Narges Kalbasi نرگس كلباسي
Ir al canal en Telegram
7 731
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
از این به بعد فقط توی اینستاگرامم پست میذارم که خصوصیش کردم.
اونجا میبینمتون ❤💛💚🩷💜🩵💙
نباید اینقدر خشن و تهاجمی برخورد میکردند.
باید میتونستند فرق بین
کسی که واقعاً جاسوسه
و کسی که فقط میخواد کمک کنه
رو تشخیص بدن.
اما اصلاً چنین تواناییای نداشتن.
من شهروند بریتانیا بودم
و تقریباً بدون شناختِ درست از من، من وارد کشور شدم و خیلی زود هم شناختهشده شدم
پس میتونم بفهمم چرا به من شک کردند.
اما حتی با این توضیح هم،
نحوهی برخوردشون
بههیچوجه قابل توجیه نبود.
زندگی من رو خیلی، خیلی سخت کردند
و در نهایت کاری کردند
که دیگه نتونم اونجا زندگی کنم.
اینکه از کاری که با من کردند
ضربهی شدیدِ روحی و روانی خوردم،
به این معنی نیست
که نتونم بفهمم چرا این اتفاق افتاد.
و دقیقاً همین منطق،
در مورد وضعیت امروز هم صدق میکنه.
باید بتونن فرق بذارن
بین مردمِ معترضِ واقعی
و کسانی که به اعتراضهای خودجوش نفوذ میکنن
و اونها رو منحرف میکنن.
اما نمیتونن.
نباید بگن همه «نیروی خارجی» بودن،
چون این اصلاً درست نیست.
آدمهای واقعیِ بیگناهی هم بودن
که واقعاً داشتن اعتراض میکردن.
اینکه همیشه همه رو یکی فرض کنن
و با یه چوب بزنن،
نه اخلاقیه،
نه انسانی،
و نه از نظر وجدانی قابل قبول
نه، به هیچوجه.
هیچکس، تحت هیچ شرایطی، حق نداره فقط بهخاطر اعتراض،
جونِ آدمها رو بگیره.
یه مثال میخوام بزنم.
خیلیهاتون میدونید که وقتی ایران بودم،
چند بار به اتهامِ جاسوسی بازجویی شدم.
تجربهای بود تحقیرآمیز، ترسناک
و کاملاً ناعادلانه.
چون من هیچ کاری جز کمک به مردم انجام نداده بودم.
تنها چیزی که میخواستم،
این بود که کار خیریهام رو انجام بدم
و کاری رو بکنم که عاشقش بودم.
اما نه یک بار،
نه دو بار،
بلکه سه بار بازجویی شدم؛
بیشترش هم زمانی بود که کرمانشاه بودم.
بارِ چهارم که بعد از استعفام از کارم
به خونهام اومدند،
همون موقع بود که ما بالاخره تصمیم گرفتیم
کشور رو ترک کنیم.
اون زمان،
نوآ توی شکمم بود
و با هزار تا ترس و لرز
از کشور خارج شدیم.
با تمام سختیهاش،
باز هم میفهمیدم چرا این کارها رو با من میکردند؛
چون هیچ شکی نداشتم کشور
بهشدت با نفوذِ جاسوسها روبهروست.
اما این به هیچوجه به این معنی نیست
که رفتارشون با من درست بود.
اونها این حق رو نداشتن
که با من اینطوری رفتار کنن.
همین اختلافِ نظرها و ناتوانی در پذیرفتنِ باورهای همدیگه، بهتنهایی خودش بهقدری سخت و فرساینده هست که فهمیدنش و کنار اومدن باهاش اصلا آسون نیست.
اما ماجرا فقط به این ختم نمیشه.
در کنارِ همهی اینها،
یک فشارِ اضافه هم از بیرون داره بیوقفه اعمال میشه.
فشارِ نیروهای خارجی.
یک ماشینِ عظیمِ تبلیغاتی
که شبانهروز در حال کار کردنه
واقعیت اینه که عملاً کل دنیا علیه ایرانه.
اگر ایران منابع نداشت، موقعیت استراتژیک نداشت و چیزی برای غارت نداشت،
هیچکس ذرهای به «مبارزه برای آزادی» مردمش اهمیت نمیداد؛
همونطور که نه اهمیت داد
و نه هنوز اهمیت میده
به کاری که اسرائیل با غزه کرده.
