☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
Ir al canal en Telegram
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـنهایِ طولانـی| متنها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Mostrar más5 065
Suscriptores
+324 horas
+247 días
+2230 días
Archivo de publicaciones
انقدری که با حسینیهٔ معلیٰ این شبها خندیدم تو کلِ خندانندهشو نخندیده بودم؛ قشنگ نشون میده جمعهایِ مذهبیِ واقعی به موقعش از همه جمعها باحالتر و شادترن؛ این عَبوسهایی که به قول استادغلامی فکر میکنن هرچی بیشــتر اَدا و اخم و فلان بیان مذهبیترن رو جدی نگیرید.
چندسال پیش تو یه جمعی بودم که علیالظاهر یهدست بود؛ به یه بندهخدایی که غالب اوقات مریضاحوال بود گفتن «توام که زینالعابدینِ بیماری!»
این جمله بهم برخورد؛ اونموقع به لحاظِ اینکه آمادگیِ ذهنی نداشتم نتونستم حرفی بزنم. تو ذهنم موند تا امروزِ روزی که به منبعی مثل آثار شهید مطهری دسترسی پیدا کنم؛ شهید مطهری در آثارِ خودش تک به تک سیرهٔ ائمه رو بررسی میکنه و اون قسمتِ تاریک ذهنت رو روشن میکنه. در کتاب حماسهٔ حسینی دربارهٔ همین عبارتِ زینالعابدینِ بیمار میگه اون دستی که علَمِ قیام رو به دستِ حسینابنعلی داد، زینالعابدین رو بیمار کرد تا شیعه بیامام نَمونه.
میگه شما از کلِ شخصیت امامسجاد، فقط همین رو میدونی که ایشون تو کربلا بیمار بوده و در زمانِ اسارت هم نیاز به پرستاری داشته؛ شخصیتِ عمومی یک امامِ معصوم رو تقلیل میدی به همین بخش.
تو روضهت؛ تو مولودیخوانیهات قربونِ بیماریِ حضرت میری غافل از اینکه به بُعد سیاسی و مبارزاتیِ ایشون اشاره کنی.
حضرت سجاد؛ یزید رو تویِ کاخِ خودش آچمز میکردن؛ در همون وضعیتی که هم بیمار بودن و هم علیالظاهر به دستِ یزید اسیر؛ تاجاییکه یزید دستپاچه شد و به موذن گفت اذان بگو! تا به واسطهٔ این اذان حضرت سکوت کنن. تا رسید به اشهدانّمحمداً رسولالله؛ امامسجاد رو کردن به یزید و فرمودن: یزید! اینکه اینجا اسمش رو میبرید چه کسی هست؟! اونیکه گواهی به رسالتش میدین چه کسی هست!؟ مایی رو که به اسارت آوردین، چه کسانی هستیم؟ پدرِ من رو که شهید کردین، چه کسی بود!؟ چندتا سوالی که رسواییِ عاملانِ غفلت و شبههافکنی رو به بار میاره.
وقتی امامسجاد رو پیش ابنزیاد آوردن؛ امام سجاد خودشون رو اینطور معرفی کردن که من علیابنحسین هستم؛ ابنزیاد گفت مگه علیابنحسین رو خدا در کربلا نکُشت؟! [سطحِ شبههافکنی رو ببینید و با روزگار ما قیاس کنید]
حضرت در جواب گفتن که من برادری در کربلا داشتم و اسمش علی بود ولی مردم ایشون رو در کربلا کشتن؛ ابنزیاد گفت خیر! خدا کُشت…
حضرت در جواب گفتن که البته قبضِ روح همه به دستِ خداست؛ اما برادرِ من رو مردم کُشتن.
ابنزیاد اینجا دیگه نمیتونه دلیلِ بُغضِش رو نسبت به خاندانِ رسولالله پنهان کنه؛ به تمسخر میگه اینهمه علی و علی! که چی؟ پدرت اسمِ همهٔ بچههاش رو علی گذاشته، یعنی اسمِ دیگهای نبود!؟ و حضرت در جواب میفرمایند که؛
پدرِ من به پدرش ارادت داشت…
و این یعنی که تو هستی که باید از پدرت «زیاد» ننگ داشته باشی...
این میدونی چیه؟
این قابلیتِ مبارزه با منطقِ جبرگراییِ حاکم بر زمانه؛ وقتی که مردم از کردهٔ خودشون غافلان و در امامشناسی دچارِ مشکل؛ وقتی سفیر و زمینهسازِ حضور امام معصوم رو تنها میذارن و در نهایت با دستهایِ خودشون خلافِ «العجل العجل»هایِ نوشتهشده؛ خود امام رو هم تنها میذارن؛ با این شبههزداییها اینطور ورق برمیگرده. این همون جنبهای از ائمهس که «ما نمیدونیم.»
