☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫
Ir al canal en Telegram
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـنهایِ طولانـی| متنها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «بله» هم با همین آیدی فعاله. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0
Mostrar más5 035
Suscriptores
-324 horas
+17 días
-2130 días
Archivo de publicaciones
بیتفاوت نشستند؛
همان اهل دینداریِ بیهزینه
راهِ تاریخ عوض شد
به لطف تماشاچیانِ مدینه…
دقیق گوش بدید، به هر جملهاش فکر کنید. :)
فرقهٔ صادق شیرازی اونجا از پرچمهای خونخواهی و شعارهای لبّیک خامنهای میسوزن؛ جوجهسکولارهای تازه میکروفندست گرفتهٔ تازه دوربیندیده هم اینجا. ولی هیچکدوم هم نتونستن جلوی سیلِ عظیم بیعت با آقاسیدمجتبی خامنهای و عرضِ ارادت به اقای شهید همراه با پرچمهای خونخواهی و تصاویر این دو بزرگوار رو در پیادهروی اربعین بگیرن و کمرنگش کنن. از شعارهای مرگ بر شمر و یزیدِ زمان -امریکا و اسرائیل- هم نگذریم!
دنیای عجیبیه، عافیت میطلبید و از ثارالله(ع) حرف میزنید؟
خب من اولینبارم بود که میرفتم پیادهرویِ اربعین. و صادقانه بگم! اگر امریکا به مرزِ شلمچه حمله نمیکرد؛ این «شاید»ِ من برای به حقیقت پیوستنِ رویای اربعین، به «باید» تبدیل نمیشد! شیفتگیِ من به جزئیات باعث میشد دم هر موکب وایسم و به همهچیز دقت کنم! عکس بگیرم و ثبتش کنم. یه گوشه برای خودم یه چیزی دربارهاش بنویسم تا یادم نره. انقدر این سفر جزئیاتِ زیبایی داشت که منِ به شدت گرمایی که از قضا پاهام هم زود درد میگیره؛ نه گرماش برام اونقدر مهم بود، نه پادردی مانعِ رفتن شد. و هرجایی که حس کردم ممکنه نق بزنم؛ سریعاً یادم بیاد که قدمهام رو دارم به نیابت از چه کسی برمیدارم…
این جزئیات و این اجتماعِ عظیم اربعین برایِ من در نگاه اول مانور قدرت و پتانسیلِ فوقالعادهٔ وحدت و روحیهٔ جهاد شیعه بود! برای همین وقتی این چند وقته میدیدم بعضی بلاگرها تو پیجهاشون صرفاً از خوراکیها، چهرهٔ زائرین، پاساژها و … اینا تولید محتوا میکنن خیلی تعجب میکردم. چطور ممکنه در همچین سفرِ بینظیری فقط همینا برای یکی که بستر تولید محتوا داره سوژهٔ ارائه باشه؟ خبرنگارهای خارجی از دیدنِ اونهمه پرچم سرخ خونخواهی در کنارِ میزبانی عراقیها کف کرده بودن؛ درحالیکه اینهمه شبکهٔ اینترنشنالچی دارن این رویداد عظیمِ مذهبیسیاسی -علیرغم تلاشِ ناموفق سکولارهایِ عافیتطلب برای غیرسیاسی جلوه دادنش!- رو زیرسوال میبرن؛ چرا شما از این فرصت استفاده نمیکنید؟ وقتی فرصتِ رفتن پیدا کردید، چرا برای روایتِ این اتفاق بزرگ که امسال گره خورده به شهادت ولیفقیهِ شیعه توسطِ دشمن یزیدمسلکِ امریکایی؛ مجاهدت نمیکنید؟
نمیدونم، ولی این چیزی که من دیدم بخدا حیفه.
+1
به اینجا که رسیدم، چندباری تاریِ چشمهامو با پشتِ دست پاک کردم و تندتند پلک زدم، یه چندتا نفسِ عمیق کشیدم ببینم این حال و هوا واقعیه؟ و گفتم: «خرم آن لحظه که مشتاق، به یاری برسد…»
قشنگِ قشنگهایی! شاهِ شاههایی! خودِ دریایی، خودِ رؤیایی…
به علی(ع) قسم آقا!
