دیالکتیک روشنگری
Ir al canal en Telegram
837
Suscriptores
Sin datos24 horas
+107 días
+530 días
Archivo de publicaciones
-پس هنوز به تغییر جهان امید دارید؟
+به هیچ وجه. نه چنین امیدی دارم ونه چنین ادعایی. جهان همین است که هست ومن جز تماشاگرِ کنارگرفتهای نیستم.
داریوش شایگان
اردیبهشت۱۳۸۰/عکس از عباس عطار
@ELDialectico
استاد ادامه داد: "اگر جای تو بودم،
نمی رفتم بیمارستان.
چه فایده دارد در یک بخش بیمارستان بمیریم و دور و برمان پر باشد از بیماران لاعلاجی که دائم ناله و قدقد می کنند.
بهتر نیست با آن بیست و هفت هزار روبل سوری بدهی و درحالی که دورت را دختران زیبای مست و دوستان لایعقل گرفته اند، زهر بخوری و با صدای ویلون، راهی دنیای دیگر شوی؟"
میخائیل بولگاکف
مرشد ومارگریتا
ترجمه عباس میلانی
@ELDialectico
📕معرفی کتاب:
ستیز ادبیات با شر توتالیتر
مرشد و مارگریتا | نوشتۀ میخائیل بولگاکف | ترجمۀ عباس میلانی، نشرنو
کتاب «مرشد و مارگریتا»، که ترکیبی از رئالیسم و سوررئالیسم است، سه خط داستانی را از منظر سوم شخص بیان میکند:
▪︎داستان اول: ورود شیطان در قالب یک استاد دانشگاه به مسکو، در زمان حکومت استالین.
▪︎داستان دوم: زندگی پونتیوس پیلاطس، قیصر روم، در زمان مصلوب شدن مسیح.
▪︎داستان سوم: عشق مرشد و مارگریتا به عنوان پیوند دهنده روایتهای داستانی دیگر.
این رمان که سرشار از بنمایههای عمیق فلسفی است، از سه نوع لحن برخوردار است:
▪︎یک: لحن عهد عتیق که زندگی عیسی مسیح را روایت میکند.
▪︎دو: لحن طنزگونه دوران استالین.
▪︎سه: لحن عاشقانه و شاعرانه در بخشهای آخر کتاب.
بولگاکف در سراسر رمان میکوشد نظام توتالیتر را به سخره بگیرد اما در نهایت تنها ناجی واقعی را ادبیاتی میداند که ما را از قید و بند مطلقگرایی میرهاند.
@ELDialectico
ما اینجاییم که آبجو بنوشیم.
ما اینجاییم برای از بین بردن جنگ.
ما اینجاییم تا بخندیم..!
زندگی ما باید به قدری خوب باشد که مرگ هنگام بردن ما برخود بلرزد.
چارلز بوکوفسکی
@ELDialectico
اگر بخواهیم دربارۀ کسی بدانیم، میپرسیم «داستانش، داستان درونیِ واقعیاش، چیست؟» چراکه هر یک خود زندگینامهای هستیم، داستانی هستیم. هر یک از ما روایت منحصربهفردی هستیم، روایتی که در درون ما و به دستِ ما پیوسته و ناخودآگاه ساخته شده است -از طریق ادراک حسی ما، احساسهای ما، افکار ما، و اعمال ما؛ و بهخصوص گفتمان ما، یعنی روایتهای گفتهشدۀ ما. از لحاظ زیستشناسی و فیزیولوژی فرق زیادی با یکدیگر نداریم، اما از لحاظ روایتی و تاریخی هر کداممان منحصربهفرد هستیم.
📕مردی که زنش را با کلاه اشتباه میگرفت
▪️آلیور ساکس
▪️ترجمۀ ماندانا فرهادیان
@ELDialectico
آن روز بعدازظهر جین پاجت بخشی از زخمهایش را که خراشهایی پانزده سانتیمتری بود، به رُز سـایر نشان داد. رُز سـایر گفت: «اینها زخمهای افتخارآفرینی هستند؛ حیف که نمیشود به کسی نشانشان داد.» جین گفت: «بیشتر به این دلیل بود که همۀ لباسهایم خیس بودند، میدهم یک شلوار مخصوص سواریِ درست و حسابی برایم بدوزند...»
