1 167
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
abril '24
abril '24
+4
en 0 canales
marzo '24
+7
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+8
en 0 canales
Get PRO
enero '24
+7
en 1 canales
Get PRO
diciembre '23
+6
en 0 canales
Get PRO
noviembre '23
+16
en 1 canales
Get PRO
octubre '23
+6
en 0 canales
Get PRO
septiembre '23
+12
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+18
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+11
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+24
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+17
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+32
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+95
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+12
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+10
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+21
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+25
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+427
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+16
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+18
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+20
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+40
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+21
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+27
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+11
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+5
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+21
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+19
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+18
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+15
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+47
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+15
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+50
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+10
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+22
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+16
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+29
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+8
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+38
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+483
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 20 abril | 0 | |||
| 19 abril | 0 | |||
| 18 abril | +1 | |||
| 17 abril | 0 | |||
| 16 abril | 0 | |||
| 15 abril | 0 | |||
| 14 abril | +1 | |||
| 13 abril | +1 | |||
| 12 abril | 0 | |||
| 11 abril | 0 | |||
| 10 abril | 0 | |||
| 09 abril | 0 | |||
| 08 abril | 0 | |||
| 07 abril | 0 | |||
| 06 abril | 0 | |||
| 05 abril | 0 | |||
| 04 abril | 0 | |||
| 03 abril | 0 | |||
| 02 abril | 0 | |||
| 01 abril | +1 |
Publicaciones del Canal
جیرهی کلمات:
شاهرخ که از این جهان گذشت، من برای اولینبار ترانهی صوفی را شنیدم.
صدای جوانیاش، آن گرمی عجیب، گرمی پرمهر، سازبندی باشکوه ترانه، محبت سادهی کلمات، توصیفها، وقتی حتی از شعر فروغ میگفت...
آنجا که همان اولها، گفت عزیز دنیام... و تا آخر ترانه همین یکبار، بیتکرار.
برای من این صدای تو بود. تو که بهم میگفتی عزیز و آهنگ گفتنت فرق داشت با همه. کششی در یای عزیز بود که مال تو بود، و مال من بود.
..
این تکه را از ترانه بریدهام، و وقتی خیلی تنگ میشود جهان، وقتی دلم میخواهد باشی و نترسم اینهمه، گوش میکنمش پشت هم. پشت هم.
..
آن شال آبی هدیهی تو را امسال جرأت کردم و دوباره انداختم گردنم.
یادت هست؟ توی اتوبوس فرودگاه جا گذاشتمش. شب بود، دیروقت بود، پریشان بودم از خداحافظی نزدیک.
نشستم روی صندلی فرودگاه و تو برگشتی که پیداش کنی. ناامید بودم از پیدا کردنش. از همهچیز.
برگشتی، آن لبخند مهربان قالتاقت روی لبت بود. شال را نشانم ندادی اول و فکر کردم از دست رفته، بعد نشانم دادی...
..
میاندازمش این روزها که پیشم باشی. پیداش کنی هربار از دوردست ناامیدی و با لبخند پیش بیایی.
پیدام کنی از هربار دوردست ناامیدی و پیشم بیایی.
..
همیشه هستی، عزیز دنیام، عزیز دنیام...
@Azinmmusic
| 2 | Shahrokh Soofi 320 .mp3 | 482 |
| 3 | عزیز دنیام.mp3 | 444 |
| 4 | عزیز دنیام..
شاهرخ | 449 |
| 5 | جیرهی کلمات:
پنجاه آهنگی که این یکسال بیشتر از همه در ساوندکلود گوش کردم، بعضیها را اینجا هم گذاشتهام.
هیچچیز مثل موسیقی، موسیقیای که به تکرار گوش کردهای، ساعتها، روزها، نشان نمیدهد چه بر تو گذشته.
