.....کلبه شعر.....
Ir al canal en Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
Mostrar más740
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
....از فڪرِ تـو بیـدارم و انگـار تـو خوابی
من مست تو اماتـو به دنبالِ شرابی
با این دلِ دیوانه چه ڪردۍڪه خرابم
فـارغ ز مـن از دردِ فـراقِ ڪه خرابی
لب تشنه ترین عاشقِ این شهرم و اما
بر این منِ قحطے زده ڪو قطرهٔ آبی
رفتے و ندیدے ڪه شبے پیر شدم من
اے آنڪـه هنـوز آینـه ے عهـد ِشبابی
مغرورے و از فخرِ خودت شادے و اما
اینگونه مشو غره ڪه از جنسِ حبابی
هر آتشِ تندے شده خاڪستر و روزی
مے بینمت آنروز تو هم نقش بر آبی
پندارِ من این بوده ڪه هویتِ عشقی
آنگه ڪه رسیدم به تو دیدم ڪه سرابی...
#مرتض_شاڪرے
....گفتم نرو اے دل ڪه ڪسۍهمسفرت نیست
همچون شبِ تارے ڪه امیدِ سحرت نیست
گفتـم نـرو اے دل نشوے خـار در این شهر
مرهم ز ڪسے بـر تـو و خونِ جگرت نیست
در سینـه ے بے عـاطفـه ے مردمِ این شهـر
چون قحطیِ عشق آمده اے دل خبرت نیست
در وقتِ خـوشے همدم و همصحبتت آری
در وقتِ غم وغصه ڪسے دور و بَرت نیست
گفتـم نـرو اے دل ڪـه همه اهـلِ جفـایند
غـارت زده اے طاقـتِ زخـمِ دگـرت نیست
هـے گفتـم و هـے گوش نڪردے دلِ غـافل
برگشته اے حالا ڪه دگر شور و شرت نیست
درسیـنه هــزاران غـمِ دل سنگِ صبـورے
آمـاده ے پــرواز شدے بــال و پَرت نیست...
#جـوادالمـاسے
....لعنت به سؤالے ڪه جوابش تو نباشی
بر دیـنِ خدایے ڪـه ڪتابش تو نباشی
لعنت بـه دویدن بـه تـو اما نرسیدن
بر هول و ولایے ڪه شتابش تو نباشی
لعنت بـه سحرگاهِ هم آغـوشیِ بے تو
بر عاشقِ زارۍڪه به خوابش تو نباشی
لعنت به شبِ شومِ تِلو خوردنِ درشعر
بر جـامِ شرابے ڪه شرابش تـو نباشی
لعنت به نگاهۍڪه به جز روے تو بیند
بر حجمِ صدایۍڪه خطابش تو نباشی
لعنت بـه جهنم بـه جهنم به جهنم
بر فعلِ گناهے ڪـه عذابش تونباشی
لعنت بـه دویدن بـه تـو اما نرسیدن
بر خاڪِ ڪویرے ڪه سرابش تونباشی...
....فرصتے پیش نیامد ڪه به دردم برسم
به دلم آن ڪه به قربان تو ڪردم برسم
فرصتے پیش نیامد، به خودم فڪر ڪنم
یا به این چهره ے آشفته و زردم برسم
مدتے با نفس گرم تو همـراه شـوم
به حساب غم نفرین شده، هردم برسم
آن چنان دور شدم از خودم و خاطره ام
نور باید بشوم تا ڪه به گـردم برسم
حق من نیست خزان پرسه زند دور و برم
در بهارت به شب تیره و سردم برسم
بے تو ایڪاش ڪه ڪارم به زمستان نڪشد
فرصتے پیش بیاید ڪه به دردم برسم...
#مرتضے_محمدخانے
....دیدن لبخند تو ایمان انسان میشود
پشت دیوار خیالت ڪفر ایمان می شود
چون ڪه شستم بارها دست از زمین و آسمان
دست دل را باز هم بستن چه آسان مے شود
هے شرر می بارد از چشمت بر این دشت ملال
هے دلم پشت نگاهت باز پنهان می شود
نیستے تا وا ڪنم دیباچه ے شعر و غزل
واژه ها چون بید مجنون بے تو لرزان میشود
چند پیک از جام چشمت در غزلهایم بریز
گرم ڪن تن را ڪه آغوشم زمستان مے شود
من ڪه در خرداد یادت دیده ام رقص رطب
هرڪجا باشے یقین برزخ نمایان مے شود
عهد بستم با نگاهت بعد هر ویرانے ام
ناشڪیبے ڪرده دل،خواهان درمان میشود
چون نمیبینم شرابے را به تاڪستان عشق
سرد میگردد غزل شعرم هراسان میشود...
