es
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Ir al canal en Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Mostrar más
740
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
گاهی... باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید... نه برای اینکه دیگران را از خود دور کنی بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب می کند...؟؟؟ #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

در واژه نمی گنجم در شعر نپیچانم من غرق شدم ،مردم ، در خانه نمی مانم یک بوسه.. دلم لک زد از میوه ی لب هایت من، عشق ، غزل ، باران ، من هیچ نمی دانم هم خانه دلم خون است از شدت دلتنگی این دفتر شعرم کو ، لعنت به رقیبانم....! در شعر نمی گنجد دردی که در این سینه گندیده و پژمرده در پرده نگردانم من شاعر خاموشم ، بگذار رها گردم والله دلم تنگ است در سینه نگنجانم در حسرت یک بوسه ، عرفان و پریشانی سعدی تو بدان من هم یک گونه ز انسانم دلتنگی و تنهایی، سنگینی این سینه از قلب پر از کینه من شاااعر پنهانم... #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

عشق تو ز خاص و عام پنهان چه کنم دردی که ز حد گذشت درمان چه کنم خواهم که دلم به دیگری میل کند من خواهم و دل نخواهد ای جان چه کنم؟ #ابوسعید_ابوالخیر #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

(گفتی نه ...) به توگفتم که بمـان عاشقی آغاز کنم گفتی نه در کنارت به سموات و زمین ناز کنم گفتی نه محرمی نیست به جز تـو به من و بیکسی ام  سر صحبت به تو ای محرم دل باز کنم گفتی نه بـه تو گـفتم که بدون تو اسیـرم به قـفس خواستم  با قفسـم سوی تو پرواز کنم گفتی نه بـه مسلمانـی خود بی تو شبی شک کردم  بلکه پیغمـبر خود باشم و اعجاز کنم گفتی نه دست بـردم که نـوازش بکنم موی تـو را پرچم عشق تو را بر دلم افراز کنم گفتی نه هم قدم باش در این شهر پر از غربت و درد عاشقی رابه قدمهای تو دمساز  کنم گفتی نه به تـوگفتم کـه کسی نیست مرا سنگ صبور خواستم مهرخودم را به تو ابراز کنم گفتی نه #جوادالماسی(سنگ صبور) #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

دلخسته ام، از اینهمه دیوار ِ بی در که... «ای مهربان! یک پنجره با خود بیاور کـه» دنیا تـــــو را برد و بـه نفرت هاش عاشق کرد این غول تنها، گوشه ی قصر خودش دق کرد غولی که آخر توی «فصلی سرد» خواهد مرد یا از تـــــو یا از شدّت سردرد خـــــواهد مـــرد «مسعودخان کیمیایی» خوب می داند: که آخر ِ قصّه همیشه مَرد خواهد مُرد! دلــــخسته ام از شهر نامردی و رندی ها پایان خوبم باش! مثل ِ «فیلم هندی» ها... #سید_مهدی_موسوی #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

مباش آرام حتی گر نشان از گردبادی نیست به این صحرا که من می آیم از آن، اعتمادی نیست به دنبال چه می گردندمردم در شبستان ها در این مسجد که من دیدم، چراغ اعتقادی نیست نه تنها غم، که لبخند سلامت بادمستان هم گواهی می دهد دنیای ما دنیای شادی نیست چرا بی عشق سر بر سجده تسلیم بگذارم نمی خواهم نمازی را که در آن از تو یادی نیست کنار بسترم بنشین و دستم را بگیرای عشق برای آخرین سوگندها وقت زیادی نیست مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست تو وقتی با منی، دیگر مرا بیم معادی نیست #فاضل_نظری #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

تا ماه کامل می‌شود ، حالم دگرگون می‌شود یادش که می‌افتم دلم ، دریایی از خون می‌شود وقتی کنار پنجره ، با ماه نجوا می‌کنم لیلای توی ماه هم ، پابند مجنون می‌شود یادش بخیر آنروزها ، یک ماه دیگر داشتم حالا بجایش آهِ سرد ، از سینه بیرون می‌شود ای ماه باور می‌کنی، غمگین و تنها گشته‌ام حالا فقط در سینه‌ غم روی غم افزون می‌شود خوابی که تعبیرش فقط ، او بودو گرمای دلش در خواب شیرین همچنان، فرهاد، محزون می‌شود تقدیر اگر افسون کند... آدم دگرگون می‌شود آدم به تقدیر خودش ، یکباره افسون می‌شود #پرویز_شالی #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند یا که در کارِ دلم باز دخالت نکند خواهم از وسوسۀ عقل رها گردم، اگر این قوی پنجه مرا غرقِ خجالت نکند دوست دارم که خودم باشم و عاشق باشم عاقل از ما بکِشَد دست ، ملامت نکند من نمی خواهم از این راه غلط برگردم عقل، بهتر که زبان بسته، نصیحت نکند #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

