es
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Ir al canal en Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Mostrar más
740
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
گر یار وفادار ، نداریم عجب نیست ما یار ، بجز حضرت جبار ، نداریم با جامه صد پاره و با خرقه پشمین بر خاک نشینیم و از آن عار نداریم ما شاخ درختیم و پر از میوه ی توحید هر رهگذری ، سنگ زند باک نداریم مولانا #کانال_و_گروه_کلبه_شعر @hamnafasane1

شعر من را میخری ای دوست ارزان میدهم تازه یک تخفیف ویژه بهر خوبان میدهم ذره ای از شهد لب هایت بنوشانم که من مست لبهایت شوم شعر فراوان میدهم اندکی با من مدارا کن در آغوشم بگیر یک بغل از مثنوی هم بابت آن میدهم با شراب چشم خود مستم کن ای گل تا سحر من به ناز چشم تو تا صبح دیوان میدهم در ره دیدار تو ای ماه زیبا روی من هر چه میخواهی بگو من سهل و آسان میدهم گر طلب کردی متاعی بیشتر از شعر من شاعری را ترک گویم پای تو جان میدهم.... @hamnafasane1

"دوستت دارم"در زبان مردان شکلهای مختلفی دارد. بعضی ها با یک شاخه گل، بعضی ها با یک چشمک در یک مهمانی شلوغ، برخی با بوسه ای آتشین در نیمه های شب. عده ای با گفتن:"خانم، آستینم را تا میزنی؟" اما فقط تعداد اندکی از آنها بجای گفتن دوستت دارم، برای معشوقه شان شعر میسرایند... با این تفاوت که میخواهند تمام دنیا از این دوست داشتن باخبر شوند... @hamnafasane1

بگذار دل از عشقِ تو یک شعر بخواند حیف است که اندوهِ تو ناگفته بماند این شاعرِ تان حرف به خرجش نرود...هیچ میخواست تو را سهمِ دلِ خویش بداند یک کهنه درخت از غمِ خود سوخت...کسی نیست؟ تا یک خبر از مصر به کنعان برساند؟ ای کاش همین لحظه به دادم برسد "عشق" کندوی لبت مرغِ دلم را بپراند دلگیرم و از قاصدکی خواسته ام که: اینبار مرا سمتِ نگاهت بکشاند بگذار که امشب تنِ فرسوده ی این مرد در چشمه ی چشمانِ تو تا صبح بماند #ناصر_صادقی @hamnafasane1

غم گلدی منی ایلدی دریا یاشاسین غم.. بیر لحظه منی قویمادی تنها یاشاسین غم ... هر‌گون‌سحری تک منه همدم غم اولوب... اونسوز یاشاماخدا اولور آیا؟ یاشاسین غم... @hamnafasane1

نازنینم ، کم نشان گیر از دو چشمانت مرا از کمان ابروانت کم بزن با تیر مژگانت مرا شد مسافر ، قلب من بر قلب تو ، آیا شود کاسه ی آبی بپاشی ، رد کنی از زیر قرآنت مرا چشمهایت نه مسلمان ، نه مسیحی ، آتشند همچو آتشگاه زرتشت ، سوخت چشمانت مرا کم بیاویزش ، کمند گیسوان از پنجره یا بدارم کن ، بیاویزم ، به زولفانت مرا پشت در ایستاده ام ، پژمرده شد گل در دلم یا گشا در ، یا بکن بر خانه دربانت مرا بره آهوی دلم ، شد خسته از آوارگی با کمندت کن اسیرش ، یا که قربانت مرا کودک قلبم بنالد روز و شب از تشنگی سنگدل ، جامی ، خمی، پیمانه از جانت مرا شد مریضت دل ، دلا پس نوش دارویت کجاست بعد مرگم از چه کار آید ، تو درمانت مرا ... @hamnafasane1