«اگر همچو بلایی سر من میآمد، تا عمر داشتم سوار اسب نمیشدم.»
جین گفت: «من در اولین فرصتی که بتوانم سوار اسب خواهم شد.»
📕شهری چون آلیس
▪️نویل شوت
▪️ترجمۀ علی کهربایی
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
▪️تاریخ مختصر علم
▪️ویلیام باینم
▪️ترجمهی ماندانا فرهادیان
علم حیرتانگیز است. از پهنای بیکران فضا برایمان میگوید و از ریزترین موجود زنده؛ از اندام انسان و از تاریخ سیارهمان.
دانشمندان و دانشورزان، از سرِ شگفتی و حیرت، شروع کردند به بررسی و آزمایش و محاسبه و گاه به چنان کشفهای تکاندهنده و بهتآوری رسیدند که آدمیان، پس از آنها، با دنیا به طرز کاملاً جدیدی مواجه شدند.
این کتاب داستانی است پرماجرا در خلال زمان و مکان از روزگاران کهن تا به امروز؛ تا تازهترین دستاوردهایی که انسان معاصر هنوز با آنها درگیر است. و در این روایت از زندگیِ دانشمندانی میگوید که بعضی نامآشنا و برخی ناشناساند.
تاریخ مختصر علم شرحی است به زبانی ساده و شیرین از روند رشد علم درگذر قرنها.
@ELDialectico
#لطفی_بوشناق
خواننده تونسی
چقدر این آواز حال انسان را دگرگون میکند و مثل اینکه برای تمام وطن ها میخواند
وطن را ویران نکنید. هرچه میخواهید ور دارید ببرید ولی وطن را برای ما بگذارید.
@ELDialectico
راستش، اگر زندهام هنوز، اگر گهگاه به نظر میرسد که حتا پُرم از جنبشِ حيات، فقط و فقط مال بیجربزهگیست. میدانم کسی که تا اين سن خودش را نکشته بعد از اين هم نخواهد کشت. به همین قناعت خواهد کرد که، برای بقاء، به طور روزمره نابود کند خود را: با افراط در سيگار؛ با بینظمی در خواب و خوراک؛ با هر چيز که بکشد اما در درازای ايام؛ در مرگ بیصدا.
📕وردی که برهها میخوانند
▪️رضا قاسمی
@ELDialectic
🔵قایق الواری مدوسا☝🏻☝🏻
.
.
.
.
.
نام اثری است از تئودور ژریکو، نقاش و سنگتراش فرانسوی که چند تن از نجاتیافتگان ناو جنگی مدوسا را بر روی تختهپارهای در میان موجهای خروشان خلیج آرگوین در سنگال امروزی (کرانههای غربی آفریقا) نشان میدهد. تئودور که یکی از پیشگامان جنبش رومانتیسیسم در اروپای غربی اواخر سده هجدهم میلادی بود، این رویداد را در ابعاد تقریباً ۵ در ۷ متر پس از موج اعتراضات و حرکتهای سیاسی پس از غرق شدن کشتی مدوسا در فرانسه به تصویر کشید.خبر این رخداد که توسط همین تعداد از بازماندگان به اروپا و فرانسه رسید، رسوایی بزرگی برای دولت فرانسه به وجود آورد.بسیاری از منتقدان، عدم شایستگی ناخدای کشتی و تاخیر در عملیات نجات از سوی دولت مرکزی را باعث کشته شدن بیش از ۱۴۰ نفر از خدمه میدانستند که باگسترش اعتراضات در پاسخ به این رویداد به ظاهر ساده، نقطه عطفی در تاریخ فرانسه و رویگردانی از بهرهکشی از سیاهان توسط این کشور شکل گرفت. این اثر هم اکنون در موزه لوور در پاریس نگهداری میشود.
@ELDialectico
🖇قومگرایی، مقدمهی جنگ است!
