es
Feedback
دیالکتیک روشنگری

دیالکتیک روشنگری

Ir al canal en Telegram

فضایی برای تبادل مطالب در حوزه اندیشه و فرهنگ

Mostrar más
829
Suscriptores
+224 horas
Sin datos7 días
-230 días
Archivo de publicaciones
«تنها حقیقت در این عالم جایی ندارد» ‏تئودور آدورنو می‌گوید هرگاه حکومتی خواست تا جامعه برای امنیت بیشتر از آزادی خود دست بکشد
«تنها حقیقت در این عالم جایی ندارد» ‏تئودور آدورنو می‌گوید هرگاه حکومتی خواست تا جامعه برای امنیت بیشتر از آزادی خود دست بکشد، در نهایت مردم هر دو را از دست خواهند داد. ‏زیرا «آزادی، نه انتخاب بین سفید و سیاه، که نفی این انتخاب تحمیلی است» ‏از همین‌رو ⁧معتقد است «این زندگی نادرست است» ‏و در فرازی در “اخلاق صغیر” نوشت: ‏«امروز رد پای انسانیت را تنها در فردی که در حال فروپاشی است می‌توان سراغ گرفت» زیرا همان‌گونه که با ⁧#هورکهایمر⁩ در “دیالکتیک روشنگری” نوشت، معنای دیگر آن دستمالی که چشمان فرشته عدالت را پوشانده این است که عدالت از آزادی نشأت نمی‌گیرد. ‏و در فراری دیگر در “اخلاق صغیر” نوشت؛ دهشت واقعی این‌جاست که برای اولین‌بار در عصری زندگی می‌کنیم که گویی تصور جهانی بهتر دیگر ممکن نیست. به یک معنا تمام تلاش ⁧#آدورنو⁩ در این بود که به ما نشان دهد، تصور جهانی بهتر و یک “زندگی درست” هنوز ممکن است، اما نه در ساختاری غلط. ‏آن‌چنان که می‌گوید: ‏«زندگی بد را نمی‌توان خوب زیست» ‏که تنها راه درست زیستن در روزگار ما «مقاومت در برابر شر است که از هر سو به ما تحمیل می‌شود» @ELDialectico

📚#پیشنهاد_مطالعه 📕 دام‌های اجتماعی و مسئله اعتماد ▪️بو روثستاین ▪️ترجمه : محمد فاضلی و همکاران این کتاب، يکي از مهم‌ترين مس
📚#پیشنهاد_مطالعه 📕 دام‌های اجتماعی و مسئله اعتماد ▪️بو روثستاین ▪️ترجمه : محمد فاضلی و همکاران این کتاب، يکي از مهم‌ترين مسائل در عرصه نظام‌هاي اجتماعي و انديشه اجتماعي درباره اين نظام‌ها، و ايده‌هايي عميق درباره آن‌ها را طرح مي‌کند. کتاب براي آناني که به دنبال پاسخ به پرسش چرايي روند فرسايش اعتماد اجتماعي در ايران مي‌گردند پاسخ نظري درخوري فراهم مي‌کند. «دام اجتماعی» وضعیتی است که افراد برای رسیدن به منافع کوتاه‌مدت، در درازمدت دچار فاجعه‌ی جمعی می‌شوند. بی‌اعتمادی منشأ دام اجتماعی است. سیستم ناکارآمدی که دچار دام شود، دائماً خود را تقویت می‌کند. به بيان نويسنده در يک جمله، استدلال اصلي اين است که اعتماد اجتماعي «از پايين» توليد نمي‌شود بلکه «از بالا» توليد مي‌شود. دقيق‌تر اين‌که، نوع خاصي از نهادهاي سياسي هستند که اعتماد توليد مي‌کنند. نهادهاي حکومتي و خط‌مشي‌هايي که برابري سياسي، حقوقي و اجتماعي توليد مي‌کنند، و بر اصول انصاف، صداقت و بي‌طرفي بنا شده‌اند، اعتماد به بار مي‌آورند. @ELDialectico

سعید :من یه روز گرمِ تابستان، دقیقاً یک روز سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کمِ بعد از ظهر، عاشق لیلی شدم! .... امروز سیزدهم
سعید :من یه روز گرمِ تابستان، دقیقاً یک روز سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کمِ بعد از ظهر، عاشق لیلی شدم! .... امروز سیزدهم مرداد است ، سرآغاز داستان دایی جان ناپلئون نوشته ایرج پزشکزاد، عشق سعید به لیلی محور أصلی روایتی است که ایرج پزشکزاد، به بهانه آن داستان خواندنی دایی جان ناپلئون و تضادهای عمیق جامعه و تاریخ ایران را روایت میکند. @ELDialectico