#دلکش 🎼 عشق_منی #شبتون_زیباااااا_دوستااااان_عزیزم @hamnafasane1

رفتی که نباشم غزلی سیر کنارت این بود همان عاقبت قول و قرارت؟ این شهر ولی بی تو به پایان نرسیده لبریز نفس های پر از نقش و نگارت... آنقدر تو هستی همه جا توی خیالم انگار منم آنکه همه دار و ندارت... من بیت به بیتم غزل خوب تن توست بگذار که دستم برسد تا به انارت از نسل دو تا رودی و همزاد همین ابر  باران بهاری ست گلم ایل و تبارت از شهر غزل های سیاهم بگذر تا تحویل بگیرم غزل سبز بهارت  این بیت قراری ست میان من و چشمت  بانو نشکن قافیه ی قول و قرارت . . . @hamnafasane1

بِبار ای ابــــرِ مِی اندودِ من مستانه‌ام کن بِسوز اندیشه را از بیخ و بُن دیوانه‌ام کن چو رودی بر روانم شو روان ای دولتِ شعر بِکَــن تن را زِ من من را زِ جان جانانه‌ام کن #احسان_حائری @hamnafasane1

‌ مشکل است این که کسی را به کسی دل برود مهرش آسان به درون آید و مشکل برود دل من مهر تو را گرچه به خود زود گرفت دیر باید که مرا نقش تو از دل برود #سیف_فرغانی @hamnafasane1

‌ اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارم تو را نمی‌دهم از دست، تا توان دارم سری به مستی نیلوفران صحرایی دلی به روشنی باغ ارغوان دارم اگرچه مرده‌ای، ای عشق! نعش نامت را هنوز هم که هنوز است بر زبان دارم چراغ یاد تو را در کجا بیاویزم کز این کبود نفس گیر در امان دارم؟ میان سینه من آتشی است چون فانوس اگرچه خواستم این شعله را نهان دارم #عبدالجبار_کاکایی @hamnafasane1

روزهـا میگــذرد تشـنه دیـــدارِ تــوام مهرت از دل نَرود چون که گرفتارِ توام برسر کوی و گذر طعنه به دیوانهِ مزن تا به اوجِ تـو رِسم جَلــدِ به دیوارِ توام #مولانا @hamnafasane1

هم جام و هم پیاله و هم باده حاضراست ساغر بدست ساقی و میخانه دایر است یک آسمان ستاره و یک ماه ؛ منتظر محو حضور حضرت صاحب جواهراست ازبس که د‘ر فشانده به هر ناز مست خود ياد آور خزانه ي هندوي نادر است دنيا کجا به روی خودش ديده اين چنين منظومه اي که جمع تمام مناظر است مبهم تر از قصيده و پنهان تر از غزل عريان تر از رباعي خیام و طاهر است موسي نشسته به اعجاز روی او حیران معجزه اش هرچه ساحر است مثل پلنگ ؛ خیره به مهتاب او شدم دست غزل به دامن او گرچه قاصرست... @hamnafasane1

یک نیم من آهوست ، نیم دیگرم شیر است  آری که جنگ شیر و آهو بس نفس گیر است پای تو باشد در میان ، پای دلم لنگ است نام تو باشد در دهانم بانگ تکبیر است از حمله ی موچین به ابروهات دانستم این بار نام دیگر این تیغ ،"شمشیر"است سوهان کشیدی تیغ عریان را به قدری که  از فرط تیزی هر سری از جان خود سیر است دیگر برای دلبری از این و آن پیری گاااهی برای شیرها ، آهو شدن ؛ #دیر است !😔😔😔😔 @hamnafasane1

درد دارم، درد میدانی عزیزم درد چیست؟ درد بر دنیای من فرمان روایی میکند دست هایت دست هایم را نمی‌گیرد ولی چشم هایت چشم هایم را هوایی میکند سالها غير از خدا در قلب من چيزى نبود حاليا اما پرى رويى خدايى مى كند #سید_تقی_سیدی @hamnafasane1

