es
Feedback
یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ

Ir al canal en Telegram

“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek

Mostrar más
493
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
ادله بر اثبات بدیهیات

مکانیسم تبدیل ماده به ملکوت ! برای تشریح علمی این موضوع به سه تئوری فلسفی زیر رجوع می کنیم: ۱- حرکت جوهری : ملاصدرا : باطن همه موجودات در حرکت است : هر لحظه وجود بر وجود افزوده می شود : جوهر یعنی حقیقت وجود یک موجود، یعنی باطن آن موجود و این جوهر وجود همواره در حال افزوده شدن است. ۲- جسمانیت الحدوث بودن نفس : ملاصدرا : در ماه چهارم روحی از دل جسم خلق می شود : خلق یعنی وجود بخشی : روحی از جسم زاییده می شود. ۳- حمل ساری : روحی روحی را می‌زاید : این نظریه فلسفی استاد مروجی است که بعد از این جلسه جایگزین نظریه جسمانیت الحدوث بودن نفس می کنند و جلسات آن در کانال موجود است. هر چقدر وجود افزوده شود موجود لطیف تر می شود عمل تو هم می تواند روحی خلق کند، می تواند وجود خلق کند، می تواند ملکوت خلق کند، می تواند ملکی خلق کند. همانگونه که در قوس نزول ملکوت به ماده تبدیل می شود، در قوس صعود هم ماده به ملکوت تبدیل می شود. هم ملکوت به ماده تبدیل می شود و همه ماده به ملکوت تبدیل می شود. #سطح_سه #وضو #ملکوت #فلسفی #عرفانی #فایل_صوتی_بلند https://moravejtohid.com/namaz1 🆔 @MORAVEJI_SABZEVARI

«مَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ فَعَلَیهَا وَ مَا رَبُّکَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِیدِ»

صید بودن خوشتر از صیادی است #مولانا

قلب عالم جبرئیل را می گویند قلب چون قلب موجودی است که وحدت را متکثر می کند. آن حقیقت واحدی را که از عقل می گیرد، آن نور واحدی را که از عقل اول می گیرد را متکثر می کند. برای همین به آن قلب هم می گویند. در عالم طبیعت مرد مظهر عقل است و زن مظهر نفس است. برای همین نطفه در وجود مرد بسته است. نطفه گویی یک انسان است ولی انسانی که بسته است. می آید در رحم زن که مظهر نفس است و وجود جبرئیلی دارد و از هم باز می شود و متکثر می شود و دست و پا و گوش و حلق و بینی پیدا می کند. گویی نطفه در وجود مرد کتاب مکنون است و به وجود زن که می رود می شود کتاب مبین. همانگونه که جبرئیل در ملکوت اسماء را باز می کند و بعد نازل می کند، زن هم نطفه را در درون خودش باز می کند و بعد نازلش می کند به عالم دنیا. برای همین زن مظهر نفس است و مظهر قلب است. #فایل_صوتی_بلند #مقامات_حضرت_زهرا (س) جلسه ۷ #شیخ_حمید_رضا_مروجی_سبزواری #حضرت_زهرا #عقل_اول #نفس_اول https://t.me/moravej_tohid_archive/441 🆔 @MORAVEJI_SABZEVARI

تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم به تولای تو بر هر دو جهان پازده ایم

قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش که در این خیل حصاری(قلعه ای)به سواری گیرند

جمله ذرات زمین و آسمان لشگر حق اند گاه امتحان #توحید

🎙#تفسیر_منازل_السائرین جلسه چهاردهم در محضر #علامه_مروجی_سبزواری هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر حضرت استاد بدون ذکر منبع مورد رضایت ایشان نمی باشد. 🆔 @moravej_tohid #ویژه #روزی