مردم ميگويند که درد کشيدن آدم را شريف و پاک ميکند؛ اين يک دروغ است، درد فقط آدمي را بي رحم ميکند. 📕پيروزي عشق ▪️سامرست موام
مردم ميگويند که درد کشيدن آدم را شريف و پاک ميکند؛ اين يک دروغ است، درد فقط آدمي را بي رحم ميکند. 📕پيروزي عشق ▪️سامرست موام @ELDialectico

ـ ما اینطوریم شما آنطورید. دعوا نداریم. این عادت ماست آن عادت شما. شما جمله را با فعل شروع می کنید ما فعل را آخر جمله می آوری
ـ ما اینطوریم شما آنطورید. دعوا نداریم. این عادت ماست آن عادت شما. شما جمله را با فعل شروع می کنید ما فعل را آخر جمله می آوریم. با اینهمه بشریت گفتار ناتمامی ست که هر لحظه بخشی از آن شنیده می شود. در تمام زبان ها جملهٔ کامل را با نقطه نشان می دهند. قضاوت مسخره است. آنرا می گذاریم برای وقتی که نقطه را گذاشتند. 📕زیر دندان سگ ▪️بهمن فرسی @ELDialectico

گاه فکر می کنم هدایت از عشق به زندگی خودکشی کرد نه به خاطر نفرت از آن. زندگی را دوست می داشت و می دید که فرصت یگانه ای ست که
گاه فکر می کنم  هدایت از عشق به زندگی خودکشی کرد نه به خاطر نفرت از آن. زندگی را دوست می داشت و می دید که فرصت یگانه ای ست که پیش آمده و متاسفانه هر کسی یک طوری نابودش می کند و هیچ جور نمی شود سر و سامانش داد. آنچه هدایت را می آزرد نه طبیعت زندگی بلکه ابتذال روزمره ی آن بود. انتقادمان همیشه از دوستانمان است، نه دشمنانمان. ما با دوست و خانواده ی خود قهر می کنیم، نه با کسی که نمی شناسیم. هدایت، خیام، کافکا و دیگران آزرده خاطر از این وضع بودند، چون فکر می کردند طبیعت زندگی این نیست که درستش کرده ایم. 📕آنها که به خانه ی من آمدند ▪️شمس لنگرودی @ELDialectico

«هر یک از ما مرزی پنهان درون خودمان داریم. مرز تفاوت‌های خودمان با دیگران، مرز نبردهایمان با خودمان ‏… و گذشتن از این مرز دشو
«هر یک از ما مرزی پنهان درون خودمان داریم. مرز تفاوت‌های خودمان با دیگران، مرز نبردهایمان با خودمان ‏… و گذشتن از این مرز دشوارترین کار است» ‏▪️کارلوس فوئنتس 📕گرینگوی پیر @ELDialectico

ما شکیبا بودیم. و این است آن کلامی که ما را به تمامی وصف می‌تواند کرد… دوم مرداد؛ بیست و چهارمین سال درگذشت شاعر بزرگ معاصر ا
ما شکیبا بودیم. و این است آن کلامی که ما را به تمامی                                                  وصف می‌تواند کرد… دوم مرداد؛ بیست و چهارمین سال درگذشت شاعر بزرگ معاصر ایران؛#احمد_شاملو @ELDialectico

#مصطفی_مهرآیین @ELDialectico
#مصطفی_مهرآیین @ELDialectico

تنها این را می‌دانم که هنگامی که در خواب هستم، نه ترسی دارم، و نه امیدی، نه تنشی و نه شکوهی هیچ - و خدایش بیامرزد آن مردی که
تنها این را می‌دانم که هنگامی که در خواب هستم، نه ترسی دارم، و نه امیدی، نه تنشی و نه شکوهی هیچ - و خدایش بیامرزد آن مردی که خواب را اختراع کرد! خواب همانند شنلی بر روی تمامی افکار بشریت است، مانند غذایی برای رفع گرسنگی و آبی برای از بین بردن تشنگی و مانند آتش گرما بخش و شور و شوقی لذت بخش و خواب در نهایت واحد پول جهانی است که می‌‌توان با آن هر آنچه که باید را خرید، ترازی که شبان و شاه را یکسان می‌کند و دیوانه و عاقل را در یک سطح قرار می‌دهد. تا جایی که شنیده‌ام تنها یک چیز بد در رابطه با خواب وجود دارد و آن تشابهش با مرگ است. ◾️میگوئل سروانتس 📕دون کیشوت @ELDialectico

توتالیتاریسم در رأس قدرت، همه استعدادهای ناب را بدون هیچ اعتنایی به هواداری آن‌ها از جنبش، از سر کارها برمی‌دارد و به جای آن‌
توتالیتاریسم در رأس قدرت، همه استعدادهای ناب را بدون هیچ اعتنایی به هواداری آن‌ها از جنبش، از سر کارها برمی‌دارد و به جای آن‌ها عقل‌باختگان و بی‌خردانی را می‌نشاند که همان بی‌عقلی و عدم آفرینندگی‌شان، بهترین تضمین وفاداری آن‌هاست. 📕توتالیتاریسم ▪️هانا آرنت @ELDialectico