....بیابارانے ام ڪن پشت این شهر
شبے زندانے ام ڪن پشت این شهر
ڪنار سینه چاک خنده هایت
ڪمے مهمانے ام ڪن پشت این شهر
در آن آشفته گیسوے شب و ماه
توهم عرفانے ام ڪن پشت این شهر
همین اطراف چشمان تو هستم
بمان طوفانے ام ڪن پشت این شهر
هوا مے بارد این جاماه بانو
قفس ارزانے ام ڪن پشت این شهر
میان بوسه باران زمستان
غزل افشانے ام ڪن پشت این شهر
به ما چه مردم ده بیم ناڪند
بیازندانے ام ڪن پشت این شهر...
.
....می ٺراود از دو چشم
مسٺ میڪَونٺ شراب
با نڪَاهٺ بی نیاز از
جام و ساغر می شوم......
ڪَر ڪه شمع ؏شـق ٺو
ڪَردد چراغ راه من
ماه ؏ـالمٺـاب خواهم
شد منور می شوم......
#حسن_نیکبخت
.
....درون برڪه ام افٺادی
امشب باز، ای ماهم
در آغوشم بمان ٺا
صبح فردا باش همراهم.....
چراغ آسمان را نم نمڪ
خاموش ڪن، لالا
ڪه این آرامش نورانیام
را با ٺو میخواهم......
#الهام_حکیمی
....دیدے آخر با غـزلهایت هوایے شد دلم
بعد ازآن شیرین زبانیها چه حالۍشد دلم
اشتیـاقِ عـاشقے رادرنگاهت خوانده ام
اینچنین درگیـرِ چشمانت فدایے شد دلم
مـن بـه اعجازِ غـزل بر قلب ایمان داشتم
باهمین اشعارِتومَسحوروجانے شد دلم
بیتِ آخرحرفهـاے این دلِ دربندِتوست
در هوایِ تـو عجب سر به هوایے شد دلم
مے نویسم این غزل با عشق تقدیمِ تو باد
خوبِ من درفصلِ بۍباران بهارے شد دلم...
....من تو را می خوانم و عطر خیالت با من است
با توام ، وقتی غزل های زلالت با من است
بُعد منزل نیست بین عاشقان ، ای مهربان !
دورِ نزدیکی به من ، بوی وصالت با من است
خاطرات روشنت را می کنم هر شب مرور
در شب یلدای تنهایی ، خیالت با من است
می روم هر شب به گلگشت بهار شعر تو
در شب شعر شکفتن ، شور و حالت با من است
از سپهر شعر ، مثل مِهر ، می تابی به خاک
عکسی از لبخند خورشید جمالت با من است
کرده ای مسحور با ِسحر کلامت خلق را
شعرهای روشنت ، ِسحر حلالت ، با من است
در بلندِ آسمان شعر تو پر می کشم
تا که طاووس خیالت ؛ بوی بالت ، با من است
شاعر آیینه ها ! این شعر تقدیم تو باد
شکرِ این نعمت ، که لبخند زلالت با من است
....پارههای یک تن و دور از همیم این روزها
مثل اوضاع زمانه درهمیم این روزها
فکرِ نان از عشق میکاهد! مقصر نیستی
آه... ما بازیچهی بیش و کمیم این روزها
میدویم و جاده انگاری دهن وا میکند
در هراس راهِ پر پیچ و خمیم این روزها
میرسد تا استخوان این زخمها، اما هنوز
در امید واهیِ یک مرهمیم این روزها
سیب در دامانمان افتاد و دور انداختیم...!
وصلهی ناجورِ نسل آدمیم این روزها
تا کجاها میرسد فریادهامان؟ تا کجا؟
در نِیِ پوسیدهی خود میدمیم این روزها
بچگی کردیم، دنیا هم به بازیمان گرفت
دستهایت را بده... گم میشویم این روزها
#لیلا_عبدی
....جانا بیار باده که ایّام می رود
تلخیّ غم به لذّتِ آن جام می رود
با جامِ آتشین چو تو از در در آمدی
وسواس و غم چو دود سویِ بام می رود
گر بر سرت گِل است مشویش ، شتاب کن
بر آب و گِل بساز که هنگام می رود
آن چیز را بجوش که او هوش می بَرَد
وان خام را بپز که سخن خام می رود
زان باده داده ای تو به خورشید و ماه و چرخ
هریک بدان نشاط چنین رام می رود
خاموش و نامِ باده مگو پیشِ مردِ خام
چون خاطرش به بادۀ بد نام می رود
#مولانا
....باده ناخورده مست آمدهایم
عاشق و می پرست آمدهایم
ساقیا خیز و جام در ده زود
که نه بهر نشست آمدهایم
خیز تا از خودی برون آییم
که به خود پای بست آمدهایم
چون شکستی نبود جانان را
ما ز بهر شکست آمدهایم
در جهانی که مست هشیار است
هوشیاران مست آمدهایم
#عطار
ڪجا پنهانت ڪنم...؟؟
ڪه در من آشڪار نباشے ،
در قلبم پنهانت ڪنم،
تپشهاے بے وقفه میشوے ...
