دیالکتیک روشنگری
Ir al canal en Telegram
853
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+230 días
Archivo de publicaciones
در ارتباط با زن، همچون غنیمت و کنیز شهوتِ اشتراکی، حضیض بیاندازهای بروز مییابد که در آن هر انسانی فقط برای خودش میزید.
از این رابطه تمامِ سطح پیشرفت انسان میتواند ارزشیابی شود.
اینکه مرد تا چه حد به عنوانِ هستی نوعی، به انسانْ متحول شده و از خود چنین ادراکی یافته از خصلت این رابطه بر میآید.
رابطهی مرد با زن طبیعیترین رابطهی انسان با انسان است. بنابر این این رابطه مشخص میکند رفتارِ طبیعی آدمی تا چه حد انسانی شده، تا چه حد «ذاتِ انسانی»اش به «ذاتِ طبیعی» او دگرگونی یافته و تا چه حد سرشت انسانیاش به امر طبیعی برای او مبدل شده است.
همچنین نشان میدهد که تا چه حد نیازهای بشری، نیازهای انسانی شدهاند و در نتیجه تا چه حد هر شخصی، در مقامِ شخص، یکی از نیازهای شخص دیگر شده و تا چه گسترهای در وجود فردیاش، همزمان، هستیِ اجتماعی است.
کارل مارکس
دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی
صفحهی ۱۵۴
@ELDialectico
چقدر می ترسم
وقتی که باز می گردم
خبری بد را با خود داشته باشی
چقدر می ترسم
وقتی در آغوشت می گيرم
بوی غريبی با خود داشته باشی
چقدر می ترسم
وقتی که باز می گردم
دستور زبان چشمانت
را با هجايی ديگر بخوانم
چقدر می ترسم
نياز و گرمی دستانت
مانند وقتی که تو را ترک کردم نباشد
و بيش از هر چيز
همه کسم، همراهم،
چقدر می ترسم،
وقتی که بر می گردم،
تو خود باشی و من ديگری .
عبداله په شیو
ميلوش فورمن، در 18 فوريه سال 1932 در شهر كاسلاو چكسلولكي (كه امروزه جمهوري چك خوانده ميشود) متولد شد. به زودي با از دست دادن والدينش در اردوگاه آشويتز نازيها يتيم شد و يان توماس سرپرستي او را به عهده گرفت. او سينما را در مدرسه سينماي پراگ آموخت و در چكسلواكي سه فيلم بلند را كه در آنها از سبك كمدي مخصوص به خود بهره جسته بود ساخت، اين فيلمها عبارت بودند از پيتر سياه (1964)، عشق های يك بلوند (1965) و مجلس رقص آتشنشانها (1967). بعد از آن از پي حمله ارتش ورشو به كشورش در تابستان سال 1968 به ايالات متحده مهاجرت كرد.
او دو بار و برای فیلمهای دیوانه از قفس پرید و آمادئوس توانست اسکار بگیرد. او برای فیلم دیوانه از قفس پرید توانست رکورد بزند و دومین کارگردان تاریخ سینما باشد که توانسته هر پنج جایزه اصلی اسکار (بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگری مرد و بهترین بازیگری زن) را برای یک فیلمش به دست بیاورد. آمادئوس نیز توانست هشت جایزه اسکار از جمله جایزه اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه را از رقبای فورمن برباید.
این کارگردان در کنار افتخارات منحصربهفردش در اسکار جوایز مطرح دیگر سینما را هم به خانه برده است. از این جمله میتوانیم جایزه بفتا برای بهترین کارگردانی در سال ۱۹۷۷ برای «پرواز برفراز آشیانه فاخته»، خرس طلای برلین در سال ۱۹۹۷ برای «مردم علیه لاری فلینت» و خرس نقرهای بهترین کارگردانی در سال ۲۰۰۰ برای «مردی روی ماه»، جایزه بزرگ هیاتداوران جشنواره کن در سال ۱۹۷۱ برای «برخاستن»، جایزه بهترین فیلم خارجی جوایز سزار فرانسه در سال ۱۹۸۵ برای «آمادئوس»، جایزه مشارکت در توسعه سینمای جهان از جوایز فیلم اروپا در سال ۱۹۹۷، سه جایزه گلدن گلوب برای بهترین کارگردانی در سالهای ۱۹۹۷، ۱۹۸۵ و ۱۹۷۶، صدف طلایی جشنواره لوکارنو در سال ۱۹۶۴ برای «پیتر سیاه» و جایزه ویژه «آکیرا کوروساوا» از جشنواره توکیو در سال ۲۰۰۶ را نام ببریم.
