دیالکتیک روشنگری
Ir al canal en Telegram
836
Suscriptores
+724 horas
+107 días
+430 días
Archivo de publicaciones
آه این آدمهای از خودراضی، این افراد توخالی و پر سروصدا با چه رضایت خاطر مملو از خودبینی حاضر بودند رای اخلاقی خود را صادر کنند! اگر میدانستند من خودم تا چه اندازه وضعیت نفرت انگیزِ موقعیت کنونیام را درک میکنم، هرگز جرات نمیکردند به من دستور بدهند؟ آخر آنها چه چیز تازهای در چنته دارند که من از آن بیاطلاعم؟ و آیا نکته در همین جاست؟
مسئله این بود که با یک گردش صفحه رولت همه چیز میتواند فرق کند و مطمئنم همین اخلاق و اینها نخستین کسانی خواهند بود که با شوخیهای دوستانه به من تبریک خواهند گفت و همهی آنها چنانچه اکنون از من دوری میکنند، دوری نمیکردند، ولی من کمترین ارزشی برای هیچ یک از آنها قائل نیستم! حالا چه هستم؟ صفر! فردا چه خواهد شد. فردا ممکن است از قیام مردگان برخیزم و از نو شروع کنم به زندگی کردن!
📕قمار باز
▪️فئودور داستایفسکی
@ELDialectico
درد میخواست
و توانست ما را محاصره کند ،
که کرد..
ما چگونه
این اتاقهای شکسته
در زمهریر را
گرم میکردیم؟
کسی به یاد ندارد
حتی کسی به یاد ندارد
که چگونه
درختان بادام شکوفه دادند...
ما فقط میتوانستیم
فرق فقر و حیثیت ما
که در چهار فصل
به باد میرفت را بدانیم..
گاهی عابری دلزده
شب درِ این خانه را میکوفت ،
تکه نانی و روزنامهای بیات را
پشت در میگذاشت
و در سرما غیب میشد.
▪️احمدرضا احمدی
(۳۰اردیبهشت،تولد ۸۲ سالگی شاعر)
@ELDialectico
✒️🎵
"ونجلیس " دیگر در میان ما نیست.
ونجلیس موسیقیدانان و آهنگساز بزرگ یونانی خالق زیباترین موسیقی های عصر ما درگذشت.
@ELDialectico
با خودمان میگوییم عادت میکنیم و با صراحت زیادی این جمله را تکرار میکنیم. آن چیزی که هیچکس نمیپرسد، این است که:"به چه قیمتی عادت میکنیم؟"
📕دخمه
▪️ژوزه ساراماگو
▪️ترجمه:کیومرث پارسای
@ELDialectico
-امروز غمگین به نظر می رسی.
+راستشو بخوای من همیشه غمگینم ولی امروز
انرژی کافی برای پنهان کردنش نداشتم…
🎬Ice Age
@ELDialectico
ناگهان شنید که حتی برای تشکر از برادر بزرگ به دلیل افزایش سهمیه شکلات به بیست گرم در هفته، تظاهراتی صورت گرفته است.
او با خود اندیشید همین دیروز بود که اعلام کردند سهمیه به بیست گرم در هفته کاهش می یابد. آیا ممکن بود تنها در عرض بیست و چهار ساعت موضوع را فراموش کرده باشند؟
بله، آنها به روی خود نیاوردند. پارسونز خیلی راحت مثل یک حیوان کودن پذیرفت. موجود نابینای پشت میز آنطرفی هم با هیجان و تعصب آن را پذیرفته بود و با تمایلی کینه توزانه آماده بود، هر کسی را که ادعا کند هفته قبل سهمیه سی گرم بوده است، تعقیب افشا و سر به نیست کند.
سایم هم موضوع را پذیرفت، البته با روش پیچیده خودش که استفاده از دوگانه باوری جزو آن بود. پس فقط وینستون بود که حافظه داشت؟
1984📕
▪️جورج اورول
@ELDialectico
اگر جامعه ای اجازه دهد که یک بخش از شهروندان خود را نابود و یا تهدید نماید ، پس خیلی زود هیچ کس در آن جامعه در امان نخواهد بود . نیروهائی که به جان مردم افتاده اند را هرگز نمی توان تحت کنترل قرار داد و ان ها بسرعت مسیر بلعیدن بانیان خود ، که فکر می شد نجات داده اند را در پیش خواهند گرفت .