تو! ای که این نبشته می‌خوانی به هوش؛ که روزگار با هیچ مرد بد نکرد؛ و بنگر که مردمان با روزگار چه بد کرده‌اند. من مردی بودم −
تو! ای که این نبشته می‌خوانی به هوش؛ که روزگار با هیچ مرد بد نکرد؛ و بنگر که مردمان با روزگار چه بد کرده‌اند. من مردی بودم − نامم گُم از جهان − که پدر مرا کارِ دانش فرمود؛ و گفت این سودِ مردم است. و من چون گاوی بارکش که هزاران پوستْ نبشته از چرمِ همگِنان را در ارّابه‌ای می‌کشد و از آنها چیزی نمی‌داند، ندانسته بودم که سودِ کس نیست مگر زیانِ کسی! مرا یاد از آن روز است که زمین از کشته‌های دیوان پُر بود، و دُهُل‌های آشوبشان از بانگ و غوغا افتاد. از این پیروزی همه شاد شدند و من نه! من از فراز، در کشته‌ها نگریستم. پس به سکنجی شدم و در به روی خود بستم و به سالها این جام پرداختم، از بهرِ نیکیِ آن. و اگر روزی مرا داوری کنند که این جام سود است یا زیان، مرا بر خویشتن دشنام خواهد بود یا دریغ؛ آفرین یا نفرین؟ اگر در آینهٔ دانشِ من، به سودِ کسی دیگری را زیان کنند! 📕کارنامه بندار بیدخش ▪️بهرام بیضایی @ELDialectico

📕قدرت بی قدرتان ▪️#واتسلاف_هاول @ELDialectico
📕قدرت بی قدرتان ▪️#واتسلاف_هاول @ELDialectico

میل مرگی عجیب در من است مثل شباهت سین به اصوات سادگی مثل شباهت زندگی به نون و القلم ... والکاف مثل شباهت پروانه و پری مثل شبا
میل مرگی عجیب در من است مثل شباهت سین به اصوات سادگی مثل شباهت زندگی به نون و القلم ... والکاف مثل شباهت پروانه و پری مثل شباهت عشق به حرف عین ، به حرف شین ، به حرف قاف یا بازی واژه با معنا ، چه می دانم ! هرچه هست ، همین است : از همه گریزانم ، از این همه همهمه گریزانم . دیگر سر هیچ بازاری نخواهم رفت دیگر برای هیچ کسی آواز نخواهم خواند . ( تا زنده ایم ، نگرانیم . وقتی هم که می میریم باز چشم هامان یک سو را می نگرد ...! ) اما ای کاش میان آن همه شد آمد شب و روز ما راه خود را می رفتیم ؛ تو سوی من بودی و من سوسوی تو بودم . اصلا به کسی چه مربوط که من بالای خواب دریا گریسته ام یا در گمان کودکی از خواب گریه ها !؟ به ارواح خاک زنی گمنام در مشرق آسمان قسم ، من از این همه گریزانم ، از این همه همهمه گریزانم ▪️سید علی صالحی ▫️عکس از : ادمین @ELDialectico

شما مردم را گرسنه نگه داشته‌ايد و آنها را از هم جدا كرده ايد تا عصيان و شورش آن ها را از بين ببريد... شـما آن ها را ضعـيف و د
شما مردم را گرسنه نگه داشته‌ايد و آنها را از هم جدا كرده ايد تا عصيان و شورش آن ها را از بين ببريد... شـما آن ها را ضعـيف و درمانده مى كنيد و وحشيانه نيروی آنها را مى بلعيد و اوقات شان را مشغول مى كنيد تا از وحشت نه جوشش بكنند و نـه مجالى بـراى جوشش داشته باشند. آنها يكجا ايستاده اند و «درجا» مى زنند... راضى باشيد! عليرغم جمعـيتى كه‌ دارند تنها هستند. من هم تنها هستم. «همه‌ى ما» تنها هستيم زيرا ديگران ترسو هستند، امّا با وجـود تنهايى و اسارت، با وجود اينكه مانند آن ها خوار و پسـت شده ام، به شـما اعلام مى كنم كه شما هــيچ نيستيد. و اين كه اين قدرتى كه‌تا چشم كار ميكند گسترش دارد و تا اعماق آسمان را به «سـياهى» و «تاريكى»كشانده است؛ چيزى نيست مگر سايه كوچكى كه بـه روى قطعه خاكى سنگينى می‌كند و بر اثر «بادی‌خشمگين»نابود می‌شود! 📕حکومت نظامی ▪️آلبر كامو @ELDialectico