@ELDialectico
هفته ای که گذشت با مرگ دو کارگردان مولف و تاثیر گذار همراه بود.
ابتدا میلوش فورمن (1932-2018) کارگردان برنده جوایزتمام فستیوال های معتبر جهانی(کن،برلیناله،بفتا،سزار و...) برای فیلم های بیاد ماندنی پرواز بر آشیانه فاخته(در ایران: دیوانه ای از قفس پرید ـ 1975)،آمادئوس(1984) و مردم علیه لری فلینت(1996) در 86 سالگی پس از یک بیماری کوتاه درگذشت.
و روز گذشته ویتوریو تاویانی (1929-2018) که به همراه پائولو برادرش فیلمهای تحسین شدهای در سینمای ایتالیا و جهان ساخته است، در سن ۸۸ سالگی در اثر بیماری درگذشت.
در پست های بعد درباره این دو بزرگمرد هنرسینما مطالبی خواهد آمد.
@ELDialectico
به پشت سپر بیخبری پناه میجوییم و باید دانست که این بهانهٔ بیخبری آن روزها مُد شده بود و حتی امروز کلاه قشنگیست که با بسیاری از کلهها جور است و روهای بسیاری را سفید میکند.
طبل حلبی
گونتر گراس
@ELDialectico
او نمرد بلکه خودکشی کرد. او سنگر زندگی را تهی کرد در حالیکه من سالها است با چند قمقمهٔ خالی پوسیده، مدام از این گوشه به
آن گوشه فرار میکنم.
سنگروقمقمه های خالی
بهرام صادقی
@ELDialectico
از ماهها قبل تصمیمم این بود که یادداشت سالروز تولدم فقط گلایه از گذر ایام نباشد، بلکه درست برعکس؛ خیال داشتم در تمجید سالخوردگی قلمفرسایی کنم. برای شروع، از خودم پرسیدم اولینبار کی متوجه شدم عمری از من گذشته اسا و گمان بردم کمی پیش از آن روز بود. در چهل و دو سالگی به علت درد پشت که مانع تنفسم میشد به پزشک مراجعه کردم. به نظرش چیز مهمی نیامد: بهم گفت در سن شما اینجور دردها عادی است.
بهاش گفتم – در این صورت، چیزی که عادی نیست سن من است.
دکتر لبخند تاسفباری نثارم کرد. بهام گفت، میبینم یک پا فیلسوف هستید.
اولین تغییرها به قدری آهسته رخ میدهند که تقریباً به چشم نمیآیند، و آدم کماکان خودش را از درون همانطور که همیشه بوده میبیند، ولی سایرین از بیرون متوجه دگرگونیها میشوند.
هرگز سن را مانند آبگیر شیروانی مجسم نکرده بودم، که به آدم نشان میدهد چقدر از عمرش باقی ماندهاست.
خاطره دلبرکان غمگین من
گابریل گارسیا مارکز
@ELDialectico
از هنگامی که انسان میاندیشد، از زمانی که میتواند اندیشهاش را بگوید و بنویسد، احساس میکند که در کنار رازی ناگشوده زندگی میکند که اندامهای حسی زمخت و ناقص او از کشف آن ناتوانند و میکوشد به برکت هوش خود بر ناتوانیهای اندامهایش غلبه کند. هنگامی که این هوش هنوز در مرحلهٔ ابتدایی بود، حضور پدیدههای نامشهود، اشکال ترسناک و عوامانهای به خود گرفت، صوری چون اوهام مابعدالطبیعی و شایع در میان مردم، افسانههای ارواح سرگردان، پریان، اجنه، مردگان بازگشته به دنیای زندگان، اختراع افراد متوسط و احمقترین مردم و حاصل فعالیت بیوقفهٔ مغزهای وحشتزده از آفرینش است. هیچ چیزی درستتر از این سخن ولتر نیست: خدا انسان را به شکل خود آفریده ولی انسان این تصویر را به خدا نسبت داده است.
