es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

کانال رسمی شهر کارچان

کانال رسمی شهر کارچان

Ir al canal en Telegram

از طریق ربات پیامرسان با ما در ارتباط باشید . . 👉 @Karchanbot👈 ربات پیامرسان . . . ربات ارتباط مستقیم با مدیر کانال . . @karich_bot . . . لینک کانال رسمی شهر کارچان 👇👇👇 https://t.me/joinchat/AAAAAEHPQ7JlHWs9RGq47A ✔کانال رسمی شهر کارچان✔

Mostrar más
2 084
Suscriptores
-124 horas
-27 días
+330 días
Archivo de publicaciones
قصه گو بیا بنشین کنار من برایت قصه ها دارم بیا، بیا اینجا ،همینجا  تنگ دیوار گلی بنشین از احوال پریشان' روزگاران، قصه ها دارم از ایامی که آتش خرمن دل را به یغما برد از آن روزی که لیلا بر تمنای  دل مجنون، های می خندید از آن لحظه که پروانه  به دور شمع می گردید و شعله  بی حیا بر بال رنگین قشنگش سوز می بارید بیا اینجا لب حوض حیاط حاج بی بی، کنار ماهی تنها دمی بنشین برایت قصه ها دارم از ایامی که دریا جرعه ای در جام ساقی بود بیا بنشین برایت از لب خندان و بازیگوشی رندانه ی اطفال در آن سرما و یخبندان ایام نه چندان دور می گویم و از ابرو کمانِ چَشم شهلا در شب تاریک    و از کوچه ها ی تنگ با احساس و عطر بوته های یاس از چشمک پرانی های پر احساس بیا اینجا ، همینجا تنگ دیوار گلی بنشین برایت قصه ها دارم عبدالرضا حاج علی بیگی 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

#کارچان 🏴 آگهی فوت مرحومه حاجیه خانم طاهره رودبارانی (همسر شهید کریم غفاری نسب) 🏴شادی روحش فاتحه با ذکر صلوات 📡ڪــانــال ر
#کارچان 🏴 آگهی فوت مرحومه حاجیه خانم طاهره رودبارانی (همسر شهید کریم غفاری نسب) 🏴شادی روحش فاتحه با ذکر صلوات 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

🇮🇷 مسابقات دواتلون در شهرکارچان برگزارشد. 💢به گزارش روابط عمومی بخشداری معصومیه شهرستان اراک ، امروز به مناسبت گرامیداشت سوم خرداد سالروز آزادی سازی خرمشهر مسابقات دو آتلون (دوچرخه سواری و دو میدانی) با همکاری هیات تری آتلون استان مرکزی و تربیت بدنی پایگاه مقاومت بسیج شهید مصطفی خمینی کارچان با حضور مهندس محمدی بخشدار معصومیه ،شهردار و اعضای شورای اسلامی شهرکارچان، رئیس هیات تری آتلون استان مرکزی، فرماندهی انتظامی بخش معصومیه،پلیس راه اراک _قم ، اعضای شورای ورزشی کارچان،پایگاه مقاومت بسیج و دیگر مسئولین در مجموعه ورزشی شهدای شهرکارچان برگزارشد.

sticker.webp1.00 KB

🌸صمیمی ترین سلام 💖 تقدیم شما صبح زیبای شنبه تون بخیـر 🌸 🌸امیدوارم که امروز براتون 💖سرشار از خیر و برکت 🌸و لبریز از موفقیت و آرامش باشه 💖و تا انتهای هفته 🌸حال دلتون خوب باش 💖 شروع هفته تون عالی 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

AnimatedSticker.tgs0.50 KB

AnimatedSticker.tgs0.45 KB

AnimatedSticker.tgs0.46 KB

#کرایه یک واحددر شهرکارچان واقع در میدان قمربنی هاشم ۱۰۰ متر دوخوابه خرپشت بزرگ حیاطم داره ۱۴۵ میلیون رهن داده میشود. جهت اطلاعات بیشتر تماس بگیرید. حاج علی بیگی ۰۹۹۳۴۶۲۰۳۷۲ 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱 ‍ قسمت پانزدهم: 🔥زاده شدن زال ⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱

#داستانهای_شاهنامه قسمت پانزدهم:  زاده شدن زال سام هیچ فرزندی نداشت و از این بابت غمگین بود . نگار پریرخی در شبستانش بود که از او باردار شده بود و بالاخره بعد از مدت درازی امید به داشتن فرزندی داشت . پس از گذشت نه ماه پسری به دنیا آمد زیباروی چون خورشید گیتی فروز ولیکن تمام موهایش سپید بود وقتی این پسر به دنیا آمد کسی جرات نکرد به سام خبر زاده شدن چنین فرزندی را بدهد. بالاخره یکی از دایگان که از بقیه شجاع‌تر بود نزد سام رفت و خبر به دنیا آمدن فرزندش را به او داد و گفت : کودکی زیبارو و سیمین‌تن به دنیا آمد و تنها عیبش سپید بودن مویش است پس ناراحت مشو و ناسپاسی مکن. سام رفت و فرزندش را دید. کودکی سپیدمو با صورتی سرخ. پس یکسره از جهان ناامید شد و از ترس سرزنش مردم فرزندش را به کوه البرز که سیمرغ در آن لانه داشت برد . روزی سیمرغ برای تهیه غذای بچه خود به پرواز درآمد . بچه شیرخوار گریانی را دید . پایین آمد و او را برگرفت و به لانه خود برد پس خداوند مهر بچه را در دل سیمرغ نهاد و او مایل به خوردن بچه نشد . کسی را که یزدان نگهدار شد چه شد گر بر دیگری خوار شد پس صدایی به سیمرغ رسید که این کودک را نگهدار که از پشت او پهلوانان و دلیران به وجود می‌آیند . وقتی کودک بزرگ شد و آوازه او به همه‌جا رسید شبی سام در خواب دید که سواری به نزدش آمد و از فرزندش مژده داد پس وقتی بیدار شد موبدان را خواند و خوابش را تعریف کرد . بزرگان گفتند تو کار بدی کردی . بچه گناهی نداشت پس حالا به جستجوی او بپرداز . سام به کوه البرز رفت و تا شب گشت . شبانگاه به فکر خواب افتاد در خواب دید که در کوه هند درفشی بلند شده است . غلامی خوبرو پدیدار شد با سپاهی که از پشت او می‌آمد و در طرف چپش یک موبد و در طرف راستش خردمندی نامور بود . یکی از آن دو مرد نزد سام آمد و گفت ای مرد ناپاک رای تو از خدا شرم نکردی اگر موی سپید بر مرد عیب است پس تو از همه معیوب‌تر هستی . پسر گر به نزدیک تو بود خوار مراو هست پرورده کردگار وقتی بیدار شد نگران بود پس به کوهی نگاه کرد که سر به فلک کشیده است و سیمرغ بر روی آن لانه داشت و جوانی هم قیافه سام در اطراف آشیانه سیمرغ بود پس خوشحال شد که فرزندش زنده است و از خداوند به خاطر کارش پوزش خواست و ایزد پوزش او را پذیرفت . سیمرغ که سام را دیده بود به پسر سام گفت : من دایه تو هستم و نام تو را دستان زند گذاشتم چون پدر با تو با دستان و مکر رفتار کرد ولی حالا پدرت دنبالت آمده بهتراست نزد او بروی . جوان ناراحت شد پس به سیمرغ گفت : من فقط سپاسگزار تو هستم و آشیانه تو خانه من است و دو پر تو برای من تاج شاهی است . سیمرغ گفت : اگر تاج و سرای پدرت را ببینی دیگر این آشیانه به دردت نمی‌خورد . من دوست دارم تو پیش من باشی اما برای خودت خوب است که آنجا بروی . پری از من همیشه همراهت باشد هرگاه سختی و ناراحتی برایت به وجود آمد پر من را بسوزان من فوراً ظاهر می‌شوم و کمکت می‌کنم . سپس سیمرغ او را به نزد پدر برد . سام خوشحال شد و از سیمرغ تشکر کرد و به فرزندش گفت : که از این به بعد هرچه بخواهی همان خواهد شد و همه‌چیز من از آن تو باد . سام پسر را زال نامید . سپاهیان یکسره نزد سام می‌آمدند و تبریک می‌گفتند . منوچهر شاه از موضوع باخبر شد . او دو پسر داشت به نام‌های نوذر و زرسپ پس به نوذر گفت که به‌سوی سام رود و چهره دستان سام را که می‌گفتند در لانه سیمرغ پرورش‌یافته را ببیند و از طرف شاه به سام تبریک گوید و او را به نزد شاه دعوت کند . وقتی نوذر نزد سام رسید نوجوان پهلوانی در کنارش دید . پیام شاه به سام داد و سام نیز شتابان خود را به درگاه شاه رساند . منوچهر به سام گفت : که این پسر همتایی در جهان ندارد پس به او راه و روش رزم و آئین شاهی بیاموز و او را با هنرها و علوم آشنا کن. منوچهر شاه به موبدان گفت تا ببینند که طالع زال چیست ؟ آن‌ها گفتند که او پهلوانی نامدار و سرافراز و هشیار خواهد شد . شاه شادمان گشت و خلعت و اسب و شمشیر و دیبا و زر و غلامان رومی زیادی به او هدیه داد و شهرهای کابل و دنبر و مای و هند از دریای چین تا سند و از زابلستان تا آن‌طرف بست را به او داد. پس از بازگشت سام هنرهای شاهانه را به او آموخت و به موبدان گفت : شاه از من خواسته لشکر به‌سوی گرگساران و مازندران ببرم پس این پسر نزد شما به امانت باشد. به او علم و دانش و هنرهای مختلف را بیاموزید . سپس به زال گفت : بدان که زابلستان از آن توست و جهان سربه‌سر گوش‌به‌فرمان تو نهاده‌اند و کلید گنج‌ها هم در اختیارت است . 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

#داستانهای_شاهنامه قسمت پانزدهم: زاده شدن زال 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •
#داستانهای_شاهنامه قسمت پانزدهم: زاده شدن زال 📡ڪــانــال رســمــے شــهر ڪــارچــان📡 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈• 🆔 @karchan_city96 •┈••✾◆🍃🌸🍃◆✾••┈•

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱 ‍ قسمت چهاردهم: 🔥پادشاهی منوچهر ⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱⚜🔱