همرنگ جماعت نشدن به ناتوانی اقتصادی و ضعف معنوی ترجمه می‌شود. بدین ترتیب، برای این که صنعت فرهنگ درست عمل کند، نیازی نیست مرد
همرنگ جماعت نشدن به ناتوانی اقتصادی و ضعف معنوی ترجمه می‌شود. بدین ترتیب، برای این که صنعت فرهنگ درست عمل کند، نیازی نیست مردم حقیقتا دروغ‌ها و گزافه گویی هایش را بپذیرند؛ همین کافی است که به جای محرومیت اجتماعی، سرگرم شدن را ترجیح دهند. همانطور که آدورنو بعدها می‌گوید، اگر صنعت فرهنگ تضمین دهد که اوقات خوشی را برای مصرف کنندگان فرهنگی، حتی اگر زود گذر باشد رقم بزند، آنان فریبی را که به هر حال بر آن‌ها آشکار است دوست خواهند داشت. به این معنا، صنعت فرهنگ مصرف کنندگان خود را تولید می‌کند. این صنعت انسان‌ها را به صورتی قالب ریزی می‌کند که به شکلی بی‌وقفه در هر محصولی بازتولید شوند. آدورنو و هورکهایمر 📕فیلسوفان سینما ▪️مهرداد پارسا، ص53. @ELDialectico

عاقل در وقت اضطرار از اکل مردار در حد حفظ حیات، اجتناب نمی کند. امّا این، بقدر ذره ای مردار را شریف نمی سازد…. بدون شرح اضافه
عاقل در وقت اضطرار از اکل مردار در حد حفظ حیات، اجتناب نمی کند. امّا این، بقدر ذره ای مردار را شریف نمی سازد…. بدون شرح اضافه #برای_ایران @ELDialectico

«هرچه جلوتر می‌روید تنهاتر می‌شوید. هرچه در دانستن پیش‌تر می‌شوید دیگران بیش‌تر دور می‌شوند. ‏قدیمی‌ترین دوستان ترک‌تان می‌کن
«هرچه جلوتر می‌روید تنهاتر می‌شوید. هرچه در دانستن پیش‌تر می‌شوید دیگران بیش‌تر دور می‌شوند. ‏قدیمی‌ترین دوستان ترک‌تان می‌کنند و بهترین همراهان به مرور می‌میرند» ‏ و این‌گونه است که درد تنهایی و رنج نوشتن بهم می‌آمیزد…ارنست همینگوی دو روز پیش‌تر دوره روان‌درمانی‌اش تمام شده بود و روانپزشکان گفتند حالش خوب است. ‏دو روز بعد، ۲ ژوئیه ۱۹۶۱ به اتاق کارش رفت، طلوع آفتاب را با نوشیدن جرعه‌ای کنیاک همراه کرد، تفنگ مورد علاقه‌اش را برداشت و راس ساعت ۷ صبح به خودش شلیک کرد… @ELDialectico

رقصم گرفته بود مثل درختکی در باد آنجا کسی نبود غیر از من و خیال و تنهایی رقصم گرفته بود پیرانه سر، دیوانه وار تنها تنها، تنها
رقصم گرفته بود مثل درختکی در باد آنجا کسی نبود غیر از من و خیال و تنهایی رقصم گرفته بود پیرانه سر، دیوانه وار تنها تنها، تنها رقصیدم ▪️سهیل نفیسی ▫️عکس از: #حمید_جانیپور @ELDialectico

شاهرخ مسکوب، تیرماه ۱۳۵۸: «در هواپیما هستم. دارم دور می‌شوم. از وطنی که مثل غولی، هیولایی قفس را شکسته و له کرده و زخمگین و خ
شاهرخ مسکوب، تیرماه ۱۳۵۸: «در هواپیما هستم. دارم دور می‌شوم. از وطنی که مثل غولی، هیولایی قفس را شکسته و له کرده و زخمگین و خونین بیرون آمده. قلب بزرگ اما چشم‌های نابینایی دارد. نمی‌داند کجا می‌رود و در رفتن کشتزار خودش را زیر پاهایش ویران می‌کند؛ وطنی که به نام اسلام از خود بیرون آمد. اسلام جهان‌بینی بود، بدل به ایدئولوژی شد و هیچ‌کدام این‌ها «وطن» ندارند. مثل مارکسیسم؛ هم‌وطن یکی مسلمین و هم‌وطن دیگری زحمتکشان است.» «ایران عزیزم، ایران جاهل ظالم، ایران ِ کوه‌های بلند، بیابان‌های سوخته و آفتاب وحشی و رفتگان و ماندگان عزیز! دلم برایت تنگ شده؛ ای بی‌وفای ناکس ِ دور! با این بی‌داد ِ تبه‌کاران وای به حال آیندگان.» @ELDialectico