es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Ir al canal en Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Mostrar más
853
Suscriptores
+124 horas
+27 días
+330 días
Archivo de publicaciones
📚سه دسته کتاب خواندن(مصطفی ملکیان) 🔸ما سه دسته کتاب‌خواندن در زندگی داریم: 🔹دسته اول، به ضرورت معاش کتاب می‌خوانیم. یعنی برای ادامه زندگی و برخورداری از استقلال نیاز به درآمد داریم تا زندگی‌مان، هم به لحاظ کمی استمرار پیدا کند و هم به لحاظ اخلاقی ما را تبدیل به انسان مستقل کند. من برای درآمد نیاز به شغل و حرفه دارم و برای شغل و حرفه باید در علم، فن یا هنری متخصص شوم تا بتوانم شغل و حرفه‌ای داشته باشم. حال برای این تخصصم باید کتاب‌های مربوط به آن را مطالعه کنم. گریزی از این نوع کتاب‌خواندن نیست و در کشور ما هم زیاد مطالعه می‌شود. مسلماً در گروه‌های کتابخوانی به جهت تنوع شغل و پیشه این نوع کتاب‌ها مطالعه نمی‌شود و کتاب‌های نوع دوم و سوم هستند که کشورها را از نظر میزان مطالعه متمایز می‌کند. 🔹دسته دوم کتاب‌هایی که برای لذت خوانده می‌شود. انسان در زندگی به دنبال لذت است. هر کدام از خواسته‌های انسان که ارضا شود انسان لذت می‌برد. یکی از این خواسته‌ها حس کنجکاوی است. یکی از کنجکاوی‌ها، کنجکاوی‌های علمی است. کنجکاوی‌های علمی می‌تواند در موضوع تاریخ، نجوم یا موضوعات دیگر باشد. بسته به‌عوامل مختلف که شخصیت و منش من را تشکیل می‌دهد این کتاب‌های دسته دوم هم بین افراد متفاوتند. ژنتیک، تعلیم و تربیت، سن، تجارب ذهنی و سنخ روانی، شخصیت و منش من را می‌سازد و این موضوع کنجکاوی افراد را با هم متفاوت می‌کند. این نوع کتاب‌خواندن هم کم و بیش در زندگی ما ایرانی‌ها هست اما نه به نسبت کتاب‌های دسته اول. 🔹دسته سوم کتاب‌هایی هستند که به نظر من بیشترین کمبود و عدم توجه از لحاظ کتابخوانی در آن است و نه برای من درآمد می‌آورد نه لذت می‌بخشد، بلکه هنر زندگی می‌آموزد. چرا که هنر زندگی هنر بسیار پیچیده‌‌ای‌است. ما برای هر هنری مثل ساز زدن قایل به آموزش هستیم اما چطور برای هنر زندگی قایل به آموزش نیستیم! با آموزش هنر زندگی می‌توانیم خودمان درد و رنج کمتری تحمل کنیم و دیگر اینکه درد و رنج کمتری بر دیگران تحمیل کنیم. مطالعه این کتاب‌ها از دهه ۶۰ میلادی به بعد در غرب در حال رواج بیشتری هستند و از آنها تعابیر مختلفی می‌شود. گاهی از آنها با نام فسفه عملی یاد می‌کنند، گاهی فلسفه زندگی، گاهی فلسفه در زندگی و گاهی فلسفه برای زندگی و گاهی کتاب‌های حکمت و فرزانگی. «فرزانه‌وار زیستن» یعنی چنان زندگی کنیم که فایده زندگی‌کردن به حداکثر ممکن برسد و هزینه آن به حداقل ممکن ‏@ELDialectico

+ تو مدرسه به ما یاد دادن نفرت، نفرت به وجود میاره! - من مدرسه نرفتم! ... من تو کوچه خیابون بزرگ شدم! میدونی چی تو خیابون یاد
+ تو مدرسه به ما یاد دادن نفرت، نفرت به وجود میاره! - من مدرسه نرفتم! ... من تو کوچه خیابون بزرگ شدم! میدونی چی تو خیابون یاد گرفتم؟ اگه کوتاه بیای میمیری! La haine(نفرت) ماتیو کاسوویتز @ELDialectico

