دیالکتیک روشنگری
Ir al canal en Telegram
837
Suscriptores
+124 horas
+107 días
+530 días
Archivo de publicaciones
📗معرفی کتاب
📕نردبان شکسته
(چگونه نابرابری بر طرز فکر،زندگی و مرگ ما تاثیر می گذارد)
▪️مولف : کیت پین
در مقالهای تحقیقاتی از آکسفام با عنوان «اقتصادی برای ۹۹٪» گزارش شده است که هشت شخص ثروتمند برتر جهان به اندازهی فقیرترین ۳.۶ میلیارد نفر جهان ثروت دارند. برای درک این آمار از زاویهای دیگر، به این فکر کنید که چطور بهراحتی میتوان آن هشت میلیاردر را در یک ماشین ون جا داد، درحالیکه کل جمعیت قارههای آمریکای شمالی، مرکزی، و جنوبی، رویهم حدود ۱ میلیارد است. به عبارت دیگر، آن هشت نفر بیش از سهبرابر جمعیت ساکن در نیمکرهی غربی زمین، ثروت دارند.
مولف به این آمارها رجوع میکند تا نشان دهد که نابرابری تبعاتی بسیار فراتر از مسائل اقتصادی دارد. پین بررسی میکند که چگونه نابرابری نهتنها از لحاظ اقتصادی ما را از هم جدا میسازد، بلکه اثرات عمیقی بر نحوهی تفکر، نحوهی برخورد با استرس، نحوهی عملکرد سیستم ایمنی بدن، و نحوهی تفکرمان دربارهی مفاهیم اخلاقی همچون عدالت و بیطرفی دارد.
کتاب «نردبان شکسته» تحلیلهای عمیقی از خطرات تمام این مظاهر اختلاف طبقاتی و تأثیر آن بر همگی ما ارائه میدهد.
@ELDialectico
عادى بودن وجود کسى یک نعمت است؛ داشتن او بدون فکر کردن به از دست دادن یا دوباره هرگز ندیدن او، این یک نعمت است.
📕تولستوی و مبل بنفش
▪️نینا سنکویچ
@ELDialectico
@ELDialectico
اگر انسان قابلیت کشتن نداشت ، هیچ نظام سیاسی نمیتوانست جنگ راه بیندازد . هر نظام فقط پیرامون توانایی های انسانها وجود دارد برای مثال ، هیچ کس نمیتواند آب دهانش را به ارتفاع چهار متر توی هوا بفرستد ، حتی اگر نظام از او بخواهد که چنین کند . آب دهان بیشتر از نیم متر بالا نمی رود . یا چهار متر توی هوا بشاشد ، اگر استالین هم دستور بدهد ، کسی نمیتواند این کار را بکند . اما انسان می تواند بکشد ، از این جهت همیشه در پس مسئله سیاسی مسئله مردم شناختی – مسئله حدود قابلیت های انسان – وجود دارد.
📕کلاه کلمنتس
▪️میلان کوندرا
▪️برگردان: احمد میر علائى
@ELDialectico
ناگهان به شکل مسخره ای از همه چیز جدا شدم. با آدمها که هستم، چه خوب باشند و چه بد. تمام احساساتم تعطیل و خسته می شوند، تسلیم می شوم. مودبم. سر تکان می دهم. تظاهر می کنم که می فهمم، چون دوست ندارم کسی را برنجانم. این یکی از ضعف هایم است که بیشترین مشکل را برایم درست کرده. معمولا وقتی سعی می کنم با کسی مهربان باشم روحم چنان پاره پاره می شود که به شکل ماکارونی روحانی در می آید. مهم نیست. کرکره ی مغزم پایین می آید. گوش می کنم. جواب می دهم. و آنها احمق تر از آن اند که بفهمند من آنجا نیستم.
