دیالکتیک روشنگری
Ir al canal en Telegram
853
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+230 días
Archivo de publicaciones
▪️یکرویــــی
▪️خطر بیآبرویی ناشی از این است که تظاهر کنید کسی هستید که واقعاً نیستید!
یکرو بودن به چه معناست؟ البتّه یکرویی معانی بسیاری دارد، امّا یک معیارش پرهیز از رفتاری است که منجر به شرم و پشیمانی میشود. قلمرو اخلاقی در اینجا از مسئلهی صداقت هم فراتر میرود، امّا برای آنکه بتوانیم واقعاً یکرو باشیم، نباید نیازی به دروغگفتن دربارهی زندگی شخصیمان احساس کنیم.
دروغگفتن به معنای کشیدن مرزی است میان حقیقتِ زندگیمان و درک و دریافتی که دیگران از ما دارند. وسوسهی این کار غالباً از دلِ این فهم زاده میشود که دیگران رفتار مارا تأیید نخواهند کرد. غالباً، دلایل موجّهی وجود دارد که چرا آنها رفتار ما را تأیید نخواهند کرد.
یک روزنامه را بردارید، هر روزنامهای که باشد و نگاهی بیندازید به مشکلاتی که افراد با دروغگفتن برای خودشان درست میکنند. ــــ مشکلاتی که بهنظر میرسد مستلزم گفتن دروغهای بیشتری است تا برطرف شوند. واقعاً جای تعجّب دارد که چگونه مردم با گفتن یک چیز و عمل کردن به چیزهای دیگر ازدواجها، رندگی حرفهای و شهرتشان را ضایع و خراب میکنند. تایگر وودز ، جان ادواردز، الیوت اسپیتر ، آنتونی وینرــــ اینها افرادی هستند که امروزه نامهایشان تداعیکنندهی تصاویری از خود ویرانگری در حوزهی عمومی است. البتّه تخطّیهای آنها صرفاً دروغگفتن نبوده است. امّا فریبکاری زمینه را برای تحقیرشدن آنان فراهم آورده است. آدم میتواند طلاق بگیرد بیآنکه لازم باشد دفاعیه و عذرخواهی عمومی صادر کند. حتّی ممکن است آدم یک زندگی بیپرده و در عینحال فوقالعاده غیرمعمول جنسی داشته باشد، بیآنکه جزاهایی را بپردازد که این افراد پرداختهاند. بسیاری از زندگیها تقریباً فارغ از جاروجنجال و آبروریزی هستند.
خطر بیآبرویی ناشی از این است که تظاهر کنید کسی هستید که واقعاً نیستید.
سام هریس
دروغ / ارادهی آزاد
ترجمهی خشایار دیهیمی
@ELDialectico
آری ،
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺯﻥ ﻭ ﺷﻌﺮ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺰﯾﻨﻢ.
به شعر گفتم :
ﻧﺎﭼﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪﻥ ﺁﻥ ﺯﯾﺒﺎﺭﻭﯼ!
ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺮﺍﯾﻨﺪﻩﺍﺕ ﻧﯿﺴﺘﻢ.
ﺷﻌﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺯﻥ ﻧﺰﺩﻡ ﻣﺎﻧﺪ،
ﺍﻣﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺯﯾﺒﺎ
ﺑﻪ ﺩﯾﺪﮔﺎﻧﻢ ﻗﺪﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ،
ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺭﻭﺣﻢ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ
ﻭ ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺪﺍﻧﺪ
ﺑﻪ ﻗﺼﯿﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﺪﻝ ﺷﺪ.
🌱🌱🌱
شیرکو بیکس
@ELDialectico
انسان باید پیش از سخن گفتن بیاندیشد. ولی در مورد اکثر مردم، خودبینیِ ذاتی با پرحرفی و فریبکاریِ ذاتی توأم است. انسانها پیش از اینکه بیاندیشند سخن میگویند؛ و حتى اگر پس از آن بفهمند که سخنِ نادرستی بر زبان راندهاند، باز هم میخواهند این امر را وارونه جلوه دهند. علاقه به حقیقت، که ممکن است تصوّر شود تنها انگیزهی آنها از بیان سخنی بوده که مدّعیِ درستیاش هستند، جای خود را به منافع و مصالح خودخواهی میدهد. بنابراین به خاطر همین نخوَت، آن چه درست است باید نادرست، و آن چه نادرست است باید درست به نظر برسد.
آرتور شوپنهاور
هنر همیشه بر حق بودن
@ELDialectico
اگر خدا وجود دارد ارادهاش بر همه چیز حاکم است و من نمیتوانم از چنگ آن بگریزم!
