دیالکتیک روشنگری
Ir al canal en Telegram
837
Suscriptores
+124 horas
+107 días
+530 días
Archivo de publicaciones
وقتی جوون بودم خیال میکردم مرگ پدیدهای است مربوط به بدن آدم؛ حالا میفهمم که فقط یکی از احوال روحی آدمه، اون هم احوال روحی اونهایی که کسی رو از دست دادهاند.
📕گور به گور
▪️ویلیام فاکنر
@ELDialectico
دوره ی روشنگری به کدام دوره در تاریخ گفته میشود ؟
سقوط باورهای سنتی در دوره ی روشنگری چه تاثیری بر روند مدرن شدن اروپا داشت؟
-----
دوره ی روشنگری یا عقل گرایی یا آزاد اندیشی در اروپای قرن هجدهم اتفاق افتاد . در این دوره عقل بصورت تدریجی جایگزین دین میشود و به عبارتی دین عقلانی جایگزین دین الوهی میشود . این اتفاق که یکی از مهم ترین حوادث تاریخ جهان است سرچشمه ی ظهور دنیایی نو با تفکراتی جدید و مدرن بود که کل باورهای سنتی را یکجا به چالش میکشید فیلسوفانی همچون ولتر ، ژان ژاک روسو ، دیدرو و امانوئل کانت با آرا و اندیشه های خود انقلابی در دنیای مسیحی سنت زده به پا کردند که ثمره اش این نتایج شگفت انگیز بود : دین تبدیل به عقل شد ، جزمیت تبدیل به نقادی شد ، الوهیت تبدیل به انسانیت شد ، حجتیت دینی تبدیل به فهم شخصی از دین شد ، ایمان جای خود را به سنجش داد ، تسلیم جای خود را به تصمیم داد ، وابستگی جای خود را به استقلال داد ، عشق به خدا جای خود را به عشق به انسانیت داد و در نهایت اجبار جمعی جای خود را به آزادی فردی داد ...
▪️امانوئل کانت
📕دین در محدوده ی عقل تنها
@ELDialectico
هر آنکس که امروزه فلسفه را به مثابه یک حرفه بر میگزیند باید نخست آن توهمی را طرد کند که تلاشهای فلسفی قبلی که کار خود را با آن آغاز کردند: یعنی این توهم که قدرت تفکر برای فراچنگ آوردن تمامیت امر واقع کافی است .هیچ عقل توجیه گری نمی تواند خود را در متن واقعیتی باز یابد که نظم و شکل آن هر گونه دعوی به عقل را سرکوب میکند .
عقل تنها به شیوه جدلی خود را در مقام واقعیت تام به فرد عالم عرضه میکند ، و فقط در در قالب رد پا ها و ویرانه هاست که عقل میتواند مهیای این امید باشد که سرانجام روزی با واقعیت درست و به حق رو در رو خواهد شد.
📕علیه ایدئالیسم
▪️تئودور آدورنو
▪️ترجمه مراد فرهادپور
@ELDialectico
نیک: اون ... پدرزن من... وقتی شش سال بود یا همین حدودها، از طرف خدا بهش وحیی چیزی شد و شروع کرد به موعظه کردن تعمید دادن مردم و به راه راست هدایت کردن شون. سفرهای زیادی به اطراف کرد و شهرت خوبی به هم زد... نه مثل بعضی هاشون، ولی شهرت خوبی بهم زد... و وقتی مرد، یه عالم پول داشت.
جورج: پول های خدا؟
نیک: نه ...پول های خودش.
جورج: سر پول های خدا چی اومد؟
نیک: اون پول های خدا رو خرج کرد... و مال خودشو جمع کرد. چند تا بیمارستان ساخت و کشتی هایی پر از آذوقه و مواد ضروری به جاهای محروم فرستاد، اون هایی رو که بیرون خونه بودن، آورد توی خونه و آدم های تو خونه رو کشوند. تو ملاء عام، و سه تا کلیسا ساخت یا هر چی که بود. دو تا از کلیساها سوخت... و وقتی مرد، یه عالم پول داشت.