برای من، ماجرای مردی را تعریف کردند که دوستش به زندان افتاده بود. او شبها کف اتاق می خوابید تا از آسایشی لذت نبرد که دوست زند
برای من، ماجرای مردی را تعریف کردند که دوستش به زندان افتاده بود. او شبها کف اتاق می خوابید تا از آسایشی لذت نبرد که دوست زندانی اش از آن محروم است چه کسی... چه کسی برای ما روی زمین خواهد خوابید؟! «سقوط» آلبر کامو @ELDialectico

✅در سال‌های اخیر تعداد قابل‌توجهی از جوانان ژاپنی به سنت هایکی کوموری توجه نشان داده‌اند. آنان ماه‌ها خود را در اتاق خانه‌شان حبس؛ و ارتباطشان را با جامعه قطع می‌کنند. اتاق بهم ریخته و رفتن به دنیای درون؛ بدون هیچ هدف مشخصی؛ یکی از ویژگی‌های این جوانان است. برخی از جامعه شناسان بر این نظر هستند که انتظار شدید و ُکشندۀ جامعه ژاپنی از آنان برای موفقیت شغلی، مالی و یا تحصیلی باعث شده است تا آنان به دلیل هراس از کابوس ناکامی‌ها و مواجهه با تحقیرهای اطرافیان، گوشه عزلت برگزینند و به‌اصطلاح؛ هایکی کوموری کنند. شاید بتوان گفت که در مطالعات اجتماعی، رابرت مرتون از اولین جامعه‌شناسانی بود که به موضوع « انزوا یا انزوا گزینی» retreatism توجه نشان داد و به توصیف افرادی پرداخت که به تعبیر او گوشۀ عزلت برمی‌گزینند و خویش را در قرنطینه‌ای خودخواسته قرار می‌دهند، حصاری به دورِ خود می‌کشند و به‌تدریج از جامعه فاصله می‌گیرند. نوعی تبعید یا ُبریدن خودخواسته از جامعه به ناکجاآباد. مرتون معتقد است که عموماً در هر جامعه‌ای اهداف و ارزش‌هایی حاکم است و از فرد انتظار می‌رود تا به سمت آن اهداف حرکت کند. برای مثال موفقیت مادی می‌تواند هدفی باشد که نهادهای اجتماعی مانند خانواده یا رسانه‌ها در معرض افراد قرار می‌دهند. معمولاً وضعیت نرمال در یک جامعه آن است که امکان رسیدن به این اهداف برای افراد امکان‌پذیر باشد. مشکل زمانی بروز می‌کند که چنین امکانی وجود نداشته باشد. مثلاً شرایط خوبِ مادی یک ارزشِ موردقبول جامعه باشد ولی جامعه نتواند شغل مناسب برای دسترسی به این هدف را در اختیار افراد قرار دهد، و یا تشکیل خانواده یک ارزش باشد ولی افراد؛ شرایط مالی مناسب برای تشکیل خانواده را نداشته باشند. از شما شدیداً انتظار می‌رود که اسب‌سوار شوید و این در حالی است که اسبی وجود ندارد! جامعه از اعضایش انتظار دارد تا روزبه‌روز ازنظر مادی موفق تر شوند ولی در عمل؛ راه پذیرفته‌شده‌ای پیش روی آن‌ها قرار ندارد تا ازنظر مادی پیشرفت کنند. پرسش مرتون آن است که افراد در این وضعیت چه واکنشی از خود نشان می‌دهند؟ نظریۀ مرتون« نظریۀ فشار یا تقلّا» نام دارد. منظور، فشاری است که فرد در موقعیتی نظیر آنچه در مثال‌های بالا گفتیم تجربه می‌کند و همین فشار او را به بیراهه‌ها یا میان‌برها سوق می‌دهد. انزوا و یا گوشه‌گیری یکی از پاسخ‌های ممکن به شرایطِ توأم با فشار است. در این وضعیت، افراد به‌تدریج خود را از جامعه دور می‌کنند. ازنظر مرتون برخی از آن‌ها به الکل و یا مواد مخدر پناه می‌برند، می‌نوشند تا ازنظر ذهنی خود را از جامعه دور کنند. مرتون معتقد بود که این افراد در ابتدا تلاش کرده‌اند تا با انتظارات جامعه همراه و همگام شوند ولی دچار سرخوردگی، ناکامی و احساس تحقیر شده‌اند و به همین دلایل انزوا را برگزیده‌اند. هرچند جامعه ژاپن با جامعه ایران تفاوت دارد ولی این روزها در بین دانشجویان قدیمی‌ام که هنوز شغلی نیافته‌اند نشانه‌هایی از عزلت‌گزینی، انزوا و گوشه‌گیری می‌بینم. همکاران روان‌شناسم نیز از مراجعه والدینی خبر می‌دهند که فرزندانشان به شکل خودخواسته خویش را در اتاق‌هایشان حبس کرده‌اند و علاقه‌ای ندارند تا با جامعه در ارتباط باشند. برخی از دانشجویان قدیمی‌ام به‌تنهایی در خانه‌های جنگلی و یا در حاشیه روستاها زندگی می‌کنند و دلیل آنرا نه دوستی با طبیعت بلکه دور شدن از نگاه سرزنش‌آمیز و تحقیرآمیز اطرافیان ذکر می‌کنند. مسئله آنان انتظار شدید جامعه برای موفقیت‌های مادی، شغلی و تشکیل خانواده ازیک‌طرف و از طرف دیگر، فقدان هرگونه فرصت مناسب برای تحقق این انتظارات توسط آنهاست. با توجه به وخیم‌تر شدن بحران اقتصادی در ایران و بیکاری گسترده، می‌توان انتظار داشت که بر تعداد جوانان منزوی و گوشه‌گیر افزوده شود. جوانانی که در جامعه هستند ولی با جامعه نیستند. باید توجه داشت که انزوا فقط به شکل جسمی و فیزیکی ظهور نمی‌یابد. مرتون پناه بردن به دامان الکل یا مواد مخدر را نیز نوعی انزوا گزینی ذهنی و دور شدن از جامعه می‌داند. جوانانی که در جامعه هستند ولی با جامعه نیستند 📕یادداشتی از: فردین علیخواه؛(جامعه‌شناس) @ELDialectico