اگر وجود ندارد ارادهی من حاکم است و وظیفهی من است که اراده خود را نشان دهم.
داستایوفسکی
تسخیر شدگان
@ELDialectico
این روزها و سالها معلوم نیست چرا اینجور تند میگذرند و بدتر، تباه و تهی میگذرند
و حال آنکه در تمام طولشان حس گرفتاری و کاری بودن داری، بیآنکه کاری که کار باشد داشته باشی.
- ابراهیم گلستان
- نامه به سیمین دانشور
@ELDialectico
باد مثل دریایی وحشی موج برمیداشت و هربار، پیچیده در صدای افتادن و شکستن، به در و دیوار میکوبید.
فکر کردم باد پنجرهء اتاقم را با خود میبرَد و لبهء بیرونزدهء شیشهء پنجره، اندکی دورتر، گردن عابر نگونبختی را قطع میکند. شیشهء خونآلود روی آسفالت هزارتکه میشود و سر بریدهء عابر تا جلوی مغازهء نانوایی قل میخورَد...
از تصور این منظره به رعشه افتادم. بیاختیار بهطرف پنجره خیز برداشتم. هیچکس در خیابان نبود، هیچکس در دنیا نبود، هیچکس...
- رضا قاسمی
- همنوایی شبانه ارکستر چوبها
@ELDialectico
پدر میگفت: از محاسن تاريكی يكی هم اين است كه آدمی میتواند در آن پنهان شود. حتی اگر لخت و عريان هم باشد وقيح نمیشود. زيرا كه تاريكی، او را میپوشاند. تاريكی به او امان میدهد. رسوايش نمیكند.
- ابوتراب خسروی -
- ملکان عذاب -
@ELDialectico
تاریخ چیزی نیست
جز لوحی رنگباخته
که آن را پاک میکنند
و هربار بهکونهای که صلاح میدانند بازنویسی میکنند...
- جورج اورول -
@ELDialectico
انسان شهرش را عوض میکند، کشورش را عوض میکند، ولی کابوسهایش را نه. فرقی هم نمیکند سوارِ کدام قطار شده باشی و در کدامیک از ایستگاههای جهان پیاده شده باشی؛ این تنها جامهدانی است که وقتی باز میکنی همیشه لبالب است از همان کابوس. مثل شال نیممتری هلنا. هی میل میزنی، دانه میاندازی، یکی بالا، یکی پایین و بعد میبینی همیشه مشغول بافتن همان شالی…!
- رضا قاسمی
- وردی که برهها میخوانند
@ELDialectico
همه آنها یک دهن بودند که
یک مشت روده بدنباله آن آویخته شده و
منتهی به آلت تناسلیشان میشد.
صادق هدایت
بوف کور
@ELDialectico
بهترین چیز برای شما یکسره بیرون از دسترس تان قرار دارد : زاده نشدن ، نبودن ، و هیچ بودن.
اما پس از این، بهترین چیز برای شما این است:
هرچه زودتر مردن.
زایش تراژدی
نیچه
@ELDialectico
نمیدانم گردنه گیران و دزدان معروف که عده ی زیادی از مردم را به کشتن داده اند چه اصلاح و چه کاری از پیش خواهند برد؟
به درک هر چه میخواهد بشود! مملکتی که به جز مسولیتش هیچ چیز دیگری نصیب ما نشده و روز به روز در این لجن بیشتر باید فرو رفت.
نامه به حسن شهید نورایی
صادق هدایت
@ELDialectico
به هرحال این اوضاعی است که می بینید و تفسیر لازم ندارد.
ما هم می سوزيم و می سازيم.
قسمتمان اين بوده يا نبوده ديگر اهميت ندارد.
سگ بريند روی قسمت و همه چيز.