لبی تر کردی و من تازه فهمیدم زبانت را در آغوشت کشیدم تا بگویی داستانت را به دریا نوشی من بی حجاب ترس مهمان شو در آور جامه ی تردید و بشکن استکانت را مرا از اهتزاز پرچم پیروزی ام بشناس تمام شهر می بینند رقص گیسوانت را شبم تاریک و طولانی ست، این پایین مگیر از من تماشاکردن سیّاره های کهکشانت را دلم از طعنه های بی شمارت تا ابد خون است بزن بر زخم هایم بوسه های ناگهانت را … #مهدی_مظاهری #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

ای آن! چه صدایت بزنم ، نام نداری؟ من کفترِ جلدت شده‌ام ، بام نداری؟ ای ماهِ بهم ریخته ، پیغمبرِ افسون از عشق به این شب‌زده پیغام نداری؟ «زیباتر از آنی که در آیینه بگنجی» این را به کسی جز خودت اعلام نداری؟ بی نظمی گیسوت بهم ریخت جهان را آخر تو چرا لحظه‌ای آراااام نداری ؟ من زاده شدم عشق بورزم به تو تا مرگ ای آن‌که خبر از دل تنهاااام نداری ... #مهدی_حسینی #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

جا مانده است در دلِ من ردّ پای تو این است ماجرای من و ماجرای تو باید بَدَل  شوم به قناری دراین جهان وقتی پُراست حنجره ام از صدای تو یاشاخه شاخه جنگلِ آتش شوم ویا آشفته مثل دود شوم در فضای تو ای آنکه  چادر از سرت افتاد بی هوا آخرچگونه می رود از سر هوای تو؟ هربار، باعبور تو از کوچه ها ،شده چشم تمام پنجره ها، مبتلای تو باید قبول کرد که مانند جویبار جاریست در تمامی من چشمهای تو ای که هزار آینه ای در برابرم چیزی به غیر از آه ندارم برای تو... #رضا_حدادیان #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

صَنَما با غمِ عشقِ تو چه تدبیر کنم؟ تا به کِی در غمِ تو نالهٔ شبگیر کنم؟ دل دیوانه از آن شد که نصیحت شِنَوَد مگرش هم ز سرِ زلفِ تو زنجیر کنم آن چه در مدتِ هِجرِ تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تَحریر کنم با سرِ زلفِ تو مجموعِ پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم؟ آن زمان کآرزویِ دیدنِ جانم باشد در نظر نقشِ رخِ خوبِ تو تصویر کنم گر بدانم که وصالِ تو بدین دست دهد دین و دل را همه دَربازم و توفیر کنم دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم نیست امّید صَلاحی ز فسادِ حافظ چون که تقدیر چُنین است، چه تدبیر کنم؟ #حافظ #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

اگرچه یوسف این عاشقانه من هستم اسیر وسوسه ی نفس خویشتن هستم   عزیز شهر تویی و منم که دور از تو همیشه منتظر بوی پیرهن هستم   میان دین و دلم برسر تو معرکه ایست که من غنیمت این جنگ تن به تن هستم   همیشه سرد و پریشان ،همیشه آواره شبیه باد هراسان و بی وطن هستم   تو دور دست ترین نقطه ی جهان هستی برای من که پر از شرمِ خواستن هستم   بیا که رفته ام از دستِ زندگی بی تو تو روح و جانی و من نعش یک بدن هستم   بپیچ روسری ات را به دور بغضم ،آه که سخت تشنه ی آرامش کفن هستم... #سجاد_صفری_اعظم #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