Listen to یک سال بدون او, a playlist by Azin. M on #SoundCloud
https://soundcloud.com/azin-m/sets/rhx5jolwdpge?ref=clipboard&p=a&c=1&si=5a4c9aaeb48f4b58b30c106feb822d41&utm_source=clipboard&utm_medium=text&utm_campaign=social_sharing | 581 |
| 6 | جیرهی کلمات:
گاهی ساعتها همین دو دقیقه و نه ثانیه موسیقی هست و هست. توی خانه، وقت راهرفتنها، یا گیر کرده در شلوغی ماشینها.
شبیه بیکلمهگی این روزهاست. شبیه بیهودگی هر حرف و توضیح.
شبیه شکوه زندگی، با وجود همهی حقارتهای روزمرگی آدمیزاد، یا شاید «در »تمام حقارتهای روزمرهی آدمیزاد.
آرامم میکند. شتاب را میگیرد ازم. خلاص و سبکم میکند، خواستن را ازم میگیرد، رنج و حسرت را.
میشود همان کلمات که آن روز توی هواپیمای برگشت مدام توی سرم بود و میخواستم ازش بگریزم و نمیتوانستم. «سخن رنج مگو، جز سخن گنج مگو، ور از این بیخبری، رنج مبر، هیچ مگو».
این دو دقیقه و نه ثانیه، کاری میکند که از این کلمات، نگریزم.
@Azinmmusic | 451 |
| 7 | @Azinmmusic | 421 |
| 8 | Sarabande
Peter Gregson | 410 |
| 9 | لالایی اشک و یخ
برای «آرمیتا»
و همهی کودکانی که کشته شدند.
«هنوز کبک غزلخونم هوس داشت
هوای پرکشیدن از قفس داشت
تو غربت بیخبر خاکش که کردند
هنوزم خواب میبینم، نفس داشت..»
کاری از ادیب قربانی و آیدا شاهقاسمی
https://on.soundcloud.com/8HQjf | 1 076 |
| 10 | جیرهی کلمات:
.
«در عشق تو ام، نصیحت و پند چه سود.»
صبح زیر دوش نمیدانم چرا افتاد دهنم. با همان لحن دکلمهی یادگار دوست. دیر رسیدم پیش بچهها. شکیلا زودتر رسیده بود. رنگش پریده بود و جوابم را سربالا میداد. از مینو پرسیدم، گفت حالش گرفته است که مدرسه نشده. سنش رفته بالا و دیگر امیدی هم ندارد، با اوضاع خانه و مصیبتهایش.
سهچهار نفر بیشتر نیامده بودند و شعر نوشتم دوباره. حواسم به شکیلا بود که دفترش را باز کرد و نوشت. از پرنده حرف زدیم و از ارتفاع بیخبری. پرسیدم خوب است بیخبری؟ میدانستم خستهاند و میگویند خوب است.
حواسم بود که شعر دارد کار خودش را میکند. شکیلا اولیننفر داوطلب شد بخواند. و دیگر لبخند میزد وقتی از کبوتر جلدش میگفت که هربار رهاش کرده، برگشته.
بعد از دیوانهوار گفتم. معنی کردم. پرسیدم تا حالا کار دیوانهوار کردین؟ و پشتبندش زود مثال زدم چون دیگر میدانم یا شرم میکنند یا مثل خیلیوقتها حسها را نمیشناسند. «یه شبی از سر کار برمیگشتم. بارون گرفت. اولش نمنم بود اما بعدش سیل شد. همه پناه گرفتن جایی. من ولی با همون مانتو و مقنعه زیر بارون راه رفتم جلوی چشم همه. آروم.» حالا دیگر شکوفه میتوانست بگوید شبها میرود روی پشتبام و با ستارهها حرف میزند. یا آیده به آسمان نگاه میکند و آرزوهایش را یکییکی از خدا میخواهد. و شکیلا با پرندهها درد دل میکند.