📕چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟
▪️ادوارد البی
▪️ترجمه ی:سیامک گلشیری
@ELDialectico
«بحران» در یک جامعه هنگامی ایجاد می گردد که وضعیت سیاسی کهنه اما ناکارآمد موجود، از بین نمی رود و آرایش سیاسی نوین و کارآمدی در آن قادر به تشکیل یا اصطلاحاً قادر به "متولد شدن" نیست. در چنین بازه زمانی که دوران فترت یک جامعه بشمار میرود، نشانه های فراوانی از ناهنجاری و بیماری های اجتماعی ظاهر می شود که به تدریج آن را بسوی سقوط و فروپاشی سوق می دهند.
📕یادداشتهای زندان
▪️آنتونیو گرامشی
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
📕انسان شناسی
▪️مارک اوژه و ژانـپل کولن
▪️ترجمهی ناصر فکوهی
🔸هدف این کتاب آن است که نشان دهد مجموعه روشها، مشاهدات و تحلیلهای انسانشناسی میتوانند به ما برای توضیحدادن پیچیدگی جهان معاصر که دائماً در معرض جنبشها و حرکات انسانی است یاری رساند. این یاری نیز پیش از هر چیز به روششناسی خاص انسانشناسی تکیه میزند: پژوهش درازمدت بر زمین تحقیق، مشاهدهی مشارکتی، ایجاد ارتباط مستقیم با سوژههای اجتماعی که همچون بازیگران و کنشگران خود دارای تعبیرهایی از جهان هستند. سهم دیگر انسانشناسی به آن برمیگردد که این رشته خلاقیت شناختشناسانهای دارد که برپایهی تاریخ و همچنین برپایهی مفاهیم و فرضیات نظری استوار است. مطالعه برای تاریخ، همراه با پیامدهای آن در دغدغههای معاصر ما اساسی است، زیرا تمام علوم اجتماعی، به نوعی بر پیشفرضهایی انسانشناختی که اغلب ضمنیاند، تکیه میزنند و تنها یک کار تحلیلی میتواند این پیشفرضها را روشن کند.
@ELDialectico
جامعهی سوداگر در همه چیز و همه کس سودی میجوید.
روشنفکران و مردمان اهل دانش نیز در صورتی مزد میگیرند که به منافع تجاری خدمت کنند.
همه چیز کالاست، حتی اندیشه و انسان...
کتاب را تقدیس میکنند، اما به هر حال کالایی است مقدس...!
▪️برتولت برشت
📕زندگی گالیله
@ELDialectico
بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید، رگ و پی شما را میتراشد، دلِ شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید، میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلوییست که شاگردی از روی کارِ استاد ساخته باشد. عیناً همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دلِ شما را میفشارد، در آن نیست.
📕چشمهایش
▪️بزرگ علوی
@ELDialectico
آیا تغییر و اصلاح در ساخت و بافت جوامع به دست نخبگان و از بالا انجام میشود یا بر اثر تحول در زمینه و بستر اجتماعی و از پایین؟ در دو سدهی اخیر برخی از نخبگان سیاسی ایران میخواستهاند در ساخت و بافت جامعهای که بر صدر آن قرار میگرفتهاند اصلاحاتی بکنند و تغییراتی دهند، گرچه اینان در وجدان تاریخی توفیقاتی بهدست آوردند و نامشان به نیکی بر صفحهی روزگار برجا ماند اما خود قربانی خواستها و بستر نامساعد اجتماعی شدند. نمونهی بارز آن میرزاتقیخان امیرکبیر است و پیش از او میرزا ابوالقاسم قائممقام و پس از او دکتر محمد مصدق. این سه تن نه در خواست و اراده تنها بودند و نه در نتیجهای که عایدشان شد. در این کتاب عوامل و عوارض درونی و بیرونی و روشهای بیرون راندهشدن اینان از گود بررسی و سعی شده است عوامل و موانع توسعهی سیاسی و اجتماعی ایران شناخته شود.
