Remind | ریمایند
ریمایند : یادآوری ، بیادآوردن اشکایی که رو گونم میلغزن واسه به یادآوردن خاطراتِ توعه :)
Mostrar más📈 Análisis del canal de Telegram Remind | ریمایند
El canal Remind | ریمایند (@remind_txt) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 17 958 suscriptores, ocupando la posición 1 378 en la categoría Motivación y presupuesto y el puesto 18 571 en la región Irán.
📊 Métricas de audiencia y dinámica
Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 17 958 suscriptores.
Según los últimos datos del 02 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -225, y en las últimas 24 horas de -10, conservando un alto alcance.
- Estado de verificación: No verificado
- Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 5.17%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 3.72% de reacciones respecto al total de suscriptores.
- Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 928 visualizaciones. En el primer día suele acumular 668 visualizaciones.
- Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 0.
- Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como چیز, 1404, روز, ازت, اینطور.
📝 Descripción y política de contenido
El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“ریمایند : یادآوری ، بیادآوردن
اشکایی که رو گونم میلغزن واسه به یادآوردن خاطراتِ توعه :)”
Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 03 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Motivación y presupuesto.
Carga de datos en curso...
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 03 septiembre | +1 | |||
| 02 septiembre | 0 | |||
| 01 septiembre | 0 |
| 2 | مثل اسفند به فروردین نزدیکی بهم ، ولی فاصلمون اندازه فروردین به اسفند. | 313 |
| 3 | مثه اسفند به فروردین نزدیکی بهم ، ولی فاصلمون اندازه فروردین به اسفند. | 1 |
| 4 | خیلی از آدمای بلاتکلیف اتفاقاً تکلیفشون کاملا مشخصه، ممکنه که نمیخوان با شما باشن اما به هر دلیل جسارت گفتنشو ندارن، یا رابطه منافعی براشون داره که اگه شفاف بگن از دست میره
بنابراین نه در مورد همه، ولی خیلیا میدونن چی میخوان و دارن چیکار میکنن، تو تکلیف خودتو روشن کن و منتظر نباش | 445 |
| 5 | شاید عجیب باشد، اما بعضی سرزمینها فقط روی نقشه زندگی نمیکنند؛
در حافظهی آدمهایشان نفس میکشند.
ایران، این روزها شبیه خاطرهایست که نمیدانیم باید برایش دلتنگ باشیم یا نگرانش.
نسلی ایستاده میان گذشتهای که دیگر برنمیگردد
و آیندهای که هنوز جرئت نکرده خودش را نشان بدهد.
نسلی که زودتر از موعد بزرگ شد؛
با خبرهای بد صبحش را شروع کرد،
با نگرانی برای فردا خوابید
و یاد گرفت خیلی از آرزوهایش را به جای «میخواهم»، با «کاش» شروع کند.
گاهی به این فکر میکنم که چقدر عجیب است؛
آدم میتواند به جایی تعلق داشته باشد
و همزمان از آیندهی همانجا بترسد.
اما شاید وطن فقط جایی نباشد که در آن زندگی میکنیم؛
شاید مجموعهایست از آدمهایی که دوستشان داریم،
کوچههایی که خاطراتمان در آنها جا مانده،
بوی نانِ یک صبح معمولی،
صدای خندهای از پشت پنجره
و تمام آن چیزهای کوچکی که اگر نباشند،
هیچ جای دیگری دقیقاً شبیه خانه نمیشود.
برای همین است که هنوز امید داریم.
نه چون همهچیز خوب است؛
اتفاقاً چون نیست.
امید، هنرِ آدم هاییست که تاریکی را دیدهاند
و با این حال، هنوز باور دارند صبح میتواند از راه برسد.
شاید روزی برسد که وقتی از «ایران» حرف میزنیم،
اولین چیزی که به ذهنمان میرسد،
نگرانی نباشد.
روزی که مردم فقط برای زنده ماندن تلاش نکنند؛
برای زندگی کردن فرصت داشته باشند.