با چشم مهربان تو برخورد می کنم با گرمی لبان تو برخورد می کنم قندم به حرمت غزل و آب می شوم تا با نوک زبان تو برخورد می کنم یک جرعه چای داغ ام و قندیل می شوم وقتی به استکان تو برخورد می کنم یک بیت شعر ناب و دل انگیز می شوم با لهجه ی روان تو برخورد می کنم شیراز ِ کشور ِ غزل ام گشته ای و با یک کوچه - اصفهان ِ تو برخورد می کنم مثل همیشه مشتری ِ خنده های تو دارم به کهکشان تو برخورد می کنم #محمدحسین_ملکیان #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

عاشقم کردی و رفتی، حال من ویرانه ام تا گذر کردی و رفتی نازنین، بی خانه ام من که مست آن نگاه دلکشت بودم چرا پس ندیدی؟  تارهای خسته ی مستانه ام لیلی شعرم شدی، مجنون رویایت شدم من هنوز آن تک سوار قصه و افسانه ام بوی گیسویت مرا بر باد می داد آن زمان آن گل روی تو می زد بوسه بر گلخانه ام توتیای چشم تو، خط زد به تقدیر دلم لااقل از دور هم با بوسه هایت قانعم فکر عشقت کرده ویرانم بگو از درد خود دامنت را اشک باران کن، برایت شانه ام #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

از روزهاي رفتنت پاييزتر بودم از شمس هاي ديگرت تبريزتر بودم باران اگر آن سوي شيشه داشت مي باريد اين سوي شيشه بي هوا، من نيز تر بودم يك شب اگر دستت به تار موي من مي خورد از اينكه هستم مست و شورانگيزتر بودم شايد اگر يوسف به من هم فرصتي مي داد از تيغ چاقوي زليخا تيزتر بودم شايد تمام چشم ها را كور مي كردم شايد كه از قوم مغول چنگيزتر بودم يك مزرعه دلشوره ام بعد از تو، حقم نيست من با تو از هر دشت حاصلخيزتر بودم يادت بماند من كه حالا خالي از عشقم در خوردن آن سيب ناپرهيزتر بودم #زنبق_سلیمان_نژاد #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

تا من مجنون شده ی آس وپاس کهنه دهاتی شده ی بی کلاس یــار دبسـتــانــی  چشـــم   تـــوام خوار و زمین خورده ی خشم توام ای لب تو آیه ی سرخ خدا ای نکهت ساکن غار حرا چشم تو پیغمبری  آغاز کرد معجزه درمعجزه اعجاز کرد زلف در آیـینـــه  رهـــا   کرده ای با دل من وه ! که چه ها کرده ای آه که همزاد پری ها  تویی بانی این دربه دری ها تویی هر دو لبت توت هرات است وبس جرعه ای از آب حیات است و بس حضرت چشمان تو حافظ شکن خــانقـهــی   پر ز شـــراب  کهن تا نگهت سوره ی انگور شد طعم لبان تو ز من دور شد خوار و زمین گیر توام بی مرام کشته ی شمشیر توام  بی مرام کاش بیایی و     خرابم کنی مست زیک جرعه ی نابم کنی نشئه ی یک جرعه ی  روحانیم کاش   بیایی  و     بسوزانیم باز بیا شعله به   جانم بزن زخم ترین ، زخم زبانم بزن باز برنجان  ز خودت  دور کن شعله و خاکستر منصور کن باز بسوزان  ومــرا  خوار کن خالی ازین نکبت و تکرار کن میکده ی مرز کسالت منم از گل روی تو خجالت منم حیرت آن شاعر کاشانیم پر  ز تـــرکهـــای  پریشانیم کاش بیایی و مهارم کنی راهی خمیازه ی دارم کنی چشم تو نامردترین  ملجم است درپس شمشیرو سیاهی گم است تا که نشسته غم تو بر دلم لوطی آشفته چو داش آکلم پیرهنت دشت فریدونکنار همدم بی تابی سرخ   انار آه دلم    لرزش   پیراهنت قالی کاشان گلی از دامنت خنده ی تو نغمه ی دلکش بود یک دهن   آواز سیاوش    بود کاش بری روح مرا تا جنون تا بچکــد از نگهم ذوالفنون کاش نمایی تو قدم رنجه ای تا که عبادی بزند پنجه ای ساز ملک چشم براه تواست منتظر  ذوق نگاه تواست عشق توآن نکته ی غایی بود حنجره ی   ناز سقایی بود مخمل تحریر بنان در صدات شور صفهان و فرود بیات رحم ندارد دل یک دنده ات شوق خدا ریخته در خنده ات شوق خدا ریخته درچشم تو زلزله   بم  گسل  خشم  تو دیر زمانیست که در تو گمم همچو کویر برهوت قمم کاشی خوشرنگ سپاهان تویی مایه  آبادی   کاشان  تویی خاک سیلکی و پر از رازها ای نگهت نازترین  نازها صبح نشابوری و پر   سربدار خاک لرستانی و پر از سوار ای به فلک قلعه ی افلاک تر هم به لطافت زکهر پاک تر قمصر کاشان  چو گلاب تنت باغ ارم  رایحه ی دامنت ای نگهت صبح دلارام من مایه ی سر سبزی  ایلام من ای نگهت    صبح  دلاویز من شمس ترین غایب تبریز من ای همه شیراز تنت پر شراب شهر زچشمان توگشته خراب ای که ز ضعف دل من آگهی کاک ترین هدیه ی کرمانشهی کنج لبت هف تپه نیشکر گرمی اهوازی وخرمای تر ای لب تو همچو عقیق یمن باز بیا شعله  بجانم فکن کاش بیایی و خفیفم کنی بشکنی و باز ردیفم کنی گرچه که دیوار دلم کوته است لیک زشوق تو پرش سوته است گرچه دراین مظلمه  تکفیریم رحـــم بکن   بر دل زنجیریم کاش برآری تو ز روحم دمار تا بشوم سایه صفت بی قرار کاش دهی رخصت پابوسی ام شعله زنی بردل   ققنوسی ام من که چنین خوارو شکسته پرم سایه ی غم گم نشود از سرم جاز زنم خانه خراب ِ توام همچوگل لای کتاب توام #مختار_فیلی ممنون از حضور ارزشمند استاد #فِیلی عزیز در کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈👈

چه قدرساعت شماطه دار بگذارم دو چشم عاشق خود را دچار بگذارم چه قدر جمعه نیایی ‌و حال زارم را به پای خستگی روزگار بگذارم چه قدر جمعه نیایی و در غزل هایم ردیف و قافیه را انتظار بگذارم نیایی و همه ی عیدها عزا بشود بهــار را به دل داغدار بگذارم کدام لحظه ی موعود می رسی از راه که غصـه هـای دلم را کـنـار بگـذارم قسم به این دل خونین اگرکه برگردی مسـیــر آمدنت را انــاااار بگـــذارم برای از تو نوشتن از عاشقی گفتن غروب شنبــه شبــی را قــرار بگـذارم #زهرا_آرین_نژاد #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

بعد ازین کاری ندارم چون به کارهیچ کس نیستم‌ آشفته حال و بیقرار هیچ کس من درختی خشکم ودرمعرض افتادنم چون نخواهم زدجوانه دربهار هیچ کس باتوخوش می خوانم وبی سازهم کوکم ولی درنمی آیدصدایم‌ باسه تارهیچ کس بی تو راحت میشودفهمیدکه، آشفته ام لحظه هایی که نباشم درکنار هیچ کس مثل مهتابم که هرشب محو رویت می شوم بی تو اما نیستم شب زنده دارهیچ کس این که میبینی پریشانم‌ گلم،ازدست توست حسرت روی تودارم ،نه خمار هیچ کس داغ عشق تو برای هفت پشتم کافی است چون که دیگر نیستم چشم انتظارهیچ کس #جواد_شادفر #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

پُل زدم،  پهلو گرفتی، آمدی، ساحل نشستی پا درآوردی، زدی پـل را به رویِ دل شکستی تازه لیلــی... ! درکـــفِ دستـــم نهــادم آبــرو تا تو را لیـلا کنم در عاشقی هرجا که هستی؟ شهرهٔ شهرِ گل اندامان شدی، با عشقِ من غیره من بال و پرِ کی را گرفتی یا شکستی؟ نسخهٔ ماراکه پیچیدی، بیا با نسخه پیچی مــردم این شهــر را، کافر بکن دربت پرستی! دست و بالت بازشد، دستی بگیر ای جانِ دلها تا دعــایِ عشــق دنبالت کـند ،هرجـا نشستی! #سالار_زندی #دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