مسأله 2080 ـ اگر مقداری از جنسی را که با وزن یا پیمانه می‏فروشند، به زیادتر از همان جنس بفروشد، مثلاً یک من گندم را به یک من و نیم گندم بفروشد، ربا و حرام است، بلکه اگر یکی از دو جنس، سالم و دیگری معیوب، یا جنس یکی خوب و جنس دیگری بد باشد، یا با یکدیگر تفاوت قیمت داشته باشند، چنانچه بیشتر از مقداری که می‏دهد بگیرد، باز هم ربا و حرام است، پس اگر مس درست را بدهد و بیشتر از آن مس شکسته بگیرد، یا برنج صدری را بدهد و بیشتر از آن برنج گرده بگیرد، یا طلای ساخته را بدهد و بیشتر از آن طلای نساخته بگیرد، ربا و حرام می‏باشد. مسأله 2081 ـ اگر چیزی را که اضافه می‏گیرد غیر از جنسی باشد که می‏فروشد، مثلاً یک من گندم به یک من گندم و یک ریال پول بفروشد، باز هم ربا و حرام است، بلکه اگر چیزی زیادتر نگیرد، ولی شرط کند که خریدار عملی برای او انجام دهد، ربا و حرام می‏باشد. مسأله 2082 ـ اگر کسی که مقدار کمتر را می‏دهد چیزی اضافه کند، مثلاً یک من گندم و یک دستمال، را به یک من و نیم گندم بفروشد، اشکال ندارد، در صورتی که قصدشان آن باشد که دستمال در مقابل مقدار زیادی باشد و معامله هم نقدی باشد. و همچنین اگر از هر دو طرف چیزی زیاد کنند، مثلاً یک من گندم و یک دستمال را، به یک من و نیم گندم و یک دستمال بفروشد، چنانچه قصدشان آن باشد که دستمال در طرف اوّل، در مقابل دستمال و نیم من گندم در طرف دوّم باشد، اشکال ندارد. مسأله 2083 ـ اگر چیزی را که مثل پارچه با متر و ذرع می‏فروشند، یا چیزی را که مثل گردو، و تخم مرغ با شماره معامله می‏کنند، بفروشد و زیادتر بگیرد، اشکال ندارد، مگر در صورتی که هر دو از یک جنس بوده، و معامله با مدت باشد که صحت آن در این صورت محل اشکال است، مثل اینکه ده دانه گردو نقداً بدهد، که دوازده دانه گردو پس از یک ماه بگیرد، و از این قبیل است فروختن اسکناس، پس مانعی ندارد که مثلاً تومان را به جنس دیگر از اسکناس، مثل دینار یا دُلار نقداً، یا با مدت بفروشد، ولی اگر بخواهد به جنس خودش بفروشد و زیادتر بگیرد، نباید معامله با مدت باشد، وگرنه صحت آن محل اشکال است، مثل اینکه صد تومان نقداً بدهد که صد و ده تومان بعد از شش ماه بگیرد. مسأله 2084 ـ جنسی را که در شهری، یا غالب شهرها با وزن یا پیمانه می‏فروشند و در بعض از شهرها با شماره معامله می‏کنند، جایز است که آن جنس را به زیادتر در شهری که با شماره معامله می‏کنند، بفروشد. مسأله 2085 ـ در چیزهایی که با وزن یا پیمانه فروخته می‏شوند، اگر چیزی را که می‏فروشد و عوضی را که می‏گیرد، از یک جنس نباشد و معامله نقدی باشد، زیادی گرفتن اشکال ندارد، ولی اگر معامله با مدت باشد، محل اشکال است، پس اگر یک من برنج را به دو من گندم تا یک ماه بفروشد، صحت معامله خالی از اشکال نیست. مسأله 2086 ـ معامله میوه رسیده با میوه نارس با زیادتی جایز نیست، و به طور مساوی اگر به صورت نقدی باشد مکروه است، و اگر نسیه باشد، مورد اشکال است. مسأله 2087 ـ جو و گندم در ربا یک جنس حساب می‌شود، پس اگر مثلاً یک من گندم بدهد و یک من و پنج سیر جو بگیرد، ربا و حرام است. و نیز اگر مثلاً ده من جو بخرد که سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته و بعد از مدتی گندم را می‏دهد، مثل آن است که زیادی گرفته و حرام می‏باشد. مسأله 2088 ـ پدر و فرزند، وزن و شوهر می‌توانند از یکدیگر ربا بگیرند، و همچنین مسلمان می‌تواند از کافری که در پناه اسلام نیست ربا بگیرد، ولی معامله ربا با کافری که در پناه اسلام است حرام است، البته پس از انجام معامله اگر ربا دادن در شریعت او جایز باشد، می‌تواند از او زیادتی را بگیرد. مسأله 2115 ـ در معامله نسیه باید مدت کاملاً معلوم باشد، پس اگر جنسی را بفروشد که سر خرمن پول آن را بگیرد، چون مدت کاملاً معین نشده معامله باطل است. #احکام_معامله