پس انکارِ نقشِ موساد در ناآرامیها،
انکارِ نقشِ سیا،
انکارِ نقشِ رسانهها دستکاری و حتی ساختنِ آمارها،
بهنظر من دقیقاً افتادن در همون تلهایه
که این ماشینِ تبلیغاتی میخواد ما توش بیفتیم.
بعداً چند تا کتاب بهتون معرفی میکنم؛
کتابهایی که واقعاً بهم کمک کردن واضحتر ببینم دنیا چطور کار میکنه،
قدرت، رسانه و دستورکارهایی که پشتِ صحنه هستن چطور عمل میکنن.
اگه دوست داشتید، میتونید بخونیدشون
الان هم آدمهای زیادی داخل ایران هستن
که این تغییر رو میخوان
و دارن جونشون رو به خطر میندازن.
ولی درست مثل زمانِ شاه،
این خواسته باید بشه خواستهی اکثریت.
اگه واقعاً برامون ایران مهمه،
باید بپذیریم که ایران
یه کشور بزرگه
با آدمهایی با باورهای کاملاً متفاوت.
اینکه بعضیها توی فضای آنلاین صدای بلندتری دارن،
به این معنی نیست که نمایندهی همه هستن.
نه حامیان حکومت حق دارن از مخالفها انتظار داشته باشن باهاشون موافق باشن
یا هر کسی که نیست رو «وطنفروش» صدا کنن.
نه مخالفان حکومت حق دارن انتظار داشته باشن
بقیه ساکت بشن یا هر کسی که باهاشون موافق نیست رو «مزدور» خطاب کنن.
و اونهایی که نه اینطرفن نه اونطرف،
فقط میخوان مردم یه زندگی با کرامت داشته باشن
و واقعاً نمیدونن راهحل چیه، هیچکدوم از این دو طرف
حق ندارن مجبورشون کنن یکی رو انتخاب کنن
یا بهشون برچسب بزنن.
من هر روز پیامهاشون رو میخونم
و واقعاً میتونم بگم قضیه نزدیک به ۵۰/۵۰ـه.
اینجا توی پیجم حدود ۸۰۰ هزار نفر هستن
و من این دوپارگی رو هر روز، واضح میبینم.
قبلتر هم وقتی ایران کار میکردم،
شغلم طوری بود که با آدمهایی از سراسر کشور در ارتباط بودم؛ از شهرهای مختلف، با نگاهها و باورهای متفاوت.
اونجا هم دقیقاً همین رو میدیدم و میشنیدم.
اون موقع هم ماجرا ۵۰/۵۰ بود.
خیلیها هستن که آنلاین حمایتشون رو علنی نمیکنن،
نه چون وجود ندارن،
بلکه چون میترسن مورد حمله قرار بگیرن.
خیلیها بهشدت ناراضین،
کاملاً قبول دارن اوضاع افتضاحه،
ولی با این حال میگن
ترجیح میدن این حکومت تغییر نکنه
این چیزیه که بهنظرم خیلیها حاضر نیستن بپذیرنش.
دلایلشون میتونه مذهبی باشه،
ایدئولوژیک باشه،
یا هر دلیل دیگهای.
ولی این باورِ خودشونه.
و این کشور، کشورِ اونها هم هست.
و حق دارن.
قبلا گفتم و باز هم میگم که بهنظر من،
وقتی اکثریتِ واقعیِ مردم داخل ایران،
بهصورت طبیعی و خودجوش
بدون دخالت خارجی
به نقطهای برسن که دیگه نخوان ادامه بدن،
اون موقع تغییر اتفاق میافته.
بیشک.
و این رو هم نباید فراموش کنیم که زمانِ شاه هم
زندان بود،
اعدام بود،
کشتار بود،
سرکوب بود.
اما وقتی اکثریتِ مردم واقعاً به این نتیجه رسیدن
که دیگه نمیخوان ادامه بدن،
هیچکدوم از اینها نتونست جلوی مردم رو بگیره.
نه زندان،
نه زور،
نه کشتار.
وقتی خواستِ تغییر شد خواستِ اکثریت،
تغییر اتفاق افتاد.
وقتی این سؤالها پرسیده میشه، معمولاً یه پیشفرض پشتشه، اینکه همهی مردم ایران میخوان این حکومت بره.
و واقعیت اینه که این فرض، درست نیست.
چه شما خوشت بیاد، چه نیاد.
چه من خوشم بیاد، چه نیاد.