غزل بردار، لب تر کن، بنوش از شربت شعرم دلت را مبتلاتر کن به بغض غربت شعرم هوا را بی نفس طی کن، نگاهت را به من بسپار و دستت را کمی بگذار، روی تربت شعرم بخوان در زیر لب آهسته بیت آشنایی را که لبهایت شود شورآفرین ِ خلوت شعرم نه غمگینم نه خوشحالم، نه دلگیرم نه دلشادم فقط شرمنده ام از اشک هایت بابت شعرم سلامت می کنم ای عشق! ای عاشق کُش مغرور به من بد پیله کردی گرچه بوده عادت شعرم زمان تنگ ست و دل تنگ ست و آهوی غزل سرمست گریزی نیست از چنگش، نشو ناراحت شعرم ... @hamnafasane1

هزار آیینه می‌رویَد به هر جا می‌نهی پا را همین‌قدر ازتو می‌دانم:هوایی کرده‌ای ما را سحَر می‌لغزد از سرشانه‌هایت تا بیاویزد به گِرد بازوانت باز، بازوبندِ دریا را میان چشم‌هایت دیده‌ام قد می‌کشدباران و اندوهی که وسعت می‌دهد بی‌تابیِ ما را شمردم بارها انگشت‌هایم را، بگو آیا از اول بشمرم بر روی چشمم می‌نهی پا را؟ من ازطعم دو‌بیتی‌های باران‌خورده لبریزم کنار اشک‌هایم می‌شود آویخت دریا را شب و آشفتگی بادستهایت می‌خورد پیوند زمین گم می‌کند در شیب سرگردانی‌ات ما را تمام راه پر می‌گردد از آوای سرشارت و باران می‌تکانَد اشتیاقِ اطلسی‌ها را @hamnafasane1

با تو اگرچه صاحب آن خنده نیستم جمع است خاطرم که پراکنده نیستم تو دختر هزار و یک افسانه ای و من لب می‌گزم که حیف... نویسنده نیستم حاکم تویی و حکم تو دل‌کندن از من است دل-گرچه- باختم به تو ... بازنده نیستم تو " آن" من شدی و پس از آن ببین که من یک لحظه‌ام... گذشته و آینده نیستم خودکامه، انحصارطلب، مستبد، حسود... در عشق برخلاف تو بخشنده نیستم! گفتی که امتحان کن و یک شب مرا مبین من مرد امتحان تو، شرمنده نیستم . . . @hamnafasane1

می نویسم فاتح غم هاست, میدانی چرا ازتو شوری در دلم برپاست ,میدانی چرا این دلیل از تو گفتن برکسی پوشیده نیست مینویسم چَشمِ تو زیباست ,میدانی چرا قصه یِ دلدادگی و قصه یِ آوارگی اولش هم آخرش پیداست میدانی چرا از کسی پنهان نبوده از تو هم پنهان مباد این قلم هم عاشق رویاست میدانی چرا آنچه من حس میکنم شاید نمیداند ولی می نویسم آخر دنیاست میدانی چرا در سرم پیچیده یک دردِ به ظاهر مشترک مثلِ موجی در دلِ دریاست میدانی چرا.... @hamnafasane1

هی شعر پشت شعر ،،،دلم وا نمی شود این شعرها بدون تو زیبا نمی شود در خلوت شلوغ خودم باز بی کسم «تنها» ،میان جمعیتی جا نمی شود من هم شدم «شما» ؟! نه عزیزم نمی شود آخر بدون تو که «من» ... «ما» نمی شود ! می خواستم تو «او» بشوی مثل دیگران می خواستم به جان تو ... اما نمی شود یاد تو مثل کوه ... دل من شبیه باد من رفتم و نشسته دلت پا نمی شود دارا شدی و چتر خریدی برای من سارای زیر چتر که سارا نمی شود ! دربند و هفت تیر و مصلّا کنار تو ... بی تو بهشت جای تماشا نمی شود گشتم ... نگرد ... نیست ... کسی مثل ما دوتا عاشق نبوده ... نیست ... نه ... پیدا نمی شود @hamnafasane1