#فيالطریق
کل مدت پیادهروی از تماشایِ میزبانیِ کمنظیر و جانانهٔ عراقیها از زائرانِ کربلا شرمنده و بهتزده بودم و به این فکر میکردم که چقدر مفلوکه اون سلطنتطلب نخودمغزی که ذاتاً لیاقت و توانایی فهم این «محبت» نداره و هربار بهطرز مذبوحانه، چندشآور و احمقانهای تلاش میکنه عظمت و شکوهِ کمنظیر مراسم اربعین رو زیرسوال ببره -که اینم نمیتونه- و ته همهٔ دنیاپرستیهایِ ذلیلانهٔ بزکشدهاش هم جز به پوچی نمیرسه. الحق که بدبختی چیزی بجز دشمنی با اولیایِ خدا نیست. خاعک!
+1
کاش یکی میزان شعفِ آغشته به حزنِ قلبم را از دیدنِ عکست پشت کولهها، مغازهها، موکبها، پشتِ گوشیها، شیشهٔ موتورها و ماشینها، در صحن و سرای اباعبدالله میدید. همهجا سر میچرخاندم تورا و امانتِ عزیزی که به ما سپردی؛ اقاسیدمجتبی را ببینم. چه کردی که پرچمِ سرخ خونخواهیات حتی در دستانِ زائران عراقی و لبنانی و یمنی -و حتی آن زائرِ اروپایی- تا کربلا آمده؟ چه خوشرزقی آقاسید. چه خوشمرامی آقاسید. شنیدهام آن شیعه انگلیسی چقدر خرج میکند تا عکسش را به زورِ زَر و تزویر اینور و آنور بزنند! او برایِ خریدنِ محبوبیت بین امت پول میدهد، تو برای امّت خون دادی…
من علوی شدنم، حسنی شدنم، حسینی شدنم را مدیونِ توام. آن روزهای سالهای دور که موریانهٔ شک به جانِ پایههای باورم افتاده بود؛ اگر به حرفهای تو پناه نمیبردم -اگه خدا محبت تو را سرِ راهم قرار نمیداد- شاید امروز در مقبولترین حالت، جایی وسطِ معرکهٔ حق و باطل میایستادم به نظاره و با ادای مذهب؛ آتش بر خرمنِ وجدان میزدم. که چه خوب گفت «بیتفاوت نشستند، همان اهل دینداریِ بیهزینه! راهِ تاریخ عوض شد؛ به لطف تماشاچیانِ مدینه…»
#فيالطریق
+1
هرسال اربعین که عکسِ اقای شهید روی کولهٔ زائرین بود؛ عدهای عافیتطلبِ عبرتِ روزگار داد میزدند که «اربعین را مصادره نکنید» انگار که حکمِ واحدی برای الصاقِ تصویر اقا روی کولهها صادر شده بود که اینطور داد بلند میکردند! نمیدانستند آدمها کارشان دلیست. کارِ دل باید و نباید ندارد. دلشان گواهی میداد که «مرا دعای شهیدی به کربلا فرستادهست.» امسال به چشم اینرا دیدم. دیگر اگر و اما ندارد، ایرانی و عراقی ندارد. موکبها، کولهها، سر درِ مغازهها، توی دست بچهها، همهجا عکس شهید سیدعلی خامنهای و آقاسیدمجتبی خامنهایست. کارِ دل باید و نباید ندارد! حالا نامِ «خامنهای» مثل بوی عطرِ نابِ شیشهای که شکسته، در هوا میپیچد، همهجا را پر میکند.
گفت: حالا که آخرای سفرته، بگو بعنوان اولیناربعینی نظرت چیه؟ گفتم: «نظر…؟ کاش زودتر میشد که بیام، کاش دیرتر تموم بشه.»
این #نه_به_اعدامِ بدونِ اشاره به جنایت که سلبریتیها و سایر اراذل مجازی بعد از ارتکابِ جرمِ وحوش میزنن، همون #نه_به_جنگِ بدونِ اشاره به متجاوز بعد از حملهٔ امریکا به ایرانه.
اینا همیشه و عمداً «قربانیِ اصلیِ» ماجرا رو نادیده میگیرن که دکوندستگاهشون از کار نیفته. وگرنه اگه شعورِ لازم برای کنشگری رو داشتن؛ قاعدهاش این بود که بپرسن:
جرمش چی بوده که اعدام شده؟ عه چندتا انسان رو زندهزنده سوزونده؟ بعد با قمه تیکهتیکه کرده؟ عه پس این اعدام، قاتل و مقتول هم داشته و اون مقتولهایی که زندهزنده سوختن و تیکهتیکه شدن هم خانواده داشتن؟! «نه به جنگِ» کی علیهِ کی؟ عه امریکا دوبار وسطِ یه روند دیپلماتیک علیهِ ایران جنگ آغاز کرده؟ عه امریکا مدرسهٔ میناب رو با موشکهای تاماهاوکِ امریکایی با خاک یکی کرده؟ عه امریکا سلاح جدیدش رو روی لامِرد تست کرده؟ عه ایران موردِ تجاوز نظامی قرار گرفته و حالا داره از خودش «دفاع» میکنه؟ آهان.