هورلا
گی دو موپاسان
ترجمه : شیرین دخت دقیقیان
@ELDialectico
بعضی از مردم هیچوقت دیوونه نمیشن
چه زندگی وحشتناکی باید داشته باشن
چارلز بوکفسکی
@ELDialectico
Ernst Cassirer
1874-1945
امروز سالگرد درگذشت ارنست کاسیرر، فیلسوف نوکانتی آلمانی و تاریخنگار فلسفهٔ غرب است.
@ELDialectico
در میان اجتماعات اولیه انسانی نیز رجوع به جادو پس از ناامیدی از روشهای عقلانی تر درمان بود. پریشانی اجتماع انسانی که نتیجه غیاب خرد است یاس از نهادها و شیوه های معمولا عقلانی را سبب می شود و به جادو و رازآلودگی رسمیت می بخشد. جادو، اسطوره را صورت بندی میکند چنانکه بروز فاشیسم خود نتیجه یاس تدریجی از کارآمدی نهادها وگذار از خرد به سمت جادو و صورتبندی اسطوره است.
اسطوره دولت
ارنست کاسیرر
امروز سالگرد درگذشت ارنست کاسیرر، فیلسوف نوکانتی آلمانی و تاریخنگار فلسفهٔ غرب است.
@ELDialectico
در درون من همیشه دو ابله وجود داشته است؛ یکی بجز ماندن در مکانی که هست هیچ نمیخواهد و دیگری تصور میکند که در آیندهٔ نزدیک، زندگی ممکن است اندکی کمتر سهمگین باشد.
مالوی
ساموئل بکت
@ELDialectico
آه، چرا بايد
من تو را شگفت بدانم
در اين جريان
كه از شگفت بودن همه چيزی
عادي مینمايد؟
و گرنه تو عادی ترين موسمی
كه میبايد به چار موسم افزود.
و چشمان تو،
راحت ترين روزی كه میتوان برای زيستن تصميم گرفت.
بيژن الهى
@ELDialectico
فریاد میزنم
هرگاه که میخواهم زنده باشم
آنگاه که زندگی ترک میگویدم
به آن میچسبم
میگویم زندگی
زود است رفتن
دست گرمش در دستم
لبم کنار گوشش
نجوا میکنم
ای زندگی
— زندگی گویی معشوقیست
که میرود —
از گردنش میآویزم
فریاد میزنم
ترکم کنی میمیرم
هالینا پوشویاتوسکا
@ELDialectico
اگر می توانستم از اندیشیدن باز ایستم ، بهتر می شد! اندیشه
سخت ترین دردهاست.
اندیشه دائم کش می آید و مزه غریبی به جا می گذارد! و بعدش کلمات هستند در درون اندیشه ها! کلمات ناتمام ، اندیشه های بی پایان .
می اندیشم که وجود دارم! این احساس وجود داشتن چه مارپیچ دور و درازی ست.
نباید اندیشید . نمی خواهم بیندیشم . می اندیشم که نمی خواهم بیندیشم . نباید بیندیشم که نمی خواهم بیندیشم .! چه چرخه عبثی! همه آنچه که گفتم خود اندیشیدن است .
ژان پل سارتر
تهوع
مترجم : جلال الدین اعلم
@ELDialectico
.
ما از همرنگ شدن با جماعت و اینکه متفاوت بودن چقدر مشکل است صحبت کردیم. او گفت مثل این میماند که تنها یک گزینه وجود داشته باشد، اینکه بخواهی شبیه افراد دیگر باشی یا اینکه شبیه چیزی باشی که افراد دیگر از تو میخواهند
گاهی در عجب بودم که نکند درونگراها بوی خاصی میدهند که تنها برونگراها از آن آگاهاند
دورتر از هر جای دیگر
ارسولا کروبر لگوین
ترجمه:بشیر عبدالهی
@ELDialectico
به این نتیجه رسید که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا چیزی جز هنرپیشه یا یک آدم احمق نبوده است. چون نمیفهمید او برای تشریح آنچه در جنگ حس کرده بود، چرا به آن همه لغت احتیاج داشت در حالی که فقط یک کلمه کافی بود: وحشت.
صدسال تنهایی
گابریل گارسیا مارکز
@ELDialectico