و شاید آن روز،
این همه «کاش» که سالها در دل نسل ما مانده،
بالاخره تبدیل شود به «یادته یه زمانی آرزوشو داشتیم؟»
تا آن روز،
هنوز ایستادهایم؛
کمی خسته،
کمی دلگیر،
اما با تکهای کوچک از امید
که هیچکس نتوانسته از ما بگیرد. | 579 |
| 6 | سیاوش_قمیشی_ _زیر_رگبار_نگاهت_.mp3 | 551 |
| 7 | من تحقیق کردم
شما اگر ماهی ۷۰ میلیون هم حقوق بگیری، تا وقتی مامان بابای پولدار نداری احساس امنیت اقتصادی نمیکنی. | 680 |
| 8 | لطفاً خسته شید از چصناله جای من، من به اندازه کافی دارم مشکلات دارم. | 701 |
| 9 | امروز ب ی جمله ای برخوردم ک واقعا حق بود
«میگفت نسل ما دل کندن و حسرت و غم و خوب یاد گرفته ، جون سگ بودن رو هم بلد شده ، بلند میشه ، کار میکنه ، شب که میشه یادش میاد و صبح دوباره محکومه ب زندگی کردن »
بعضی اوقات احساس میکنم خدا تمامی فوکوسشو گذاشته روی ایران و ایرانی و قصد داره همه صبر ما رو امتحان کنه و تمامی امتحاناشو از ما پس بگیره ، انگاری از نظر جغرافیایی هم از بقیه سواییم. | 834 |
| 10 | Sin texto... | 802 |
| 11 | maybe in another life. | 804 |
| 12 | بعضی اوقات باید ی چیزی رو از دست بدی تا ی چیزی رو بدست بیاری
گاهی اوقات قرار نیست همیشه اونی بشه ک تصور میکردیم
بعضی اوقات اونی میشه ک اصلا انتظار نداریم
انسان زاده شده تا از انتخاباش درس بگیره
زاده شده تا با استفاده از تجربه ها و دیده هاش بهترین تصمیمات رو بگیره
اگر چیزی رو رها کردید ناراحت نشید شاید سعادت شما تو ی چیز دیگس
غصه نخورید و ادامه بدید چون هیچ چیز مهم تر از ادامه دادن نیست ولو با خستگی و مشقت... | 822 |
| 13 | اينكه نمیتونم همزمان نقاش، معمار، نويسنده، نوازنده باشم و هم كافه و كتابفروشی داشته باشم وهم دنيارو بگردم عميقا غمگینم میکنه. | 839 |
| 14 | از نقش قربانی بیا بیرون و برو فکر کن چجوری شخصیت داغونتو میتونی درست کنی،که آدما رو فراری ندی. | 901 |
| 15 | Sweater Weather The Neighbourhood.mp3 | 877 |
| 16 | آدمِ بلاتكليف ممكنه بهت عشق بده
برات وقت بذاره
هوات رو داشته باشه
و حتى تو اولويتِ زندگیش باشى...
اما تا وقتى با خودش به قطعيت نرسيده
هيچكدوم از اينها
تضمينِ موندنش نيست | 917 |
| 17 | غم را نمى شود از تن بيرون كرد؛ اين را خيلى دير فهميدم.
آدم خيال مى كند غم چیزی شبيه زخمى ست روى پوست؛ كه اگر زمان بگذرد، اگر گريه کنی، اگر کسی دستت را بگیرد، اگر صبح هاى بيشترى از راه برسند، بالاخره خشک مى شود و مى افتد. اما نه.
بعضی غم ها زخم نيستند؛ ريشه اند. میروند زير پوستت،
از گوشتت عبور مى كنند، به استخوانت مى رسند و آن جا خانه مى كنند. بعد، آن قدر آرام با تو یکی مى شوند كه دیگر نمى دانى كدام قسمتِ تو «تو» هستی و كدام قسمت غم است. | 1 014 |
| 18 | گاهی فکر میکنم ایران، این روزها بیشتر از آنکه یک سرزمین باشد، شبیه آدمیست که مدتهاست حرفهایش را قورت داده؛
آدمی که هنوز ایستاده، هنوز نفس میکشد، اما خستگی را میشود از سکوتش فهمید.
این روزها، انگار همهچیز رنگ دیگری دارد؛
خیابانها همان خیابانها هستند، آسمان همان آسمان، و مردم همان مردمی که صبحها از خانه بیرون میروند و شبها با هزار فکر به خانه برمیگردند؛
اما چیزی در میان این همه تکرار، دیگر شبیه گذشته نیست.
شاید تلخترین قسمتِ بزرگ شدن، همین باشد؛
اینکه یک روز چشم باز میکنی و میبینی آرزوهایت دیگر فقط دربارهی آیندهی خودت نیستند.
آرزو میکنی صبحی برسد که مردم، از فردا نترسند.
که خوشحالی، اتفاقی عجیب و دور از دسترس نباشد.
که «آرامش» چیزی بیشتر از یک کلمه در کتابها باشد.
با این حال، هنوز چیزی در این سرزمین زنده است؛
چیزی که نمیگذارد تمام امیدمان را به تاریکی بسپاریم.
شاید امید، همیشه به شکل یک اتفاق بزرگ نمیآید؛
گاهی در لبخند کوتاه یک آدم غریبهست،
در چایِ عصرانهی یک مادربزرگ،
در صدای خندهی بچهای از کوچه،
در آهنگی که کسی بیدلیل برای دیگری میفرستد،
یا در همان نوری که هر صبح، بیتوجه به تمام اتفاقات، از پنجره وارد میشود.
ایران شاید این روزها خسته باشد،
اما هنوز زنده است.
و تا وقتی آدمهایی هستند که با وجود تمام این خستگی، هنوز برای فردایی بهتر خیال میبافند،
قصه تمام نشده است.
شاید ما نسلِ روزهای آسان نباشیم؛
اما شاید نسلِ کسانی باشیم که یاد گرفتند
حتی در سختترین روزها،
چراغی کوچک برای فردا نگه دارند. | 979 |
| 19 | دردناکه عاشق آدمِ اشتباهی شدن. کلا سرمایهگذاری عاطفی به هر شکلی با آدمِ اشتباهی دردناکه، هم خودت رو سرزنش میکنی، هم از طرف شکایت داری. انرژی و زمان رو هم از دست دادی. فقط تجربه شاید به کار بیاد که این روزها صندوقچهمون پر شده از تجربیات مشابه. خطای «این آدم با بقیه فرق میکنه». | 907 |
| 20 | بالاتر از سیاهی، ایرانی بودنه. | 1 043 |