در نگاهم پنهانت ڪنم،،
قطره قطره اشک میشوی
در نوشته هایم پنهانت ڪنم ، واژه واژه عشق میشوے ،،
در پستوے خاطراتمان پنهانت ڪنم
تک تک موهاے نقره اے درموهایم میشوے ،
در هیاهوے روزگار پنهانت ڪنم
زیباترین خط پیشانیم میشوے ،،
ڪجا پنهانت ڪنم...؟؟
ڪه در تمامم
قَد عَلَم نڪنی
و خود را به رخ دیگران نڪشی
توبگوو ...
ڪجا پنهانت ڪنم..؟؟
#نفس
بـــودنم بی تـــو محــال است مبادا بروی
زندگی زیــــــر سـؤال است مبـــادا بروی
بنشین تا نشمــــارم گـــــــذر ثانیــــــه را
بی تــــو یک ثانیه سال است مبادا بروی
غیبتت را نتـــوان هیـچ تحـــــــمل بکنم
در دلــــم جنگ و جدال است مبادا بروی
دل تــــو با دل مـــن کی به تفاهـم برسد
همــــــدلی شرط وصال است مبادا بروی
کلمــات از لب تـــو جـاری و ساری بشود
حـــرف تـــو شعـر زلال است مبادا بروی
لب توقند من وچشم تو فنجان من است
نوبت قهــــوه و فــال است مبــادا بروی
بر سر راه تو هر گوشه کمین کرده خطر
مــوسم صید غــــزال است مبـادا بـروی
سوزوسرمای شدیدی پس ِآبادیِ ماست
زوزه ی گــرگ و شغال است مبادا بروی
عسلــم باده حــرام است ولی روی لبت
دو سه تا بــــوسه حـلالست مبادا بروی
#علی_قیصری
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
با خیال عشق امشب سوی تو پر می کشم
نقشه ی دیدارمان را بار دیگر میکشم
میخورد شلاق امواج غمت بر شانه ام
چون صدف با خون دل از قطره گوهر می کشم
روزها در حسرت دیدار و شبها تا سحر
عکس زیبای تو راچون برکه در بر می کشم
گیسوانت شانه را سر گرم کار خویش کرد
با من مجنون چه کرد، آه مکرر می کشم
می سرایم شعر و کم کم روی بوم آرزو
صورتت را از کماالملک بهتر میکشم
در شب وصلت گذارم سر به روی شانه ات
قطره قطره شربت این عشق را سر میکشم
#مختار_عظیمی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
تا در سکوتم گفته باشم ماجرایم را
عمری نوشتم روی کاغذها صدایم را
مثل رسولی خسته می مانم که یارانم
هرگز نفهمیدند صدق ادعایم را
یک روز شاعر می شوم با اینکه یک عمر است
نشنیده می گیرید از من شعرهایم را
بعد از من ای آنها که می نوشید سهمم را
خالی نگه دارید در میخانه جایم را
این شعرها گاهی مرا بد جور می خوانند
چونانکه من وقت پریشانی خدایم را
ای شعر دیگر داشتم می رفتم از شهرت
کاش این دم آخر نمی کردی هوایم را
#مهرانه_جندقی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
دلبر نازی که در اشعار می گویم تویی
محرم رازی که در اشعار می گویم تویی
از میان دشت غم بردی مرا تا اوج عشق
بال پروازی که در اشعار می گویم تویی
شادمان شد روح غمگینم به ساز عاشقی
ساز و آوازی که در اشعار می گویم تویی
لب اناری ، مو شرابی ، چشم هایت آینه
خلد دلبازی که در اشعار می گویم تویی
با نگاهی دلفریب و چشم هایی دلربا
عشق طنازی که در اشعار می گویم تویی
با کلام دلنشین بر پیکرم جان می دهی
روح اعجازی که در اشعار می گویم تویی
من ز خود چیزی ندارم ،از تهی خالی ترم
شعرپردازی که در اشعار می گویم تویی
#اسماعیل_حاج_علیان
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
تاک در دبه بیانداز، خرابم کن عشق
منقلم دفتر شعر است کبابم کن عشق
حال ناجور کجا؟ صحبت انگور کجا؟
کارم از سرکه گذشته است، شرابم کن عشق!
چوب تابوت مرا خوب بسوزان و سپس
دور میخانه بگردان و مذابم کن عشق
من هم اندازهی خود شیوهی رندی بلدم
حرف کافیست به یک بوسه مجابم کن عشق
اینور پرده مگر چیست که آنور باشد؟
پرسشم مسئلهساز است، جوابم کن عشق
تو که تایید نکردی من ناقابل را...
دست کم لایق انکار حسابم کن عشق!
#احسان_افشانی
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