📕هالیوود
▪️چارلز بوکفسکی
▪️مترجم: پیمان خاکسار
@ELDialectico
مرگ عادلانهترین چیز تو این دنیاست. هیچکی تا حالا نتونسته از دستش فرار کنه. زمین همه رو میگیره؛ مهربونها، ظالمها و گناهکارا رو، همه رو. اما غیر از این هیچ عدالتی رو زمین نیست
صداهایی از چرنوبیل 📕
سوتلانا الکسیویچ▪️
@ELDialectico
من با قاطی کردن ایدئولوژیها موافق نیستم. در مورد اصول اخلاقی انسانی فقط دو نظر وجود دارد، و این نظرها در دو قطب مخالفاند. یکی از آنها مسیحی و شفقتآمیز است؛ میگوید احترام فرد واجب است و تأکید میکند که در مورد انسانها نباید از قوانین ریاضی استفاده کرد. آن یکی مبتنی بر این اصل اساسی است که "هدف مشترکْ" همه وسیلهها را توجیه میکند، و نهتنها اینکار را مجاز میداند، بلکه میخواهد فرد به هر طریق تابع جامعه باشد و برای جامعه قربانی شود و جامعه میتواند او را بعنوان موش آزمایشگاهی یا گوسفند قربانی سربهنیست کند.
اسم نظر اول را میتوانیم اخلاقیات مخالف زنده شکافی بگذاریم، و اسم دومی را اخلاقیات طرفدار زنده شکافی. شیادها و آماتورها همیشه سعی کردهاند این دو نظر را با هم قاطی کنند؛ ولی این کار، در عمل ممکن نیست. هرکسی قدرت و مسئولیت داشته باشد، در اولین ضرورتی که پیش بیاید متوجه میشود که باید انتخاب کند و ناگزیر به سمت شق دوم کشیده میشود که ممکن است خیلی هم ویرانگر باشد.
📕ظلمت در نیمروز
▪️آرتورکوستلر
@ELDialectico
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم
قهوهخانهها به چهکار میآیند؟
و اگر نتوانم بیهدف با تو پرسه بزنم
خیابانها به چه کار میآیند؟
و اگر نتوانم
بیهراس نامات را در گلو بگردانم
کلمات به چهکار میآیند؟
و اگر نتوانم فریاد بزنم «دوستات دارم»
دهانام به چهکار میآید...؟
▪️سعاد الصباح
@ELDialectico
من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار ــ
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم میکنه
میونِ جنگلا تاقم میکنه.
تو بزرگی مثِ شب.
اگه مهتاب باشه یا نه
تو بزرگی
مثِ شب.
خودِ مهتابی تو اصلاً، خودِ مهتابی تو.
تازه، وقتی بره مهتاب و
هنوز
شبِ تنها
باید
راهِ دوریرو بره تا دَمِ دروازهی روز ــ
مثِ شب گود و بزرگی
مثِ شب.
تازه، روزم که بیاد
تو تمیزی
مثِ شبنم
مثِ صبح.
تو مثِ مخملِ ابری
مثِ بوی علفی
مثِ اون ململِ مه نازکی:
اون ململِ مه
که رو عطرِ علفا، مثلِ بلاتکلیفی
هاج و واج مونده مردد
میونِ موندن و رفتن
میونِ مرگ و حیات.
مثِ برفایی تو.
تازه آبم که بشن برفا و عُریون بشه کوه
مثِ اون قلهی مغرورِ بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی میخندی…
▪️احمد شاملو
@ELDialectico
■ ابتدا بشر، پیش از هر چیزی طرحی است که در درون گرایی خود می زید.
سپس، و بدین گونه وجود او از خزه و تفاله و کلم ، متمایز می شود.
هیچ چیز دیگری پیش از این "طرح" وجود ندارد.
برای او سرنوشتی از قبل مقدور نیست.
بشر، پیش از هر چیزی، همان است که طرح شدنش را افکنده است. چیزی است که در تحقق آن کوشیده، نه آنچه خواسته است بشود، زیرا آنچه ما معمولا از "خواستن" قصد می کنیم، تصمیمی است آگاهانه و برای غالب ما مؤخر بر خود خواستن است :
می خواهم وارد حزبی شوم
می خواهم کتابی بنویسم
می خواهم ازدواج کنم
همه اینها نمود و تظاهری است از انتخابی قبلیتر و خود به خودتر از آنچه "خواستن" می نامیم.