▪️علی رضاقلی
📕جامعه شناسی نخبه کشی
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
▪️از هایدگر تا گادامر در مسیر هرمنویتیک
▪️ژان گروندن
«هرمنویتیک در سدهی بیستم عمدتاً کارِ هایدگر و گادامر بوده است. اما این دو نه خود واردِ گفتوگو شدند و نه کسی آنها را بهدرستی به گفتوگو واداشت. وضعیتِ مجموعهی آثار، که در خصوصِ هایدگر بسیار پیشرفت کرده و در موردِ گادامر تقریباً به پایان رسیده است، این رویارویی را نهتنها ممکن بلکه حتی لازم میسازد: زیرا رابطهی پیچیده و چندلایهی گادامر با آموزگارش در اثرِ اصلیاش حقیقت و روش (۱۹۶۰) احتمالاً به دلیلِ ملاحظاتِ شخصی کمتر بسط پیدا کرد و در نتیجه بهدشواری قابلِ تعیین است. آیا این اثر ادامهی کارِ هایدگر با ابزارهایی دیگر بود یا طرحی در مقابلِ طرحِ هایدگر؟ ویراستِ اخیرِ مجموعه آثارِ گادامر که از سالِ ۲۰۰۰ در مجموعهای جیبی پیشِ روی ماست […] مجالی فراهم میکند که گویی برای نخستینبار حقیقت و روش را بهمنزلهی پاسخِ منسجمی به هایدگر تلقی کنیم که بر موضوعاتِ کاملاً جدیدی تأکید میورزد.»
@ELDialecico
ما برای ادامه دادن
هیچکسی را نداریم
جز خودمان!
و این کافیست...
▪️چارلز بوكفسکی
▪️عکس:حمید جانی پور
@ELDialectico
راستی لذت تنها بودن را چشیدهای، قدم زدنِ تنها، دراز کشیدنِ تنها توی آفتاب؟ چه لذتِ بزرگی است برای یک موجود عذاب کشیده، برای قلب و سر! منظورم را میفهمی! آیا تا به حال مسافت زیادی را تنها قدم زدهای؟ قابلیتِ لذت بردن از آن دلالت بر مقدار زیادی فلاکتِ گذشته و نیز لذتهای گذشته دارد. وقتی پسربچه بودم خیلی تنها ماندم، اما آنها بیشتر به زورِ شرایط بود نه به انتخاب خودم امّا حالا، با شتاب به طرفِ تنهایی میروم، همانطور که رودخانهها با شتاب به سویِ دریا سرازیر میشوند.
📕نامه به فلیسه
▪️فرانتس کافکا
@ELDialectico
یک مستبد ابله با زنجیرهای آهنی میتواند بردگاناش را به انقیاد درآورد؛ اما سیاستمدار حقیقی، آنان را با زنجیری از ایدههای خودشان به مراتب محکمتر به بند میکشد.
او اولین حلقه زنجیر را به سطح ثابتِ عقل وصل کرده است و از آن جا که از حلقههای بافته این زنجیر بیخبریم و تصور میکنیم خودمان آن را ساختهایم، این زنجیر به مراتب محکمتر است؛ ناامیدی و زمان، زنجیرهای آهنی و فولادی را میفرساید اما نمیتواند هیچ گزندی بر پیوند عادیِ ایدهها وارد آورد، بلکه آن را مستحکمتر نیز میسازد؛ بر الیافِ نرم مغز، بنیانِ تزلزل ناپذیرِ استوارترین امپراتوری ها بنا میشود.
▪️میشل فوکو
📕مراقبت و تنبیه
@ELDialectico
■ تشیع دقیقاً شکلی از اسلام است که با تعالیم و محتوای باطنی خود میان اطاعت صرف بیرونی و زندگی عمیق معنوی تمایز قائل میشود؛ وقتی میگویم که آنان از طریق اسلام در جستوجوی تغییر در ذهنیت خویشاند، این گفته کاملاً سازگار است. با این واقعیت که روش سنتی اسلامی از پیش حضور داشته و به آنان هویت میداده است؛ در این شیوه که آنان مذهب اسلام را به منزله نیرویی انقلابی زیست میکنند، چیزی غیر از اراده به اطاعتی وفادارانهتر از قانون شرع وجود داشت، یعنی اراده به تغییر کل هستی شان یا بازگشت به تجربه ای معنوی که فکر میکنند در قلب اسلامی شیعه مییابند.
همیشه از مارکس و افیون مردم نقل قول میآورند. اما جملهای که درست پیش از آن جمله وجود دارد و هرگز نقل نمیشود، میگوید که مذهب روح یک جهان بی روح است. پس باید گفت که اسلام در آن سال 1978 افیون مردم نبوده است، دقیقاً از آن رو که روح یک جهان بی روح بوده است.