ما به یک منبعِ لایتناهیِ ایمان؛ منطق و حقیقت دسترسی داریم و حیف…
این دوشبِ حسینیهٔ معلیٰ که اسمِ «علی» فضا رو پُر کرده؛ مُدام دارم این اسم رو تکرار میکنم. تا حالا به لفظ و نوشتار و خوانشِ نام «علی» دقت کردی؟ چقدر زیبا و باصلابته؛ چقدر حق و عینِ حقیقته. شما یه صفحه بردار همینطور بنویس علی و علی و علی و علی..
جوری ابهت و زیباییِ این اسم چشمت رو میگیره که اصلا «یاعلی».
چقدر ما خوشبختیــم آقا! که اولاً جایی زیست میکنیم که میتونیم این اسم رو با آزادیِ خیال فریاد بزنیم و دوماً که از اولاً مهمتره؛ به دستِ خود «علی
ع» مسلمون شدیم به دینِ محمد(ع).
اینها دلخوشیهایِ بزرگیه، اصلاً کوچیک نیست. دلخوشیِ بزرگیه که شبِ میلادِ عبــاسابنعلیع حالمون خوب میشه. دقت کردی؟«حسابِ عبـاس(ع) از حسابِ عالَــم و آدم جداست. عباس(ع) پیمانش را پیش از تولّد بست و پیمانهاش را پیش از ورود به مَحفـل گرفت؛ کاش مردم میدانســتند که خداوندِ اَرحمُالرّاحِمیــــن، کلیـدِ چه اَبوابی را بهدستِ این دستهایِ نازنیـــن سپرده است..»
•
سیدمهدیشجاعی
•سقّــایِآبوادبهربار که اخبار وایرال شده رو چک میکنم واقعا چشمم و روحم خستهتر میشه از این جنگهایِ زرگری و الکی به جانِ هم افتادنها.
فلانی تو جشنواره موقع خوندنِ دعا تُپق زده. بعد عذرخواهی کرده گفته از روی خستگی ِ زیاد اشتباه خوندم. [کاری به درست و غلطش ندارم] حالا کلِ مجازی ردیف شدن که بهش بگن تو تُپق نزدی؛ عمدی اشتباه خوندی. پس تو نماز خوندن هم بلد نیستی؛ چون تو دعا کردن هم بلد نبودی. و عکسِ دوتا دختر کوچولویِ چادریش رو کنارِ فیلم تُپق زدنش گذاشتن که بگن «بچهها این ایرانِ ماست! متناقض؛ تُپقزننده!»
انگار منتظرِ فرصت بودن از عکسِ اون دوتا بچه بالاخره یه جایی استفاده کنن.
مجازیِ فارسی اینجوریه.
اگه یه گربه تو خیابون داره پاچهٔ اون یکی گربه رو میگیره؛ اگه یه تابلو رویِ دیوار کج نصب شده باشه؛ اگه یکی نوکِ جورابش سوراخه؛ اگه یکی شکست عشقی خورده و عکسِ دونفرهشون رو پاره کرده و تکیه داده به دیوار داره گریه میکنه؛ حتماً یه دگوری پیدا میشه زیرش نویسه «بچهها این ایرانِ ماست!»
نه عزیزم؛ اون ایرانِ ما نیست؛ اون ذهنِ مریضِ توعه.
هربار که اخبار وایرال شده رو چک میکنم واقعا چشمم و روحم خستهتر میشه از این جنگهایِ زرگری و الکی به جانِ هم افتادنها.
فلانی تو جشنواره موقع خوندنِ دعا تُپق زده. بعد عذرخواهی کرده گفته از روی خستگی ِ زیاد اشتباه خوندم. [کاری به درست و غلطش ندارم] حالا کلِ مجازی ردیف شدن که بهش بگن تو تُپق نزدی؛ عمدی اشتباه خوندی. پس تو نماز خوندن هم بلد نیستی؛ چون تو دعا کردن هم بلد نبودی. و عکسِ دوتا دختر کوچولویِ چادریش رو کنارِ فیلم تُپق زدنش گذاشتن که بگن «بچهها این ایرانِ ماست! متناقض؛ تُپقزننده!»
مجازیِ فارسی اینجوریه.
اگه یه گربه تو خیابون داره پاچهٔ اون یکی گربه رو میگیره؛ اگه یه تابلو رویِ دیوار کج نصب شده باشه؛ اگه یکی نوکِ جورابش سوراخه؛ اگه یکی شکست عشقی خورده و عکسِ دونفرهشون رو پاره کرده و تکیه داده به دیوار داره گریه میکنه؛ حتماً یه دگوری پیدا میشه زیرش نویسه «بچهها این ایرانِ ماست!»