برای نوشتن یک کتاب، برای به سرانجام رساندن یک کار [بزرگ]، یا برای کشیدن یک نقاشی که در آن زندگی جریان دارد اول از همه، خودِ ا
برای نوشتن یک کتاب، برای به سرانجام رساندن یک کار [بزرگ]، یا برای کشیدن یک نقاشی که در آن زندگی جریان دارد اول از همه، خودِ انسان باید، زنده باشد... 📕از نامه ی «ونسان ونگوگ» به خواهرش ویل در سال (۱۸۸۷) نقاشی: "کافه تراس در شب"(۱۸۸۸) @ELDialectico

‍ در دوران طلایی رفیق چائوشسکو یک روز یک پیرزن گیج و فریب خورده که کمتر خودش را به آرمان های ضد امپریالیستی مشغول کرده بود، به سبد خالی خودش خیره شد و با تعجب از خودش پرسید: من می خواستم برم خرید یا از خرید برگشته‌ام؟ 📕طنز سرخ، نگاهی به مقوله طنز در کشورهای کمونیستی اروپای شرقی اسعد اردلان @ELDialecico

در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم، - می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! تو توانایی بخشش داری دستهای تو توانایی آن را دارد - که مرا زندگانی بخشد چشم های تو به من می بخشد شورِ عشق و مستی و تو چون مصرعِ شعری زیبا سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی.   حمید مصدق @ELDialectico

#معرفی_کتاب ایران، روح یک جهان بی‌روح نویسنده: میشل فوکو مترجمان : افشین جهاندیده /نیکو سرخوش @ELDialectico
#معرفی_کتاب ایران، روح یک جهان بی‌روح نویسنده: میشل فوکو مترجمان : افشین جهاندیده /نیکو سرخوش @ELDialectico