چه نفر بعدی خوشش بیاد، چه نیاد…
این حقیقت رو عوض نمیکنه که این حکومت هنوز داخل ایران، طرفدارای زیادی داره.
اینکه بعضیها حاضر نیستن این واقعیت رو قبول کنن،
باعث نمیشه واقعیت عوض بشه.
اونها هم هموطن ما هستن.
اونها هم حق رأی دارن.
اونها هم حق دارن نظر بدن.
و بهنظرم این دقیقاً همون چیزیه که خیلیها توی فضای آنلاین دارن نادیده میگیرن.
خیلیها فکر میکنن تکتکِ آدمهایی که توی ایران زندگی میکنن میخوان این حکومت بره.
من متأسفم، ولی باور ندارم این درست باشه.
ایران یه کشور با جمعیت خیلی زیاده.
حدود هشت میلیون ایرانی خارج از ایران هستن؛
خیلی پرصدا توی فضای مجازی،
و مطمئنم خیلیهاشون دنبال تغییر حکومت هستن.
ولی حدود نود میلیون نفر داخل ایران زندگی میکنن.
و من باور دارم اونجا جامعه واقعاً دوپارهست.
چیزی که برای یک کشور جواب میده،
لزوماً برای همه به همون شکل جواب نمیده.
و دقیقاً همینجاست که باید خیلی حواسمون جمع باشه
تا توی تلهی صنعتِ چندمیلیارددلاریِ رسانه نیفتیم؛
صنعتی که مدام سعی میکنه دستور کار خودش رو جلو ببره
و شکلِ فکر کردنِ ما رو بسازه.
این رو قبلاً هم بهتون گفتم، زمانی که از غزه نوشتم
و میخوام باز هم تکرارش کنم:
به خودتون اعتماد کنید،
به حس و غریزهی خودتون.
خودتون تحقیق کنید،
از قضاوتِ خودتون استفاده کنید،
زیر فشار نرید،
و کاری رو فقط به این خاطر که بقیه انجامش میدن، انجام ندید.
هیچچیزی رو کورکورانه باور نکنید؛
نه از رسانهها،
نه از آدمها،
حتی نه از من.
هیچوقت چیزی رو فقط به این خاطر که از جایی یا کسی شنیدید،
بیچونوچرا نپذیرید.
شما یک انسانِ آزاد هستید
و حق دارید خودتون تصمیم بگیرید.
برای همین من برای گرفتن تصمیمها،
به قضاوتِ خودم تکیه میکنم،
نه به فشارِ بیرونی.
چون آخرش،
من باید با وجدانِ خودم زندگی کنم،
نه با وجدانِ دیگران. 🤍
بیشک حکومت ایران آدمهای بیگناه رو کشته. با تمام وجودم محکومش میکنم و این رو انکار نمیکنم.
همزمان هیچ شکی هم ندارم که سیا و موساد هم آدمهای بیگناه کشتهان.
بعد آمار کشتهها بالاتر میره،
خشم جهانی شکل میگیره،
اینفلوئنسرها توی فضای آنلاین شروع میکنن به پست گذاشتن و بعد نوبت به اون «آمریکای شریف، شجاع و قهرمان» میرسه که بیاد و «کمک» کنه.
من این کمک رو نمیخوام.
و حاضر نیستم از پلتفرمم
برای این نوع «کمک» در مورد ایران استفاده کنم.
کمکِ اونها معمولاً یکی از این دوتاست:
۱) جنگ
۲) تغییر رژیم با یه عروسکِ دستنشاندهی خودشون
و من باور ندارم هیچکدوم از اینها
زندگی مردم ایران رو بهتر کنه.
یا دقیقاً همون فاجعه دوباره تکرار میشه،
یا اوضاع خیلی بدتر از قبل میشه.
اما این نظر منه.
هر کسی که جور دیگهای فکر میکنه،
آزاده کاری رو که خودش درست میدونه انجام بده.
من همیشه سعی میکنم کاری رو انجام بدم که بهنظر خودم، با توجه به شرایطِ خاصِ هر کشور،
بهترین کار ممکنه.
در مورد غزه، من میخوام دنیا ببینه.
میخوام دنیا دخالت کنه و کمک برسه،
و هر وقت حس کنم لازمه، صدای اونها میشم و خواهم موند.
اما در مورد ایران، من کمکِ دنیا رو نمیخوام؛ فرقش اینحاست.
چون اونها هیچوقت دنبال کمک به ایران نبودن و نیستن، دنبال بهانهان.
بهانهای برای بمبارون کردن ایران.
