بهرامی #خوانش_باکیفیت •موضوع:رمان •سال انتشار:1848
#شب_های_روشن ●نویسنده(روسیه) #فئودور_داستایوفسکی •راوی:کوروش سلیمانی،سارا بهرامی #خوانش_باکیفیت •موضوع:رمان •سال انتشار:1848 •داستان عاشقانه‌ای که از احساسات مرد جوان تنهایی می‌گوید که به دنبال هم‌صحبت می‌گردد... https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

●کتاب #شیخ_مرتضی_دعانویس ●نویسنده(تهران) #اسماعیل_پورسعید / #اسماعیل_پور_سعید •راوی:ح.پرهام #خوانش_باکیفیت🎖 •موضوع:رمان(براس
●کتاب #شیخ_مرتضی_دعانویس ●نویسنده(تهران) #اسماعیل_پورسعید / #اسماعیل_پور_سعید •راوی:ح.پرهام #خوانش_باکیفیت🎖 •موضوع:رمان(براساس واقعیت) •سال انتشار:1336 •داستان شیخ مرتضی دعانویس نوشته اسماعیل پورسعید درباره زندگی واقعی یک دعانویس هست و تخیل نیست و برای تخریب دعانویس ها نوشته شده تا بساط جهل اندک اندک به کنار رود... https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

📘#پنج_سال_بعد 🖊 #ربکا_سرل 🎙شیما جان قربان 🎛ایرانصدا 🎼فایل صوتی https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

📘#پنج_سال_بعد 🖊 #ربکا_سرل 🎙شیما جان قربان 🎛ایرانصدا ■این کتاب صوتی ترجمه اختصاصی ایرانصداست و نسخه ی چاپی ندارد ■پنج سال
📘#پنج_سال_بعد 🖊 #ربکا_سرل 🎙شیما جان قربان 🎛ایرانصدا ■این کتاب صوتی ترجمه اختصاصی ایرانصداست و نسخه ی چاپی ندارد ■پنج سال بعد ■ربکا سرل «دنی کُهان» وکیل درجه یک، به برنامه‌ها و زندگی آینده‌اش اطمینان کامل دارد. او اعتقاد دارد زندگی‌اش طبق برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده و بی‌اشکال پیش می‌رود. دنی شبی بعد از مصاحبه‌ی کاری‌اش و قبول کردن پیشنهاد ازدواج نامزدش، دیوید، به خواب می‌‌رود؛ اما در آپارتمانی دیگر از خواب بیدار می‌شود. از همه عجیب‌‌تر اینکه پنج سال گذشته است، پانزده سپتامبر دوهزار و بیست‌وپنج! پس از این تجربه‌ی عجیب، دنی به خواب می‌رود و این‌بار در آپارتمان خودش از خواب بیدار می‌شود. این تجربه چیزی بیشتر از رویاست. ربکا سرل نویسنده‌ی کتاب، یکی از بهترین نویسندگان نیویورک تایمز است. او در ماوی هاوایی به دنیا آمده، اما اکنون در نیویورک و لس‌آنجلس ساکن است. وی دانش‌آموخته‌ی دانشگاه USC لس‌آنجلس است و افزون‌بر نگارش کتاب‌های متعدد، چهره‌ای تلویزیونی است. 🎼یک فایل صوتی https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v

📘#جاسوسی_از_سردسیر 🖊#جان_لوکاره 🎙امیر غفارمنش_سمیه قهرمانی 🎛ایرانصدا 🎼فایل صوتی https://t.me/+QgugR92YCHSvy59v