پس بهتره دهنم رو ببندم و با اینهمه فقدانِ فهم و شعور، ژستِ مردمداری نگیرم.
پیادهرویِ اربعین رویای هرسالهٔ من بود، اما نمیشد. نمیدونستم چطور خیلیها هرسال میرن اما قسمتِ من فقط دیدن عکسها و آه کشیدن بود. دلم میخواست وقتی بینِ ما زمینیها بودی؛ عکست رو روی کولهام میزدم تا یه قطره باشم تو دریایِ آدمهایی که کربلا رفتنشون رو مدیونِ امنیتسازیِ توأند. حتی اگه ندونن. اما نشد. حالا که پیادهرویِ اربعین قسمتم شده و عکست رو کولهٔ منه و دارم به نیابت ازت قدم برمیدارم؛ قدم قدمِ موکبها عکسهات رو میبینم و بغض میکنم. پرچمهایِ سرخ تو دست زائرهای امامحسین رو میبینم و آتیشِ خشمِ توی دلم رو محکم میچسبم تا خنّاسها سردش نکنن، اما تو تویِ آسمونهایی…
#فيالطریق.
• موکب شیعیانِ جمهوری اذربایجان.
دو رکعت نماز به نیابت از هرکسی که دلش اینجاست، در حرم امیرالمومنین(ع) خونده شد. و انشاءالله این اولین اربعینِ عمرم رو بجای هرکسی که میخواست اینجا باشه و نتونست هم قدم برمیدارم. بسمالله.
این چه مزخرفیه که تا یکی عامدانه و عالمدانه یه جنایتی میکنه و نوبت مجازاتش میشه؛ سریع براش داستانِ دراماتیک میسازن؟
یکی از قاتلان میدانشهیدعلیخانی اصفهان که اعدام شده؛ یه دستش معلول بوده؟ خب؟ عوضش با اون یکی دستش تا تونسته مأمورها رو شکنجه کرده. استیونهاوکینگ هم معلول بود اما اسمش ۲۳۲ بار در پروندهٔ جزیرهٔ فسادِ جنسی، آدمخواری و کودکآزاریِ اپستین اومده.
یکی نمیدونسته محاربه چیه؟ اخی.
وقتی ۴تا انسان رو با طناب میبست و روشون بنزین میریخت و به تماشایِ زندهزنده سوختنشون مینشست و بعد با قمه به جونِ بدن نیمهجونشون میفتاد و فیلم میگرفت؛ نمیدونست داره آدم میکُشه؟ وقتی روی پلیتِ فلزی که روی بدن بیجانِ این مأمورها انداخته بود میرقصید؛ نمیدونست داره جنایت میکنه؟ وقتی هشتگ میزدید که همهتونو سلاخی میکنیم و هیچکس رحم نکنید و بچههامون مسلحان؛ نمیدونستید دارید روی داعش رو سفید میکنید؟
اسم این اداهاتون سوراخ دعاست که بعد از ارتکاب هر جنایتی پیداش میکنید. این اداها رو برای ما نیاین. و اگه خواستید باز جنایتی تکرار کنید، از الان بدونید اسمش چیه و مجازاتش چیه!
یه پیشنهاد برای این سلبریتیهایِ بیمصرف دارم که بعد از هر «مجازاتی» که برای جنایاتِ وحوشِ قاتل و تروریست اعمال میشه، یهو قاضی و وکیل و حقوقدان میشن و یادشون میفته «نه به اعدام». قبلِ اینکه هشتگ نه به اعدام بزنید؛ تو همونایامی که بازارِ هشتگها و استوریهاتون برای تهییجِ بقیه داغ بود بزرگ بنویسید:
نه به انسانسوزی.
نه به تکه تکه کردنِ بدنِ آدمها با تبر و قدّاره و قمه و چاقو.
نه به بنزین ریختن روی بدنِ نیمهجانِ مامورهای حافظ امنیت مملکت.
نه به فندک زدن روی بدن آغشته به بنزین آدمها.
نه به تماشایِ زندهزنده سوزوندنِ آدمها.
نه به پایکوبی و رقصیدن رویِ پیکرهای سوخته.