▪️ژان پل سارتر
📕اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر
@ELDialectico
هرچقدر هم که با نامهایی چون: فرهنگ، شخصیت، روان یا چیزهای دیگر، از زنها خواسته شود که اینطور یا آنطور لباس بپوشند و رفتار کنند هرچقدر هم که دیگران بخواهند به کمک چندین مراقب و نگهبان نادان تمام زنها را، فارغ از بعد تمام انسانی آنها چون یک گله نگه دارند صرفنظر از این که برای سرکوب زندگی پر روح این جنس لطیف از چه فشارهایی استفاده میشود.
هیچیک از اینها نمیتواند این حقیقت را تغییر دهد که زن همانی است که هست، لطیف ولی در عینحال پرقدرت!
آنقدر پرقدرت که هیچ اجباری را نپذیرد.!
📕زنانی که با گرگها میدوند
▪️کلاریسا پینکولا استس
@ELDialectico
از زمانِ داروین، عموما بر این باور بوده اند که انسان از نسلِ میمون است، اما این موضوع با لحاظ کردنِ برخی جوانبِ تاریخ و اجتماعِ معاصر ، و در نظر گرفتنِ انیشتین، فروید، بمبِ هیدروژنی، خوزه آلمایو، دیکتاتوری ها، اتاق های گاز و اعدام های دسته جمعی، ادعایی مُهمل به نظر می رسد و صرفا ادعایی است در جهتِ بی حیثیت کردنِ میمون ها و امیدِ واهی بستن به نوعِ بشر ...
📕ستاره خواران
▪️رومن گاری
@ELDialectico
.
نیازی نیست برای یافتن ریشههای شر به دنبال امور فراطبیعی باشیم، انسان خود به تنهایی قادر به هرگونه شرارتی است.
📕از چشم غربی
▪️جوزف کنراد
▪️ترجمه: احمد میرعلایی
@ELDialectico
جهان معاصر جنگی است میان ایثار و کیف، میان قربانی شدن و کام جویی و جنگ با تروریسم هم در نهایت همان جنگ میان ایثار و کیف است. اما در این جنگ چیزی مشترک هست، چیزی مشترک بین هر دو پارادایم. آن چه بین کیف و ایثار مشترک است، در نهایت قدرت مرگ است، قدرتِ مرگ به مثابه تجربه ی حدود بدن، از طرفی، اما تجربه ی مرگ به مثابه ی ابزار زندگی نو از طرف دیگر. پس در جنگ میان کیف و ایثار، سرانجام با قدرت مرگ مواجه ایم. و من به این باور رسیده ام که در این قسم جنگ هیچ جایگاه راستینی برای آفرینش هنری وجود ندارد، نه در جبهه ی قدرت مرگ به منزله ی کیف و نه در جبهه قدرت مرگ به منزلهی ایثار.
📕رخداد
▪️آلن بدیو
▪️عکس: شهر حمص سوریه پس از داعش
@ELDialectico
فرهنگ و سنت حاکم بر ما نمیتواند در مردم ایجاد احساس خوشبختی کند. فرهنگ ما درسهای غلطی به مردم میآموزد و باید آنقدر قوی باشی و جسارت داشته باشی که بگویی اگر این فرهنگ کارایی ندارد، از آن حمایت نمیکنم. خودت یک فرهنگ ایجاد کن.
▪️میچ آلبوم
📕سهشنبهها با موری
@ELDialectico
اگر روزی بمیرم
تمام کتاب هایی را که دوست دارم
با خودم خواهم برد
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد
و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم
بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم
دراز می کشم
سیگاری روشن می کنم
وبرای همه دخترانی که دوست داشتم آغوششان بکشم
گریه می کنم
اما درون هر لذت ترسی بزرگ پنهان شده است
ترس از اینکه
صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگویید:
بلند شو سابیر
باید برویم سر کار!
▪️سابیر هاکا
@ELDialectico
سر از كارِ خدايِ مهربونتون در نميارم آقاي كشيش! نمايشنامه نويسيش تعريفي نداره. نمايشنامه شروع ميشه، بدونِ اينكه متوجه باشيم. به پايان ميرسه و باز هم متوجه نميشيم. بينِ اين دو چيه؟! تكاپو و پريشاني! مبهمه. موقعيتي در كار نيست، هدفي نداره، معني نداره. فقط اتفاقاتِ غيرمنتظره. بعضي شخصيت ها خوب از آب در ميان ولي خودِ نمايشنامه چنگي به دل نميزنه! توو تئاتر، اقلّن فقيرها آخر پولدار ميشن، پولدارها آدماي خوبي ميشن، بدجنس ها به سزايِ اعمالشون ميرسن. اينجا توو تئاتر، زندگي رو اصلاح ميكنيم. اما شما چي؟! رياكاره برنده ميشه و بي گناهه سرش رو از دست ميده. آفرينشتون اينو كم داره، ساده دلي رو، خوش باوري رو!