‍ ■ ایرانیان با قیامشان به خود گفتند و این شاید روح قیامشان باشد: ما به طور قطع باید این رژیم را تغییر دهیم از دست این آدم خلاص شویم، باید کارکنان فاسد را تغییر دهیم، ما باید همه چیز را در کشور، اعم از تشکیلات سیاسی، نظام اقتصادی و سیاست خارجی تغییر دهیم. اما به ویژه باید خودمان را تغییر دهیم. باید شیوه بودن‌مان و رابطه‌مان با دیگران، با چیزها، با ادبیات، با خدا و غیره کاملاً تغییر کند و تنها در صورت این تغییر ریشه‌ای در تجربه‌ی‌مان است که انقلاب‌مان انقلابی واقعی خواهد بود. من فکر می‌کنم که در همین جا است که اسلام ایفای نقش می‌کند. آیا این نقش همان جاذبه‌ای است که تکالیف و دستورهای اسلام دارد؟ شاید؛ اما به ویژه در رابطه با شکل زندگی چنین نقشی برایشان دارد، و مذهب برای آنان نوید و تضمین وسیله‌ای برای تغییر ریشه‌ای ذهنیت (سو بژکتیویته) شان است. تشیع دقیقاً شکلی از اسلام است که با تعالیم و محتوای باطنی خود میان اطاعت صرف بیرونی و زندگی عمیق معنوی تمایز قائل می‌شود؛ وقتی می‌گویم که آنان از طریق اسلام در جست‌وجوی تغییر در ذهنیت خویش‌اند، این گفته کاملاً سازگار است. با این واقعیت که روش سنتی اسلامی از پیش حضور داشته و به آنان هویت می‌داده است؛ در این شیوه که آنان مذهب اسلام را به منزله نیرویی انقلابی زیست می‌کنند، چیزی غیر از اراده به اطاعتی وفادارانه‌تر از قانون شرع وجود داشت، یعنی اراده به تغییر کل هستی شان یا بازگشت به تجربه ای معنوی که فکر می‌کنند در قلب اسلامی شیعه می‌یابند. همیشه از مارکس و افیون مردم نقل قول می‌آورند. اما جمله‌ای که درست پیش از آن جمله وجود دارد و هرگز نقل نمی‌شود، می‌گوید که مذهب روح یک جهان بی روح است. پس باید گفت که اسلام در آن سال 1978 افیون مردم نبوده است، دقیقاً از آن رو که روح یک جهان بی روح بوده است. 👤 میشل فوکو 📚 ایران روح یک جهان بی‌روح @ELDialectico

یک مستبد ابله با زنجیرهای آهنی می‌تواند بردگان‌اش را به انقیاد درآورد؛ اما سیاستمدار حقیقی، آنان را با زنجیری از ایده‌های خودشان به مراتب محکم‌تر به بند می‌کشد. او اولین حلقه‌ زنجیر را به سطح ثابتِ عقل وصل کرده است و از آن جا که از حلقه‌های بافته‌ این زنجیر بی‌خبریم و تصور می‌کنیم خودمان آن را ساخته‌ایم، این زنجیر به مراتب محکم‌تر است؛ ناامیدی و زمان، زنجیرهای آهنی و فولادی را می‌فرساید اما نمی‌تواند هیچ گزندی بر پیوند عادیِ ایده‌ها وارد آورد، بلکه آن را مستحکم‌تر نیز می‌سازد؛ بر الیافِ نرم مغز، بنیانِ تزلزل ‌ناپذیرِ استوارترین امپراتوری ‌ها بنا می‌شود. میشل فوکو مراقبت و تنبیه📚 @ELDialectico

روشنی زیاد هم جالب نیست، آدم همه چیزو می بینه و همه اونو می بینن. توی تاریکی آدم می تونه خیال کنه، چیزی، جایی، کسی منتظرشه ..
روشنی زیاد هم جالب نیست، آدم همه چیزو می بینه و همه اونو می بینن. توی تاریکی آدم می تونه خیال کنه، چیزی، جایی، کسی منتظرشه ... 📚 شبهای روشن فیودور داستایفسکی @ELDialectico

راستی لذت تنها بودن را چشیده‌ای، قدم زدنِ تنها، دراز کشیدنِ تنها توی آفتاب؟ چه لذتِ بزرگی است برای یک موجود عذاب کشیده، برای قلب و سر! منظورم را می‌فهمی! آیا تا به حال مسافت زیادی را تنها قدم زده‌ای؟ قابلیتِ لذت بردن از آن دلالت بر مقدار زیادی فلاکتِ گذشته و نیز لذت‌های گذشته دارد. وقتی پسربچه بودم خیلی تنها ماندم، اما آنها بیشتر به زورِ شرایط بود نه به انتخاب خودم امّا حالا، با شتاب به طرفِ تنهایی می‌روم، همان‌طور که رودخانه‌ها با شتاب به سویِ دریا سرازیر می‌شوند. 📙 نامه‌های کافکا به فلیسه فرانتس کافکا @ELDialectico