و من اصلاً چنین چیزی رو نمیخوام.
برای همین باور دارم این مدل پست گذاشتن
نهتنها کمکی نمیکنه،
بلکه حتی ممکنه ضرر هم داشته باشه.
من قرار نیست جزئی از ماشینِ تبلیغاتیِ آنلاین بشم
که فقط نشون بده «چقدر ایران بده»،
تا اونهایی که منتظر یه بهانهان
بتونن همون بهانه رو پیدا کنن
و ایران رو بمبارون کنن.
در چند هفتهی گذشته خیلیها از من عصبانی بودن و میپرسیدن چرا مثل تقریباً همهی ایرانیهای دیگه توی اینستاگرام پست نمیذارم و کشتهشدنها رو محکوم نمیکنم.
واقعیتش اینه که من هیچوقت کاری نمیکنم که حتی ذرهای به جنگ با ایران ختم بشه؛
چه از طرف آمریکا، چه از طرف اسرائیل (که عملاً یکی هستن)
اگه حتی یه کشور توی دنیا وجود داشت که بعد از بمبارون شدن، آزاد و آباد شده باشه،
شاید میتونستم یه گوشهای از ذهنم رو باز بذارم.
اما همچین چیزی هیچوقت اتفاق نیفتاده
و من قرار نیست خودمو گول بزنم و بگم «این بار فرق میکنه».
اگه واقعاً باور داشتم که با پست گذاشتنِ هرروزه میتونم به ایران کمک کنم،
قطعاً این کارو میکردم؛
همونطور که برای غزه انجام دادم.
به همهی مادرانی که مثل من الان بیبیدارن: یادتون نره که در این دوران، نزد خدا جایگاه خیلی خیلی خاصی دارید.
لطفا از باقیماندهی این دوران مقدس استفاده کنید و دعا کنید
برای صلح.
برای ایران.
برای سودان.
برای کنگو.
برای فلسطین.
و برای هر انسانی در هر جای دنیا که الان در رنجه 🥹
چون چه بخواهیم چه نه،
ما خیلی بیشتر از آنچه فکر میکنیم به هم وصل هستیم
خدا رو شکر که بیادبها از صفحهام رفتن
و دوباره حس میکنم فقط خودمون موندیم.
امیدوارم در چند روز آینده، بقیهشون هم آروم کنار برن.
امیدوارم دوستانمون داخل ایران هم هرچه زودتر برگردن.
خیلی دلم براشون تنگ شده 🥹
وقتی از تهاجمی بودن بعضی از ایرانیهای خارج از ایران حرف زدم،
منظورم همهی شما نبود
و مطمئنم که اینو خوب میدونید.
خیلیهاتون دقیقاً مثل من فکر میکنید
و ازتون ممنونم که در این چند هفتهی سخت،
با وجود تمام درد و غم، انسانیتتون رو حفظ کردین.
اینکه آدم اینهمه اندوه برای مردم کشورش داشته باشه و باز هم بتونه انسانیتش رو حفظ کنه،
قدرت بزرگی میخواد.
شما متفاوتید
و جایگاه ویژهای در قلب من دارید.
صفحهام رو خصوصی کردم و فعلاً همینطور میمونه.
دلم میخواد اینجا فضایی امن و بدون نفرت باشه.
نفرت به اندازهی کافی در اینترنت وجود داره،
این صفحه قرار نیست بخشی از اون باشه.
Telling people to walk into the lion’s den with no help, no protection, and no plan is among the most reckless and immoral acts imaginable. It is not bravery, and it is not leadership. It is abandonment disguised as hope.
Two things can be true at the same time: I do not stand with the people who pulled the trigger, and I do not stand with those who told others to step in front of it. Both have blood on their hands.
So to the pro-monarchy voices on my page trying to gaslight everyone into believing they are somehow morally superior. You are not.
اینکه به مردم بگی برن تو دل خطر، بدون هیچ کمک، هیچ حفاظتی و هیچ برنامهای، جزو بیپرواترین و غیراخلاقیترین کارهای ممکنه. این شجاعت نیست و رهبری هم نیست. این رها کردن مردمه، با اسمِ امید.
دو تا چیز میتونن همزمان درست باشن: من نه کنار کساییام که ماشه رو کشیدن، و نه کنار اونایی که بقیه رو هل دادن جلوی گلوله. هر دو، خون به دستشونه.