من تمامِ زندگيم رو وقفِ چيزهاي ساده لوحانه كردم. ساده دلي، اسمِ ديگه ي عدالت و شفقّته. اينو ميخواستم بهتون بگم آقاي كشيش! هر دويِ ما توهم ميفروشيم، سرمايه مون يكيه، اما من به فكر تماشاچي ها هستم..
📕فردريك يا تئاتر بولوار
▪️اريك امانوئل اشميت
▪️ترجمه: شهلا حائري
@ELDialectico
ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺟﻨﺎﯾﺘﻬﺎ، ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺑﯽ ﺧﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﻣﻨﻄﻖ. ﻣﺮﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻣﺎ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﮐﯿﻔﺮﯼ ﺑﺎ ﺑﻬﺮﻩ ﮔﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻋﻤﻠﯽ "ﻧﯿﺖ ﻗﺒﻠﯽ" ﺁﻥ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﻣﺎ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﺟﻨﺎﯾﺘﻬﺎﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﻭ ﺑﺎ ﻧﯿﺖ ﻗﺒﻠﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ. ﺟﻨﺎﯾﺘﮑﺎﺭﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﻋﺼﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﯽ ﭘﻨﺎﻫﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎﻟﻎ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮐﺎﻣﻠﯽ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ : ﻓﻠﺴﻔﻪ. ﻭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻣﻨﻈﻮﺭﯼ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺁﺩﻡ ﮐﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺎﺿﯿﺎﻥ !
📕انسان طاغی
▪️آلبر کامو
@ELDialectico
عده ی زیادی از هموطنان ما خیال میکنند همینقدر که اولاد «داریوش» و «کوروش» شدند دیگر نانشان توی روغن است، غافل از اینکه کسی را از فضل پدر حاصلی نیست و انسان باید مرد کار و همت خود باشد.
ابن قتیبهی دینوری از علمای مشهور قرن سوم هجری دربارهی اینگونه ایرانیان که به نیاکان خود میبالند چنین نوشته:
"مَثل افتخار اینگونه مردم به تاج و تخت پادشاهان، درست مثل آن کسی است که دیدند در مسابقه اسبدوانی بسیار میخندد و شادی میکند و به خود میبالد. از وی پرسیدند مگر اسبی که در مسابقه پیش افتاد از آن تست؟ گفت نه اما لگامش از آن من است!"
📕خلقیات ما ایرانیان
▪️محمد علی جمالزاده
@ELDialectico
📚معرفی کتاب
📕اراده ی قدرت
▪️فریدریش ویلهلم نیچه
▪️ترجمه: مجید شریف
🔹کتاب اراده قدرت، اثری نوشته ی فردریش نیچه است که نخستین بار در سال 1901 انتشار یافت. اگر هنوز هم در این زمانه ی پست مدرن و عجیب، چیزی به عنوان «فکر خطرناک» وجود داشته باشد، بدون تردید هیچ کتاب دیگری بیشتر از کتاب اراده قدرت، دربردارنده ی چنین افکاری نیست. هیچ اثر بزرگ دیگری در ادبیات متأخر، این چنین دلسوزانه و دقیق، نشانه های افول تمدن مدرن غرب را گوشزد نکرده است. در این کتاب ارزشمند و تأثیرگذار، بسیاری از بینش های بنیادین نیچه برای اولین بار به چشم می خورند و معرفی می شوند. علاوه بر این، موضوع نیهیلیسم نیچه، تفکری که جهان را خالی از معنا و هدف و ارزش می داند، در این کتاب مورد پرداختی جامع و چندوجهی قرار می گیرد. کتاب اراده قدرت، یکی از برجسته ترین آثار متفکر بزرگ آلمانی، فردریش نیچه است.
@ELDialectico