📋تنشهای اجتماعی ذاتی اجتماع هر کشوری و در دوران جدید، موجب بالیدن و بالندگی آن است.در ممالک محروسهی ایران، پیوسته گروهها و نیروهایی وجود داشتهاند و چنانکه گفته شد، در واقع، وحدت ایران نیز پیوسته ناشی از کثرت همین گروهها و نیروها بوده است.اگر بخواهیم منطق گفتهی هگل دربارهی ایران به عنوان وحدت کثرتها را بار دیگر دنبال کنیم، ناچار، باید آن را هگلی نیز بفهمیم، زیرا از دیدگاه فلسفهی هگل، در واقع، باید گفت «وحدتِ وحدت و کثرتها».وحدت کثرتها اگر درست فهمیده نشود، به معنای حلِّ کثرتها در وحدت خواهد بود، یعنی چیرگی وحدت بر کثرتها و فرمانروایی کامل آن بر اینها. این چیرگی همان است که نظریهپردازانی مانند کارلاشمیت از آن به «دولتِ تمامعیار» تعبیر کردهاند.اگر وحدت در کثرت را به صورت «وحدتِ کثرتها» بفهمیم و توضیح دهیم، به نظریهای خواهیم رسید که همان نظریهی دولت توتالیتر است.در دیالکتیک هگل، معنایِ وحدتِ در کثرتْ حلِّ کثرتها در وحدت نیست، بلکه کثرتها، بهعنوان یک سوی وحدت، مانند سوی دیگر، که همان خود وحدت است، جزئی در تعارض آن با وحدتی که عام است، نیستند، بلکه خود این کثرتها، برای اینکه بتوانند در وحدتِ بالاترِ وحدتِ کثرتها وارد شوند، باید بتوانند «نعلین جزئی بودن» را از پای خود درآورند و خویشتن را به مرتبهی کلّ ارتقاء دهند.از اینرو، هگل بیشتر از آنکه از وحدت در کثرت سخن بگوید مفهوم بسیار پیچیدهتر «وحدتِ وحدت و کثرتها» را وارد میکند، و کثرتها را به عنوان کلّ در وحدتِ کلّ وارد میکند.آوردن تفصیل این بحث اینجا نه ممکن است و نه مطلوب، اما از همین اشارهی گذرا میتوان یک نتیجهی مهم برای دوران جدید ایران گرفت.در ایران، به عنوان ممالک محروسه، مرکز-عام نباید در تضاد با مردمانِ پیرامون-جزء و فرهنگهای محلی-جزء فهمیده شود و اینان نیز نباید خود را به عنوان اموری عام و بنابراین گریز از مرکز تعریف کنند.مردمانِ پیرامون و فرهنگهای محلی باید بتوانند، در نسبتی با مرکز، خود را از جزئی به عام ارتقاء دهند، آنچه پیرامونی و محلی است، جزئی از کلّ است، این جزءها را باید در درون کلّ و بهعنوان جزئی از کلّ نگاه داشت.نیروهای گریز از مرکز، که برحسب تعریف جزئی هستند، نیروهای سیاسی اند، نه اجتماعی مکان رابطهی نیروهای سیاسی قلمرو کلّ است. جزئی در صورتی میتواند در مناسبات قدرت و رابطهی نیروهای سیاسی وارد شود که خود را بهعنوان کلّ تعریف کرده و کلّ را بهعنوان کلّ پذیرفته باشد، زیرا جزئی که جزئی از کل نباشد، جزء نیست، یا کلّ است یا به کلّ شدن گرایش دارد. وارد شدن در مناسبات قدرت نیازمند رعایت قواعد تنشهای میان نیروهای سیاسی است، چنانکه تنشی نیز ناظر بر نیل به وحدتی بالاتر نباشد، تنش اجتماعی نیست، بلکه مقدمهی جنگ است
جواد طباطبایی
@ELDialectico
برمان گردان دنیا
به روزگاری که هنوز
مُردگان زیادی را
از نزدیک نمیشناختیم
مرگ
به اندازهی بستگان دور همسایه
دور بود
به روزگاری که ترانههای حزنآلود
کسی را به یاد کسی نمیانداختند
عطرها
آدمها را به یاد آدم نمیآوردند
و در هر گوشهی این شهر
خاطرهای که پوست دل را بکند
کمین نکرده بود ...