و خطاب به صداهای طرفدار سلطنت تو صفحهی من که دارن سعی میکنن با گَسلایت کردن، خودشون رو از نظر اخلاقی برتر نشون بدن: شما اینطور نیستین
If someone in Iran chooses, of their own free will, to step into the streets knowing it may cost them their life, then that tells you everything about how utterly cornered they feel. A human being does not reach that point unless they believe they have nothing left to lose. That reality is devastating, and it breaks my heart. It is one of the saddest truths imaginable.
But if people went into the streets and were killed because others online and outside of Iran filled their heads with false promises, all while risking nothing themselves—reassuring them that “help is on the way”… then those voices are not innocent. They carry responsibility, and they absolutely have blood on their hands.
This is not a complicated distinction.
اگر کسی در ایران، با اراده و انتخاب خودش، به خیابون بره در حالی که میدونه ممکنه بهای اون جونش باشه، این بهتنهایی همهچیز رو دربارهی این نشون میده که تا چه حد احساس گیر افتادن و بیراهی میکنه. هیچ آدمی به اون نقطه نمیرسه، مگر اینکه باور کرده باشه دیگه چیزی برای از دست دادن نداره. این واقعیت ویرانکنندهست و قلب منو میشکنه. یکی از غمانگیزترین حقیقتهای قابل تصوره.
اما اگه آدمها به خیابون رفتن و کشته شدن فقط به این خاطر که یه عده آنلاین و خارج از ایران، با وعدههای دروغین ذهنشون رو پر کردن، در حالی که خودشون هیچ ریسکی نکردن و فقط میگفتن «کمک در راهه»… اون صداها بیگناه نیستن. اونا مسئولن و بدون شک خون به دستشونه.
این تمایز اصلاً پیچیده نیست.
My dream is that one day the suffering of the people of Iran will end.
And I hope that real change comes through a real plan, one led by those inside Iran and not orchestrated by outside forces who will never bear the consequences.
رویای من این است که روزی رنج مردم ایران پایان یابد.
و امیدوارم این تغییر واقعی با برنامهای واقعی رقم بخورد؛ برنامهای که از درون ایران و توسط مردم داخل کشور هدایت شود، نه توسط نیروهای خارجیای که هرگز بهای آن را نخواهند پرداخت.
So if you are telling the young, brave children of Iran to put their lives on the line, get on a plane and do it yourself first.
پس اگر از کودکان و جوانان شجاع ایران میخواهید جانشان را به خطر بیندازند، اول خودتان سوار هواپیما شوید و این کار را انجام دهید.
My dream is peace for every human being, but especially for the country I was born in and deeply love.
I have never lived my life according to others’ approval, and I am not about to start now. I have also never sat comfortably on the sidelines, lecturing others on what to do while risking nothing myself. I acted. I always did and always will.
رویای من صلح است؛ برای همهٔ انسانها، اما بهویژه برای کشوری که در آن به دنیا آمدهام و عمیقاً دوستش دارم.
من هرگز زندگیام را بر اساس تأیید دیگران نگذراندهام و قرار نیست حالا شروع کنم. هرگز هم راحت در حاشیه ننشستهام تا به دیگران درس بدهم، در حالی که خودم هیچ خطری نمیکنم. من عمل کردهام؛ همیشه چنین بوده و همیشه چنین خواهد بود.
If you truly want democracy for Iran, then understand that threatening, attacking, silencing or abusing people who don’t think like you is not democracy.
It is simply authoritarianism wearing a different mask.
اگر واقعاً دموکراسی برای ایران میخواهید، باید این را بفهمید: تهدید، حمله، ساکت کردن و آزار کسانی که مثل شما فکر نمیکنند، دموکراسی نیست.
این فقط اقتدارگرایی است با نقابی متفاوت.
I will never support oppression in any form, whether it comes from the regime in Iran, genocidal Zionists, American imperialism trying to bully and bomb its way through the world, or anyone else.
Oppression does not become acceptable because it is committed by the “side” you agree with. There are no righteous oppressors.
من هرگز از هیچ نوع ستمی حمایت نخواهم کرد؛ چه از سوی رژیم ایران باشد، چه از سوی صهیونیستهای نسلکش، چه از امپریالیسم آمریکایی که با زورگویی و بمباران میخواهد مسیر خود را در جهان باز کند، یا هر قدرت دیگری.
ظلم، فقط به این دلیل که از طرف «جناحی» باشد که با آن موافقید، قابل قبول نمیشود. ستمگرِ درستکار وجود ندارد