نه به تخریب اموال عمومی، آتشزدن اتوبوسها، بانکها و آمبولانسها.
اجازه بدید این شعارِ «دینِ من انسانیت» که فضا رو باهاش عطرآگین میکنید یه مقدار باورپذیر باشه. معروفهای بیصرفهٔ شریکِ جنایت.
تو چه خانوادهای بزرگ شدید و چه لقمهای خوردید که زندهزنده آتیش زدنِ چندتا انسان و زجرکُش کردن و با قمه تیکهتیکه کردنشون و فیلمبرداری از چنین جنایتی براتون معنیِ «بیگناهی» میده؟
بایدم آدمخوار کودکآزاری مثلِ ترامپ و بچهکش خونخواری مثل نتانیاهو عموتون باشه. بهم میاین! داعش هم غلط میکنه مثل شما باشه.
-
دوتا از تروریستهایِ وحشی کودتای دی ۴۰۴ امروز اعدام و به درک واصل شدن. «ابوالفضل سپاهی بادجانی» و «امیرحسین صفری حسینآبادی»، دوتا از وحوش عامل در جنایت فجیع میدان شهید علیخانی اصفهان. به این وحوش داعشی میگفتید جوانانِ بیگناه؟!
این داعشیها مامورایِ انتظامی رو با طناب به تابلو بستن، با سنگ انقدر زدن تا زخمیشون کردن، بعد روشون بنزین ریختن و زندهزنده آتیششون زدن! و در حالیکه هنوز مامورها زنده بودن، اونهارو روی زمین کشیدن و با چاقو و قمه، تیکهتیکهشون کردن! از همهٔ این جنایاتشون فیلم گرفتن و برای اربابهاشون فرستادن…
این بود مبارزهتون؟!
این بود جوانان بیگناهتون؟!
اعدام برایِ این وحوشِ رذل کمترین مجازاته! درود بر قوهٔ قضاییه برای اعدام این حیوانات وحشی و پاک کردنِ زمین از وجودِ چنین درّندگانی…
و اما لعنت به خودتون و اشکِ تمساحتون، لعنت به فراخوانها و هشتگهای کثیفتون، لعنت به اون عقبموندهٔ مفلوکِ فراری پهلوی که با کمک موساد فراخوان داد، و لعنت به هرکسی که ازش طرفداری کرد!
یه گوشه از جنایاتِ این وحوش به درکواصلشده، دلش رو ندارید نبینید.
«جهاد تمام شدنی نیست…»
شما صدای رهبرِ #شهید را میشنوید.از «جان» گذشت. بیمنّت و اگر و اما. خسته نشد. هیچچیز خستهاش نکرد، نه دشمنِخارجی، نه خناسِ داخلی. ناامید نشد و ناامید نکرد. برای خدا، برایِ اسلام، برای مردم، برای ایران، برای جمهوری اسلامیِ ایران. و به ما هم تکلیف کرد: ناامید نشوید و ناامید نکنید. وَلَاتَهِنُوا وَلَاتَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنكُنتُم مُّؤْمِنِينَ. این مهمترین چیزی بود که از او که عزیزترینم بود؛ برایِ من به یادگار ماند. و بعد دلتنگی، دلتنگی… مرور دوباره برای حافظههای ضعیف: اقاسیدعلی خامنهای در نهمِ اسفند ۱۴۰۴ -در آغاز دومینِ جنگِ تحمیلیِ امریکا علیه ایران در عرض یک سال، درحالیکه در حال مذاکره بودیم- و هنگامیکه در دفتر کارش بود، به دستور مستقیم رئیسجمهورِ بدعهد، تروریست و آدمخوارِ امریکا، به همراه دختر، داماد، عروس و نوهاش ترور شد و به شهادت رسید.
لکن طوری نشود که اصرار به نظر خودتون بکنید و با پررنگ کردنِ عبارات عوامانهای مثلِ «گفتگو نکنیم چه کنیم؟» تابآوریِ عمومی رو در راستایِ نظرات خودتون جهتدهی کنید؛ اما نوبت به پاسخگویی و مسئولیتپذیری که رسید طبق معمول برای فرار از پاسخگویی؛ از شأن «رهبری» برای خودتون خرج کنید و از نجابتِ رهبری -هم رهبرِ شهید و هم رهبر فعلی- سوءاستفاده کنید.
صادق باشید، ادعای وحدت میکنید ناقضِ وحدت هم نباشید؛ حتی اگه مسئولیتپذیر نیستید.