تجربه،روح دنیای معرفت است و معرفت،ترازوی دنیای تجربه است

🎙#تفسیر_منازل_السائرین جلسه دهم در محضر #علامه_مروجی_سبزواری هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر حضرت استاد بدون ذکر منبع مورد رضایت ایشان نمی باشد. 🆔 @moravej_tohid #ویژه

خاموش باش - نگارش اول.pdf8.21 KB

مکن بر نعمت حق ناسپاسی که تو حق را به نور حق شناسی جز او معروف و عارف نیست دریاب ولیکن خاک می‌یابد ز خور تاب عجب نبود که ذره دارد امید هوای تاب مهر و نور خورشید به یاد آور مقام و حال فطرت کز آنجا باز دانی اصل فکرت «الست بربکم» ایزد که را گفت که بود آخر که آن ساعت «بلی» گفت در آن روزی که گلها می‌سرشتند به دل در قصهٔ ایمان نوشتند اگر آن نامه را یک ره بخوانی هر آن چیزی که می‌خواهی بدانی تو بستی عقد عهد بندگی دوش ولی کردی به نادانی فراموش کلام حق بدان گشته است منزل که یادت آورد از عهد اول اگر تو دیده‌ای حق را به آغاز در اینجا هم توانی دیدنش باز صفاتش را ببین امروز اینجا که تا ذاتش توانی دید فردا وگرنه رنج خود ضایع مگردان برو بنیوش «لاتهدی» ز قرآن شیخ محمود شبستری, گلشن راز

موانع تا نگردانی ز خود دور درون خانهٔ دل نایدت نور موانع چون در این عالم چهار است طهارت کردن از وی هم چهار است نخستین پاکی از احداث و انجاس دوم از معصیت وز شر وسواس سوم پاکی ز اخلاق ذمیمه است که با وی آدمی همچون بهیمه است چهارم پاکی سر است از غیر که اینجا منتهی می‌گرددش سیر هر آن کو کرد حاصل این طهارات شود بی شک سزاوار مناجات تو تا خود را بکلی در نبازی نمازت کی شود هرگز نمازی چو ذاتت پاک گردد از همه شین نمازت گردد آنگه قرةالعین نماند در میانه هیچ تمییز شود معروف و عارف جمله یک چیز شیخ محمود شبستری, گلشن راز

دگر کردی سؤال از من که من چیست مرا از من خبر کن تا که من کیست چو هست مطلق آید در اشارت به لفظ من کنند از وی عبارت حقیقت کز تعین شد معین تو او را در عبارت گفته‌ای من من و تو عارض ذات وجودیم مشبکهای مشکات وجودیم همه یک نور دان اشباح و ارواح گه از آیینه پیدا گه ز مصباح تو گویی لفظ من در هر عبارت به سوی روح می‌باشد اشارت چو کردی پیشوای خود خرد را نمی‌دانی ز جزو خویش خود را برو ای خواجه خود را نیک بشناس که نبود فربهی مانند آماس من تو برتر از جان و تن آمد که این هر دو ز اجزای من آمد به لفظ من نه انسان است مخصوص که تا گویی بدان جان است مخصوص یکی ره برتر از کون و مکان شو جهان بگذار و خود در خود جهان شو ز خط وهمیی‌های هویت دو چشمی می‌شود در وقت ریت نماند در میانه رهرو راه چو های هو شود ملحق به الله بود هستی بهشت امکان چو دوزخ من و تو در میان مانند برزخ چو برخیزد تو را این پرده از پیش نماند نیز حکم مذهب و کیش همه حکم شریعت از من توست که این بربستهٔ جان و تن توست من تو چون نماند در میانه چه کعبه چه کنشت چه دیرخانه تعین نقطهٔ وهمی است بر عین چو صافی گشت غین تو شود عین دو خطوه بیش نبود راه سالک اگر چه دارد آن چندین مهالک یک از های هویت در گذشتن دوم صحرای هستی در نوشتن در این مشهد یکی شد جمع و افراد چو واحد ساری اندر عین اعداد تو آن جمعی که عین وحدت آمد تو آن واحد که عین کثرت آمد کسی این راه داند کو گذر کرد ز جز وی سوی کلی یک سفر کرد شیخ محمود شبستری, گلشن راز