زیباترین میخواستم ترا بسرایم خودرا سروده ام باری حدیث عشق تو می بود در میان اما دریغ و دردکه پاداش من خون بود خون دلمه بسته به مژگان منصور نیز بر اوج دار بانگی کشید : اناالحق سوخت خاکستری به چشم جهان کرد حتی مسیح هم در اوج جلجتا یاد از تو کرد زیباترین نصرت رحمانی @ELDialectico

چه می‌توانم گفت ؟ دوباره پرسیدم... - سکوت - سکوت درمان نیست! اگر نهفتن درد ، التیام بود لبان خسته‌ی من، قفل آهنین می‌شد... نص
چه می‌توانم گفت ؟ دوباره پرسیدم... - سکوت - سکوت درمان نیست! اگر نهفتن درد ، التیام بود لبان خسته‌ی من، قفل آهنین می‌شد... نصرت رحمانی @ELDialectico

در حسرتِ زندگیِ دیگران. برای این است که از بیرون که نگاه می‌کنی، زندگیِ دیگران یک کلّ است که وحدت دارد، امّا زندگیِ خودمان، که از درون نگاهش می‌کنیم، همه‌اش تکّه‌تکّه و پاره‌پاره به‌نظر می‌آید. هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت می‌دویم. 📒 یادداشت ها 👤 آلبر کامو ترجمه:خشایار دیهیمی @ELDialectico

در کدامین لحظه زندگی به سرنوشت بدل می‌شود؟ در زمان مرگ؟ اما مرگ سرنوشتی برای دیگران است، برای تاریخ و برای خانواده‌ی شخص. از طریق آگاهی؟ امّا این ذهن است که تصویری از زندگی همچون سرنوشت خلق می‌کند و نوعی پیوستگی و انسجام به آن می‌دهد، پیوستگی و انسجامی که در خود زندگی نیست. هر دو مورد توهّم است. نتیجه‌گیری؟: سرنوشتی در کار نیست؟ 📒 یادداشت ها 👤 آلبر کامو ترجمه:خشایار دیهیمی @ELDialectico

هم‌چنان تا به‌انتها رفتنْ تنها به‌معنای مقاومت نیست، بلکه به‌معنای خود را به دستِ جریان‌سپردن نیز هست. نیاز دارم که جسمِ خویش را دریابم؛ چراکه درکِ جسمِ خویشْ ادراکِ آن چیزی‌ست که ماورای جسمِ من است. گه‌گاه نیاز دارم چیزهایی بنویسم که به‌طورِ کامل به آن‌ها احاطه ندارم، امّا درضمن نیز ثابت می‌کنند که آن‌چه در درونِ من است از من قوی‌تر است. 📒 یادداشت ها 👤 آلبر کامو ترجمه:خشایار دیهیمی @ELDialectico

جنگ به ما می آموزد که همه چیزمان را ببازیم و چیزی بشویم که نبودیم. 📒 یادداشت ها 👤 آلبر کامو ترجمه:خشایار دیهیمی @ELDialecti
جنگ به ما می آموزد که همه چیزمان را ببازیم و چیزی بشویم که نبودیم. 📒 یادداشت ها 👤 آلبر کامو ترجمه:خشایار دیهیمی @ELDialectico

اگر خودت را می‌خواهی به آدم هایی که در سطح بالا هستند نشان بدهی فراموش کن، آنها در هر حال به چشم حقارت به تو نگاه می‌کنند و اگر می‌خواهی خودت را به مردم سطح پایین نشان بدهی از این هم چشم بپوش، آن ها با حسرت به تو نگاه می‌کنند. جاه و مقام تو را به جایی نمی‌رساند؛ تنها یک قلب گشاده است که باعث می‌شود تو در میان هر گروهی بتوانی جولان دهی... 📚سه شنبه ها با مورى 👤میچ آلبوم @ELDialectico

وظیفه‌‌ی انسانی ما کشف اسراری است که روان‌های آزاده را از چنگال اضطراب دائم برهاند. وظیفه‌‌ی ما دوختن پارگی و قابل تصور گردانیدن عدالت در جهانی چنین آشکارا ستمگر، و نمودن چهره‌ی بهروزی به مللی است که گرفتار بلای این قرن گشته‌اند. البته رسیدن به این مقصود مستلزم تلاش فوق طاقت است، اما تلاش فوق طاقت یعنی کوششی که دیرتر به ثمر می‌رسد. همین و بس ‌ 📚آلبر کامو @ELDialectico