گفتم به پرنده حسودیم میشه من، و اون دیوانهوار تجربه کردن لحظههای آبی. گفتم اما این که شما با این اوضاع خونه و کار و همهچیز اینجایین، دیوانهواره. اینکه من از اون راه دور میام اینجا دیوانهواره. شکوفه گفت من دلم میخواد پرنده باشم. گفتم منم همیشه میگم کاش بعد مردن پرنده بشم. اگه شماها پرنده شدین تو آسمون آشنایی بدین. خندیدند.
همه که رفتند شکیلا را صدا کردم. گفتم اینو ببین. عکس گلهایی را نشانش دادم که پارسال هر جلسه برایم میآورد. از بیخ کنده، مچاله و عرقکرده، میگذاشت توی مشتم. همه را گذاشتهام روی اپن. گفت نگهشون داشتین؟
حرف زدیم، قول گرفتم ازش که همینجا درس بخواند، قول دادم یکیدو ساله میتواند دیپلم بگیرد. خودم فقط میدانستم چه کار دیوانهواریست این قول دادن، قول گرفتن.
برگشتنا توی مترو یادگار دوست گوش کردم باز. رسید به همین شعر و دیدم هیچ یادم نبوده مصرع آخر میگوید «دیوانه دل است، پام در بند چه سود»، و بعد زهیها قلب آدم را میگیرند توی مشت.
پیاده که شدم باد بود و ابر و چند قطره هم بارید. دستها را جوری باز کردم توی خیابان که انگار میخواهم باد را بغل کنم، مثل دیوانهها.
دیوانهوار.
@Azinmmusic | 441 |
| 11 | Shahram Nazeri - 02 - Track 2 (mp3cut.net).mp3 | 379 |
| 12 | در عشق تو ام.. | 379 |
| 13 | مخلوق.m4a | 456 |
| 14 | از زمزمههای ناگهان | 397 |
| 15 | جیرهی کلمات:
ترانه که شروع شد گفتم به، باید برای تو میفرستادم. بعد گفتم الان داری با من گوش میدی؟
بعد که جانی کش شروع کرد، بغض ترکید. کلمات همان کلمات تو بود. تو بودی که میگفتی «واسه منم ببین»، تو بودی که میخواندی see for me... تو بودی که سلام میرساندی به دختری از شمال که یک وقتی... تو بودی که میگفتی remember me.
انگار که غیاب، منتهای حضور باشد، انگار در لحظه احضار کنی و باشد آنکه نیست... یا، همیشه هست.
@Azinmmusic | 450 |
| 16 | Girl From The North Country.mp3 | 419 |
| 17 | Girl from the North Country
Bob Dylan and Johnny Cash | 420 |
| 18 | جیرهی کلمات:
دنبال بیتی میگشتم، به این کلمات امیرخسرو دهلوی رسیدم:
گذری اگر توانی، به بهار عاشقان کن
که ز اشک من به صحرا همه لاله است و سوری
بعد دنبال گل سوری گشتم، که رُخش را ببینم، و دیدم همان گل سرخ است.
حالا این را میخواستم برایت بگویم. تا نوشتم گل سوری، گوگل اول از همه مصرعی از ترانهی فرهاد دریا را پیشنهاد داد. نشنیده بودم و وقتی شنیدم، از کلمات محکم و تصاویر غریب و شجاعانهی شعر یکه خوردم. دنبال شاعر گشتم: عبدالقهار عاصی.*
شعر را اینجا میگذارم، و برایت تعریف میکنم که عبدالقهار عاصی شاعری بود که نمیخواست ترک وطن کند، اما ظلم طالب نگذاشت در خانه زندگی کند. دوستانش در ایران دعوتش کردند، آمد، خواست با زن و فرزند در این وطن بزرگتر خانه کند. نگذاشتند. دلشکسته به افغانستان برگشت و چیزی نگذشت که ظلم طالب زندگیاش را گرفت.