▪️رویا شاهحسینزاده
@ELDialectico
اورسولا- گفت: ما از اینجا نمیرویم، همینجا میمانیم، چون در اینجا صاحب فرزند شدهایم
خوزه آرکادئو بوئندیا- گفت: اما هنوز مردهای در اینجا نداریم. وقتی کسی مردهای زیر خاک ندارد، به آن خاک تعلق ندارد
▪️گابریل گارسیامارکز
📕صدسال تنهایی
@ELDialectico
خوزه آرکادیو از آیورلینا پرسید: امروز چه روزیست؟
آیورلینا پاسخ داد: سه شنبه
خوزه آرکادیو گفت: خودم هم همین فکر را می کردم، ولی نمی دانم چرا ناگهان پی بردم که امروز هم مثل دیروز دوشنبه است. به آسمان نگاه کن! به گل های بگونیا نگاه کن! به هرجا که می خواهی نگاه کن! انگار امروز هم دوشنبه است.
📚 صدسال تنهایی
▪️گابریل گارسیا مارکز
@ELDialectico
درست همانطور که رویدادهای واقعی فراموش میشوند، وقایعی که هرگز رخ ندادهاند هم میتوانند در خاطرمان نقش ببندند...
▪️گابریل گارسیامارکز
📕خاطره ی دلبرکان غمگین من
@ELDialectico
🔹یک انسان خردگرا چه ویژگی هایی دارد؟
یک خردگرا شخصی است که برای او یادگیری از اثبات حقانیت خود مهم تر است،کسی که مایل به یادگیری از دیگران است، نه فقط با مصادره عقاید دیگران بلکه با اجازه رضایتمندانه به دیگران برای نقد عقاید خود و علاقه به نقد عقاید دیگران...
یک خردگرای واقعی فکر نمی کند که وی یا هر کس دیگر حقیقت را در اختیار دارد. در این اندیشه هم نیست که صرف انتقاد هم او را در دست یافتن به عقاید جدید کمک می کند. اما قطعا فکر می کند فقط بحث انتقادی می تواند به ما در جدا ساختن دوغ از دوشاب یاری رساند. فقط بحث انتقادی می تواند بلوغ لازم را به ما بدهد تا یک عقیده را از جهات بیشتری ببینیم و داوری درستی نسبت به آن داشته باشیم...
رویکرد خردگرایان را می توان به شکل زیر توصیف کرد: شاید من اشتباه می کنم و شما بر حق هستید. در هر حال هر دو ما می توانیم امیدوار باشیم که بعد از این بحث ، هر دو ، مسایل را روشن تر از قبل ببینیم و این فقط تا زمانی است که به خاطر داشته باشیم نزدیک شدن ما به حقیقت مهم تر از آن است که کدام یک بر حق هستیم... "
📕زندگی سراسر حل مسئله است
▪️کارل پوپر
@ELDialectico
وقتی دنیا را آفرید حتم دارم که خود را توی هچل انداخت.
ماهی فریاد میزند: ای خدا مرا کور نکن. نگذار وارد تور شوم. ماهیگیر داد میزند: خدایا ماهی را کور کن. وادارش کن وارد تور شود.
خدا به کدامش گوش کند؟ گاهی حرف ماهی را گوش میکند و گاهی حرف ماهیگیر را و این جوریست که دنیا میچرخد.
نیکوس کازانتزاکیس
آخرین وسوسه مسیح
@ELDialectico
دنیای گندی ست، انسان های شریف از گرسنگی می میرند و آدم های بد بیش از نیاز می خورند،می نوشند و حکومت می کنند بی آن که ایمان داشته باشند و به مردم عشق بورزند،اما این همه بیداد پایدار نخواهد ماند...
مسیح باز مصلوب
نیکوس کازانتزاکیس
@ELDialectico
هر آدمی بوی مخصوص به خود را دارد. البته ما تشخیص نمیدهیم، چون بوها باهم مخلوط میشوند و ما براستی نمیدانیم کدام یک بوی تو و کدام یک از آنِ من است… فقط میفهمیم که بوی گند میآید و این بو همان است که آن را "بشریت" مینامند.
زوربای یونانی
نیکوس کازانتزاکیس
@ELDialectico