◾️جیمز بالدوین
@ELDialectico
آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند…
📕تاریخ جهانگشای
▪️عطاملک جوینی
@ELDialectico
📕معرفی کتاب:
▪️اقتصاد ناهنجاریهای پنهان اجتماعی
▪️استیون دابنر و استیون لویت
▪️ترجمهی سعید مشیری
چگونه میتوان برخی رفتارهای شخصی و اجتماعی را با ابزارهای اقتصادی تجزیه و تحلیل کرد. آیا اقتصاد برای مشکلاتی مانند تجاوز به حقوق دیگران، دروغ گفتن، تقلب، رانندگی عجیب و غریب، پارتیبازی، و … که متأسفانه در جامعه امروزی ما تقریباً فراگیر شدهاند، توضیح و راهحل مناسبی دارد؟
کتاب حاضر، هرچند از دادههای جوامعی مانند امریکا و ژاپن استفاده کرده است، ولی میتواند الگوی مناسبی برای چنین مطالعاتی در سایر جوامع باشد.
لویت و همکارش موضوعات مورد بررسی کتاب را از حالت مقالههای فشرده و تکنیکی مجلههای علمی دانشگاهی خارج کردهاند و آنها را با استفاده از شیوه نگارش داستانی ارائه دادهاند، بهطوریکه کتاب در عین اینکه برای پژوهشگران، اساتید و دانشجویان کاربرد دارد، برای مخاطبان عامتر نیز قابل استفاده است.
@ELDialectico
ما همان کتاب هایی هستیم که خوانده ایم
وچیزهایی که دوستشان داریم.
روح همه ی ما
در چیزهایی ست
که از خود به جا میگذاریم...
📕واژه هایی در اعماق آبی دریا
▪️کت کرولی
@ELDialectico
انسان بدون فراغت
▪️فرهاد قنبری
“امروز مردم دیگر سرکوب نمیشوند، سرگرم میشوند” (تئودور آدورنو)
افلاطون برای کار یدی(دستی) ارزش و احترام کمی قائل بود اما برای فراغتی که به وسیله شهروندان لایق به خوبی مورد استفاده قرار می گرفت اهمیت زیادی می داد. فراغت مد نظر افلاطون صرف اجرای موسیقی، نمایشنامه، ورزش و تعلیم دادن اصول می شد. از نظر او برای اندیشیدن، تامل و خودسازی و نیل به خوشبختی باید وقت آزاد داشت.
ارسطو فلسفه زندگی را چگونگی کسب سعادت و خوشبختی می دانست. او معتقد بود اعتدال اجتماع در راستای عدالت طبیعی است و خوشبختی امری همیشگی و فراغت مادام العمر است. به عقیده ارسطو کار به معنای کار یدی و فراهم کردن ضروریات زندگی و اوقات فراغت به معنای آن لحظات زندگی بود که در آن انسان درباره حقایق جاودانی تامل کرده و در موسیقی و تئاتر شرکت میکرد. ارسطو تجارت و جنگ را در یکسو و اوقات فراغت و صلح را در سوی دیگر قرار می داد. او وقت گذرانی را به عنوان فراغت به حساب نمی آورد. در نزد ارسطو فعالیتهای اوقات فراغت به شدت محدود بود. او تنها موسیقی و تفکر را با ارزش و و در زمره فراغت می شمرد.
“انسان مدرن” را باید انسان بدون “فراغت” نامید. انسان مدرن برای هر کار و کنش و عملی وقت کافی دارد الا برای پرداختن به “فراغت” در مفهموم فلسفی آن.
اوقات “فراغت” در جهان مدرن و امروزی در معنا و مفهومی کاملا متفاوت و متضاد از مفهوم “فراغت” در نزد فیلسوفان بزرگی مانند افلاطون و ارسطو، مورد استفاده قرار می گیرد. امروزه اوقات فراغت به همان اوقاتی که قرار است با بطالت و سرگرمی پر شود، اطلاق می شود. در جهان امروز زندگی انسان به دو بخش کار و سرگرمی تقسیم شده است (دو بخشی که در اندیشه افلاطون و ارسطو ارزش و اعتبار چندانی ندارد) و اصولا زمان و فرصتی برای “فراغت” به مفهوم فلسفی آن وجود ندارد. سوژه جهان مدرن از صبح تا ساعات پایانی روز در کارخانه و کارگاه و اداره و فروشگاه و.. مشغول فعالیت یدی و اداری است و شب با جسم و روحی فرسوده و خسته یا در مقابل تلویزیون لم داده و با برنامه های مزخرف و وراجی های شبکه های مختلف تلویزیونی اوقات خود را سپری می کند، مشغول بازیهای کامپیوتری است و یا اینکه در شبکه های مختلف اجتماعی مشغول تماشای کلیپ های بی معنی و مشمئزکننده شاخ و پلنگ های اینستاگرامی و.. است. اغلب این افراد در روزهای تعطیل هفته هم یا در مهمانی های خانوداگی و دوستانه مشغول بازی “مافیا” و امثالهم هستند و یا با تماشای سری چندم فلان سریال هالیودی اوقات خالی خود را پر می نمایند. در این میان آنچه حذف و فراموش می شود اوقات “فراغت” است که در نزد افلاطون به عنوان ارزشمندترین بخش حیات انسان محسوب می شود. اوقاتی که باید صرف تفکر، فهم و شناخت هنر و کسب فضیلت شود.