نه عزیزم؛ اون ایرانِ ما نیست؛ اون ذهنِ مریضِ توعه.
«اَلا یا اهلِ عالَم، من حســین را دوست دارم..»
-روزت مبارک؛
سبزپوشِ خاکی که به اَفلاک رسیدی..
Repost from Stars_motion.ir
از فطرسِ مَلَک به همهٔ پَر شکستهها،
حَیِّ علیٰ به کرامتِ گهوارهٔ حسین(ع)…
@stars_motion_ir
شما این برنامهٔ حسینیهٔ معلیِ امشب رو ببین؛ از خوشحالی و ذوق رو اَبرایی رسماً! جوری که پایین اومدنت با خداست؛
حالا همین حسینیهٔ معلی رو تو ماهِ محرم ببین؛ یه غمِ حَیّ و حاضر رو دلته، غمِ زندهس چون از جنسِ غصههای این دنیایی نیست که یکی ولت کرده رفته! یه غصهایه که میگه من باهاتم؛ من که ولت نکردم.
این شادیِ ملموسِ امشب و اون غمِ محسوسِ محرم داره میگه که «حسین
ع محورِ غـــم و شادیِ عالَم است.» همین و تمام.خدا مارو خیلی دوس داره؛ که ذوقِ ماهِ شعبان رو تو دلهامون میذاره و حُبِّ مولودهایِ ماهِ این ماه رو دلیلِ زندگی کردنهامون.
شعـبان برام ماهِ قشنگیهاست؛ خدا داره میگه زندگی همیشه داره خوشگلیهاشو! خدایا شکرت.
از روىِ حسـین تا نقاب افکندند
در عالمِ عشـق، انقلاب افکندند
تبریک به طوفانزدگانِ غم و درد؛
کشتیِّ نجـات را به آب افکندند..
از روىِ حسـین تا نقاب افکندند
در عالمِ عشـق، انقلاب افکندند
تبریک به طوفانزدگانِ غم و درد؛
کشتیِّ نجـات را به آب افکندند..
یکی نوشته بود؛ پیجش رو بستید؟! ما هم با بقیهٔ فالوورهاش ریختیم تو خیابون :))
راستش امروز از صبح حالم خیلی خوش نبود؛ بااینکه همیشه ۲۲ بهمنها سرخوشم و از دیدنِ عمر پربرکتِ این انقلاب حالِ خوبم رو توپ تکون نمیده. اما امروز فِس بودم. صبح یه فیلم از فلسطین دیدم که یه مادر و بچهٔ آوارهٔ فلسطینی در حالِ فرار بودن و تکتیراندازهای صهیونیست بهشون تیرِ خلاص میزدن. بغضی بودم از صبح.
بهم نگو اینکه عادیه؛
عادی نیست وقتی امروز فلان استادِ دانشگاه تو حیفا میگه ما از مردمِ ایران حمایتِ دلگرمکننده دریافت میکنیم و دشمنِ ما جمهوریاسلامیه؛ نه مردم!
چون توء براندازِ حامی اسرائیل همچین اراجیفی رو به اون بچهکُشها مُخابره میکنی. تو نمادِ ایران نیستی؛ نمادِ توحّشِ مدرنی؛ نمادِ آبروریزی! نمادِ اربابِ احمق غربی و عِبریِ خودتی که قبلهٔ آمالت میشه سروِ آزادانهٔ مشروب تو عربستان اما به حَج و طواف که برسه فحش میکشی؛ تو نمادِ پارادوکسِ ذاتیای. تو نمادِ عقبموندگیای هستی که هنوز تو رویایِ شاهنشاهی مونده؛ تو نمادِ ذوق کردن از برابریِ ایرانی و سگ امریکاییای. تو نمادِ لولهنگی هستی که قرار بود ایرانی توانِ ساختش رو نداشته باشه؛ تو نمادِ پاچهخواریِ فلان وزیر غربی تو فلان راهرویِ فرعیای که تهش هیشکی گردن نمیگیردت؛ تو نمادِ فلاکت، خونخواری و «دیکتاتوری»ای هستی که «این انقلاب» جلوت رو گرفته؛ و امروز برایِ چندمینبار خداروشکر کردم که جمهوریاسلامی و حامیانش؛ به اسرائیل و حامیانش مخابرهٔ دشمنی کردن؛ نه حمایت و دلگرمی! کاش اسمِ ایرانی رو یدک نمیکشیدی.
من ایرانیام؛
و با اسرائیلِ بچهکُشِ وحشی دشمن.