ز تو هر فعل که اول گشت صادر بر آن گردی به باری چند قادر به هر باری اگر نفع است اگر ضر شود در نفس تو چیزی مدخر به عادت حالها با خوی گردد به مدت میوه‌ها خوش بوی گردد از آن آموخت انسان پیشه‌ها را وز آن ترکیب کرد اندیشه‌ها را همه افعال و اقوال مدخر هویدا گردد اندر روز محشر چو عریان گردی از پیراهن تن شود عیب و هنر یکباره روشن تنت باشد ولیکن بی‌کدورت که بنماید از او چون آب صورت همه پیدا شود آنجا ضمایر فرو خوان آیت «تبلی السرائر» دگر باره به وفق عالم خاص شود اخلاق تو اجسام و اشخاص چنان کز قوت عنصر در اینجا موالید سه گانه گشت پیدا همه اخلاق تو در عالم جان گهی انوار گردد گاه نیران تعین مرتفع گردد ز هستی نماند درنظر بالا و پستی نماند مرگت اندر دار حیوان به یک رنگی برآید قالب و جان بود پا و سر و چشم تو چون دل شود صافی ز ظلمت صورت گل کند انوار حق بر تو تجلی ببینی بی‌جهت حق را تعالی دو عالم را همه بر هم زنی تو ندانم تا چه مستی‌ها کنی تو «سقاهم ربهم» چبود بیندیش «طهورا» چیست صافی گشتن از خویش زهی شربت زهی لذت زهی ذوق زهی حیرت زهی دولت زهی شوق خوشا آن دم که ما بی‌خویش باشیم غنی مطلق و درویش باشیم نه دین نه عقل نه تقوی نه ادراک فتاده مست و حیران بر سر خاک بهشت و حور و خلد آنجا چه سنجد که بیگانه در آن خلوت نگنجد چو رویت دیدم و خوردم از آن می ندانم تا چه خواهد شد پس از وی پی هر مستیی باشد خماری از این اندیشه دل خون گشت باری #توحید #توکل @unityofcreature

در هر مکان و هر زمان تنها و تنها با خدا معامله کنید انسان ،بسیار شریف تر از آن است که با خلق خدا معامله کند مخصوصا در امور اقتصادی و شغلی،به هیچ وجه به ازای پول و درآمد فعالیت نکنید تنها به نیت خدمت به خلق خدا ،برای خدا ، با خدا معامله کنید که به یقین رزق دست اوست #فتدبر #روزی #توکل

خیال روی تو در هر طریق همره ماست نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست به رغم مدعیانی که منع عشق کنند جمال چهره تو حجت موجه ماست ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد گناه بخت پریشان و دست کوته ماست به حاجب در خلوت سرای خاص بگو فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است همیشه در نظر خاطر مرفه ماست اگر به سالی حافظ دری زند بگشای که سال‌هاست که مشتاق روی چون مه ماست

یک نفس بی او بر آوردن خطاست چه به کژ زو بازمانی چه به راست #عطار #ویژه

یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ - Estadísticas y analítica del canal de Telegram @unityofcreature