@ELDialectico
خاطراتی که آدمهایش رفته اند دردناکند،
خاطراتی که آدمهایش رفتهاند دردناکند،
ولی خاطراتی که آدمهایش حضور دارند
اما شبیه گذشته نیستند به مراتب دردناکترند.
▪️گابریل گارسیا مارکز
@ELDialectico
🔹 ملیگرایی یا میهندوستی
ملیگرایی اصلاً به معنای میهندوستی نیست. ملیگراها هرچند همیشه خیالِ قدرت داشتن و پیروز شدن و نابود کردن و انتقام گرفتن در سر دارند، مایلند به آنچه در دنیای واقعی روی میدهد بیتوجه باشند. اما میهندوست برخلافِ ملیگرایی میخواهد ملتش به آرمانهایش پایبند بماند؛ یعنی از ما میخواهد بهترینِ خودمان باشیم. میهندوست باید دغدغهی دنیای واقعی را داشته باشد، که تنها جایی است که میهنش میتواند در آن دوست داشته شود و حفظ شود. میهندوست قائل به ارزشهایی جهانی است، استانداردهایی که با آنها ملت و کشورش را قضاوت میکند و همواره صلاح و بهروزیشان را میخواهد.
📕استبداد: بیست درس از قرن بیستم
▪️تیموتی اسنایدر
@ELDialectico
من هرگز نخواستم که از عشق افسانه ای بیافرینم،باور کن!
من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودکانه و ساده و روستایی.
من از دوست داشتن،فقط لحظه ها را می خواستم.
آن لحظه ای که تو را به نام می نامیدم.
آن لحظه ای که خاکستری گذرای زمین در میان موج جوشان مه ،رطوبتی سحرگاهی داشت.
آن لحظه ای که در باطل اباطیل دیگران نیز خرسندی کودکانه ای می چرخید.
لحظه ی رنگین زنان چای چین
لحظه ی فروتن چایخانه های گرم،در گذرگاه شب.
لحظه ی دست باد بر گیسوان تو
لحظه ی نظارت سرسختانه ی ناظری ناشناس بر گذر سکون
من از دوست داشتن تنها یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان می خواستم.
من برای گریستن نبود که خواندم،من آواز را برای پر کردن لحظه های سکوت می خواستم.
من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم،مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک.
دوست داشتن را چون ساده ترین جامه ی کامل عید کودکان می شناختم.
نادر ابراهیمی▪️
▪️باردیگر ،شهری که دوست می داشتم
@ELDialectico
نه رفتهای
نه پیام آمدنی دادهای
خانه در تصرف بوی توست
تو نیستی و خانه در تصرف بوی توست
حس میکنم تنهایی ستاره را
این همه ستارهی تنها ؟
یکی به یکی نمیگوید بیا
هر یک از آسمانهی خویش
چونان چشم پرنده ، درخشان
از آشیانهی تاریک
حس میکنم نیش ستاره را در چشمم
طعم ستاره را در دهانم
و طعم یک کهکشان تنهایی را در جانم
کجای جهان بگذارمت تا زیباتر شود آن جا ؟
بنویس : « می آیم »
تا آشیانه به گام و به دست و سلام
آراسته شود
▪️منوچهر آتشی
@ELDialectico
چه کسی داور است؟ لباس سپید را ایرانیها برای عروسی میپوشند و هندیها برای عزا. من باید چه لباسی بپوشم!؟ تمام استنباط ما از درستی و نادرستی چیزها مشروط است. ماشینی هستیم که از کودکی برنامهریزیاش میکنند برای آنکه جهان را آنطور ببیند که بزرگترها خواستهاند. با اینهمه ما معتقدیم که عقل داریم و قادریم خوب را از بد جدا کنیم. پس من کِی باید جهان را آنگونه ببینم که هست؟ و مگر ما چند بار به دنیا
میآییم؟
📕 چاه بابل
▪️ رضا قاسمی
@ELDialectico
ما درهمشکستگانی بودیم، مریض شایعهسازی دربارهٔ مرگ قریبالوقوع دیکتاتور، و ملول از کشته شدن کسانی که قصد فرار داشتند. ما بیشازپیش دلمشغول فرار بودیم، بدون آنکه به آن بیندیشیم. ناکامی برای ما مثل نفس کشیدن طبیعی مینمود. سهم ما از آن، همتراز سهمی بود که از اعتماد به یکدیگر نصیبمان میشد و بعد هرکدام از ما بهآرامی چیز خاصی برای خودمان به آن میافزودیم، اندکی قصور شخصی، بهعنوان فعالیت جنبی
📕سرزمین گوجه های سبز
▪️هرتا مولر
@ELDialectico