به کلمات فکر میکنم، به کلمات اندوهگین امیر خسرو دهلوی که پدرش از هجوم مغول به هندوستان گریخت و آن سرزمین با او مهربان بود. به کلمات سرکش و مجنون و باز اندوهبار عبدالقهار سوری که از مغولی دیگر گریخت و این وطن با او مهربان نبود. نیست.
به جوانها و نوجوانهایی فکر میکنم که این روزها با هم از کلمات حرف میزنیم. بچههای افغان گریخته از آن طالبان به ایران، بچههای ایران گریخته از این طالبان به هر غربت دیگر.
به یک ایران پیوسته با کلمات و یادها و شعرها و نامها و نواها فکر میکنم، که وقتی برای بچهها ازش حرف میزنم، چطور فضای سینهشان همزمان وسیع میشود، و تنگ.
تو هم پیوستگی را میبینی؟ پیوستگی آن «خداحافظ»، آن «نشد»، و باز آن «تاختن رخش در رگها»، «برای نه» و آن «فلاخن در کمر دارم». پیوستگی رنج، گریختن، مقاومت، بازگشتن، جان سپردن، و کلمات، کلمات، کلمات.
* سال ۹۷ نشر آمو منتخبی از اشعارش را به همین نام منتشر کرده که نمیدانم در بازار نشر موجود هست هنوز یا نه.
«کبوترهای سبز جنگلی در دوردست از من
سرود سبز میخواهند
من آهنگ سفر دارم
من و غربت
من و دوری
خداحافظ گلِ سوری!
سرِ سر درّههای بهمن و سیلاب دارد دل
بساطِ تنگ این خاموشی
این باغِ خیالی
سازِ رویای مرا بیرنگ میسازد
بیابان در نظر دارم
دریغا درد!
مجبوری!
خداحافظ گلِ سوری!
هیولای گلیمِ بددعاییهای ما بر دوش
چراغِ آخرِ اینکوچه را
در چشمهای اضطرابآلودهی من سنگ میسازد
هوایی تازهتر دارم
از اینشوراب، از اینشوری!
خداحافظ گلِ سوری!
نشستن
استخوانِ مادری را آتش افکندن
به اینمعنی که گندمزارِ خود را
بسترِ بوس و کنارِ هرزهبرگان ساختن
از هر که آید
از سرافرازان نمیآید
فلاخن در کمر دارم
برای نه،
به سَر زوری
خداحافظ گلِ سوری!
ز هولِ خاربستِ رخنه و دیوار نه،
از بیبهاریهای پایانناپذیرِ سنگلاخ
آتش به دامانم
بغل واکردنی رهتوشهی خود را
جگر زیرِ جگر دارم
ز جنسِ داغ ناسوری
خداحافظ گلِ سوری!
جنونِ ناتمامی در رگانم رَخش میرانَد
سپاهی سخت عاصی در من آشوب آرزو دارد
نمیگنجد در این ویرانه نعلی از سوارانم
تماشا کن، چه بیبالانه میرانم
قیامت بال و پر دارم
به گاهِ وصل
منظوری
خداحافظ گلِ سوری!
نشد
بسیار فالِ بازگشتِ عشق را از سَعد و نَحسِ ماه بگرفتم
مبادا انتظارش در دلآساهای من باشد
مبادا اشترانِ بادیهش را
زخمههای من
بدین سو راه بنماید
کسی شاید در آنجا
عشق را با غسلِ تعمید از تغزُّلهای من اقبال آراید
من و یک بار دیدارِ بلندآوازگانِ ارتفاعاتِ کبود و سرد
تماشایی اگر هم مینیفتد
دست و دامانی هنر دارم
نه چَوکاتی، نه دستوری
خداحافظ گلِ سوری!»
@Azinmmusic | 1 477 |
| 19 | خداحافظ گل سوری.mp3 | 403 |
| 20 | خداحافظ گل سوری
فرهاد دریا | 408 |