▪️میشل فوکو
📕ایران روح یک جهان بیروح
@ELDialectico
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
هر از گاهی باورهایتان را ورق بزنید ، شاید صفحه ای باید اضافه یا حذف بشود!
کانال تب تفکر :
https://t.me/joinchat/S1jmdRG6iJfmAf6t
از میلیونها سنگ همرنگ
که در بستر رودخانه بر هم میغلتند
فقط سنگی که نگاه ما بر آن میافتد
زیبا میشود
تلفن را بردار
شمارهاش را بگیر
و ماموریت کشف خود را
در شلوغترین ایستگاه شهر
به او واگذار کن
از هزاران زنی که فردا
پیاده میشوند از قطار
یکی زیبا
و مابقی مسافرند.
▪️عباس صفاری
(۱۳۳۰-۱۳۹۹)
@ELDialectico
مطلوب «امپریالیسمِ» توتالیتر آن است که جهان روی آرامش را نبیند و همه جا آشوب برپا شود و از برقراری ثبات و توازن ممانعت بعمل آید٬ اما مواجهه با حکومت های مستقل، ازسیاست های این امپریالیسم نیست. از طرف دیگر از آنجا که توسعه طلبی اش مداوم و نقطهٔ شروع آن مرزهای ملّی خودش است، این امپریالیسم به سادگی می تواند اهداف خود را در پس علایق سنتی و (مذهبی و) ملی، سیاست خارجی خویش پنهان کند.
حکومت به زور «سرنیزه» نه تنها شيوهٔ نامطبوع و کهنه شده ای است بلکه برای قدرت مداران توتالیتر عقب گردی در راه نیل به آرزوهايشان محسوب می شود و قدرت مدارانی که گمان می کنند صرفاً با نیروی «ایدئولوژی» و رعب و «وحشت» خواهند توانست اقتدار خود را حفظ نمایند٬ در تداوم حکومت خود شکست خواهند خورد.
📕امپریالیسم
▪️هانا آرنت
@ELDialectico
برای من انسان یک مخلوق عجیبه. یک فکر غیر قابل تصور.
در انسان همه چیز هست از بالاترین تا پایین ترین. انسان تصویر خداست و در آن همه چیز هست . وقتی که هستیِ بشر خلق شد «شیطان» هم آفریده شد. بعد از اهریمن، قدیسین، پیامبران، تاریک اندیشان و در آخر «هنرمندان» آفریده شدند. همه چیز در کنار هم وجود دارند. مثل تصویر های بزرگی که دائما در حال تغییرند. به این ترتیب باید حقایق بیشماری وجود داشته باشند. نه فقط یک حقیقت که ما با حواس گنگ خود درک کنیم؛ بلکه انبوهی از «حقایق» که در پیرامون ما، درون ما و بیرون از ما وجود دارند.
اعتقاد به هرگونه محدودیت، صرفا ناشی از ترس و تعصب است. حدی وجود ندارد نه برای افکار و نه برای احساسات. هیچ حدی وجود ندارد. تنها «اضطراب» است که حدود را می سازد.
📽سونات پاییزی(۱۹۷۸)
▪️کارگردان: اینگمار برگمان
@ELDialectico
چه کم تجربه است آن کس که گمان میکند نشان دادنِ عقل و هوش موجب «محبوبیت» در جامعه میشود! برعکس، این دو خصوصیت نزد اکثریتِ غالبِ مردم خشم و نفرت ایجاد میکند. هر اندازه که نتوانند این خشم و نفرت را ابراز کنند و حتی آن را از خود هم پنهان کنند این احساس شدیدتر میشود. آنچه درواقع میگذرد این است: وقتی کسی برتریِ فکریِ مخاطبِ خود را درک و احساس میکند در نهان و بی آنکه خود بداند نتیجه میگیرد که مخاطب نیز به همان اندازه، حقارت و محدود بودنِ او را درک و احساس میکند. این قیاسِ پنهان، تلخ ترین نوعِ نفرت و خشم و کینه را در او تحریک میکند.
پس گراسیان به درستی میگوید که: «تنها وسیلهای که موجبِ محبوبیت میشود این است که آدمی پوستِ کُندذهنترینِ حیوانات(الاغ) را بر تنِ خود بکِشد!»
📕در باب حکمت زندگی
▪️آرتور شوپنهاور
@ELDialectico