نامه به حسن شهید نورایی
صادق هدایت
@ELDialectico
⚫️ نیکلای ورخوتسو
نیکلای ورخوتسو از سال 1924 عضو حزب کمونیست شوروی بود. او در دانشکده کارگری درس میداد ... روزی با دوستانش بود، همه همدیگر را میشناختند. کسی مقالهای از پراودا را با صدای بلند خوانده بود. در مقاله نوشته شده بود که در دفتر کمیته مرکزی، موضوع لقاح مادیان را مورد تجدید نظر قرار داده بودند و او به شوخی گفته بود که کمیته مرکزی کار دیگری نداشته که به لقاح مادیان پرداخته! همان شب او را دستگیر کرده بودند. انگشتانش را گذاشته بودند لای در و آنها را شکسته بودند. انگار که چوب را بشکنی. یک ماسک گاز را روزهای متمادی روی سرش گذاشته بودند ... ورخوتسو گیر یک بازپرس سادیست افتاده بود. همهشان این طور نبودند. از بالا برای بازپرسها سهمیه تعیین میکردند، ترتیب کارهایی را که باید در یک و ماه و یک سال با دشمنان خلق انجام میدادند مشخص میکردند. بازجوها جایشان را با هم عوض میکردند، چای میخورند، به خانههایشان تلفن میزدند، با خانم دکترهایی که صدا میکردند تا زندانیهایی را که بر اثر شکنجه از حال رفته بودند معاینه کنند لاس میزدند. برای آنها این، کارشان بود ... نیکلای ورخوستو ... عضو حزب کمونیست از سال 1924 ... در سال 1941 درحالی که آلمانیها داشتند به شهر نزدیک میشدند تیرباران شد. ماموران دستگاه اطلاعاتی شوروی تمام زندانیهایی را که فرصتی برای انتقالشان نبود، کشته بودند. جنایتکاران و تبهکاران را آزاد کرده بودند اما تمام زندانیهایی سیاسی را کشته بودند. وقتی آلمانیها وارد شهر شدند و در زندانها را باز کردند، با توده اجساد مواجه شدند.
📚 سرانجام انسان طراز نوین؛ فروریختن توهمات | صفحه 198، 199 و 201
@ELDialectico
چیزی که در این مملکت وجود ندارد، شرف، حیثیت، ایمان و حق شناسی است. سودپرستی و طمع ورزی حاکم بر همه چیز است و انگیزه های آنی و هوس و نیرنگ و افسون بر این جامعه مستولی است… در ملت ایران نشانه ای از وطن پرستی یا ملیت به جا نمانده، قدرت دین هم که تا امروز جای ملیت را گرفته بود، رو به سستی نهاده، قدرت دولت هم بسیار محدود است و همه مردم نیز خواهان تحولی هستند. در عین حال ایرانیان اشتیاق غریبی پیدا کرده اند که خود را به دولت های اجنبی نزدیک گردانند … با اختلافات عظیمی که میان قدرت ایران و انگلستان است، چه طور می توانم تن به تقاضاهایی دهم که بر قدرت انگلیس بیفزاید و از قدرت ایران بکاهد…
کلنل شیل/وزیرمختار انگلیس
جامعه شناسی نخبه کشی
علی رضاقلی
@ELDialectico
به جز دو دستِ من،
دو چشمِ من،
لبانِ من،
به جز دو دستِ او،
دو چشمِ او،
لبانِ او،
کَس از کَسانِ شهر را خبر نشد!
که من مَکیدهام زِ قلبِ او،
هزار آرزویِ او...
کَس از کَسانِ شهر را خبر نشد
که این درختِ خُشک را
من آفریدهام!
کَس از کَسانِ شهر را خبر نشد
که آبشارِ شیشهها فرو شِکست ُ ریخت
و یک زن از خرابههایِ قلبِ من رَمید
و مَردی از خرابههایِ قلبِ او گریخت...
به جز دو قلبِ ما، درونِ خانهای زِ خانههایِ شهر
کَس از کَسانِ شهر را خبر نشد
که کُشتن است عشق،
عشق کُشتن است...
کَس از کَسانِ شهر را خبر نشد
که مُردن است عشق،
عشق مُردن است...
کُنون بِرهنه ایستادهام میانِ چارراهِ شهر
شفایِ من، درونِ خانهای زِ خانههایِ شهر نیست،
شفایِ من درونِ قلبِ عابرانِ چارراهِ نیست
شفایِ من درونِ ابرهایِ رویِ کوههاست
شفایِ من درونِ برفهاست...
بِرهنه ایستادهام میانِ چارراهِ شهر
ببار! هان ببار! هان ببار، ابر! و نعره میزنم
که گرچه مرده قلبِ من، ولی نمرده روحِ من!
ببار! هان ببار! هان ببار، ابر...
رضا براهنی
@ELDialectico
اگر مهم باشد که انسان در مقوله ای استثنایی شود، در بدی است. به یک دله دزد تف میکنند، اما به یک جنایتکار بزرگ به نوعی احترام می گذارند؛ جسارتش حیرت انگیز است، قساوتش لرزه به اندام می اندازد.
در هر چیزی به وحدت شخصیت ارج می گذارند .
دنی دیدرو
برادرزاده رامو
@ELDialectico
